بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

ديدگاه دخترا و پسرا از زندگي اجتماعي در سنين مختلف!=))



(پسرها وديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف )


۱۴ سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي

۱۵سالگي : ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن … ازقيافه خودشون بدشون مي ياد

۱۶ سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تكنو ميزنن … حرف هم نميزنن ، داد مي زنن … با راكت تنيس هم گيتار مي زنن

۱۷ سالگي : يه كمي آدم ميشن … فقط شعرهاشون و بلندبلند مي خونن …

۱۸ سالگي : هر كي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن … آخ آخ …آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون ميچسبه

۱۹ سالگي : دوست دارن ده تا رو درآن واحد داشته باشن … تيز ميشن …ابي گوش ميدن

۲۰ سالگي : از همه شون رو دست مي خورن …ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده

۲۱ سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن …مثلا عاقل ميشن

۲۲ سالگي : نــــه ، ميفهمن كه زندگي همش عشقه … دنبال يه آدم حسابي ميگردن

۲۳ سالگي : يكي رو پيدا ميكنن اما مرموز ميشن …ديدشون عوض مي شه

۲۴ سالگي : نه…اون با يه نفر ديگه هم دوسته …اصلا لياقت عشق منو نداشت

۲۵ سالگي : عشق سيخي چند؟ … طرف بايد باباش پولدار باشه… حالاخوشگل هم باشه بد نيست

۲۶ سالگي : اين يكي ديگه همونيه كه همه ي عمر ميخواستم … افتخار ميدين غلامتون باشم ؟

۲۷ سالگي : آخيش

۲۸ سالگي : كاش قلم پام مي شكستو خواستگاري تو نميومدم!



(دخترها وديدگاهشون اززندگي اجتماعي در سنين مختلف )


۱۴ سالگي : تا پارسال هر كي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن …خوبم مرسي … حالا ميگن مرسي خوبم

۱۵ سالگي : هر كي بهشون بگه سلام …ميگن عليك سلام …

۱۶ سالگي : يعني يه عاشق واقعيند … فردا صبح هم ميخوان خودكشي كنن … شوخي هم ندارن

۱۷ سالگي : نشستن و اشك ميريزن … بهشون بي وفايي شده …كوران حوادث

۱۸ سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق …توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن

۱۹ سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن … فكر ميكنن اون يه آدم به تمام معناست

۲۰ سالگي : نه نه … اون منو نميخواست آخرش منو يه كور و كچلي ميگيره … مي دونم

۲۱ سالگي : فقط تو سن ۲۷؛۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن ،فقط

۲۲ سالگي : خوش تيپ باشه ،پولدار باشه ،تحصيلكرده باشه ،قد بلند باشه ،خوش لباس باشه …

۲۳ سالگي : همه خواستگارا رو رد مي كنن

۲۴ سالگي : زياد مهم نيست كه چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، مارو به اون چيزي كه نرسيديم برسونه

۲۵ سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچكي نمي ياد… هر كي ميخواد باشه ،باشه

۲۶ سالگي : يه نفر مي ياد ،همين خوبه ، بله


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۱۰:۱۹ توسط:sana موضوع:

درددل هاي طنز دانش آموز تنبل با خدا...=)



الهي سوگند به بلنداي درخت چنار و به ترشي رب انار ؛ ترحمي بنما بر اين بنده بي مقدار ؛ بي كار و بي عار كه دمارش را برآورده روزگار !
اي خالق مدرسه و اي به وجود آورنده فرمول هاي حساب و هندسه ؛ اي خداي عزيزم ، بيزارم از اين نيمكت و ميزم ؛ دانش آموزي سحر خيزم كه هر روز صبح زود ساعت ۱۰ از خواب بر مي خيزم ؛ و روز هاي شنبه تا پنجشنبه اغلب از مدرسه مي گريزم ؛ كه من انساني نحيفم و در كلاس درس بسيار ضعيفم ؛ اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خيلي خوار و خفيفم ؛ ولي خارج از مدرسه به هركاري حريفم !
اي خالق شهرستان هاي كرمان و يزد و رشت ؛ نمره انضباط مرا داده اند هشت ؛ ديگر به چه اميدي مي توان سر كلاس درس نشست ؟ ؛ آنجا كه معلم هم نميكند گذشت ؛ چه كنم اگر سر نگذارم به كوه و به دشت ؟ ؛ الهي مي داني كه من كيستم ؛ هرچند كه دانش آموزي فعال و درس خوان نيستم ؛ ولي چقدر عاشق نمره بيستم ؟!؟!
پروردگارا سال گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب كنم ، معلم از راه رسيد ؛ رنگ از رخسارم پريد ؛ برگه امتحاني ام را گرفت و كشيد و آن را از هم دريد و چنان كشيده اي به صورتم كشيد كه برق سه فاز از چشمم پريد و صدايش را مادرم در خانه شنيد !
اي خالق آموزگار و اي سازنده مداد و خط كش و پرگار ، آن چنان هدايتم كن تا اين معني را بدانم كه اگر معلم خودش درس را ميداند پس چرا از من ميپرسد و اگر نميداند چرا از ديگران و آن هايي كه ميدانند نميپرسد ؟
اي آفريدگار خودكار بيك ؛ سوگند به كتاب هاي شيمي و فيزيك ؛ و فرمول اسيد اتانوئيك ؛ كه مشتاقم به يك دست لباس شيك ؛ و از خوراكي ها آرزومندم به خوردن قيمه با ته ديگ ؛ ولي اگر نبود راضي ام به يكي دو سيخ شيشليك !
الهي از مدرسه بسيار دلتنگم و در كلاس درس هميشه منگم و با دو ابر قدرت شرق و غرب يعني بابا و معلم هميشه در جنگم ولي در ساعت تفريح بسيار زرنگم !!! اصن دروغ چرا ؟ حقيقت آن است كه در يك كلام براي خانه و مدرسه بسيار مايه ننگم …


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۱۰:۱۱ توسط:sana موضوع:

زنان ديوانه كه با جراحي لقب بزرگترين لب ها را به دست آوردند!!!













برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۱۰:۰۳ توسط:sana موضوع:

دختر سياست!(داستاني بسيار جالب)


از دختر يكي از دوستام پرسيدم كه وقتي بزرگ شدي ميخواي چي كاره بشي؟

نگاهم كرد و گفت كه ميخواد رئيس جمهور بشه
.
دوباره پرسيدم كه اگه رئيس جمهور بشي اولين كاري كه دوست داري انجام بدي چيه؟

جواب داد:به مردم گرسنه و بي خانمان كمك ميكنم.

بهش گفتم :نميتوني منتظر بموني كه وقتي رئيس جمهور شدي اين كار رو انجام بدي،ميتوني از فردا بياي خونه ي من و چمن ها رو بزني،درخت ها رو وجين كني و پاركينگ رو جارو كني. اونوقت من به تو50 دلارميدم و تو رو ميبرم جاهايي كه بچه هاي فقير هستن و تو ميتوني اين پول رو بدي بهشون تا براي غذا و خونه جديد خرج كنن
.
مستقيم توي چشمام نگاه كرد و گفت:چرا همون بچه هاي فقير رو نميبري خونه ت تا اين كارها روانجام بدن و همون پول روبه خودشون بدي؟


با لبخند بهش نگاهي كردم و گفتم به دنياي سياست خوش اومدي!

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۰۹:۵۶ توسط:sana موضوع:

اين داستان رو از دست نديد...


وقتي كه نوجوان بودم، يك شب با پدرم در صف خريد بليط سيرك ايستاده بوديم. جلوي ما يك خانواده پرجمعيت ايستاده بودند.به نظر مي رسيد وضع مالي خوبي نداشته باشند . شش بچه مودب كه همگي زير دوازده سال داشتند ولباس هايي كهنه در عين حال تميـز پوشيده بودنـد. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همديگر را گرفته بودند و با هيجان زيادي در مورد برنامه ها و شعبده بازي هايي كه قرار بود ببينند، صحبت مي كردند. مادر نيز با
زوي شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند مي زد.

وقتي به باجه بليط فروشي رسيدند، متصدي باجه از پدر خانواده پرسيد: چند عدد بليط مي خواهيد؟

پدر خانواده جواب داد: لطفاً شش بليط براي بچه ها و دو بليط براي بزرگسالان.

متصدي باجه، قيمت بليط ها را اعلام كرد . پدر به باجه نزديكتر شد و به آرامي از فروشنده بليط پرسيد: ببخشيد، گفتيد چه قدر؟!

متصدي باجه دوباره قيمت بليط ها را تكرار كرد. ناگهان رنگ صورت مرد تغيير كرد و نگاهي به همسرش انداخت . بچه ها هنوز متوجه موضوع نشده بودند و همچنان سرگرم صحبت در باره برنامه هاي سيرك بودند .

معلوم بود كه مرد پول كافي نداشت. و نميدانست چه بكند و به بچه هايي كه با آن علاقه پشت او ايستاده بودند چه بگويد .

ناگهان پدرم دست در جيبش برد و يك اسكناس بيست دلاري بيرون آورد و روي زمين انداخت. سپس خم شد و پول را از زمين برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشيد آقا، اين پول از جيب شما افتاد!

مرد كه متوجه موضوع شده بود، همان طور كه اشك از چشمانش سرازير مي شد، گفت: متشكرم آقا.

مرد شريفي بود ولي درآن لحظه براي اينكه پيش بچه ها شرمنده نشود، كمك پدرم را قبول كرد...

بعد از اين كه بچه ها به همراه پدر و مادرشان داخل سيرك شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شديم و به طرف خانه برگشتيم و من در دلم به داشتن چنين پدري افتخار كردم و آن زيباترين سيركي بود كه به عمرم نرفته بودم .

ثروتمند زندگي كنيم به جاي آنكه ثروتمند بميريم....

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۰۹:۴۷ توسط:sana موضوع:

آيا متوجه پيچيدگي اين تصاوير مي شويد؟؟؟


به اين تصاوير با دقت نگاه كنيد. اين تصاوير مربوط به شركتي است كه توليد كننده نخ دندان مي باشد.





آيا متوجه مشكل خاصي در تصاوير شديد؟
.
.
.
.
.
در تصوير اول زن 6 انگشت دارد
در تصوير دوم مرد يك گوش ندارد
اين تبليغ سعي بر اين دارد كه بگويد يك دندان كثيف حتي بيشتر از نقص عضو مشخص از نظر مردم قابل ديدن است.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۰۹:۳۴ توسط:sana موضوع:

دختري كه هر سال 50 كيلومتر ماكاروني مي خورد +عكس

ماكاراني، پاستا و نودل از جمله خوراكي هايي هستند كه افراد زيادي در دنيا به آن علاقمند هستند. اين خوراكي ها همگي تقريبا شبيه به هم هستند اما اختلاف هاي جزئي در آن وجود دارد.

"گرگور ردمن"، 18 سال سن دارد و علاقه اش به ماكاراني و نودل باعث شده است غذاي ديگري را امتحان نكند و تنها از اين خوراكي مصرف كند و غذاهاي ديگر را نوعي سم براي بدنش مي داند.

او از بيماري خاصي به نام "ترس از خوراكي" رنج مي برد و اين موضوع باعث شده است كه تنها از نودلها به عنوان غذاي اصلي استفاده كند. او مي گويد من از ميوه ها بسيار زياد و بيش از حتي مارها مي ترسم. "باشگاه خبرنگاران"

او هفته اي 5 بسته در سايز بزرگ مصرف مي كند و البته تنها از طعم مرغ آن استفاده مي كند ولي نكته ديگري كه بايد اشاره كنيم وزن او است كه با اينكه هميشه كربوهيدرات مصرف مي كند بسيار لاغر است.


با جمع بسته نودل هايي كه او سالانه مصرف مي كند به اين نتيجه رسيده اند كه او سالانه 50 كيلومتر نودل و ماكاروني مصرف مي كند. اين ميزان مصرف بيماري هاي بدن او را نيز افزايش داده است چرا كه ويتامين هاي لازم به او نمي رسد.

پزشكان به او گفته اند كه سلامت بدن او به مانند يك پيرزن 80 ساله شده است و بيماري هاي مختلفي از ضعف هاي عضلاني تا بيماري هاي دستگاه گوارش در كمين او هستند



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۰۹:۲۶ توسط:sana موضوع:

ديدار اسب دريايي از شهر

اين اسب دريأيي در يكي‌ از شهر‌هاي كشور برزيل ديده شد كه با كمك پليس و آتش نشانها براي زنده ماندن اين اسب مقدار زيادي آب روي اين ريخته شد كه سپس اين اسب را نجات دادند و به دريا بازگشت.






برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۰۹:۱۷ توسط:sana موضوع:

داستان غمناك يك پسر

*اين داستان واقعي است و ناراحت كننده*
روزهاي اخر خرداد ماه بود كه پسرك به مادرش قول داده بود امتحانات خرداد ماه را به خوبي پشت سر بگذراد تا مادرش هديه اي به او بدهد .


خانواده ي انها فقير بودند و او ۴ - ۵ خواهر و برادر قد و نيم قد داشت پدر خانواده كارگر بود و او با حقوق كارگري كمي كه داشت به سختي خرج خانه را در مي اورد .


درس خواندن براي پسرك در محيط شلوغ خانه واقعا سخت بود ولي او خسته نمي شد و هروز تلاش خود را بيشتر مي كرد .

بالاخره روز موعود فرا رسيد . پسرك همراه مادرش براي گرفتن كارنامه به مدرسه رفت . وقتي كارنامه را ديد از شدت خوشحالي دست مادر را گرفت و با او شروع به دويدن كرد و با هم مي خنديدند حال وقت ان شده بود كه مادر هديه اي به فرزندش بدهد

- خيلي خوشحالم عزيزم واقعا دستت درد نكنه خيلي زحمت كشيدي

- خواهش مي كنم مادر وظيفم بود

- حالا ديگه بايد به قولم وفا كنم و هديه اي بهت بدم چي مي خواي عزيزم؟

- نه مادر هيچي نمي خوام الان وضع مالي پدر خوب نيست ولش كن

- نه پسرم من به تو قول دادم هر چي مي خواي بگو اگر در توانم بود حتما تهيه اش مي كنم

فرزند داشت با خودش فكر مي كرد كه چه بگويد خلاصه گفت

- اگه امكان داره امروز ناهار قرمه سبزي درست كن اخه يكسال هست كه نخورديم

- باشه عزيزكم

مادر در دلش خيلي ناراحت بود چون نه گوشت داشت نه به اندازه كافي برنج نمي دانست چه كند

خلاصه به خانه رسيدند مادر زود رفت به اشپزخانه ديد مقداري سبزي و مقدار ناچيزي برنج كه يك نفر هم سير نمي كند دارد


با خودش گفت من به پسرم قول دادم و اين ناچيزترين هديه اي است كه او در خواست كرده پس حتما بايد درست كنم .


چادرش را به سر كرد و رفت با كلي عذر و خجالت از همسايه ها مقداري برنج و گوشت گرفت .

به خانه برگشت و دست به كار شد با همان مقدار موادي كه داشت خوروشت قرمه سبزي ساخت كه بويش تا هفتا كوچه ان طرف تر مي رفت .

پدر به خانه امد گفت:
- زن مگه ما گوشت داشتيم كه قرمه سبزي درست كردي؟ ما حتي برنج هم به اندازه كافي نداشتيم; چه برسه به گوشت!

زن نمي دانست چه بگويد چون مي دانست شوهرش به شدت بدش مي ايد كه از همسايه ها چيزي قرض كنند او مي خواست موضوع را عوض كند گفت:

- پسرم برو كارنامتو را بيار تا پدر ببينه . امسال خيلي درسش رو خوب خونده بايد چيزي بهش هديه بديم

- زن من از صبح تا شب دارم عرق مي ريزم پول اضافي ندارم كه خرج اون كنم; بالاخره بگو ببينم از كجا گوشت اوردي

در همين حال پسرك كارنامه اش را اورد و نزديك پدر ايستاده بود تا پدر فقط دست نوازشش را بر سر او بكشد

مادر گفت:


- ببين چقدر نمره هاش خوب شده

- مي گي يا نه از كجا گوشت اوردي

- من تصميم گرفتم براش قرمه سبزي درست كنم تا هديه اي بهش داده باشم براي همين يكم گوشت و برنج از همسايه ها ........


- تو چي كار كردي ؟ همين يكارت مونده بود كه بخاطره يك الف بچه سكه ي يك پولمون كني جلوي در و همسايه الان مي آيم حاليت مي كنم زن

پسر گفت:


- تقصير من بود منو كتك بزنيد با مادر كاري نداشته باشيد... نه نه اون بخاطر من اين كار رو كرده او تقصيري ........

-برو كنار بچه حالا ديگه زبون در اوردي... تو به من مي گي چيكار كنم

در همين لحظه پدر پسرك را هل داد و سر پسرك به ديوار خورد ولي هيچ خوني نيامد و پسرك نقش بر زمين شد.

پدر به سراغ مادر رفت و يك سيلي به او زد كه مادر همش فرياد مي زد پسرم پسرم

- بذار برم بچه رو ببينم اون هيچ تكوني نمي خوره; تو بعدا هم مي توني منو كتك بزني پس فعلا بذار برم ...

پدر سيلي دوم را زد ديگر خون داشت از دهان مادر جاري مي شد پدر او را رها كرد

مادر شتابان به سمت پسر رفت:

هر چه تكانش داد پسرك هيچ عكس العملي نشان نمي داد او ديگر نفس هم نمي كشيد و جان به جان افرين تسليم كرده بود...

مادر همچنان پسرك را در اغوش گرفته بود و اشك مي ريخت.........

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۰۹:۰۷ توسط:sana موضوع:

**اگه نصفه شبي بيدار بشي ببيني نفر قبليت پيشت خوابيده: **

********************************************
اگه نصفه شبي بيدار بشي ببيني نفر قبليت پيشت خوابيده:

1-ميـزنمش
2-بوسش ميكنم
3-فرار مـيـكنـم
4-بزار بخوابه
5-بوووووق
6-ميـندازمـش بيـرون
7-روش پتو ميندازم
8-قلقلكش ميدم
9-روش اب ميپاشم
10-خفش ميكنم
11-زنگ ميزنم به پليس
12-جيغ ميزنم
13-هي دستمال كاغذي ميكنم تو دماغش
14-
يه مارمولك گنده هدايت ميكنم طرفش

********************************************
**
دوستان...اين پست فقط جنبه شوخي و سرگرمي داره...لطفا به هم احترام بزارين و از هم ناراحت نشين.**
********************************************

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۰۸:۵۸ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید / دانلود نرم افزار اندروید /انجام پروژه متلبچت رومطراح و بهینه ساز سئو سایت سیروتا