بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

شعر طنز ماه رمضان

دل ميرود زدستم! دكتربده دوا را
نسخه بپيچ كم كم، دردم شد آشكارا
دل درد و زخم معده آيد سراغم اين ماه
لطفي كن اي طبيبا ، معذوردار ما را
كلّيه ام دوباره اين ماه سنگ سازد
آمپول و قرص و شربت تجويز كن نگارارا
ازفرط تشنه كامي چشمم رود سياهي
باشد كه باز بينم ، در مطّب آشنا را
هردكتري كه رفتم آنهم سرش شلوغ است
بعضي كند مداوا ، با عدّه اي مدارا
دكتر خيال كرده دردم بهانه باشد
عذرم نمي پذيرد يا ايها السكارا
امّا صلاح اين است! بايد گرفته باشي
دفترچه بيمه دستي، دستي دگر دوارا
وقت ناهار كمتر بايد كه خورده باشي
افطار هم دوباره ، فرصت شمار يارا
درمسجدِ مَحلّه ،ما را گذرندادند
گفتن پياز خوردي! تغييرده ، غذا را
يك ماه روزه خوردي در پستوي اتاقت
۱۰روز هم گذشته سّرت كن آشكارا
درخواب نازبودم!! گفتا يكي سحرگاه
وخه يره دگه سحر رفت باخار قتقارا

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۵:۵۵ توسط:sana موضوع:

سرنوشت دو هنرمند

كتاب نيمه تمام "
در دنياي نويسندگي , يكي از نامهاي كه هميشه جاودان خواهد ماند,نام " چارلز ديكنز" است . مگر ميشود انهايي كه رمان و داستان ميخوانند " چارلز ديكنز " را نشناسند .؟ اما نام اين نويسنده تمام دوستداران او را ياد يك حكايت عجيب مي اندازد . چارلز ديكنز در سال 1870 بدرود حيات گفت و براي هميشه علاقه مندان خود را تنها گذاشت . اين در حالي بود كه اخرين داستان خود را بنام " اوودين دروود" هنوز به پايان نرسانده بود . هنگاميكه مرگ مي ايد كاري به رمان و داستان ندارد براي او نام ها و مقام ها معنا ندارد . اما اين داستان به شكل عجيبي نوشته شد و بپايان رسيد . بين سالهاي 1872 و 1873يك امريكائي بنام " ت . ب . جيمس " از طريق مكاتبه مخصوص و با كمك يك واسطه روحي توانست با روح چارلز ديكنز ارتباط برقرار كرده و كتاب نيمه تمام او را بپايان برساند . اين كتاب در 1200 صفحه در سال 1874انتشار پيدا كرد ,نكته جالب اين بود كه تمام اديبان و نويسندگاني كه با سبك نويسندگي چارلز ديكنز اشنا بودند ,همه باور كردند كه اين داستان توسط خود چارلز ديكنز بپايان رسيده ,حتا يكي از دوستان او در مصاحبه اي گفت : روزي با چارلز ديكنز درباره داستاني كه داشت مي نوشت,صحبت ميكرديم . او خلاصه اي از انچه را كه در ذهنش بود برايم بازگو كرد . من با خواندن اين كتاب با اطمينان ميگويم : اين همان داستاني است كه اگر خود ديكنز زنده بود مينوشت !! اين كتاب تا امروز بارها تجديد چاپ شده و نام واسطه روحي او در مقدمه كتاب براي هميشه نقش بسته!!!!!





" تابوتي كه به خانه بازگشت "




يكي از عجيب ترين حوادث روزگار , كه اتفاقا از همه مستندتر و مكتوب تر باقي مانده , حكايت مرگ و زندگي " چارلز كوگلان " ميباشد . او در سال 1841 در جزيره " پرنس ادوارد " واقع در ساحل شرقي كانادا بدنيا امد . او از يك خانواده فقير ايرلندي بود و وقتي به سن مدرسه رسيد, همسايگانش براي فرستادن " چارلز " به انگليس به جمع اوري اعانه در بين خودشان مشغول شدند . او سرانجام با رتبه بالا موفق به فارغ التحصيل شدن گشت, ولي در مقابل تعجب همگان اعلام كرد كه ميخواهد هنرپيشه تئاتر شود . خانواده كوگلان به پايمردي در تصميماتشان معروف بودند و چارلز نيز از اين قاعده مستثني نبود . وقتي والدينش به او گوشزد كردند كه در صورت رها نكردن ارزوي هنرپيشگي اش از ورود به خانه پدري محروم خواهد شد, چارلز كه خود نيز يك "كوگلان" واقعي بود, دوباره تصريح كرد كه خللي در تصميمش براي هنرپيشگي تئاتر وارد نشده است .



او در اين حرفه كه معمولا يكنفره و به عنوان فردي سريع الانتقال و باهوش كه داراي زباني نيشدار در قالب طنز بود
, خوش درخشيد ( او حتا يك هنرپيشه بدل جوان به اسم " مانتي وولي "هم داشت كه بعدها در سينما به تقليد از ادا و اطوار كوگلان پرداخته و شهرت عظيمي را بهم زده بود ) كوگلان يكبار به ملاقات يك فالبين كولي رفت و از او شنيد كه در اوج شهرتش در يك شهر جنوبي امريكا بدرود حيات خواهد گفت,ولي خاطرنشان كرد كه وي تا به زادگاهش در جزيره " پرنس ادوارد" مراجعت نكند ارامشي نخواهد داشت . كوگلان غالبا اين پيشگوئي عجيب را براي دوستانش بازگو ميكرد و ظاهرا بدين خاطر بود كه تاثير عميقي رويش نهاده بود. در سال 1898وقتي كه نقش " هملت" را در شهر "گالوستون" در ايالت كانزاس كه يكي از ايالات جنوبي امريكاست – بازي ميكرد, بطور غير مترقبه اي درگذشت و در گورستان همان شهر نيز دفن شد . دو روز بعد گردباد مهيبي (تورنادو ) كه تمامي ان شهر بي پناه را زيرو رو كرده بود, گورستان ماسه اي كه او در ان بخاك سپرده شده بود را هم ويران كرد . در اين ماجرا تابوت محتوي جسد وي ناپديد شد و گر چه خانواده اش جايزه هنگفتي را براي يافتن ان پيشنهاد كردند ولي اين تابوت پيدا نشد .


در ماه اكتبر 1908- درست هشت سال و يكماه پس از ان تندباد مهيب شهر " گالوستون " يك ماهيگير ناشناس در جزيره " پرنس ادوارد " صندوق بزرگي را كه پوشيده از خزه و صدف بود را يافت كه در نواحي كم عمق اب غوطه ور بود . اين صندوق محتوي تابوت و جنازه " چارلز كوگلان " بود كه شامل پلاك نقره ايي كه او با ان شناخته مي شد
, هم بود . او بالاخره به جزيره كوچك زادگاهش كه سه هزار مايل از شهر محل دفنش فاصله داشت بازگشته بود . درست همانطوري كه ان فالگير كولي چندين سال پيش از ان پيش بيني كرده بود!! چاركز كوگلان كه توسط دريا به موطنش اورده شده بود, سرانجام در گورستان جزيره در مجاورت كليسايي كه وي شصت و هفت سال پيش در ان غسل تعميد داده شده بود . به خاك سپرده شد . بيش از صدسال از اين ماجرا ميگذرد , بسيار از توريستهايي كه به اين منطقه مي ايند كنار قبر او ميروند و عكس يادگاري ميگيرند ..درون كليسا و بر ديوار ان ماجراي باور نكردني " چاركز كوگلان " نقش بسته است و همه با شگفتي انرا ميخوانند .


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۵:۴۱ توسط:sana موضوع:

افسانه افرينش در مصر باستان

افسانه پيدايش جهان
مصريان باستان دو افسانه در مورد پيدايش زمين داشتند . در يكي رب النوع خپـــــري و در ديگري رب النوع اتــوم خالق خدايان و انسانها بودند .افسانه رب النوع خپــــــري در ابتداي خلقت جهان تنها رود نيل وجود داشت, تا اينكه خپري ( خداي خدايان ) از اب بسيار عميق نيل همه چيز را افريد . در يكي از كتيبه ها از او نقل شده است : اسمان و زمين وجود نداشت – من همه چيز را از چرخش اب عميق نيل افريدم . من جادوي خود را در راهروي مات ( راهروي مات راهرويي در عالم برزخ كه توسط خداي افريننده خپري به وجود امد تا پس از مرگ – قلب مردگان را در ترازويي با درستي و راستي مقايسه شود ) پخش كردم و انگاه شو ( خداي هوا ) و توفنت ( خداي رطوبت ) را افريدم و انها از دهانم بيرون امدند. افسانه رب النوع اتوم در كتيبه هاي مصريان باستان افسانه ديگري بچشم ميخورد كه در ان چنين امده است : در ابتداي خلقت جهان تنها خورشيد و رود نيل وجود داشت تا اينكه از چرخش اب نيل – تپه اي بنام بن بن ظاهر شد .. در حاليكه روي ان " اتــــــــــوم " ( خداي خدايان ) ايستاده بود . چنين بنظر مي ايد اتوم خود را به كمك فكر و اراده خودش خلق كرده بود . پس اتوم دوبار سرفه كرد , با سرفه اولش پسرش شو و با سرفه دوم دخترش توفنت را افريد . اماچند روز بعد كه شو و توفنت براي گردش از خانه دور شده بودند در راه بازگشت گم شدند . اتوم نگران فرزندانش شده بود – چشمش را در اورد و ان را بدنبال فرزندانش فرستاد . هنگاميكه فرزندان بسوي پدر بازگشتند , اتوم از شدت خوشحالي انقدر اشك شوق ريخت كه از اشكهاي او انسانها بوجود امدند . پس از ان شو و توفنت با هم ازدواج كردند و گـــب ( خداي زمين ) و نـــــــوت ( خداي اسمان ) را بدنيا اوردند . انگاه شو دخترش را به روي دست بلند كرد تا سايه او روي گب بيفتد . پس از مدتي نوت و گب با هم ازدواج كردند و چهار فرزند به دنيا اوردند . دو پسر به نامهاي آزيريس و ست و دو دختر بنامهاي ايسيس و نفتيس .افسانه آزيريس افسانه آزيريس يكي از زيباترين افسانه هاي مصري است . در اين افسانه امده است : كه ابتدا قرار بود نوت با رع ( خداي افتاب ) ازدواج كند اما نوت سخت عاشق برادرش بود و هنگاميكه رع از اين موضوع اگاه شد, بسيار ناراحت شد و فرمان داد اگر نوت و گب با هم ازدواج كردند – حق ندارند در 360 روز سال بچه دار شوند.فرمانرواي جهان بدنيا امد .نوت كه بسيار غمگين بود از دوست دانشمند خود تحوت ( خداي دانش ) كمك خواست . تحوت نزد رع رفت و با او عهد كرد كه اگر روزي نور ماه بتواند بر نور افتاب غلبه كند – خداي رع بايد 5 روز به روزهاي سال اضافه كند تا هم نوت و گب بتوانند بچه دار شوند و هم دستور خداي اعظم پابرجا بماند . نوت و گب سالها در انتظار بودند تا اينكه يك روز كه خورشيد پشت ابرها مانده بود – ماه در اسمان ظاهر شد و توانست بر نور افتاب غلبه كند . پس نوت و گب كه خوشحال شده بودند با هم ازدواج كردند – انها در روز اول آزيريس و در روز دوم ست و در روز سوم ايسيس و در روز چهارم نفتيس را بدنيا اوردند . روزيكه آزيريس بدنيا امد – صدايي بلند در جهان شنيده شد كه فرياد مي زد " فرمانرواي جهان بدنيا امد " ... آزيريس بدنيا امد و چند سال بعد پادشاه بزرگي شد . او مردم را متمدن كرد و به انها كشاورزي و دامپروري ياد داد .




همچنين راه درست زندگي كردن و پرستش خدايان را به انها اموخت . در زمان سلطنت او مصر به سرزمين مقتدري تبديل شد . وقتي آزيريس از شهر خارج مي شد همسرش ايسيس تمام كارها را به عهده ميگرفت و مانند شوهرش كشور را اداره ميكرد . خواهر كوچكتر انها ( نفتيس ) هم با ست ازدواج كرد – ولي او هم مثل خواهرش عاشق آزيريس شده بود . به همين خاطر يك شب خود را به شكل خواهرش در اورد و با آزيريس همبستر شد و از او فرزندي به دنيا اورد كه سرش شبيه شغال بود به همين خاطر اسم كودك را انوبيس گذاشتند . پس از اينكه ست كودك را ديد خيال كرد كه برادرش به او خيانت كرده است . پس به حدي خشمگين شد كه تصميم گرفت از برادرش و همسرش انتقام بگيرد .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۵:۲۷ توسط:sana موضوع:

اسراره معبد ابوسيمبل

اسراره معبد " ابوسيمبل " – معبدي كه در ان هيچ مصالح ساختماني بكار نرفته است.!!
" رامسس دوم" خود را از مومنين خالص " امون " يكي از خدايان مصر باستان ميدانست . " مارتوناسيس " مورخ يوناني مشاهدات خود را بعد از ديدن معبد " ابوسيمبل " اينگونه ذكر مي كند . كمتر از 10 سال از پايان ساخت معبد ميگذشت –كاهن بزرگ معبد " امون " در مورد ساخت اين بناء كه در دل كوه " منول " به شكل حيرت انگيزي ساخته شده بود ,گفت : " رامسس دوم " در يكي از جنگهايش با خداي " امون " پيمان مي بندد كه اگر در اين جنگ پيروز شود معبدي براي نيايش " امون " بسازد . " رامسس دوم " بعد از اينكه بر دشمنان خود غلبه كرد,چون پيروزي خويش را مديون مساعدت" امون" ميدانست – تصميم گرفت به شكرانه مساعدت " امون " معبدي براي او بسازد كه قبل از او هيچ يك از سلاطين و فرمانروايان مصر نظير انرا نساخته باشند . او ميخواست كه معبد خداي " امون " را يكپارچه از سنگ بوجود اورند و در بناي ان حتي از يك اجر و يا خشت يا سيمان و كچ مورد استفاده قرار نگيرد .( عجيب نيست كه بگويم بعد از گذشت 4000 سال هنوز هم هيچ بنايي با اين عظمت نه ساخته شده و نه مطمئنن ساخته خواهد شد)بعد ازمطالعات فراوان " رامسس دوم " دستور مي دهد كه كوه " منول " را كه نزديك رود نيل واقع شده بود را براي اين كار انتخاب كنند . انگاه معماران خود را مامور مطالعه كرد و انها نقشه معبد را طرح كردند و نقشه را طوري ترسيم نمودند كه درب اصلي معبد به سوي مشرق باشد و در طلوع افتاب نور خورشيد بر مدخل ورودي معبد بتابد و چهار مجسمه " رامسس دوم " و خانواده او را كه كنار يكديگر نشسته اند را روشن كنند . يكي ديگر از عجايب اين معماري تنظيم نور خورشيد در روز تولد " رامسس دوم " ميباشد .!! مجسمه رامسس دوم طوري طراحي و ساخته شده است كه هر سال در روز تولد او خورشيد به مدت 20 دقيقه بر چهره او مي‌تابد .


بعد از اينكه نقشه نهايي طرح شد
," رامسس دوم " تمام معماران و مهندسان را فراخواند تا از هزينه و چگونگي ساخت معبد اطلاعاتي را كسب كند . طبق نظرات مختلف از 50 تا 100 هزار حجار و پيكر تراش براي ساخت اين معبد استفاده شده است . توجه داشته باشيد كه در انزمان هنوز فلز اهن كشف نشده است و حجاران از ابزارهاي مسي براي تراش دادن سنگها استفاده ميكردند . بسياري از باستان شناسان بر اين عقيده اند كه در انزمان اين تعداد حجار و پيكر تراش در مصر وجود نداشته است و براي همين از معماران ساير كشورها براي كار اين معبد دعوت بعمل امده بود . يكي ديگر از عجايب ساخت اين معبد تربيت حجاراني بوده است كه در زمان ساخت معبد " ابو سمبيل " به اموزش و فراگيري حجاري و پيكر تراشي مشغول بوده اند . " رامسس دوم " با هزينه كزاف حجاران را از جزيره " كرت " به مصر مي اورده تا اينكه در مدرسه حجاري ,اموزگار شاگردان مصري شوند و به انها فن حجاري را اموزش دهند.! .. ابتدا اطراف كوه " منول " را با تلاش فراوان مسطح و خالي كردند تا محل تردد و رفت و امد معماران به سهولت انجام پذيرد و همچنين معبد از چهار طرف قابل دسترسي باشد . سپس يك شكاف عظيم بين كوه ايجاد كردند ..



اين

شكاف براي ان بود كه در يك طرف ,معبداصلي و بزرگ" ابو سمبيل " و در طرف ديگر معبد كوچك كه چهار پيكر ايستاده در ان قرار بود ساخته شود,اين دو معبد را از هم جدا سازد . " زهي حواس" ميگويد : تصور اينكه يك ضربه ناشيانه ميتوانست زحمت چندين ساله حجاران را بر باد دهد – انسان را دچار حيرت مي كند . امروز اگر ما در يك بناي آجري يا هر بناي كه با مصالح ساختماني ,ساخته ميشود ,اشتباهي بكنيم ميتوانيم انرا جبران كنيم . اما در ساخت يك همچين بناي عظيمي اشتباه يعني بر باد رفتن زحمات 30 ساله ,چندين هزار نفر .!! تا امروز هيچ بنايي در دنيا يافت نميشود كه با اين ظرافت و دقت ساخته شده باشد .! «توضيح : در كشور اردون و محل " پــــــترا " بناء يكپارچه اي به همين نام وجود دارد كه تمام معماري ان در دل كوه شكل گرفته است . اما عظمت و حجم كار اين دو بناء اصلا" با هم قابل قياس نيست. براي اطلاعات بيشتر از بناي پـتــرا ميتوانيد مطلب " اينجا شهر اجنه ها است" را مطالعه كنيد. » در كتيبه اي كه جلوي درب معبد نصب شده است ,حكايت غم انگيزي وجود دارد . در اين كتيبه " رامسس دوم " از تقديم كردن قرباني به " امون " به نيكي ياد مي كند . " ماتوناسيس " ميگويد : انچه كاهنان ميگويند انسان را به وحشت مي اندازد ," رامسس دوم " بيش از 50000 انسان را در طول 30 سال مقابل معبد گردن زده و خون انها را بر در وديوار معبد پاشيد . او در جنگهايش اسيران بيشماري را به اين مكان مي اورده و انها را تقديم به " امون " ميكرده است . اسرار معبد " ابو سيمبل " انچنان شگفت انگيز است كه انسان با ديدنش هرگز انرا از ياد نخواهد برد

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۵:۱۱ توسط:sana موضوع:

ناپديد شده گان

در حدفاصل ميان سال‌هاي 1920 تا 1950 " بنينگتون " واقعدر" ورمونت" آمريكا محل محو كامل چند نفر بود و چندين مورد ناپديد شدن در آن بهوقوع پيوست . روز اول دسامبر سال 1949 آقاي" تتفورد" در يك اتوبوس پر از مسافر ناگهان ناپديد شد. آن روز " تتفورد " داشت از مسافرت خود به "سنت‌آلبانز " در "ورمونت ` به خانه‌اش در "بنينگتون" باز مي‌‌گشت." تتفورد " سربازي بود كه در خوابگاه سربازان در "بنينگتون" زندگي مي‌‌كرد. او آن روز به همراه چهارده مسافر ديگر سوار اتوبوس شد. همه اين مسافران شهادت دادند كه او را در اتوبوس ديده‌اند كه تمام مدت روي صندلي‌اش خوابيده بود.


اما در كمال تعجب وقتي اتوبوس بهمقصد خود رسيد، تتفورد ناپديد شده بود ولي وسايلش همگي سرجاي خود در بار‌بند اتوبوس بود و دفترچه زمانبندي حركت اتوبوس‌ها همان‌طور گشوده روي صندلي خالي او افتاده بود. تتفورد هرگز به خانه بازنگشت و اثري نيز از او پيدا نشد.روز اول دسامبر سال 1946 دانش‌آموز هجده ساله‌اي بهنام "پائولا وارن"به هنگام پياده‌روي ناپديد شد. در آن روز وارن داشت مسير" لانگ‌تريل" را به سوي كوهستان "گلاسش بري"پياده مي‌‌رفت. يك زن و شوهر ميانسال كه درفاصله صد ياردي او پشت سرش همين مسير را مي‌‌پيمودند، او را مي‌‌ديدند كه خيلي عاديبه جلو مي‌‌رود. وقتي وارن از يك پيچ صخره‌اي گذشت، ديگر او را نديدند ولي زماني كهخودشان از آن پيچ گذشتند، متوجه شدند كه او ناپديد شده است. از آن زمان تاكنون هيچ‌كس خبري از پائولا وارن ندارد .اواسط اكتبر سال "1950" پل چپسون "هشت ساله در داخل يكمزرعه ناپديد شد.



مادر پل كه از راه نگهداري حيوانات و دامداري خرج زندگي خود و
پسرش را در مي‌‌آورد، آخرين‌بار زماني او را ديد كه با خيال راحت و شاد و سرحال درطويله خوك‌ها بازي مي‌‌كرد. او براي سركشي به حيوانات ديگر از آن طويله بيرون رفت وكمي بعد وقتي دوباره به آن ‌جا برگشت پسرش نبود. به همين سادگي. او سراسيمه همه‌جا را به دنبال پل گشت ولي اثري از او پيدا نكرد. نيروهاي پليس وارد محل شدند و جستجويوسيعي را آغاز كردند ولي تلاش‌ها بي‌‌نتيجه ماند .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۴:۵۴ توسط:sana موضوع:

فرعوني از سرزمين پارس

اما هردوت درباره حمله" كمبوجيه " به نقل از مصريان نوشته است : پادشاه جديد ايران صفيري را به مصر فرستاد و دختر فرعون را خواستگاري كرد, ولي فرعون " امازيس " به جاي دختر خودش, دختر يكي از درباريان را براي شاه ايران فرستاد . مدتي بعد با فاش شدن راز دختر, كمبوجيه تصميم گرفت به مصر حمله كند .! البته بعضي از مورخان ايراني اين گفته مصريان را كه هردودت نقل مي كند قبول ندارند . انها ميگويند : پادشاه ايران مدتها بود كه تصميم به فتح مصر داشت و شايد اين بهانه خوبي بوده تا " كمبوجيه " بتواند تصميم خود را عملي سازد . در سال 529 قبل از ميلاد سپاه ايران به سوي فينيقيه حركت كرد . " امازيس " فرعون مصر كه فكر ميكرد پادشاه ايران ميخواهد به كمك نيروي دريايي خود در سواحل لبنان و فلسطين و از طريق درياي مديترانه به مصر حمله كند, تمام نيروهاي خود را در بنادر دلتاي نيل مستقر كرد .



اما " كمبوجيه " كه در كنار پدرش " كوروش كبير " تاكتيكهاي جنگي و همچنين سياست و مردم داري را فراگرفته بود سپاهيانش را از طريق خشكي و در امتداد ساحل دريا به سوي صحراي سينا حركت داد . براي عبور از صحراي خشك و سوزان سينا " كمبوجيه " به حاكمان عرب دستور داده بود تا در فواصل معين شترهاي با مشك پر از اب قرار داده شوند تا سپاهيان او با كمبود اب مواجه نشوند .
»مورخان ميگويند : براي اولين بار يك لشكر جنگي توانست از راه صحراي سينا عبور كند و خود را به شهرهاي مصر برساند. « - فرعون " امازيس " كه تازه متوجه اشتباه خود شده بود قواي مصر را به سوي مرزهاي خشكي برگرداند .



با مرگ ناگهاني " امازيس " پسر جوانش " پسماتيك " سوم بر تخت نشست ,اما جواني و تجربه كم از او در برابر " كمبوجيه " يك مقلوب كامل ساخت و لشكريانش مصر مجبور شدند" ممفيس " پايتخت مصر را به سپاهيان ايران واگذار كنند . " كمبوجيه " كه راه و رسم حكومت و سياست را از پدرش " كوروش " اموخته بود – همچو پدر بزرگوارش رفتار كرد . او به سپاهيان دستور داد تا شهر را غارت نكنند و به عقايد مصريان احترام بگذارند . پادشاه ايران پس از ورود به پايتخت , خود را فرعون جديد مصر عليا و سفلي ناميد و به عنوان اولين فرعون سلسله 27 تاجگذاري كرد . " كمبوجيه " سپس لباس فراعنه را پوشيد و به معبد " سايس " رفت تا در مراسم مذهبي شركت كند . كاهنان مصر هم " كمبوجيه " را فرزند الهه " نيت " و فرعون قانوني خود ناميدند .





داريوش كبير " فرعون دوم از سلسله 27 "در مورد رسيدن " داريوش " به پادشاهي ايران و مرگ " گمبوجيه " روايات بسياري در تاريخ به ثبت رسيده است كه مربوط به مطلب امروز ما نميشود . اما تمام مورخان بر اين عقيده هستند كه " كمبوجيه " پس از فتح مصر بار ديگر به فكر جهانگشايي افتاد- به همين دليل رهسپار ديار " قرطاجنه " يا همان ليبي امروزه شد .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۴:۴۱ توسط:sana موضوع:

سرنوشت كلئوپاترا

ستونهاي هرمي شكل سنگي مصر در اصل براي ستايش خدايان و بخصوص خدايان خورشيد برافراشته شده اند كه از زمان رومي ها به عنوان نشانه هاي فتح و نيروهاي اسراراميز شناخته شده است . ستونهاي گرانيتي با وزني حدود 150 تن در مقابله با اشخاصي كه براي جابجايي انها كوشش و مبارزه ميكردند رازهاي شگفتي در سينه دارند . هنوز معلوم نيست چگونه معماران مصري اين غولهاي سربه فلك كشيده را جابجا ميكردند.! شايد هيچكس به اندازه » سرجيميز الكساندر » انگليسي ,اين سئوال را از خود نكرده باشد . در سال 1877» محمد علي » حكمران مصر, ستون كوه پيكري را كه حدود 3000 سال پيش توسط صنعتگران مصر باستان حكاكي شده بود به " سرجيميز الكساندر " پيشكش كرد . براي حاكمان وقت غارت و چپاول ميراث فرهنگي مصر هيچ ارزشي نداشت .. انها براي راضي نگه داشتن دول اروپايي از تمام ابزارهاي موجود استفاده ميكردند . در عوض براي " سرجيميز الكساندر " انتقال اين كتيبه باستاني به انگلستان يك غرور ملي محسوب مي شد .


( البته كتيبه كلئوپاترا تنها كتيبه غارت شده از اين قبيل نيست- كتيبه توتموس سوم در شهر نيويورك – كتيبه رامسس دوم در شهر پاريس نمونه هاي از ستونهاي غارت شده اند.)


همانگونه كه اشاره شد اين ستون 150 تني كه ارتفاع ان بيش از 20 متر بود به دستور »كلئوپاترا » تراش خورده بود . در اين كتيبه از خدايان خورشيد قدرداني شده و از ايثار و فداكاريهاي " كلئوپاترا " كه در راه ابادي مصر صورت گرفته حماسه هاي به خط هيروگليف بر تن اين ستون نقش بسته بود . تنها فكر سرجيميز چگونگي انتقال اين كوه سنگي از » لوكسور » به بندر اسكندريه و سپس حمل ان به انگلستان بود . بيش از 700 نفر براي اين جابجايي تلاش ميكردند – در اخر ستون سنگي را در داخل يك استوانه اهني ضد اب قرار دادند و انرا بر روي چرخهاي عظيمي استوار ساختند . اين چرخها كه قطر انها به 3 متر مي رسيد از جنس اهن و همچنين چوبهاي مقاوم بود . چوب براي ان بود كه بتوانند اين استوانه غول پيكر را به دريا بيافكنند . براي اولين بار در دريا استوانه اي به صفهات اهني, سكان , عرشه اهني و كابين مجهز شده بود – اين وسيله عجيب توسط يك كشتي بخار بنام »الگا » در 21 سپتامبر 1877 بندر اسكندريه را به مقصد انگلستان ترك كرد .


مسافرتي خطرناك و همچنين مهيج , روزنامه هاي انگليسي خبر اين انتقال را لحظه به لحظه دنبال ميكردند . شايعات مختلفي در شهر بگوش مي رسيد , كتيبه خورشيد در دريا غرق شده است .!! البته اين يك شايع بود .. در يكي از روزها, طوفان باعث شد كه ناخدا بطور موقت كشتي اسيب ديده را رها كند . بعد از اينكه كشتي تعمير و اماده شد, بناي تاريخي در 21 ژانويه 1877 وارد رودخانه تايمز شد و در كنار رودخانه لنگر انداخت . مردم لندن دسته دسته براي ديدن اين ستون 3000 ساله به حاشيه رودخانه مي امدند – جرثقيلي به ارتفاع 35 متر ساخته شد و »كتيبه خورشيد » بعد از يك تلاش مداوم در كنار رودخانه به روي پا ايستاد .



امروزه با گسترش شهر لندن پارك كوچكي در مجاورت " كتيبه خورشيد " ساخته شده و مجسمه هاي به شكل »ابوالهول » در كنار اين بناي باستاني جاي گرفته است . اما در اين مجموعه هيچ نشاني از ذوق و هنر معماران باستاني مصر بچشم نميخورد . مردم لندن نام نامفهومي بر اين كتيبه گذاشته اند .. » سوزن كلئوپاترا » ... نميدانم . شايد سرنوشت " كتيبه كلئوپاترا " مثل سرنوشت خود او باشد . اروپا و روم باستان , نقش اساسي در زندگي " كلئوپاترا " داشتند و اينكه يك كشور ديگر از اروپا ... انگلستان .!!! " كتيبه خورشيد " كه بيش از 3000 سال در پرتو افتاب سوزان مصر پابرجا ايستاده بود – اينك از خدايان خورشيد در اسمان باراني لندن استمداد مي طلبد .
***

سرنوشت كلئوپاترا
« كلئوپاتر ا » ، يا در واقع كلئوپاتراي هفتم، دختر «پتولمي » دوازدهم فرعون مصر و خواهرش كلئوپاتراي پنجم، است كه در سال 69 يا 70 پيش‌از‌ميلاد متولد شد و امروز يكي از مشهور‌ترين حاكمان مصر باستان محسوب مي‌شود .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۴:۲۷ توسط:sana موضوع:

انسانهايي كه توسط حيوانات بزرگ شده اند

از قرون كهن تا عصر حاضر در تاريخ، هميشهداستان‌هايي از بچه‌هاي جنگلي به چشم مي‌‌خورد. موجوداتي وحشي كه چهار دستو پا راه مي‌‌روند و در جنگل زندگي مي‌‌كنند. آنها نه شبيه به انسان‌ها هستند و نه شبيه به جانوران و در سنين پايين به ‌گونه‌اي از جامعه انساني كنار گذاشته شده‌اند، گم شده‌اند، دزديده شده‌اند و يا در دامان جنگل رهاشده‌اند. اين كودكان كه از مردم دور مانده‌اند، توسط حيوانات تغذيه شده‌اند و به هر صورت ممكن خود را زنده نگه داشته‌اند ولي قادر به تكلم نيستند و اغلب نمي‌‌توانند راه بروند و رفتاري كاملا حيواني و غريزي دارند .آنها چه دختر باشند و چه پسر، چه در كنارگرگ پرورش يافته باشند چه ميمون، خرس و شترمرغ تنها يك نقطه اشتراك دارند و آن اين‌كه گذشته آنها تا ابد اسرارآميز خواهد ماند.


اولين كودكجنگلي معروف و شناخته شده "پيتر وحشي" بود. يك موجود عريان قهوه‌اي رنگ باموهايي سياه كه در سال 1724 در "هانوور" كشف شد و در آن زمان حدودا 12 سالداشت. او به آساني از درخت بالا مي‌‌رفت و گياهان را مي‌‌خورد و ظاهرا توانايي تكلم نداشت. او نان را رد مي‌‌كرد و ترجيح مي‌‌‌داد پوست شاخه‌هاي سبز گياهان را بكند و شيره آنها را بمكد ولي به تدريج ياد گرفت سبزيجات وميوه‌ها را بخورد. پيتر شصت و هشت سال در ميان مردم زندگي كرد ولي هيچ‌گاه نتوانست جز دو كلمه " پيتر" و "شاه جورج" حرف ديگري بزند.
دختر وحشي شامپاين
" دختر وحشي شامپاين" احتمالا قبل از رها شدن در جنگل مي‌‌توانست حرف بزندزيرا او از موارد نادر اين‌گونه كودكان است كه ياد گرفت صحبت كند ولي چيززيادي از گذشته و زمان زندگي در جنگل كه احتمالا دو سال طول كشيد را بهخاطر نمي‌‌آورد. وقتي در سال 1731 در منطقه فرانسوي (شامپاين) پيدا شدتقريبا ده سال داشت، پابرهنه بود و لباس‌هايي ريش‌ريش شده بر تن داشت وسرش را با برگ كدو پوشانده بود. او جيغ مي‌‌زد و فرياد مي‌‌كشيد وبي‌‌نهايت كثيف بود به طوري كه ابتدا همه فكر مي‌‌كردند سياه پوست است .


غذاي او را پرندگان، قورباغه‌ها، ماهي وبرگ و شاخه و ريشه گياهان تشكيل مي‌‌داد. اگر يك خرگوش جلوي او مي‌‌گذاشتي در چند ثانيه، پوستش را مي‌‌كند و حريصانه آن را مي‌‌خورد.! " چارلز ماري دوكوندامين " دانشمند معروف فرانسوي كه از نزديك شاهد او بود مي‌‌نويسد : انگشتان و به ويژه شست دست او به‌طور غيرعادي بزرگ است. او از دستانش براي كندن زمين و خوردن ريشه‌ها استفاده مي‌‌كند و مثل ميمون از شاخه‌اي به شاخه ديگر مي‌‌پرد. او خيلي سريع مي‌‌دود و قدرت بينايي فوق‌العاده‌اي دارد. نام اين دختر را "ماري آنجليك" گذاشتند. او بعدها به خاطر ساختن گل‌هاي مصنوعي و بازگويي خاطراتش كه توسط " مادام هكت" نوشته شد در پاريسمشهور شد ولي مثل اغلب كودكان جنگلي در گمنامي از دنيا رفت .


" ويكتور " پسر وحشي اهل " آويرون " يكي ديگراز اين بچه‌هاي وحشي جنگل است كه داستان زندگيش در فيلم "كودك وحشي اثر " ترافوته " تصوير كشيده شد. او كه در قرن هجدهم مي‌‌زيست توسط كشاورزان روستاي آويرون در جنوب فرانسه كشف شد. روستاييان او را در حالي در جنگليافتند كه مثل يك حيوان وحشي پرسه مي‌‌زد. آنها بالاخره با زحمت بسيار اورا گرفتند ولي ويكتور مثل تمام بچه‌هاي جنگل مدتي بعد از اين‌‌كه او را درميدان روستا به نمايش عموم گذاشتند از آن‌جا فرار كرد و به دامان طبيعت گريخت. يك سال بعد دوباره روستاييان او را گرفتند. اين ‌بار ويكتور يك هفتهدر خانه زني كه به او لباس و غذا داده بود دوام آورد ولي دوباره فرار كرد. از آن پس هر از گاهي به روستا مي‌‌آمد و از مردم غذا مي‌‌گرفت ولي باز همدر جنگل و به تنهايي زندگي مي‌‌كرد. دو سال بعد در زمستان بسيار سرد 1799-1800 ميلادي ويكتور دوباره به ميان مردم آورده شد. در آن زمان او 12سال داشت. دكتر" ژان ايتارد " سال‌ها بر روي ويكتور تحقيق كرد و بهپيشرفت‌هايي نيز نائل آمد ولي در يك زمينه هيچ توفيقي نيافت و آن برقراري ارتباط با مردم ديگر بود، در نتيجه ويكتور هرگز نتوانست به كسي بگويد چراتنها در جنگل رها شد و يا آن اثر زخم كهنه‌اي كه روي گردنش است از كجاايجاد شده است.ظاهرا ويكتور بدون تغذيه از شير جانوران ديگر زندگي مي‌‌كرد ولي بسياري از بچه‌هاي جنگلي از شير آن حيوانات وحشي مي‌خوردند ودانشمندان هنوز نتوانسته‌اند بفهمند آن شيرها چطور با بدن اين كودكانسازگار بودند.





چهارده بچه جنگلي اكنون چهارده بچه جنگلي در هندوستان پيدا شده اند ولي معروف‌ترين آنها دو دختر بودند كه در سال 1920 در قلمرو گرگ‌ها در " ميرناپور " در غرب كلكته كشف شدند. گرگ مادر تير خورده و مرده بود و روستاييان آن دو دختر را كه به نظر هشت ساله و دو ساله مي‌‌رسيدند، به دست " روجال سينج " سپردند. به گفته سينجدخترها كه "كامالا "و " آمالا "نام گرفتند پنجه‌هايي تغيير شكل يافته داشتند وچشم‌‌هايشان درست مثل سگ‌ها و گربه‌ها در تاريكي مي‌‌درخشيد. سينج هيچاطلاعي از كودكان جنگلي ديگر نداشت ولي توضيحاتي كه درباره " كامالا " و" آمالا" مي‌‌دهد كاملا شبيه به ديگر بچه‌هاست . اين دخترها هيچ بويي از انسانيت نبرده بودند و بيشتر افكار گرگي در سر داشتند. آنها لباس‌هايشان را پارهمي‌‌كردند و گوشت خام مي‌‌خوردند و به هنگام خواب به يكديگر مي‌‌پيچيدند وخرناس مي‌‌كشيدند. آنها بعد از بالا آمدن ماه از خواب برمي‌خاستند و درصددفرار برمي‌آمدند. آنقدر بر روي چهار دست و پا مانده بودند كه مفصل‌ها واستخوان‌هايشان تغيير شكل داده بود و نمي‌‌توانستند راست بايستند.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۴:۱۲ توسط:sana موضوع:

آيا غول ها وجود داشته اند؟

" سورت " و " بلامي " براي اولين بار اين سئوال را مطرح نمودند كه اگر يك قمربه زمين نزديك و نزديكتر بشود چه اتفاقي روي ميدهد.؟ يكي از تاثيرات اناين خواهد بود كه قوء كشش ان به نسبت بيشتر خواهد شد . شدت جذر و مدهازيادتر شده و سطح وسيع تري از سواحل را شستشو خواهد داد , و از تاثيرات ثانوي ان اين خواهد بود كه انسانها و كليه موجودات زنده بلند قدتر خواهند شد . طبق نظر اين دو دانشمند اين تنها دليل ممكن براي توجيه علت پيدايش گياهان و حيوانات عظيم الجثه و غول پيكر و انسانهايي به قد بيش از 5 متراست كه در روي زمين مي زيسته اند , و طبق اين تئوري افزايش قامت انسانها وهمينطور بالا رفتن ضريب هوش ادميان در اثر افزايش اشعه كيهاني بوده است . از اينگونه مباحث متشنج كننده درباره طبيعت و اين اشعه وجود داشته است و دراينده نيز وجود خواهد داشت

.
ساليان متوالي برسي و تحقيق لازم است تا بتوان به نتيجه قطعي دستيافت . پرفسور " يعقوب ايوگستر " كه در اين رابطه برتر از همه است اعلام نموده است كه : " اشعه كيهاني نيز مانند اشعه ايكس و غيره ممكن است داراي دو نوعتاثير باشد , يعني ممكن است باعث تعقيرات وراثتي بشود و يا به بافت هاي بدن اسيب برساند " اگر كره زمين داراي قمرهاي چندگانه بوده , كه غير از يكي بقيه نابود شده اند , و باز هم اگر نتيجه ان شده است كه انسانها در معرض تابش شديد راديو اكتيو قرار گرفته اند, پس بطور حتم دليل پيدايش موجودات غول پيگر همين پديده بوده است . براي اينكه اين موضوع بهتر به تصوير كشيده شود, ميتوانيم رويدادهائي را كه در سال 19۷2 در جزيره هند غربي به نام " مارتينيك " روي دادند را بخاطر بياوريم , حادثه اي كه منجر به كشته شدن بيش از 000/20 نفر فقط درشهر "سنت پامين " گرديد .



درست قبل از اغاز فاجعه يك توده غليظ ابر به رنگ بنفش تيره در بالاي دهانه اتشفشان ظاهر شد
, كه عبارت بود از گازهاي اشباح شده با بخار اب, ان ابر بتدريج گسترده تر شد و بالاي جزيره را پوشاند . مردمان ساكن انجا خبر نداشتند كه چه فاجعه اي در انتظار انهاست .! ناگهان ستون اتشيني از دهانه اتش فشان تا ارتفاع بيش از 4000 متر به اسمان فوران نمود و گازهاي موجود در ابر را شعله ور كرد . گازهاي مشتعل با حرارتي معادل 1000 درجه سانتيگراد در حال سوختن بود, تمامي ساكنان ان جزيره زنده زنده كباب شدند و تنها يكنفر زنداني كه در سياهچال قرار داشت نجات پيدا كرد


.
شهر فاجعه زده ديگر بازسازي نشد, اما زندگي خيلي زودتر از انچه انتظار ميرفت در ان جزيره اغاز شد . گياهان و حيوانات در صحنه انجا ظاهر شدند, اما همگي از اندازه هاي خارق العاده برخوردار شدند ( حيواناتي كه به انجا رفته بودند ) سگها , گربه ها , مارمولكها , لاك پشتها و حتي حشرات خيلي درشت هيكل تر از ان بودند كه تا ان موقع مشاهده شده بود و ضمنا هر نسل جديد نسبت به نسل قبل خود بزرگتر شده بود . دولتفرانسه براي تحقيق در اين مورد تيمي از دانشمندان را در نزديكي كوه اتشفشان انجا مستقر كرد و انها بعد از تحقيقات لازم اعلام نمودند كه جهش ناگهاني زندگي گياهي وحيواني موجود در انجا به دليل تشعشعاتي بوده كه از مواد معدني پرتاپ شده به اسمان در حين فعاليت اتشفشاني ساطع شده بود . ان تشعشعات روي انسانها نيز موثربود , سرپرست تيم تحقيقات دكتر" ژورل گراويور"در طي ان مدت به اندازه 7 سانتيمتر وهمكار ديگرش دكتر " روئن " 59 ساله حدود 5 سانتيمتر به قدشان اضافه شده بود



. براي ازمايش دقيقتر بعضي از شاخه هاي تازه جوانه زده گياهان را طوريپوشاندند كه اشعه مورد نظر به انها نتابد و شاخه هاي هم قد و هم اندازه ديگر ان گياه را در معرض تابش ان اشعه قرار دادند, طولي نكشيد كه مشاهده كردند شاخه هاي اشعه ديده به مراتب بزرگتر از شاخه هايمحروم از اشعه رشد كرده اند و روي هم رفته در عرض شش ماه به همان اندازه ايرشد نمودند كه در مواقع عادي 2 سال طول مي كشيده است . ميوه ها خيلي سريعرسيدند و اندازه انها نيز خيلي درشت تر از حد معمول گرديد, تنه هاي گياهان كاكتوس نيز قطورتر و دو برابر گرديد, حيوانات رده پائين نيز تاثيرات ان اشعه را بروز دادند . مثلا نوعي مارمولك سمي كه در حالت عادي به طول حدودا 20 سانتيمتر بود, بعد از اينكه در معرض تابش ان اشعه قرار گرفت طول ان به حدود 50 سانتيمتر رسيد و شكل اژدهاي كوچكي را پيدا كرد و سم زهران كه قبلا كمتر كشنده بود, حالا دو برابر سمي تر از مار كبرا شده بود .



اما بعد از اينكه ان گياهان وجانوران را از جزيره " مارتينك " خارج و دور نمودند ديگر ان رشد غير عاديرا نشان ندادند . در خود جزيره هم وقتي تابش اشعه مورد بحث به پايان رسيدان غولهاي كوچولو به حال اوليه خود برگشتند . اين حادثه يك معما را دربرابر دانشمندان قرار داد !! ايا زمين در ساليان دور تجربه اينگونه تشعشعات را داشته است.؟و اگر بوده عمر اين اشعه هاي مرموز چقدر بوده.؟ در افسانه هاي زيادي از غول نام برده شده, ايا اين افسانه ها تنها يك داستان هستند .؟ ايا براستي اسكلتهاي انسان پنج متري يافته شده, يا باز اينهم يك افسانه است .؟

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۳:۵۸ توسط:sana موضوع:

پادشاهي كه يا ديوانه بودند يا ديوانه شدند!!

معرفي 7 پادشاهي كه يا ديوانه بودند يا ديوانه شدند!!


نيت باركسديل، ترجمه سيد علي اكبر رضوي: پادشاهي كه به اسب اش لقب كنسول داد؛ پادشاهي كه در قصرش يك باغ وحش تمام عيار درست كرده بود؛ پادشاهي كه دانه هاي برنج را مرواريد مي ديد و پادشاهاني كه راه به راه آدم مي كشتند و ككشان هم نمي گزيد. در اين مطلب داستان هفت پادشاه ديوانه را مرور كرده ايم.

1- بخت نصر دوم، پادشاه بابل (604 تا 562 پيش از ميلاد)
هم نشيني با حيوانات

شايد بتوان عنوان پدر شاهان ديوانه را به بخت نصر دوم، فرمانرواي بابلي ها داد. كسي كه داستان هبوت هفت ساله او به جنون حيواني يكي از جذاب ترين بخش هاي كتاب عهد عتيق دانيال نبي است. طبق اين داستان، اين شاه گستاخ به خاطر بي اعتقادي اش به خداي عبريان، به اين عذاب دچار شده و از قصر خود بيرون مي رود و بين حيوانات در حيات وحش زندگي مي كند.

2- كاليگولا، امپراتور روم (12 تا 41 ميلادي)
براي اسبم قصري بسازيد

گايوس جوليوس اگوستوس ژرمانيكوس، معروف به كاليگولا سومين امپراتور روم بود. او حتي از برادرزاده اش نرون كه در بين امپراتوران روم به بي رحمي و بيداد معروف شده نيز ستم پيشه تر بود. كاليگولا بيشتر با ولخرجي ها، ساديسم (ديگر آزاري هاي افراطي) و رفتارها و دستورهاي غيرعادي اش شناخته مي شود. او يك بار به سربازانش دستور داد تا با جمع آوري صدف در كلاهخودهاي شان، دريا را غارت كنند!
يك بار هم ارتش اش را مجبور كرد تا يك پل شناور 3 كيلومتري بسازند تا او بتواند با اسب اش «اين سي تاتوس» كه نزدش خيلي عزيز شمرده مي شد، روي آن بتازد. كسي حق نداشت در حضور او در مورد بز حرفي بزند! او اسب اش را رسما به عضويت مجلس سناي روم در آورد و در جلسات رسمي لباس متحدالشكل سناتورها را بر او مي پوشاند و بر صدر مجلس مي نشاند. او در فكر ساخت يك خانه مجلل هم براي اسب اش بود اما از بخت بد پيش از به پايان رسدن ساخت قصر اسب اش به قتل رسيد.

3- ايوان مخوف
من مي كشم، پس هستم

اولين تزاري كه بر كل روسيه مسلط شد، ايوان چهارم بود كه لقب اش ترس و نفرتي بزرگ به همراه داشت. او توانست نفوذ مسكو در سرزمين هاي باستاني فدراسيون اروپاي شرقي را گسترش دهد. ايوان، تغييرات و اصلاحات زيادي انجام داد، ادارات و امكان دولتي را متمركز كرد و پليس مخفي سياهپوش و مخوف روسيه را تاسيس كرد. او از شكنجه و انجام كارهاي ساديسميك روي اشراف و نجيب زادگان لذت مي برد.
ايوان در سال 1564 مي خواست از قدرت كناره گيري كند، اما بعد پشيمان شد و به قدرت بازگشت. هرچه از سلطنت ايوان مي گذشت، جنون كشتار و شكنجه او بيشتر مي شد. ايوان به خاطر خيانت يكي از خانواده هاي نجباي روسيه، حدود 12000 نفر از آنها را كشت. او اهالي شهر نووگورد در شمال روسيه را كه عليه او شوريده بودند، دسته جمعي در رودخانه غرق كرد و كارش به جايي رسيد كه فرزند بزرگ و وارث اش را آن قدر با چوب دستي زد تا مرد. به وجود اين ظلم ها، دوران ايوان نسبت به دهه هاي قبل و بعدش از آرام ترين و مقتدرترين دوران روسيه بود و پس از مرگ او بر اثر سكته قلبي در 55 سالگي، در حالي كه شطرنج بازي مي كرد، روسيه باز هم دچار تشويش و اغتشاش شد.

4-رودلف دوم، امپراتور روم (1552 تا 1612)
باغ وحشي در قصر

يكي از عجيب ترين فرمانروايان دوره رنسانس اروپا، رودلف دوم بود كه بر منطقه مجارستان، كرواسي و اتريش امروزي حكومت مي كرد. او يكي از بزرگ ترين كلكسيونرهاي عصر خود بود و به شدت علاقه مند و حامي هنر، علم و حتي شبه علم بود. قصر او در پراگ به خاطر نگهداري انواع و اقسام جانوران مانند شير، ببر، اورانگوتان و انواع پرندگان بيشتر به باغ وحش شبيه بود. او همچنين كلكسيوني از اجسام و اشياي كمياب طبيعي و صنايع دستي داشت كه در بخش هاي مختلف نگه داري مي كرد. رودولف در سراسر زندگي خود با ماليخوليا دست و پنجه نرم مي كرد و خانه نشيني و گوشه گيري را به گشت و گذار و تفريح ترجيح مي داد.
از تمام امور مملكت داري، او آخر هفته ها در دربارش بود و تنها گاهي سخنراني هايي مي كرد. او بخش زيادي از دارايي سلطنتي خود را به كمك و حمايت از دو ستاره شناس هم عصر خودش تايكو براهه و يوهانس كپلر اختصاص داد و به آنها كمك كرد تا انقلابي علمي را پايه گذاري كنند. او به قدري سرش را به دنياي هنر، نجوم، كيمياگري و علوم غريبه گرم كرده بود كه برادر ديگرش رفته رفته زمام تمام امور مملكت را در دست گرفت و هنگام مرگ رودلف تنها نام امپراتور روي او بود و ديگر هيچ.

5- جورج سوم انگلستان (1783 تا 1820)
مردني و ساده لوح

جورج ويليام فردريك يا جورج سوم، پادشاه متحد بريتانيا و ايرلند بود. در شعر معروفي به نام پرسي بيشه شلي (Percy Bysshe Shelley) از او به عنوان پادشاهي پير، ديوانه، ساده لوح، نااميد و مردني ياد شده است. اولين نشانه هاي بيماري رواني جورج سوم در 1765 مشخص شد. درست در اوايل سلطنت اش. اما تا سال 1810 آن قدر مشكل اش حاد نشد كه تسليم آن شود. اما يك سال بعد از اين تاريخ، مجلس شوراي سلطنتي پسر او را نايب السلطنه و زمامدار امور معرفي كرد. جورج سوم در دوراني پر از آشوب و التهاب حكومت كرد.
اين دوره مصادف با انقلاب آمريكا بود. در همين زمان انقلاب فرانسه و جنگ هاي ناپلئون نيز در حال وقوع بود. برخي متخصصان تاريخ علم پزشكي معتقدند كه بيماري جورج كه او را درگير توهم و تخيل مي كرد و امروزه به آن پارنويا مي گويند و به مرور موجب دردهاي داخي و ازكارافتادگي شخص مي شود، به خاطر ترشح آنزيمي به نام پورفيريا در بدن او بوده است.

6- ژنگ دو، امپراتور چين
بازي با مرواريدهاي خيالي
يكي از بدنام ترين فرمانروايان دودمان مينگ، امپراتور «ژنگ» است. او هم به خاطر رفتارهاي احمقانه و هم به خاطر ستمگري و بيدادش مشهور است. ژنگدو، بيشتر از حكومت داري، به هوسراني مي پرداخت. در حكومت او فساد بسيار شايع بود و از سويي ماليات ها بر شانه هاي مردم هر روز بيشتر سنگيني مي كرد. در حكومت او خواجگان، جايگاه ويژه و قدرتمندي داشتند. يكي از علائم ديوانگي او اين بود كه دائما با يك همزاد خيالي به نام «ژنرال ژووشوو» در حال صحبت بود. كتاب داستاني به نام «ژنگدو، سرگردان در ژيانگنان» كه از دوره امپراتوري مينگ به جا مانده و در آن پادشاه شخصي كودن و ساده معرفي شده، مربوط به همين امپراتور است.
يكي از كارهايي كه در اين كتاب به او نسبت داده شده، اين است كه يكجا مي ايستاد و يك كاسه شيربرنج به دست مي گرفت و فكر مي كرد آن را با مرواريد پخته اند و به خيالش با مرواريدها بازي مي كرد.

7- لودويگ دوم پادشاه باواريا (1845 تا 1886)
معماي پادشاه

عاشق اُپرا، بناكننده قصرهاي رويايي، دست و دلباز، مخلوع از سلطنت و مقتول؛ اين خلاصه زندگي لودويگ دوم پاشاه منطقه بايرن است كه به شاه ديوانه مشهور بود. معروف ترين يادگا لودويگ قصر رويايي و افسانه اي نئوشوانشتاين در تپه هاي باوارياي آلمان است. او به شدت عاشق هنر و حامي هنر بود. با رسيدن به تخت شاهي در 18 سالگي، او خيلي زود قهرمانان زندگي اش مثل ريچارد واگنر (آهنگ ساز) را نزد خود فراخواند. لودويگ از حاميان اصلي واگنر بود و سرمايه كارهاي او را كه مشهورترين آهنگ ساز اپراي عصر خود بود، تامين مي كرد.
ساخت قصر افسانه اي لودويگ، باعث شد حسابي مقروض شود. در سال 1886 برخي با دسيسه و خيانت گزارشي مبني بر جنون و روان پريشي او تهيه كردند (گزارشي كه هيچ گاه توسط پزشك ها مورد آزمايش قرار نگرفت) و سرانجام تصميم بر آن شد كه شاه از سلطنت خلع شود. روز بعد، جسد لودويگ و پزشك شخصي اش در درياچه اي در منطقه باواريا پيدا شد در حالي كه گفته مي شود او شناگري ماهر و قهار بود. بعد هم هرگز اجازه داده نشد تا تحقيقي در مورد مرگ مشكوك لودويگ انجام شود تا جمله معروف او محقق شود: «من آرزو مي كنم تا براي خودم و ديگران، يك معماي ابدي باشم.»

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۳۳:۴۵ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید , دانلود نرم افزار اندروید / طراح و بهینه ساز سئو سایت سیروتا

» دانستنی های عجیب درباره گورستان 5000 ساله
» معروف ترین مقاصد برای چشیدن غذایی هیجان انگیز
» دیدنی ترین سوئیت های افراد معروف جهان در هتل ها
» بزرگترین پارک جنگلی کشور در قم به بهره برداری می رسد
» زیستگاه آلرت، شمالی ترین زیستگاه در جهان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | زیستگاه
» قلعه کریک فرگس | از مکان های دیدنی انگلستان
» چند دلیل خوب برای سفر به بوسنی و هرزگوین!
» نکاتی برای سفر ارزان | نکات لازم برای یک سفر کم هزینه
» رستوران های لوکس استانبول
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | انعکاس سرخ
» سفر به کیپ تاون | بهترین شهر آفریقا و خاورمیانه از دید گردشگران
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | پرستش
» اقامت در هتل های سه ستاره یزد | معرفی هتل های سه ستاره ی شهر یزد
» جاذبه های گردشگری غرب کشور | سفر به غرب ایران
» معروف ترین شهرهای اروپایی | با نرخ روز و لذت سفر به صرفه
» ویژگی های گذرنامه 2018 پاریس| جدال مزایا و معایب
» برترین زنان پر افتخار ایران | نام آوری در تاریخ
» سورنا سردار بزرگ ایران زمین و افتخارات وی
» آشنایی با ارزانترین هتل های پوکت همراه با تنوعی شگفت آور از قیمت
» راهنمای کمپینگ با کودکان | تفریح و هیجان در طبیعت
» خبرهای جدیدی برای پایتخت در راه است
» سفرهای کودکان | سفرهایی که زندگی کودکان شما را تغییر دهد
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | هنر طبیعت
» فعالیت های کمپ لاکپشت دریایی در کارولینای شمالی
» رابطه انواع غذا با خواب | رابطه ای مهم و اساسی
» منطقه حفاظت شده تایگر سافاری و تجربه بودن در کنار حیوانات
» رازهایی درباره جوانی و افزایش طول عمر در دنیا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | کارگران نمک
» پارک ملی سیرا دل دیویزور | آمازون زیبا در پرو
» معروف ترین خطوط هوایی | تجربه راحتی و امنیت در سفر
» مهمترین مواد غذایی برای رفع خستگی آدرنال
» تاثیر حسادت بر مغز | حسادت کردن می تواند چه تاثیری بگذارد؟
» مکان های ترسناک و عجیب ایران | دنیای مخوف پیش رو
» دیدنی های باغ های گیاه شناسی میریاد | دیدنی زیبا در اوکلاهاما
» معروف ترین مکان های گردشگری برای شیفتگان غذا
» معروف ترین شهرهای مدرنی که شهر ارواح شده اند
» لوکس ترین هتل های شناور | هتل تراز اول جهان با سوئیت های شناور
» موزه تاریخ پزشکی ثبت جهانی می شود
» برترین هتل های ساحلی بلغارستان| وسوسه انگیز و زیبا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | آفتاب گرفتن
» سفر تک نفره به آفریقا | زیباترین مقاصد برای سفر انفرادی به آفریقا
» راهکارهای سفر ارزان | روش های سفر به سرتاسر جهان با هزار دلار
» قلعه های افسانه ای در جهان برای یک عروسی افسانه ای !
» فواید دفترهای مسافرتی، دفاتری که هنوز هم برقرار هستند
» خوشگذرانی در سفرهای تابستانی ایران
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | پس از غروب
» چگونگی برخورد با دیابت نوع یک در سفر | سفر با دیابت نوع یک
» بهترین راهنما برای استفاده از وی پی ان در هنگام سفر
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | آخرین شعاع نارنجی