بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

عيـد سعيـد قـربان پيـشاپيش مبـارك بـاد


آنـگاه كه قـرباني شد هر چـه غيـر اوست ...



مناسك حج، احرام، طواف كعبه، صحراي عرفات، بيتوته در منا، صفا و مروه، قرباني و ... ماجرا دارد اين روزها! اين روزها كه خانه خدا ميزبان حاجي ها شد و عيد در پيش است. عيد سعيد قربان! عيدي كه ابراهيم(ع) مسبب ايجاد آن شد. آنقدر شنيده ايم كه برايمان عادي شده اما اگر كمي فكر كنيم عظمتش آنقدر زياد هست كه در وصف نمي گنجد. آن هنگام كه بنده اي با اثبات بندگي اش، روزي از روزهاي خدا را به عيد تبديل كرد.

مي گويند: هر روزي كه در آن گناه نكني، آن روز عيد است. گناه نكردن يعني بندگي كردن! ما هميشه از خدا مي خواهيم كه خدايي بكند و كارها را آن طور كه ما دلمان مي خواهد پيش ببرد. دعا كردن هايمان هم حول محور خودمان مي چرخد. بچه من، همسر من، خانه من، كار من، زندگي من... خدايا همه را آن طور كه من صلاح مي دانم به سرانجام برسان.

درد من را درمان كن! مريض من را شفا بده، گره از مشكل من حل كن! حال روحي من را خوب كن! روزي فراوان به من عطا كن، شغل خوب، همسر خوب، دوست خوب، همسايه خوب، شريك خوب، همكار خوب، فاميل خوب به من عطا كن! اما گاهي يادمان مي رود، خدا، خدايي اش را خوب بلد است. اين ماييم كه در بندگي مشكل داريم. خداوند حاكميت آسمان و زمين را در اختيار دارد و با اين حال ما فراموش مي كنيم كه تسليم بودن، مقام ابراهيم(ع) است. آنقدر تسليم كه پس از سال ها آرزومندي سرانجام صاحب فرزندي مي شود و آن فرزند تمام وجود ابراهيم(ع) است. ثمره سال هاي زندگي اش! اما آنقدر تسليم است كه به محض اينكه در خواب مي بيند كه بايد اين فرزند را در راه خدا قرباني كند، بهانه نمي آورد. با خدا مجادله نمي كند. ناله و فغان سر نمي دهد. ابراهيم(ع) بنده حقيقي است. آنقدر كه مي داند، قدرتمندترين انسان ها، انساني است كه توان از دست دادن را داشته باشد. از دست دادن عزيزترين موجود زندگي اش را.




ابراهيم(ع) جانشين برحقي است براي خداوند! او نماينده كاملي است از انسانيت. آن هنگام كه خداوند آدم را آفريد، فرشته ها به او اعتراض كردند كه چرا آدم را آفريدي؟ ما كه تو را تسبيح مي كرديم. او در زمين فساد و خونريزي خواهد كرد...

خداوند در پاسخ فرشته ها يك جمله گفت"اني اعلم ما لاتعلمون" "من چيزهايي مي دانم كه شما نمي دانيد". خداوند آن روز خوب مي دانست، در ميان آدميان، انسان هايي خواهند بود كه از ملك فراتر خواهند رفت و به جايي خواهند رسيد كه به جز خدا را نخواهند و نبينند؛ "رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند"

يقينا آن روز خداوند خوب مي دانست، روزي ابراهيم(ع) با اختيار خودش، فرزند عزيزش، پاره وجودش، را به قربانگاه خواهد برد تا به زمين و زمان، به فلك و ملك ثابت كند كه خدا راست گفت كه "اني اعلم ما لاتعلمون"!

به راستي خداوند مي دانست كه انسان اگر به مرتبه والاي بندگي برسد، عرش را به لرزه درخواهد آورد و ملك را بار ديگر به سجده واخواهد داشت. ابراهيم(ع) نماد يك انسان كامل بود. نماد يك مسلمان! يك تسليم محض فرمان خداوند.



"در دايره قسمت ما نقطه تسليميم حكم آنچه تو فرمايي، لطف آنچه تو بنمايي"

ابراهيم (ع)، اسماعيلش را به قربانگاه برد تا ثابت كند "حكم آنچه تو فرمايي"



اسماعيل(ع) تمام وابستگي هاي زميني ابراهيم(ع) بود كه به قربانگاه مي رفت. مي رفت تا او را آسماني كند. آنقدر آسماني كه خداوند بر او سلام دهد: سلام علي ابراهيم! ابراهيم(ع)؛ لبيك گفته بود، دعوت خداوند را. دعوتي را كه سخت مي نمود اما، امتحاني بود بر مقام بندگي ابراهيم(ع). مي گويند وقتي بنده اي به فرمان خداوند پاسخ مثبت مي دهد و او را لبيك مي گويد، خداوند نيز به او مي گويد"لبيك يا عبدي"! پاسخ خداوند بر لبيك ابراهيم(ع) هم با يك لبيك بود. لبيكي از جانب حق! آنجا بود كه قدسيان دست افشان شدند و ملكوت خداوند نور باران شد از مقام تسليم بنده خدا، ابراهيم(ع)! آن هنگام بود كه اسماعيل(ع) به آغوش ابراهيم(ع) بازگشت و قربانگاه، عيدانه ابراهيم(ع) شد و اسماعيل(ع) هديه اي شد به پاس اين بندگي و عيد قربان چشم روشني آسمان ها شد براي مردمان زمين!

مردماني كه بندگي را مي پذيرند اما تسليم را نه! خدا را مي پذيرند اما خدايي كردنش را نه! ابراهيم بودن را دوست دارند اما اسماعيل را براي خودشان مي خواهند. بندگاني كه در زبان لبيك مي گويند اما در باطن، منافع خود را مي جويند. عيد قربان از راه مي رسد تا بار ديگر پيمان ببنديم با آنكه تمام وجودمان از اوست و بار ديگر بگوييم "اللهم لبيك"... شايد روزي لبيك ما از زبان به باطن برسد و بندگي كنيم چون ابراهيم(ع) و شايد به رسيدن به معرفت واقعي اين عيد دل ببنديم و به اين اميد، پايدار ...






عيد سعيد قربان، جشن رهايي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان برشما مبارك باد


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۹:۴۹ توسط:sana موضوع:

تست انحراف جنسي +18

.
.

.

.


بريم؟
.

.
.

.
.

.
دقت كن... اولين چيزي كه به ذهنتون مي رسه چيه؟؟؟؟؟
.

.
.

.
.

.
.

.

.

.

1

.
.

.
.

.
.



2
.


.
.

.
.

.

3

.

.

.





.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..



ديدي؟
.


آره؟؟؟ 

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.برات متاسفم. باسني در كار نبود. اون چيزي كه ديدي فقط زيربغل عكاس بود...
باورت نميشه يه بار ديگه با دقت عكسو نگاه كن


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۹:۳۵ توسط:sana موضوع:

داماد عروس را در پمپ بنزين جا گذاشت!

خودروي دوم نزديك خودروي داماد رسيد و راننده با اشاره از داماد خواست كه توقف كند، اما داماد كه ترسيده بود، به جاي توقف به سرعتش افزود. او حتي با پليس تماس گرفت و اطلاع داد كه يك دستگاه خودرو تعقيبش مي كند و جانشان در خطر است!



يك داماد آلماني كه پس از پايان مراسم ازدواج، همراه با نوعروس خود راهي ماه عسل بود، همسرش را در پمپ بنزين جا گذاشت و تنها به سفر خود ادامه داد!

به نقل از العالم، ماجرا ازاين قرار بود كه داماد براي سوختگيري و خريد غذا و نوشيدني در يك پمپ بنزين توقف كرد و عروس در صندلي عقب خودرو خواب بود. در حالي كه داماد در فروشگاه بود، عروس از خواب بيدار شد و به دستشويي رفت. در اين هنگام داماد كه تصور نمي كرد همسرش از خودرو پياده شده باشد، به سمت خودرو برگشت و بدون آنكه به صندلي عقب نگاه كند، حركت كرد و از پمپ بنزين خارج شد.

عروس كه همزمان، از دستشويي خارج شده بود، به دنبال خودرو دويد و ضمن فرياد زدن، با دست به داماد اشاره مي كرد كه نگه دارد، اما اين كار فايده اي نداشت. البته او خوش شانس بود، چرا كه يك خانواده را در پمپ بنزين يافت كه شاهدا ماجرا بودند و به سرعت عروس بيچاره را سوار خودرو كردند تا او را به داماد برسانند.

خودروي دوم نزديك خودروي داماد رسيد و راننده با اشاره از داماد خواست كه توقف كند، اما داماد كه ترسيده بود، به جاي توقف به سرعتش افزود. او حتي با پليس تماس گرفت و اطلاع داد كه يك دستگاه خودرو تعقيبش مي كند و جانشان در خطر است!

پس از آن، گشتي پليس خودروي حامل عروس و خانواده آلماني و همچنين خودروي داماد را متوقف كرد. ماموران پليس از وجود يك مرد مسن و خانواده اش در خودروي دوم شگفت زده شدند، وقتي از آنان درباره تعقيب داماد پرسيدند، عروس از خودرو دوم پياده شد و داماد حيرت زده تازه فهميد كه بي توجهي او چه دردسري درست كرده است!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۹:۲۲ توسط:sana موضوع:

ماهي كه باجليقه نجات شنا مي كند

وقتي كه انيشتين ماهي قرمز پير دچار بيماري كيسه هوا شد، ادامه حيات برايش دشوار و آينده پيش رو تيره و تار شد، از اين رو صاحبش يك جليقه نجات طراحي كرد تا انيشتين بتواند همچنان در فضاي زندگي خود شناور بماند.
به گزارش مهر، بيماري كيسه هوا در ماهي هاي آكواريومي شايع است و خاصيت شناوري آنها را كنترل مي كند. پس از اينكه انيشتين به اين بيماري مبتلا شد، در آكواريوم سر و ته شده و به ته مخزن سقوط مي كرد. اما پس از آنكه ليتون نيلور 32 ساله از بلكپول، بريتانيا به عنوان صاحب اين ماهي قرمز برايش جليقه نجات ساخت، دنياي اين ماهي متحول شد.

انيشتين در جليقه نجات جديد خود كه از لوله هاي بازيافت شده ساخته شده
اين ابزار كمك شنا به انيشتين اين امكان را داده است كه زندگي عادي خود را ادامه دهد اين چارچوب شناور از لوله هاي بازيافت شده ساخته شده و كاملا بدن وي را احاطه كرده و اين امكان را براي اين ماهي فراهم كرده است كه به صورت عادي شنا كند.
نيلور 32 ساله اظهار داشت كه انيشتين حدود 2 سال در وضعيت جسماني خوبي نبود، وي همواره يك جنگنده بود اما يك روز به قعر آكواريوم سقوط كرد و ديگر نمي توانست از جاي خود بلند شود كه اين صحنه بسيار غم انگيز بود.
وي افزود: از آن زمان به بعد تلاش كردم به دنبال ابزارهاي كمكي براي شناور ماندن ماهي باشم به نمونه هايي هم برخوردم كه به نظر بسيار دردناك مي رسيدند. مي خواستم چيزي بسازم كه به انيشتين كمك كند باله هاي خود را تكان دهد و در آن احساس راحتي كند.
نيلور سه ساعت وقت صرف طراحي اين جليقه نجات كرد كه از لوله هاي تهويه آكواريوم ساخته شده و به قدري اندازه هاي آن براي انيشتين مناسب است كه وي با آسودگي داخل آن قرار گرفته است. در ابتدا برخورد وي به گياهان و گيركردن داخل آنها برايش آزار دهنده بود اما پس از آن من مخزن را طوري تغيير دادم كه براي با معلوليت وي سازگار باشد.
درحا ل حاضر اوضاع براي انيشتين متفاوت شده است، اين ماهي اكنون از يك ني تغذيه مي كند چرا كه جليقه نجاتش مانع از رسيدن وي به سطح آب مي شود
بيما ري كيسه هوايي ميان ماهي هاي آكواريومي شايع است و بر خاصيت شناوري آنها تغيير مي گذارد
ماهي قرمز كه از آن با عنوان ماهي طلايي هم ياد مي كنند ماهي از رده كپورچه ها است.
اين ماهي همهچيزخوار است. زيستگاه اصلي آن معمولاً در سيبري و جنوب شرقي آسيا است. اهليسازي آن نزديك به هزار سال پيش در چين صورت گرفت. در قرن 17 اين ماهي يه عنوان ماهي تزئيني وارد اروپا شد و از آن هنگام پرورش اين ماهي در ايتاليا، جنوب فرانسه و پرتغال معمول شده است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۹:۰۹ توسط:sana موضوع:

وحشتناك ترين رسوم دنيا

معمولا اجراي سنت ها و آداب و رسوم در سراسر دنيا كاري پسنديده به شمار مي آيد و مردم نسل اندر نسل و سينه به سينه آن را به نسل هاي بعدي خود انتقال مي دهند كه سنت شان از بين نرود.



اما حكايت خطرناك ترين سنت هاي دنيا كه حتي بعضا تلفات و خسارت هاي فراوان به چاي گذاشته، داستاني خواندني است كه در اين گزارش آن را مي خوانيد:

1.  خوشامد گويي ناهنجار به دبيرستاني هاي تازه وارد، آمريكا

در اين رسم خطرناك كه در اصطلاح Hazing  گفته مي شود، كساني كه تازه وارد كالج شده اند، با صحنه هاي نه چندان خوشايندي مواجه مي شوند. در اين خوشامد گويي نامتعارف تازه واردها به چيزي بسته مي شوند و با شوخي هاي خطرناك، آزار و اذيت و حتي آب پاشي مورد استقبال با سابقه تر ها قرار مي گيرند. با اينكه اجراي اين رسم ممنوع شده و حتي يك كشته هم برجاي گذاشته اما اجرا كنندگان حاضر نيستند، دست از اين كار خطرناك خود بكشند.

2.گاو بازي، پامپلونا، اسپانيا

اين سنت نيز هيچ دست كمي از آن خوشامدگويي عجيب و غريب ندارد. عاشقان و دلباختگان گاوبازي در اسپانيا از سال 1910 تا همين امسال در يك جشنواره يك روزه به استقبال يا بهتر است بگوييم به جنگ گاوها مي رفتند و با تحريك و تهيديد، آنها را به سمت خود مي كشاندند و خود بايد از دستشان در مي رفتند!



آخرين مسابقه گاوبازي همين امسال در ايالت پامپلونا برگزار شد و در طول يك قرن برگزاري اين رقابت خطرناك 15 نفر كشته و البته بسياري هم زحمي شده اند.

3. شيرجه آغاز سال نو، سيبري، روسيه

در روسيه، شيرچه روي هاي حرفه اي، آغاز سال نو ميلادي را با شيرجه زدن در عميق ترين درياچه آب شيرين دنيا يعني بايكال جشن مي گيريند. آنها پس از اينكه بخشي از يخ هاي سطح درياچه را شكستند و به آب رسيدند، به درون اين درياچه 40 متري بپرند و يك درخت را در كف درياجه قرار دهند و بعد هم دور آن رقص و پايكوبي مي كنند.



ظاهرا شيرجه زدن در درياچه آنهم براي شيرچه روي هاي حرفه اي كار چندان سختي نيست، اما در هر صورت بايكال عميق ترين درياچه دنياست..

4.درخت هاي كريسمس

بسياري از ما با درخت كريسمس آشنا هستيم؛ در ختي زنده يا مصنوعي كه با آغاز سال نو ميلادي زينت بخش بسياري از خانه هاي مسيحي مي شود. تا اينجا هيچ مشكلي وجود ندارد. اما مشكل از جايي شروع مي شود كه اين درختان بعضا باعث آتش سوزي مي شوند و طبق آمار از سال 2003 تا 2006 ميلادي، 240 نفر قرباني اين آتش سوزي ها شده اند.



درست است كه آمار اين آتش سوزي ها نسبتا كم است، اما به هرحال از بين رفتن انسانها، انهم در روزهاي آغاز سال نو، امري دردناك است.


5. اونباشيرا، توكيو، ژاپن

اين رسم كه معناي تحت اللفظي آن ستون هاي غرورانگيز است و هر شش سال يكبار در پايتخت ژاپن برگزار مي شود، دو بخش به نام هاي ياماداشي و ساتوبيكي دارد كه اولي در ماه مي و دومي در ماه آوريل انجام مي گيرد.

در مراسم ماه مي كه بخش خطرناك اين سنت محسوب مي شود، مردان به جنگل مي روند، درختان را قطع مي كنند، به تنه درخت ريسماني مي بندند، سوار آن مي شوند و بعد از بالاي كوه به سمت پايين مي آيند.در اين مراسم خيلي ها زخمي و حتي كشته مي شوند.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۸:۵۵ توسط:sana موضوع:

دليل بسيار جالب هوش انيشتين كشف شد !!!

محققان دانشگاه فلوريدا، دليل هوش سرشار آلبرت اينشتين و برخي ديگر از فيزيكدانان معاصر را كشف كردند كه اين موفقيت بزرگي است كه هوش اين دانشمند بزرگ را نيز كشف كردند. ارتباط نيمكره چپ و راست فيزيكدانان نظري معاصر بسيار فوق العاده است و همين امر باعث بروز نبوغ و هوش سرشار اين دانشمندان شده است.

اين اولين باري است كه محققان كورپس كالسم مغز يك دانشمند را مورد بررسي دقيق قرار داده اند. كورپس كالسم به مجموعه اي از فيبرهاي عصبي گفته مي شود كه زير قشر مغز قرار دارند و مسئول ارتباط نيمكره راست و چپ مغز هستند و علاوه بر اين بزرگترين بخش از ماده سفيد مغر را نيز تشكيل مي دهند.
در اين بررسي، ضخامت و كد رنگي تمام اين فيبرها به دقت تحليل شده است و ساختار اين ارتباطات داخلي مغز، مهمترين عامل هوش سرشار اين دانشمند معاصر گزارش شده است.همزمان با بررسي مغز اينشتين، مغز چند دانشمند فيزيكدان آلماني هم عصر او و چند فرد عادي نيز مورد آزمايش قرار گرفته و مشخص شده است كه ارتباطات مغزي فيزيكدان معاصر فوق العاده است.

البته مغز دانشمندان ديگر در دسترس نبود ولي سال گذشته تصاويري با كيفيت فوق العاده بالا از دو نيمه مغز دو نابغه فيزيكدان منتشر شد كه به محققان دانشگاه فلوريدا كمك كرد.سال گذشته، مغز آلبرت اينشتين و ماده خاكستري مغز چندين انديشمند ديگر، در لندن به نمايش گذاشته شد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۸:۴۱ توسط:sana موضوع:

نجات يافتگان باورنكردني

نجات پيدا كردن از يك حادثه بسيار مرگبار را مي توان شانس و حكمت الهي بيان كرد زيرا شانس زنده ماندن در برخي از حوادث صفر است. در طول تاريخ افرادي بوده اند كه با وجود حوادث وحشتناك و مرگباري كه برايشان رخ داده است باز هم زنده مانده اند.

سقوط از ارتفاع ۱۰ كيلومتري

“وسنا ولويك” مهماندار جايگزيني بود كه براي يكي از مسافرت ها به سمت دانمارك انتخاب شد. اين مهماندار صربستاني در طول پرواز در حال كمك كردن به مسافرين بود كه ناگهان هواپيما منفجر شده و همه از آن به بيرون پرت شدند. اين مهماندار نيز در حال سقوط بود كه با كمال خوش شانسي به نقطه اي نه چندان سخت برخورد كرد و زنده ماند. اين خانم بيش از ۶ ماه در بيمارستان بود و عمل هاي جراحي بسياري براي زنده ماندنش انجام شد. او حالا به خاطر سقوط از ارتفاع ۱۰ كيلومتري و زنده ماندن بدون داشتن چتر ركورد دار گينس شده است.

۷۲ روز در كوه

در اخرين روز از ماه اكتبر سال ۱۹۷۲ پروازي از سمت اروگوئه به سمت شيلي در حركت بود كه بر اثر مشكلات به وجود آمده در هواپيما وشرايط سخت جوي سقوط كرد. در اين سقوط ۱۲ نفر همان ابتدا جانشان را از دست دادند و باقي كه نجات پيدا كرده بودند توانايي ادامه زندگي را نداشتند زيرا آب و غذا به مقدار كافي در آن نقطه وجود نداشت. زندگي در سرماي۳۰ درجه پايين صفر كوه هاي آندس باعث شد تا بازماندگان نيز به مرور جانشان را از دست بدهند. زندگي براي اين افراد به حدي سخت بود كه آن ها مجبور به خوردن دوستان خود شدند. پس از ۷۲ روز كاوش بالاخره گروه هاي امدادي توانستند اين گروه را پيدا كنند و به خانه شان بازگردانند.

نصف شدن با قطار

“تورمن دانكن” يك سوزن بان ساده ريل هاي قطار است كه پس از يك حادثه شهرتي جهاني پيدا كرد. اين سوزن بان در حال كار بر روي ريل هاي قطار بود كه ناگهان بر اثر يك اشتباه روي ريل قطار افتاد و ترني كه روي ريل در حال حركت بود نتوانست به موقع ترمز كند و از روي “ترومن” رد شد. اين حادثه باعث شد تا او دو نيم شود و هر دوپا به همراه يك كليه اش را از دست بدهد. نكته جالب اين است كه او پس از حادثه با استفاده از تلفن همراهش به اورژانس زنگ زد و ۴۵ دقيقه نيز در همان حالت دوام آورد.اين مرد پس از انجام ۲۳ جراحي مختلف حالا يك زندگي ساده و معمولي را شروع كرده است

گير افتادن در كوه

در سال ۲۰۰۳ “آرون رالستون” كه يك صخره نورد حرفه اي بود براي گذراندن آخر هفته به منطقه “بلوجان” رفت. او در حين صخره نوردي درون دره اي باريك سقوط كرد و دستش ميان صخره و يك سنگ بزرگ گير افتاد. او ۵ روز تلاش كرد تا دستش را از ميان سنگ آزاد كند اما هيچ نتيجه اي نداشت. آرون كه ديگر به مرگش راضي شده بود اسم و تاريخ تولد و مرگش را روي سنگي يادداشت كرد ولي در انتها تصميم گرفت تا دست خود را قطع كند. او دست خود را از مچ قطع كرد و توانست از منطقه فرار كرد.

۹ روز گم شدن در صحرا

“پروس پري” در سال ۱۹۹۴ در ماراتن شني مراكش كه به مسافت ۲۳۳ كيلومتر در دل صحرا برگزار مي شد شركت كرد. اين دونده در طول مسابقه مسير اصلي را گم كرد و به طور كلي در صحرا تنها ماند. او پس از ۳۶ ساعت غذا و آبش تمام شد و سپس شروع به خوردن مار يا خفاش هايي كرد كه در مسير خود پيدا مي كرد. او ۹ روز در صحرا به همين صورت زنده ماند تا اينكه يك گروه بيابانگرد او را پيدا كرده و به اولين پايگاه ارتشي مراكش رساندند. او در خاطراتش آورده است كه در ميان راه يكبار خودكشي هم كرده است اما به دليل كم آبي اين خودكشي ناموفق بود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۸:۲۸ توسط:sana موضوع:

مردي كه از همسر مرده‌اش نگهداري ميكند

آقاي لي وان و همسرش فام تي سونگ، در شهر هالام منطقه ي تانگ بين، بدون علاقه به هم ازدواج كردند. والدين شان با هم همسايه بودند و به هم قول داده بودند تا فرزندانشان با هم ديگر ازدواج نمايند. اين زوج بعد از ازدواج عاشق هم شدند و با هم به خوبي زندگي كردند.

 
يكي از همسايگان مي گويد: " آقاي لي وان و همسرش نجار بودند و وضع مالي خوبي داشتند اما به خاطر قماربازي آقاي وان ورشكست شدند. باوجود اين، عشق آنها تداوم يافت. وان به همسرش اجازه نميداد تا زياد كار كند. آنها صاحب 7 فرزند هستند."

 
به علت مشكلات، وان مجبور شد تا خانه ي بزرگش را بفروشد و خانه ي كوچكتري بسازد. وي عليرغم مخالفت همسرش نجاري را هم رها كرد و به دنبال استخراخ سنگ رفت.

 
گرچه داستان لي وان داستان جديدي نيست اما بسياري هنوز هم مي خواهند بدانند چرا وي عليرغم مخالفت همسايگان و مقامات محلي قبر همسرش را نبش نمود؟ چرا يك فرد سالم چنين رفتار عجيبي دارد؟ آيا همسر مرده دوباره دفن شده است؟ گزارشگران به سراغ قاي لي وان رفتند تا جواب سوالات را پيدا كنند.

 
وقتي از آقاي وان لي دليل آوردن جسد همسر مرده اش به خانه را جويا شدند وي در پاسخ گفت: "فوريه ي 2003 در كوهستان مركزي كار مي كردم كه خبر مرگ همسرم را به من دادند. فورا به خانه رفتم و سعي كردم تا آدمها را از دفن همسرم منصرف كنم. يكي گفت ديوانه ام، چون اگر مرده را دفن نكينم، روح وي آزاد نمي شود. بنابراين به آنها اجازه دادم تا هر كاري مي خواهند بكنند. يك سال بعد، يكك روز باراني، به تنهايي به قبرستان رفتم تا جسد همسرم را از قبر بيرون بياورم. باقي مانده ي جسد وي را در كيف گذاشتم. از ترس خبردار شدن مردم، گودال كوچكي كندم و باقيمانده ها را در آن گذاشتم و آن را پر كردم.

 
از آن زمان از فكر اينكه چگونه او را به خانه بياورم شبها خوابم نمي برد. كمي ماسه و سيمان و چسب خريدم و چند روز در قبرستان ماندم تا با باقيمانده ي جسدش مجسمه ي او را بسازم.

 
بعد از دو ماه، موفق شدم همسرم را نجات دهم. وقتي بچه هايم مجسمه ي او را ديدند بسيار شگفت زده شدند. در ابتدا تصور كردند كه به خاطر دلتنگي مجسمه ي وي را ساختم. وقتي حقيقت را به آنها گفتم، بسيار دستپاچه شدند و سعي كردند تا مرا متقاعد كنند مادرشان را دوباره به گورستان برگردانم. اما توجهي به حرف آنها نكردم و اصرار كردم كه همسرم زنده است."

 
داستان لي وان توجه رسانه هاي محلي و خارجي را به خود جلب كرد. آقاي ترانگ سان، فرماندار شهر لاهام در سال 2005 شكايت هايي را در اين مورد از مردم محلي دريافت كرد. ساكنان محل نگران آلودگي محل زندگي خود و تاثيرات اجتماعي آن بودند.

 
سان مي گويد:" از وان خواستيم تا همسرش را مجددا دفن كند و وان هم موافقت نمود. اما مدتي بعد، مردم محلي به شكايت هاي خود به علت تداوم رفتار وان ادامه دادند. هنوز هم مورد آقاي وان حل نشده است."

 
وان، عليرغم نگاه مردم، نزديك 10 سال است كه با باقيمانده ي همسر مرده ي خود زندگي مي كند. برخي اوقات وي از فروشگاه هاي لوازم آرايشي برايش خريد مي كند. در ابتدا، مردم فكر مي كردند وي آنها را براي دخترانش مي خرد اما فهميدند كه وي لوازم آرايشي را براي همسر مرده اش تهيه مي كند. او مجسمه را با رژلب  و كرم پودر آرايش مي كند.

 
وان مي گويد: " مجسمه را هر روز تميز مي كنم. همسرم به زيبايي ملكه ها و مدل هاي معروف است. زيبايي او را حتي مي توان با ليدي كيو مقايسه كرد. ( ليدي كيو زن زيبايي در اثر معروف "افسانه هاي كيو" نوشته ي شاعر كبير نگوين دوو در قرن 19-18 ميلادي مي باشد.) وقتي همسرم زنده بود هرگز لباس هايي به اين زيبايي به تن نكرد، به اين خاطر مجبورم لباس هاي زيباي زيادي برايش تهيه كنم. لباس هاي او را روزي دو بار عوض مي كنم. مردم مي گويند من ديوانه ام چون از لاشه نگهداري مي كنم. اما من به شدت معتقدم او هميشه با من است و تا زمان مرگ خودم با او مي خوابم."


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۸:۱۴ توسط:sana موضوع:

خداوند اقيانوسي است كه در آن هستيد !

خداوند اقيانوسي است كه در آن هستيد !



يك ماهي اقيانوس پرسيد، "مرا ببخش، تو از من مسن تر هستي، پس مي تواني به من بگويي: كجا مي‌توانم آن چيزي را كه اقيانوس نام دارد پيدا كنم؟
ماهي مسن تر پاسخ داد، "اقيانوس چيزي است كه تو اكنون در آن هستي."
ماهي نااميد شده گفت، "آه؛ اين است؟ ولي اين آب است. آنچه من مي‌جويم اقيانوس است." و او شناكنان دور شد تا جايي ديگر را بگردد.
همه جوياي حقيقت هستند: همه كس در جست و جوي خداوند است، همه طالب معجزات هستند و رازهاي منبع زندگي. و اوضاعي يكسان است: ماهي جوان‌تر از ماهي مسن‌تر مي‌پرسد: «آن چيز كه اقيانوس نام دارد چيست؟ من در موردش خيلي مي شنوم.»
و ماهي مسن‌تر مي‌گويد، «تو در آن هستي.»
و طبيعتاً ماهي جوان‌تر گفت، «ولي اين آب است و من در جست‌وجوي اقيانوس هستم.» او چنان ناكام شده بود كه گفت، «بهتر است دور شوم و براي يافتن حقيقت به جايي ديگر بروم و اقيانوس را پيدا كنم.»
خداوند آن اقيانوسي است كه شما در آن هستيد، زيرا خداوند نام ديگري است براي زندگي.
شما هر لحظه خداوند را با تنفس‌هايتان به درون و بيرون مي‌كشيد. اين خداوند است كه در قلب شما مي‌تپد. اين خداوند است كه در خون شما جاري است. خداوند مغزاستخوان شماست و استخوان‌ها و هوشمندي شما و خود آگاهي شماست.
ولي چون ماهي در اقيانوس زاده شده ، بسيار نزديك است ، فكر مي‌كند كه اين فقط آب است.
اين فقط هوا است كه شما تنفس مي‌كنيد. و مردم درست مانند آن ماهي در جست‌وجو هستند و هرگز نخواهند يافت ، تا زماني كه از جست و جو بازايستند و فقط به آنچه كه خود هستند نظر كنند، و اينكه آگاهي‌شان چيست و زندگي‌شان چيست. و تعجب خواهند كرد كه نيازي نبوده به جايي بروند. هرآنچه كه آنان در بيرون و محيط اطراف در پي آن بودند، در دروني‌ترين هسته وجودشان در خودشان وجود داشته است.
تمامي جهان هستي خداوند است. اين مذاهب هستند كه اين كذب را درست كرده‌اند كه خداوند دنيا را خلق كرده است و بنابراين اين فكر را داده‌اند كه خدا و دنيا دو چيز هستند و بنابراين آنان بايد در پي خداوند باشند.
من مايلم اين دوگانگي را كاملاٌ نابود كنم. خداوند خالق نيست، بلكه خود خلقت است.
او در درختان وجود دارد و در رودخانه ها و در ماه و در خورشيد و در تو.
بجز خداوند هيچ چيز وجود ندارد.
جوينده همان جستني است و صياد همان صيد. و ناظر همان منظر است. و لحظه‌اي كه اين را دريابي، چنان آسودگي عميقي خواهد آمد و چنان آرامش عميقي بر تو نازل مي‌شود كه قبلاً در خواب هم نمي‌ديدي. چشمانت چنان شفافيتي خواهند يافت كه در همه جا زيبايي خواهي ديد: يك زيبايي وصف نانشدني، يك خير عظيم. در كوچكترين چيز اين زندگي تپش كائنات را احساس خواهي كرد. اين دنيا پرستشگاه ما است و اين خداي ما است و ما بخشي از آن هستيم.
پرستنده از پرستيدني جدا نيست. درك اين وحدت زنده، ديانت واقعي است. اوشو - كتاب روح عصيانگر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۸:۰۰ توسط:sana موضوع:

بـچـه كه بـوديـم ...







شايد ما به سرعت از بچگيمون دور شديم

كوچيك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم؛
حالا كه بزرگيم با چه دلهاي كوچيكي
كاش دلامون به بزرگي بچگي بود

كاش براي حرف زدن نيازي به صحبت كردن نداشتيم
كاش براي حرف زدن فقط نگاه كافي بود
كاش قلب ها در چهره بود



حالا اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمه و ما به همين سكوت دل خوش كرده ايم
اما يك سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
سكوتي رو كه يك نفر بفهمه بهتر از هزار فرياديست كه هيچ كس نفهمه

سكوتي كه سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هايي كه گفتنش يك درد و نگفتنش هزاران درد داره

دنيا رو ببين !
بچه بوديم بارون هميشه از آسمون مي اومد؛
حالا بارون از چشمامون مياد!



بچه بوديم همه چشم هاي خيسمون رو مي ديدند؛
بزرگ شديم هيچ كس نمي بينه

بچه بوديم توي جمع گريه مي كرديم؛

بزرگ شديم توي خلوت



بچه بوديم راحت دلمون نمي شكست؛
بزرگ شديم خيلي آسون دلمون مي شكنه

بچه بوديم آرزومون بزرگ شدن بود؛
بزرگ كه شديم حسرت برگشتن به بچگي رو داريم



بچه بوديم همه رو به اندازه 10 تا دوست داشتيم؛
بزرگ كه شديم بعضي ها رو اصلا دوست نداريم، بعضي ها رو كم و بعضي ها رو بي نهايت.

بچه كه بوديم قضاوت نمي كرديم، همه يكسان بودند؛
بزرگ كه شديم قضاوت هاي درست و غلط باعث شد كه اندازه دوست داشتنمون تغيير كنه.



كاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگي 10 تا دوست داشتيم.
بچه كه بوديم اگه با كسي دعوا مي كرديم يك ساعت بعد يادمون مي رفت؛
بزرگ كه شديم گاهي دعواهامون سال ها يادمون ميمونه و آشتي نمي كنيم

بچه كه بوديم گاهي با يه تيكه نخ سرگرم مي شديم؛
بزرگ كه شديم حتي 100 تا كلاف نخ هم سرگرممون نمي كنه



بچه كه بوديم بزرگترين آرزومون داشتن يك چيز كوچيك بود؛

بزرگ كه شديم كوچكترين آرزومون داشتن بزرگترين چيزهاست

بچه بوديم درد دلها رو به ناله اي مي گفتيم همه مي فهميدند؛
بزرگ شديم درد دل رو به صد زبان مي گيم... هيچ كس نمي فهمه



بچه كه بوديم تو بازي هامون همه اش اداي بزرگترها رو در مي آورديم؛
بزرگ كه شديم همه اش تو خيالمون بر مي گرديم به بچگي

بچه كه بوديم بچه بوديم؛



بزرگ كه شديم بزرگ كه نشديم هيچ، ديگه همون بچهه هم نيستيم !

اي كاش بزرگيمون هم با همون صفت هاي خوب و پاك بچگي ادامه مي يافت ...


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۵۷:۴۷ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]


اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / خرید vpn