بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

به سلامتي اوليين مادر انجمن وبچه توشكمش

به سلامتي جوجو(مادرم) اولين مادر انجمن
مامي ايشالا يه دخي خوب ناز ميشه ايشالا
همه جيغو هوراااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با آرزوي روشن ترين فرداها براي وجود نازنيش

فايل پيوست 1096فايل پيوست 1097

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۹:۲۷ توسط:sana موضوع:

واقعا منو تحت تاثير قرار داد

از در يكي از بزرگترين شركتهاي كامپيوتري در يكي از بهترين نقاط شهر بيرون مياد، با اينكه صاحب اون شركت نيست، ولي حقوق خيلي خوبي ميگيره و زندگي خوب و راحتي داره. حدود يك ماه مي شه كه با دختري كه سال هاي سال دوست بوده، ازدواج كرده و از اين بابت هم خيلي خوشحاله و با همديگه لحظات خيلي خوب و به ياد موندني رو مي گذرونن! سوار ماشينش مي شه و به سمت خونه به راه مي افته و در راه به عشقش فكر ميكنه و به ياد دوران دوستي شون مي افته
زماني كه با هم بيرون مي رفتن و عشقش از خيلي از چيزها مي ترسيد… در سن ۳۰ سالگي بسيار جا افتاده به نظر ميرسيد و وقتي كه با همسرش كه حدود ۲۵ سال داره راه ميرن، يك زوج كامل به نظر ميرسن كه بعد از حدود ۱۰ سال حالا دارن تمام لحظات رو با هم مي گذرونن موقع رانندگي در فكرش به عشقش بود كه يه دفعه موبايلش زنگ ميزنه و وقتي جواب ميده ميبينه صداي كسي هست كه از ساعت ۹ صبح تا حالا كه حدود ساعت ۶:۲۰ هست دقيقا ۴ بار تلفن زده و هر بار هم كلي با هم حرف زدن… اين خيلي وقته كه براشون عادت شده كه با هم تماس بگيرن و ساعتهاي زيادي رو با هم صحبت كنن و در زمان دوستيشون هم اگه اطرافيان اجازه ميدادن شايد ۱۰-۱۲ ساعت مدام با هم صحبت ميكردن و اصلا هم خسته نميشدن. اين بار هم دوست سابق و شريك زندگي كنونيش بود كه تماس گرفته بود و منتظر رسيدنش به خونه بود. با اينكه حدود ۹ ساعت بيشتر از خروجش از منزل نميگذشت، با اين حال احساس ميكردن كه دلشون براي همديگه خيلي تنگ شده و هر دوشون منتظر ديدن هم بودن… حدود ۳۰ دقيقه*اي با هم صحبت كردن و در نهايت مرد به خونه رسيد و پشت در خونه تلفن رو قطع كرد و خواست كه كليد رو وارد قفل كنه كه يه دفعه در باز شد و چهره*اي آشنا پشت در ظاهر شد. چهره*اي شيطون ولي دوست داشتني، محكم ولي همراه احساسات زيباي زنانه…هيچ كدوم نتونستن طاقت بيارن و در آغوش هم ذوب شدن و از طعم لبها و گونه*هاي هم سير شدن و خلاصه بعد از چند دقيقه زن رضايت داد و مرد به طرف اتاق رفت و لباس رو عوض كرد و اومد و نشست و زن يه نوشيدني آورد و طبق معمول با هم شروع كردن به صحبت. از وقتي كه با هم آشنا شده بودن اين عادت شده بود كه وقتي همديگه رو ميديدن و يا پشت تلفن اول دختره شروع به صحبت ميكرد و ميگفت كه چه اتفاقهايي افتاده و چه كارهايي كرده و مرده هم ساكت فقط گوش ميداد و به عشقش لبخند ميزد. بعد از چند دقيقه دختره بازم خودش رو به آغوش پسره انداخت و با هم تو يه مبل نشستن و دختره شروع به تعريف جزئيات كرد و بعدم پسره تعريف كرد كه چي شده و چي كارا كرده و
علي رغم گذشت حدود ۱۰ سال از دوستي شون و ۱ ماه از ازدواجشون هنوز هم با نگاهي مشتاق به هم نگاه ميكردن و با نگاهشون همديگه رو ذوب ميكردن. هيچ كدومشون به ياد ندارن كه تو اين ۱۰ سال حتي يك بار با هم دعوا كرده باشن و از اين بابت به دوستيشون افتخار ميكردن و صادقانه همديگه رو دوست داشتن و براي هم ميمردن. هر جفتشون بعد از تعريف وقايع روزانه ساكت شدن و تو فكر فرو رفتن، تنها لحظاتي كه سكوت بينشون بود براي اين بود كه هر دو فكر كنن و اين بار هم مثل خيلي لحظات ديگه فكرشون مثل هم بود…هر دو داشتن به لحظاتي فكر ميكردن كه با وجود مشكلات زياد خانوادهاشون و مسائلي كه داشتن با هم دوست مونده بودن و هيچ وقت لحظات خوبشون رو از ياد نبرده بودن.
اون شب كلي سر به سر هم گذاشتن و كلي با هم شوخي كردن. ساعت ۸ شب براي شام بيرون رفتن و ساعت ۱۱ شاد و خندان خونه اومدن و برق خوشبختي از چهره و چشماشون خونده ميشد.
ساعت ۱۲ بود كه آماده خواب بودن و سراغ تخت رفتن و دختره لباس خوابش رو پوشيد و دراز كشيد و لحظاتي بعد پسره اومد و يكي از اون برق هاي شيطنت از چشاش بيرون زد و متكاش رو برداشت و رو زمين انداخت و رو زمين خوابيد، اين اولين باري بود كه اين كارو ميكرد و دختر هم خشكش زده بود و بعد از چند لحظه اونم متكاش رو برداشت و رفت پيش پسره و رو زمين خوابيد و لبهاش رو برد طرف گوش پسره و گفت: هميشه با هميم، تو خوبي و بدي و هيچ وقت هم نميذارم از پيشم بري اقاي زرنگ. و بعدم لبهاش گونه*هاي پسر رو لمس كرد و پسر هم اونو بغل كرد و رو تخت خوابوند و دم گوشش گفت: پس تمام لحظات خوب دنيا مال تو و سختيهاش ماله من و هر دو در آغوش هم شب رو به صبح رسوندن .
صبح روز بعد پسر ساعت ۸ صبح از خواب بيدار شد و آبي به دست و صورت زد و حدوداي ساعت ۸:۱۵ بود كه اومد بغل كوچولوي خواب آلوي خودش و با صداي آروم گفت: عسلم پاشو ببين صبح شده، ببين خورشيد رو كه بهمون لبخند زده.هميشه بيدار كردن دختر رو خيلي دوست داشت، بعدم دختر نيمه بيدار رو كه بدش نميومد خودش رو به خواب بزنه رو بغل كرد و برد طرف دستشويي و مثل بچه*ها صورتشو شست و خشك كرد و دختره كه از اين كاراي پسره خيلي خوشش ميومد و اونو ميپرستيد گفت: بسه ديگه، اين جوري تنبل ميشما و رفت صبحانه رو آماده كرد و با هم خوردن و روزي از روزهاي خوب زندگيشون شروع شد.
پسره موقع لباس پوشيدن بود كه يه دفعه سرش درد گرفت و بدون صدا خودش رو روي يه مبل انداخت. اين اولين باري نبود كه دچار سر درد ميشد ولي كم كم داشت براش عادي ميشد، دلش نميخواست عشقش رو نگران كنه ولي انگار يه ندايي به دختره خبر داد و اونم از آشپزخونه سرك كشيد و با نگاه به چهره پسره همه چيز رو فهميد و اومد پسره رو بغل كرد و گفت كه امروز ميره و جواب آزمايشهات رو ميگيرم و ميبرم دكتر… جواب آزمايشها حدود يك هفته بود كه آماده شده بود ولي پسر همش براي گرفتن اونا امروز فردا ميكرد و بازم ميخواست بهونه بياره كه دختر انگشتش رو گذاشت رو لبهاي پسر و گفت كه حرف نباشه اقا پسر…من امروز ميرم و ميگيرمشون و ميبرم پيش دكتر.
ساعت ۹ پسر از خونه بيرون رفت و دختر هم به طرف ازمايشگاه و بعدم مطب دكتر به راه افتاد و تو مطب دكتر بعد از ۱۰ دقيقه انتظار وارد مطب شد و حدود ۱۵دقيقه بعد دكتر سراسيمه از اتاقش بيرون اومد و به پرستار گفت كه اب قند ببره و بعد از كلي ماساژ شونه*هاي دختر و با زور اب قند دختر به هوش اومد و از جاش بلند شد و بدون توجه به اصرار دكتر و پرستار از مطب بيرون اومد ولي تو خيابونا سرگردون بود و نميدونست كجا ميره، انگار با يه چيزي زده بودن تو سرش، مغزش قفل كرده بود…خاطرات مثل فيلم از مغزش ميگذشت و هيچ چيز نميفهميد و انگار كه اصلا تو اين دنيا نبود. با هزار مكافات خودشو به خونه رسوند و خودش رو پرت كرد رو مبل و اشك بي اختيار از چشماش سرازير شد و حتي نمي تونست جايي رو ببينه .
ساعت ها و ساعت ها بي اختيار مي گذشتن و اون ديگه اشكي براش نمونده بود و ديگه حتي ناي گريه كردن هم نداشت .
اولين روزي بود كه از صبح حتي يك بار هم به شوهرش تلفن نكرده بود و ۳-۴ بار هم شوهرش زنگ زده بود ولي اون حتي نمي تونست از جاش بلند بشه، چه برسه به اينكه بخواد تلفن رو جواب بده.
ساعت ۶ شوهرش از شركت بيرون اومد و خودش رو به گل فروشي رسوند و به ياد روز آشناييشون كه مصادف با اون روز بود ۱۰ شاخه گل رز به مناسبت ۱۰ سال آشناييشون گرفت و به خونه رفت. براي اولين بار تو اين مدت وقتي كليد رو تو قفل گذاشت، كسي در رو براش باز نكرد و اون خودش درو باز كرد و با دلشوره رفت تو خونه و عشقش رو ديد كه رو مبله و داره به اون نگاه ميكنه و يه مرتبه گريه به دختر امون نداد و اشكهاش سرازير شد و پريد تو بغل پسر و طبق عادت اين چند سالشون پسر ساكت اونو به طرف يه مبل رسوند و گذاشت تا گريه كنه و راحت بشه تا آخر سر همه چيزو خودش بگه
يا دفعه صدايي تو گوشش گفت: دخترم تو ماشين منتظرتيم…نذار روح اون خدا بيامرز با گريه*هات عذاب بكشه… انقدر اذيتش نكن.
صداي پدر دختر بود… امروز بعد از گذشت دقيقا ۲۵ روز از اون روز هنوز صورت پسر جلوي چشمش بود و اصلا باور نميكرد كه ۱۰ سال انتظار براي ۵۵ روز با هم بودن باشه… اصلا دلش نميخواست كه گلش جلوي روش پرپر بشه.
اون عشقش رو بعد از ۱۰ سال و در عاشقانه ترين لحظات از دست داده بود و حالا حتي براش اشكي نمونده بود، يه نگاه به آسمون كرد و چهره عشقش روديد و با عصبانيت گفت: اين بود قولي كه به من دادي و گفتي هيچ وقت منو تنها نميذاري! تنها رفتي؟؟!!
و صداي پسر رو شنيد كه گفت:گفتم كه همه خوبي ها ماله تو و درد و رنج مال من!

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۹:۲۰ توسط:sana موضوع:

چندتا عكس از تولد سامان ويـــــwiliــلسون





******************






****************









***************






*****






******



دوتا فقط از تولدش گير آوردم
بقيش تبريكاي بقيه بچه هاي زدبازي بود كه تو پيجشون نوشته بودن

روز دقيق تولدشو هم نميدونم كسي ميدونه بذاره

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۹:۱۳ توسط:sana موضوع:

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ كنكوري ها خسته نباشين Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ







اي عزيزان پشت كنكوري
تا به كي داغ و درد و رنجوري؟


***

تا به كي تست چند منظوره؟
تا به كي التهاب و دلشوره؟


***

شوخي و طعن اين و آن تا چند؟
ترس و كابوس امتحان تا چند؟


***

غرق بحر تفكريد كه چي ؟
بي خودي غصه ميخوريد كه چي؟


***

گيرم اصلاً شما به طور مثال
كشكي، از بخت خوش، به فرض محال


***

زد و شايسته دخول شديد
توي كنكور هم قبول شديد


***

يا گرفتيد با درايت و شانس
مدرك فوق ديپلم، ليسانس


***

گيرم اين نحسي است، سعدش چي ؟
اصلاً اين هم گذشت، بعدش چي ؟


***

تازه از بعد آن گرفتاري
نوبت رخوت است و بيكاري


***

بعد مستي، خمار بايد بود
هي به دنبال كار بايد بود


***

آنچه داروي دردمندي هاست
صفحات نيازمندي هاست


***

گر رضايت دهي تو آخر سر
گه شوي منشي فلان دفتر


***

به تو گويند : بعله، دفتر ما
هست محتاج آدمي دانا


***

آشنا با اتوكد و اكسل
و فري هند و آوت لوك و كورل


***

بايد البته لطف هم بكند
چاي هم، بين تايپ، دم بكند


***


بكشد وانگهي به خوش رويي
هفته ايي يك دوبار جارويي


***

اين كه از اين، حقوق هم فعلاً
ماهيانه چهل هزار تومن!


***

پس بياييد و عز و جز نكنيد
بي خودي هي جلز ولز نكنيد





خسته نباشين بچه هاي كنكوري!!!

هم اونايي ك امروز آزمون داشتن و هم اونايي كه قراره فردا و پس فردا آزمون بدن!




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۹:۰۴ توسط:sana موضوع:

►▼◄ ارتـــــــــش تن به10►▼◄



Biogeraphy

گروه تن به 10 (تي بي تن) از گروه هاي زيرزميني موسيقي هيپ-هاپ ايران و عضو و مؤسس ليبل ميشناسي
مارو ركوردز است كه در حــــال حاضر اعضاي آن امير آئمها، مهدي آلفا، رضا موتي، علي 10، پوريا شارلاتان
و پرهام سزارمي باشند.
كلمه تن به 10 به معناي يك نفر در مقابل 10 نفر در همه زمينه هاي زندگي است.
شروع فعاليتتن به 10در ســـــــال 1385 و به صورت اتحادي از چنـــــــد گروه و خواننده زيرزميني هيپ-هاپ ايراني
در آلبومي با نامارتش تن به 10مي باشد.از جــــــمله گروه ها و خوانندگان حـــــــاضر در اتحاد آلبوم ارتش تن به 10:
آئمها (گروه آلــــــماني اپزيت كينگ كنگ) - رضا موتـــــي و مهدي آلفا (گروه سگام) - شاهين لــــو، آپاچي(M-sain)،
شاه ام-سي، علي صـــــوفي (گروه تي-ام) – ماموت (ال-پي) و تتيـــس (گروه پي.كي.باستا) و علي10 نمي باشند.
پس از آلبوم برخي از اعضاي اتحاد تصـــميم مي گيرند تا تن به 10 را از يك اتحاد چند گــــــــروهي به يك گروه مستقل
تبديل كنند كه در نتـــــــيجه اين امراميرآئمها، رضا موتي، مهدي آلفا و علي10،گروه تن به 10 رو به طــور رسمي
پايه گذاري مي كنند.
تن به 10 سال 1386 را با چند تك آهنگ و همكاري با حركت "ديوار" در كنار خوانندگاني چون نيموش،ساچمه، بابك تيغه
و بهرام آغاز كرد ولي به دليل مشكلاتي مدتي در حدود 1 سال خاموش ماند و نهايتا در سال 1387 با تك آهنگ برگشتيم
با قدرتي چند برابر به صحنه موسيقي رپ بازگشت.
در اواخر سال 1387 تن به10 تصميم گرفت تا دو عضو جديد به گروه اضافه كند كه پس از طي مراحلي پرهام سزار و
پوريا شارلاتان (جوكر سابق) به جمع جهار نفره گروه اضافه شدند و با تك آهنگ باي باي به طرفداران معرفي شدند.
به دنبال آن در سال 1389 نيز امير خلوت به گروه پيوسj;ت كه پس از 1 سال فعاليت از گروه جدا شد و فعاليت خود را به صورت
فردي دنبال مي كند. در همان سال خبر خداحافظيعلي 10 از موسيقي هيپ-هاپ بكه گوش رسيد كه پس از دو سال دوري
از ميكروفون سرانجام در سال 91 به هيپ-هاپ و گروه تن به 10 بازگشته است.
در راستاي يكي از اهداف گروه مبني بر استعداد يابي و ارتقاي پايه اي سبك هيپ-هاپ در ايران، تن به 10 از سال 1390
مسابقه سالانه ارتش تن به10®را راه اندازي كرد و در پي آن در سال 1391 و با همكاري آهنگسازان برجسته موسيقي
هيپ-هاپ ايران اقدام به برگزاري سري مسابقات آهنگسازي تحت عنوان تن به بيت® نمود.
Mishnasi Maro Records ليبل نظارتـــــــــي مي شناسي مارو ركوردز®حـــــــركتي زيرزميني تحت نــــــــظارت گــــــــروه هيپ-هاپ تن به 10است
كه با ايجاد يك اتحـــــــــاد منسجم و همكاريهاي مختـــــــلف در زمينه موسيقي هيپ-هاپ بـــــستري مناسب براي پيشرفت
موسيــقي زيرزميني ايران فراهم مي كند. هنرمندان از شاخه هاي مختلف و با تخصص هاي گوناگون به اين حركت مي پيوندند
و با همياري و كار گروهي سرعت پيشرفت خود را افزايش مي دهند تا صداي خود را بهتر به گوش مخاطبان اين سبك برسانند.
اين حركت از سال 2007 و با نظارت بر كـــــــــار گروه تن به 10 آغاز شد و فعالــــــيت اصلي خود را در سال 2011 و پس از اولين
سري مسابقه ارتش تن به 10®و با تحت پوشش گرفتن يكي از منتخبين مسابقه به نام جاستينا اعلام كرد.
Justina فريماه ملقب به جاستينا متولد 30 بهمن ماه 1368در تهران، فعاليت حرفه اي خود را در زمينه ترانه نويسي، رپ و
خوانندگي در موسيقي زيرزميني ايران از سال 1387 آغاز كرد و در سال 1390 و پس از برگزيده شدن در مسابقه
ارتش تنبه 10 به ليبل مي شناسي مارو ركوردز ( تحت نظارت گروه تن به 10) پيوست



منبع: rapfa.com

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۸:۵۸ توسط:sana موضوع:

داستان بنز شدن را بخوانيد


شركت آلماني دايملر، مالك مرسدس بنز، اكنون يكي از بزرگترين خودروسازان جهان است. اين شركت علاوه بر ساخت خودروهاي مرسدس-بنز، بزرگترين توليد كننده كاميون جهان است و با هفت مارك ديگر از جمله اسمارت، وسترن استار و فريت*لاينر نيز خودرو توليد مي*كند. دايملر تقريباً در همه كشورهاي جهان خودرو مي*فروشد و در پنج قاره جهان كارخانه دارد. در سال ۲۰۱۲، دويست و هفتاد و پنج* هزار كارمند و كارگر اين كارخانه دو ميليون و دويست دستگاه خودرو توليد كردند. درآمد دايملر در سال ۲۰۱۲ صد و چهارده ميليارد و سيصد ميليون يورو بود.
داستان اين كارخانه به قدمت تاريخ خودرو است. اولين خودروي بنز در سال ۱۸۸۸، دو سال بعد از اختراع خودرو توسط كارل بنز و گوتليب دايملر فروخته شد. بنز ماشين خود را در ۲۹ ژانويه ۱۸۸۶ به ثبت رساند. درباره ماشين او در روزنامه هم مطلبي منتشر شد اما خود او براي عرضه اين وسيله نقليه به بازار احتياط كرد. او معتقد بود تا زماني كه از رانندگي ايمن با اين وسيله مطمئن نيست، نبايد آن را به ديگران فروخت. اما دوسال بعد نظر او عوض شد. در ماه اوت سال ۱۸۸۸ برتا بنز، همسر كارل بنز همراه با پسرش با خودرويي كه او ساخته بود براي اولين بار مسير طولاني مانهايم تا فوزرهايم را طي كرد و مخترع آلماني از ايمن بودن اختراعش مطمئن شد. يك ماه بعد او ماشينش را در نمايشگاهي در مونيخ به مردم عرضه كرد.
اولين بازار صادرات بنز فرانسه بود. در سال ۱۸۸۸ كارل بنز اولين مدل تكميل شده بنز را به نام «مدل ۳» براي اميل روژه، مهندس فرانسوي فرستاد. روژه در پاريس يك گاراژ داشت و پيش* از اين موتورهاي دوزمانه بنز را مي*فروخت. بنز در دفتر خاطرات خود مي*نويسد «او آمد و اولين ماشين را خريد و بعد چند تاي ديگر خريد و دست آخر تعداد خريد*ها بسيار زياد شد.» در كل از مدل ۳ بيست و پنج دستگاه ساخته شد.
موفقيت در فرانسه به بنز فرصت داد تا خودروهاي بيشتري توليد كند. تقاضا براي خودروهاي بنز در آلمان زياد نبود. بنز در سال ۱۹۱۴ در نامه*اي به موزه علوم لندن به اين تقاضاي كم اشاره كرد. موزه انگليسي يكي از ماشين*هاي بنز را خريده بود و درباره آن از كارل بنز مي*پرسد. بنز در پاسخ نوشت «فقط بعد از اينكه روژه اين اختراع را در پاريس به ديگران شناساند و چند ماشين خريد و به فرانسه وارد كرد بود كه ما توانستيم توليد را آغاز كنيم و از آن به بعد سرمان شلوغ شد.»
خودرويي كه مرسدس بنز به موزه لندني فروخت اكنون به عنوان امانت در اختيار موزه خودروي كارل بنز است و قديمي*ترين خودروي جهان به شمار مي*رود.
اميل روژه علاوه بر نمايندگي بنز در پاريس،* امتياز فروش بين*المللي محصولات بنز را هم به دست آورد. تا سال ۱۸۹۳ بنز ۶۹ دستگاه خودرو توليد كرده بود كه بيش از ۶۰ درصد آن*ها به روژه فرستاده شد. با آغاز قرن بيستم كارخانه «بنز و ساي» يك سوم كل ۲۳۰۰ دستگاه خودرويي را كه ساخته بود به فرانسه مي*فرستاد.
بنز از همه جاي دنيا سفارش خريد دريافت مي*كرد و نمايندگي*ها در وين، بروكسل، بازل، ميلان، مسكو و لندن فعال بودند و دفاتري هم در بارسلون، بوداپست، بوئنس آيرس، بخارست، ژنو، قاهره، كيپ تاون، مادريد، ملبورن، مكزيكوسيتي، نيجميگن، اوپورتو، پرتوريا، سنگاپور، استكهلم، تورس ودراس، ويوي و ورشو براي بنز سفارش مي*گرفتند.
بازار صادرات در اوايل كار گوتليب دايملر هم بسيار مهم بود. او دوست وكيلي در فرانسه به نام ادوارد سارازين داشت. سارازين فعاليت دايملر را با علاقه دنبال مي*كرد و هنگامي كه دايملر در سال ۱۸۸۶ موتور بنزيني خود را آزمايش مي*كرد به او پيشنهاد كرد آزمايش خود را كامل كند و موتورها را به فرانسه صادر كند. دو طرف با دست دادن با اين پيشنهاد توافق كردند و به اين ترتيب سارازين امتياز فروش موتورها را در فرانسه در اختيار گرفت. در عوض او به دايملر كمك كرد اختراعش را در فرانسه هم ثبت كند.
سارازين اندكي بعد درگذشت اما رابطه تجاري دايملر با همسر سارازين ادامه پيدا كرد. نمايشگاه بين*المللي پاريس در سال ۱۸۸۹ نقطه عطفي براي موتورهاي بنزيني دايملر بود و اين موتورها را در فرانسه بسيار محبوب كرد. بعد از نمايشگاه كارخانه*هاي زيادي به دايملر پيشنهاد كردند تا موتورها را تحت ليسانس دايملر در فرانسه بسازند، اما گوتليب دايملر به قول خود به دوست قديمش وفادار ماند و اين پيشنهاد*ها را رد كرد و امتياز در دست شريك قديمي باقي ماند.
دايملر تنها دو شرط به توافق خود اضافه كرد. اول اينكه هر دو طرف از نتيجه تحقيقات و تلاش براي بهتر كردن كيفيت محصولات بهره ببرند و طرف فرانسوي در كشورهاي ديگر با دايملر رقابت نكند.
اندكي بعد خانم سارازين امتياز ساختي كه در دست داشت را به شركتي به نام پانهارد و لواسور فروخت و كارخانه جديد مبنايي براي آغاز صنعت خودروسازي در فرانسه شد.
در تابستان ۱۸۸۸ گوتليب دايملر و ويليان استين*وي كه يك كارخانه پيانو سازي در نيويورك داشت كارخانه «دايملر موتور» را در لانگ آيلند نيويورك تاسيس كردند. دايملر امتياز ساخت موتورها و ماشين*هايش در آمريكا و كانادا را هم به استين*وي داد. استين*وي برنامه وسيعي براي بازاريابي خودروهاي دايملر در آمريكا آغاز كرد.
كاتالوگ*هاي زيادي چاپ شد و يك نمايشگاه دائمي از خودروها و موتورها برپا شد. در سال ۱۸۹۱ با مديريت استين*وي در هارتفورد در ايالت كانكتيكت براي اولين بار موتور بنزيني در آمريكا ساخته شد. گفته مي*شود هنري فورد با ديدن يكي از همين موتورها بود كه پروژه ساخت موتور بخار را كنار گذاشت و به دنبال موتور بنزيني رفت.
در سال ۱۹۲۶ دو شركت دايملر و «بنز و ساي» در يكديگر ادغام شدند و توافق كردند محصولاتشان را با نام مرسدس بنز بفروشند.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۸:۵۱ توسط:sana موضوع:

محسن يگانه: موهايم را خودم كوتاه مي كنم!


مجله موسيقي آرماني در شماره جديد خود مصاحبه جالبي با محسن يگانه داشته كه در آن نكات تازه اي به چشم مي خورد. بعضي از بخش هاي اين مصاحبه را با هم مي خوانيم:
- محسن در بخشي از اين مصاحبه راجع به رابطه اش با تلويزيون مي گويد: «اي كاش آقايي كه از درك پاييني برخوردار است و آهنگي كه براي پدرم خوانده ام را روي فيلمي گذاشته اند كه موضوعش به آهنگ من هيچ ربطي ندارد،سواد، شعور و شخصيت يك انسان كامل را مي داشت و بدون اجازه از آهنگ من استفاده نمي كرد. بنده اگر دوست داشتم خودماين كار را در اختيار تلويزيون مي گذاشتم تا پخش كند اما اين كار را انجام ندادم! نكته بعدي اين است كه تلويزيون كجا دست ما را گرفته كه بخواهيم دست تلويزيون را بگيريم يا دستش را پس نزنيم؟»
- تيتراژ «ماه عسل» يك بازي برد – برد براي من و طرف مقابلم بود. تنها برد آن آهنگ هم براي من اين بود كه به هر حال آن زمان من يك خواننده غيرمجاز بودم و حضور در تلويزيون امتياز خوبي برايم محسوب مي شد. البته كه همين موضوع هم بعدها برايم دردسر شد. بعد از خواندن اين آهنگ مشكلاتم براي مجوز گرفتن، به مراتب بيشتر از گذشته شد.
اين حس به وجود آمده بود كه من دارم سيستم را دور مي زنم. فكر مي كنم اگر همه جوانب را در نظر بگيريم، در نهايت اين تلويزيون است كه به من بدهكار است نه من به تلويزيون ولي صادقانه مي گويم كه هيچ كلاس گذاشتني در كار نيست. با وجود اينكه با توجه به ژانر موسيقي و شخصيتي كه دارم خيلي راحت مي توانستم خواننده تلويزيوني شوم. اين كار را نكردمو تلويزيوني نشدم. من هيچ كلاسي نمي گذارم اما حضورم در تلويزيون به طور كلي منتفي است.
- موهايم را خودم كوتاه مي كنم و حالت مي دهم. حتما يك وابستگي به موهايم دارم كه نمي توانم به كس ديگري اعتماد كنم! اينقدر مي ترسم موهايم را به دست آرايشگر ديگر بسپارم كه طي ۳ سال گذشته پايم را در هيچ آرايشگاهي نگذاشته ام. آخرين بار قبل از رگ خواب به آرايشگاه رفتيم و از آن موقع تا االان خودم موهايم را كوتاه مي كنم. اين يك مورد در اختيار من است و اجازه انتخاب هم به كسي نمي دهم. (خنده)

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۸:۴۳ توسط:sana موضوع:

پخش* مستقيم* بدلكاري* با خطر مرگ* در ۲۰۰* شبكه* / عكس

نيك والندا،چندين ركورد جهاني در راه رفتن روي طناب دارد. تلاش خطرناك او براي شكستن ركوردهاي خودش را اما بيش از ۲۰۰ شبكه تلويزيوني در كشورهاي مختلف جهان قرار است به صورت مستقيم پخش كنند.
به نقل از مجله مهر: راه رفتن روي طناب در ارتفاع ۵۰۰ متري از سطح زمين بدون هيچ وسيله امنيتي؛ اين اما تمام خطري كه قرار است نيك والندا در تلاش خود براي يك ركوردشكني داشته باشد نيست. قرار است عبور او از روي طناب در منطقه گرند كنيون انجام شود. جايي كه سرعت باد مي*تواند به ۶۱ كيلومتر بر ساعت برسد! گرند كنيون دره*اي در ايالت آريزوناست كه ميان آن رود كلرادو قرار گرفته است. هر چند در عبور نيك والندا براي عبور از وسط اين دره رودخانه كلرادو زير پاهايش است اما سقوط او به خاطر از بين رفتن تعادلش مي*تواند به راحتي مرگ را برايش رقم بزند. اين مرد ۳۴ ساله تخمين زده كه عبورش از روي طناب فلزي بر فرار اين دره ۲۵ تا ۳۰ دقيقه طول بكشد اما نگراني او سرعت وزش باد است. در منطقه گرند كنيون كه بياباني است سرعت باد قابل پيش*بيني دقيق نيست و ممكن است وضعيت براي نيك والندا مانند پرواز يك بالگرد در نزديكي*اش شود.



تمرين*هاي نيك والندا براي عمليات خطرناك در دره گرند كنيون

حساس و خطرناك بودن اين ركوردشكني باعث شده تا شبكه تلويزيوني مشهور ديسكاوري آن را به صورت مستقيم البته با ۱۰ ثانيه تأخير پخش كند. اين ۱۰ ثانيه تأخير به خاطر جلوگيري از پخش صحنه وحشتناك مرگ احتمالي اين مرد در نظر گرفته شده است. در بيشتر از ۲۱۷ كشور جهان مردم مي*توانند تصاوير زنده اين نبرد براي حفظ تعادل را ببينند. سال گذشته در همين روزها، نيك والندا مسير دهانه آبشار نياگارا در مرز ميان آمريكا و كانادا را با راه رفتن روي يك طناب طي كرد. او اين مسير ۵۵۰ متري را مسير ۵۵۰ متري ميان آمريكا و كانادا را روي يك سيم ۶۱ ميلي متري طي كرد اما اين بار حدود ۴۰۰ متر ارتفاع طناب نسبت به سال قبل بيشتر است. بدل كاري و راه رفتن روي طناب در خانواده آقاي والندا ريشه دارد.




پدر پدربزرگ اين مرد ركوردشكن به خاطر سقوط از روي طناب كشته شد و قرار است پدر او هم يك*شنبه شب تيم حفاظتي او را رهبري كند. در صورتي كه او بين زمين و آسمان با گرفتن طناب معلق شود اين تيم حفاظتي بايد بتوانند در مدت ۶۰ ثانيه او را نجات دهند. بدل كاري در اين خانواده از هفت نسل قبل شروع شده و آنها به «والنداهاي پرنده» شهرت پيدا كردند.اين خانواده به مدت بيش از ۲۰۰ سال نمايش هاي بدل كاري انجام داده*اند و نيك والندا هم از سن ۲ سالگي در حال تمرين براي راه رفتن روي طناب است. يكي از معروف ترين نمايش*هاي اين خانواده،راه رفتن چهار نفر از بدل كاران روي يك طناب بود كه هر كدام از آنها، دو نفر ديگر را با يك چوب در هوا نگه مي*داشتند. همزمان آن دو نفر، يك نفر ديگر را كه روي صندلي نشسته است، در هوا نگه مي داشتند. اين نمايش بود كه نام «والنداهاي پرنده» را به اين خانواده داد.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۸:۳۷ توسط:sana موضوع:

▐▬ بخــــــــــــون بعد ببين طرز فكــــرت درســـــت بود يا غلـــــــــط ▬ ▐

اكثريت جوانهاي ايراني ترجيح مي دهند اخبار ورزشي را دنبال كنند تا در پي تحولات سياسي كشورشان باشند.
بيشتر ترجيح مي دهند مفسر و تحليل گر فوتبالي باشند تا اينكه سر از مسائلي كه در كشورشان اتفاق مي افتد در بياورند.
آيا اين مردم لايق وضعيت و زندگي بهتري در كشورشان هستند ؟

-----------------------------------------------------------------
بيسواد سياسي
بدترين بيسواد، بيسواد سياسي است
وي كور و كر است، درك سياسي ندارد و نمي*داند كه هزينه*هاي زندگي از قبيل قيمت نان، مسكن، دارو و درمان همگي وابسته به تصميمات سياسي هستند.
او حتي به جهالت سياسي خود افتخار كرده، سينه جلو مي*اندازد و ميگويد كه…: “از سياست بيزار است”.
چنين آدم سبك*مغزي نمي*فهمد كه بي*توجهي به سياست است كه زنــان فــاحــشه و كــودكان خــيابانــي مي*سازد، قتــل و غــارت را زياد مي*كند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت مي*افزايد…

برتولت برشت

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۸:۳۰ توسط:sana موضوع:

كدومي؟

از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فرورديني ها ، مهري ها ، اسفندي ها
چـون بهتـرين ها هستند...

سه نفر را هرگز نرنجون :
ارديبهشتي ها ، تيري ها ، دي ماهي ها
چـون صادق هستند...


سه نفر رو هيچوقتـــ نذار از زندگيتـــ بيرون برن :
شهريوري ها ، آذري ها ، آباني ها
...
چـون به درد دلتـــ گوش ميدهند...

سه نفر رو هرگز از دستـــ نده :
مردادي ها ، خردادي ها ، بهمني ها
چـون دوستـــ واقعي هستند...


"تو مال كدوم ماه هستي"....؟

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۸:۵۸:۲۴ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / خرید vpn