بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

فكر مي كنيد كدام سمت صورت زيباتر است؟ سمت چپ يا راست! + عكس

شايد تاكنون شنيده باشيد كه مي گويند هركسي يك نيمه خوب دارد و حالا يك عكاس به راستي سعي در نشان دادن نيمه بهتر كرده است!
الكس جان بك، عكاس 32 ساله نيويوركي، عكس ده نفر را گرفته و آنها را در يك عكس با نيمه سمت راست صورت قرينه كرده و درعكس ديگر با نيمه سمت چپ صورت قرينه سازي كرده تا آنها براي مقايسه كنارهم قرار گيرند.
اين عكاس گفت:"من واقعا از نتيجه متفاوت بودن غيرقابل انكار هر طرف صورت شگفت زده شدم."
در عكسي از قرينه سمت چپ صورت يك شركت كننده مرد، صورت او را لاغرتر كرده بود ولي برعكس با قرينه سمت راست، صورت او چاق نشان داده مي شد.
در عين حال عكس قرينه نيمه راست يك خانم، آنچنان چشم ها را به هم نزديك كرده بود كه چشم هايش تقريبا انحراف پيدا كرده بود ولي نيمه سمت چپ صورت وي كاملا متعادل به نظر مي رسيد.



كدام نيمه صورت اين افراد زيباتر است؟!
اين پروژه عكاسي از زنان و مرداني با قوميت هاي مختلف تشكيل شده كه آقاي بك در طول چندين سال عكاسي با آنها برخورد داشته است.
بر طبق يافته هاي يك محقق و نويسنده به نام سم كين، سمت چپ صورت گويا تر از سمت راست صورت بوده، به گزارش نيك صالحي چرا كه آن قسمت توسط بخشي از مغز كه مسئول احساسات است كنترل مي شود.



كدام نيمه صورت اين افراد زيباتر است؟!
براي مثال سمت چپ مغز، زبان را كنترل مي كند در حالي كه سمت راست مسئول شناسايي صورت ها و آگاهي فضايي است. همچنين سمت راست مغز مسئول كنترل نيمه چپ بدن مي باشد و نيمه چپ بدن را گويا تر مي كند.
آقاي بك نام اين عكس هايش را "دو طرف" گذاشته و تصوير واقعي اين افراد نشان داده نشده است. او در توضح دليل عدم انتشار تصوير واقعي اين افراد گفت: "اگر ما تصوير اصلي را نشان مي داديم ، همه از آن به عنوان تصوير مرجع و مقايسه استفاده مي كردند، در صورتي كه هدف ما مقايسه تفاوت بين دو نيمه صورت و سعي در شناسايي تفاوت بين آن دو است."



كدام نيمه صورت اين افراد زيباتر است؟!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۵:۳۴ توسط:sana موضوع:

به هر حال هر سلامي را خداحافظي هست (يا حق)

سرا پا اگر زرد و پژمرده ايم / ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره / پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم / اگر خون دل بود
،ما خورده ايم
دلي سر بلند و سري سر به زير/ از اين دست عمري به سر برده ايم....
من دلم مي‌خواهد
خانه‌اي داشته باشم پر دوست،
كنج هر ديوارش
دوست‌هايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو...؛

هر كسي مي‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يك سبد بوي گل سرخ
به من هديه كند.

شرط وارد گشتن
شست و شوي دل‌هاست
شرط آن داشتن
يك دل بي رنگ و رياست...

بر درش برگ گلي مي‌كوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي‌نويسم اي يار
خانه‌ي ما اينجاست

تا كه سهراب نپرسد ديگر
" خانه دوست كجاست؟ "
دوستان و ياران عزيز / انجمنيهاي مهربان
روياي زمانهاي زيباي با شما بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نميتوان سرود
با شما دوستان بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي
و داشتن دوستاني چون شما فانوسي بود به روشنايي هر چه در تاريكي وجود نداشت.
و......... و من همچون غربت زده اي در اغوش بي كران درياي بي كسي
به انتظار ساحل نگاهتان مي نشينم و مي مانم تا ابد
وتا وقتي كه شبنم زلال احساستان زنگار غم را از وجودم بشويد.
دوستان دريايي من...

هر چند سلام سر آغاز دردناك خداحافظي است. ولي بگذاريد اين خداحافظي به اميد درپيش بودن سلامي نو باشد.خداوند منان را شاكرم كه بر من منت نهاد تا بخشي از عمر خويش را در جمع با صفا و پر محبت شما دوستان گرامي سپري كنم ، به يقين ادعا ميكنم كه در طول اين مدت بهره فراواني از آموزه هاي انساني ،اخلاقي ،علمي و فني شما دوستان توانمند و پرتلاش و انديشمند محترم نصيب اينجانب شده است.خاطره هاي شيرين شما همواره در صفحه ي ذهنم جاويد خواهدماند. در آسمان آبي خاطره ها نامتان و يادتان با اكسير عشق برقرار و ماندگار باد و درياي نيلگون زندگيتان از شكوه مودت و محبت، رخشان و درخشان باد.به اميد ديدارهاي دوباره....و سلام اي غروب غريبانه ي دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدايي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه ي عاشقانه
خداحافظ اي آبي روشن دل
خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه
خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من
تو را مي سپارم به دل هاي خسته
تو را مي سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شكسته
تو را مي سپارم به روياي فردا
به شب مي سپارم تو را تا نسوزد
به دل مي سپارم تو را تا نميرد
خداحافظ اي بر غبار دل من

خداحافظ اي اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفتي، اگر زرد ماندم
خداحافظ اي نوبهار هميشه

به نظر شما اين متن چجوري بود
منتظر نظرات و عقايد شما هستم...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۵:۲۵ توسط:sana موضوع:

كخخ تنوع معنيو حال مي كنين؟

آيدا ازاسامي بين المللي است آيدا به لاتين به دو صورت : Aida و Ayda نوشته مي‌شود كه هركدام معني متفاوتي با ديگري دارد.
Aida) نامي قديمي و اروپايي است به معناي پاداش، هديه و كمك كننده).







* آيدا يك اسم تركي است و به معناي در ماه. آيدا به معني شاد و خوش نيز هست.


* آيدا نام اپراي معروفي به نويسندگي وردي Giuseppe Verdi، در سال ۱۸۷۱ است.




و آيدا به زبان آلماني نيز به معناي فرشته روي زمين نيز است.





آيدا، يك اسم قديمي اروپايي، به معني پاداش، هديه و كمك كننده است.

*افسانه معروف غربي ها بنام آيدا
خلاصه داستان





آيدا داستان پرنسسي است، كه توسط مصريان دستگير مي‌شود و به مصر مي‌رود. رادامس، فرمانده لشكر مصر در تلاش براي ثابت كردن عشقش به آيدا و همچنين وفاداري خود به فرعون است. در اين بين رادامس، ناخواسته عاشق دختر فرعون مي‌شود.



اين اپرا، به سفارش امير مصر، اسماعيل پاشا در سال۱۸۷۱ نوشته شد و امير مصر مبلغ ۱۵۰۰۰۰ فرانك بابت اين نمايش نامه به وردي پرداخت كرد. اما به علت جنگ بين فرانسه وپروس، در زمان اجراي نمايش وقفه‌اي چند ماهه بوجود آمد.آيدا در ۴ صحنه تنظيم شده است و تاكنون هزاران بار اجرا شده است. تمام صحنه‌هاي داستان، سرشار از حماسه هاي عاشقانه‌اي بين آيدا و رادامس است.

اجرا كنندگان مشهور




خوانندگان معروفي چون ماريا كالاس، پاواروتي، مارگارت پرايس و چيارا در اجراي اپراي آيدا، نقش آفريني كرده اند.

آيدا در آينه عنوان مجموعه شعري است از احمد شاملو شاعر معاصر ايراني. از مهم‌ترين شعرهاي اين كتاب مي‌توان به آيدا در آينه، لحظه‌ها و هميشه، سخني نيست، سرود براي سپاس و پرستش، شبانه (ميان خورشيدهاي هميشه...)، آغاز، تكرار، وصل، پايتخت عطش، من مرگ را اشاره كرد.دا، درخت و خنجر و خاطره عنوان مجموعه شعري است از احمد شاملو شاعر معاصر ايراني. از مهم‌ترين شعرهاي اين كتاب مي‌توان به چهار شبانه دوستش مي‌دارم...، دريغا دره سرسبز...، من مرگ را ديده‌ام...، رود قصيده بامدادي...، با گياه بيابان...، و نيز از قفس، شكاف، غزلي در نتوانستن، و از مرگ من سخن گفتم اشاره كرد.
************************************************** ***********************************************
كخخخخخخخخخخخخخخخ تنوع معنيو حال مي كنين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۵:۱۶ توسط:sana موضوع:

نه خداييش دلت مياد نظر ندي؟

جرات داري نظر نده تا با همين چنان بزنم تو ملاجت تا يه هفته نظر بالا بياري

زوريه بايد نظر بدي

تا فيزيكي برخورد نكردم دوسه تا نظر بذار
زود سريع تند
چرا وايسادي نگا ميكني؟؟؟؟
برو بينم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۵:۰۸ توسط:sana موضوع:

بيو گرافي + فيلم گرافي يكي از 10 مرد برتر جذاب هالييود:ايان سامرهولدر معروف به ديمن

نام واقعي: ايان جوزف سامرهالدر

تاريخ تولد: 8 دسامبر 1978

حرفه: بازيگر، مدل
نام: 25835188309463791646.jpg نمايش: 15 اندازه: 18.5 كيلو بايت

---------------------------------------------------
ايان در كوينگتون، لوييزيانا بدنيا اومد و بزرگ شد. يه برادر و خواهر بزرگتر از خودش داره. برادر بزرگش باب يه دوچرخه سوار حرفه ايه! و خواهرش رابين يه ژورناليسته. مادرش ادنا يك درمانگر ماساژ و پدرش رابرت سامرهالدر پيمانكار ساختمان بود.
نام: k1qn02hhifduv7r73ue.jpg نمايش: 15 اندازه: 71.0 كيلو بايت

ايان چهار رگه س! فرانسوي ايرلندي انگليسي و همچنين از سرخپوستان چاكاتا!!! اسم فاميلش سامرهالدر رو از جد غيرخوني اش گرفته. اسم كوچيك جد خوني اش هال بود كه از زمين دارهاي ثروتمند انگلستان بود و يه معشوقه باردار داشت كه براي سرپوش گذاشتن به يكي از كارگرهاي مهاجرش پولي ميده تا با اون دختر ازدواج كنه! و براي بچه اسم انتخاب مي كنه.
وقتي ايان 13 ساله بود پدر و مادرش طلاق ميگيرن و ايان با مادرش زندگي ميكنه. مادرش به عنوان يه شخص معنوي شناخته شده و ايان و با درمان هاي شرقي و غذاهاي گياهي بزرگ مي كنه! حتي تمام غذاهاي ايان رو وقتي خيلي كوچيك بود خودش تهيه مي كرد! ايان حتي غذاهايي كه توشون آرد و شكر داشت نميخورد! فقط كيك شكلاتي آلماني رو سالي يه بار اونم موقع تولدش ميتونست بخوره!!!!!!!! ايان هنوزم فقط غذاهاي ارگانيك ميخوره و اصلا اهل فست فود نيست!!!!
نام: Ian-Somerhalder-Wallpaper-www-OverDoz-IR (3).jpg نمايش: 14 اندازه: 82.6 كيلو بايت

موقعي كه طوفان كاترينا در سال 2005 اتفاق افتاد خانواده ايان به شدت آسيب ميبينن! تا به امروز هم هنوز نتونستن كاملا خودشونو بگيرن و اون چيزايي كه از دست دادن فراموش كنن!!! ايان هميشه از اسب سواري و موتورسواري و قايق سواري لذت ميبرد...اما تحت تاثير حرف هاي مادرش از 10 سالگي يه قرارداد 3 ساله با يه شركت مدلينگ در نيويورك بست و به عنوان يه مدل در نيويورك، لندن، پاريس و ميلان كار ميكرد...ايان براي بعضي از بهترين مارك ها به عنوان مدل كار كرد مثل Calvin Klein, Gucci, Dolce & Gabbana
نام: 79751643401147557649.jpg نمايش: 14 اندازه: 97.8 كيلو بايت

بعد از علاقه مند شدن به بازيگري ايان كارش رو با بازي در The Big Easy در تلويزيون در 1997 شروع كرد. در سالهاي بعد در نمايش هاي تلويزيوني زير ايفاي نقش كرد:
حالا و دوباره 1999، آمريكاييهاي جوان 2000، تشريح جرم نفرت 2001، CSI 2002، قانون و نظم:واحد قربانيان ويژه 2003، CSI:ميامي 2003، بي باك 2004، ايالت كوچك 2004، ماركوپولو 2007، بهم بگو عاشقمي 2007، مهاجمان شهر گمشده 2008، توپ آتش 2009
قابل توجه ترين نقش تلويزيوني ايان در سريال محبوب لاست بود. كه نقش بون رو از 2004 تا 2010 بازي كرد. بون در فصل اول كشته شد.
در سال 2009 ايان به عنوان نقش ديمن سالواتوره براي سريال خاطرات خون آشام انتخاب شد. و نقش يه خون آشام رو در اين سريال بازي ميكنه. با توجه به شهرت اين سريال كم كم داره به يه نمايش موفق براي شبكه سي دبليو تبديل ميشه.

البته ايان در فيلم هاي سينمايي هم بازي كرده. اولين كارش رو در فيلم زندگي مثل يه خونه در 2001 انجام داد. بقيه فيلم ها شامل : در 2002 تغيير قلب ها و قوانين جذابيت. در 2004 در دستان دشمن، پير مرد، استوديو، زنگ تفريح. در 2006 فيلم، نبض، حس بينايي. در 2008 سامره گمشده. در 2009 بيداري، مسابقه. در 2010 چطور به يه زن عشق بورزيم.
نام: b01a24cdc8d9941d6aade03f5aa8f58e1.jpg نمايش: 14 اندازه: 39.6 كيلو بايت

............................................
ايان سامرهالدر ian somerhalder

متولد 8 دسامبر 1978 كاوينگتون لوسيانا در آمريكا
شغل مادرش متخصص ماشاژ و شغل پدرش پيمانكار ساخت و ساز
خودش هم بازيگر ، مدل و تهيه كننده است
بيشتر وقتش رو صرف تمرين بازيگري ، نوشتن و يوگا مي كنه
به ورزشهاي اسكي روي آب و برف و اسب سواري علاقه داره
با بازي در لاست در سال 2004 در نقش "بون" معروف شده
هم اكنون در حال بازي در سريال هاي خاطرات خوناشام .
نام: nina-dobrev-ian-somerhalder-split.jpg نمايش: 14 اندازه: 46.1 كيلو بايت



تحصيلات : دبيرستان (ديپلم ناقص)

يان در يك خانواده جمع و جور ۵ نفره به دنيا آمد ، يك برادر بايسيكل ران ! و يك خواهر خبرنگار داره. پدرش شغل بنايي و مادرش شغل ماساژوري دارند و در همان كودكي يان از هم جدا شدند. صحبت هاي غريبي در رابطه با پدر بزرگهاي يان شده و گويا روابط زناشويي در فاميل اونها كه از طرف پدري فرانسوي و از طرف مادري ، ايرلندي بودند ، يك مقدار بيش از حد معمول بي بند و بار بوده.

يان از ۱۳ سالگي با مادرش در يك مزرعه زندگي كرد . جايي كه خيلي امكان ادامه تحصيل براي او نبود. او به يك مدرسه كليسايي رفت و همين.

در ۱۰ سالگي به تشويق مادرش به عنوان مدل ، وارد دنياي مد و لباس شد و در شوهاي لباس كلوين كلاين ، دولچه و گابانا ، ورساچي و گس در نيويورك ، پاريس ، لندن ، ونيز و آمريكاي جنوبي ظاهر شد. (خدا بده شانس !)

قواعد جذابيت Rules of attraction اولين تجربه سينمايي نسبتا دندان گير او بود كه در سن ۲۴ سالگي به پستش خورد و خط زندگي او رو از مدل به آرتيست تغيير داد. تا پيش از آن ، به عنوان دست گرمي در چند تا پروژه سينمايي و تلويزيوني شركت كرده بود.

يان حالا به اصرار از خبرنگارها ميخواد كه به سابقه مدل بودنش اشاره نكنن كه مبادا به قول خودش در "كليشه" جوان خوش تيپ گير كنه . اينجا است كه بايد از ته جگر گفت "بابا استعداد ، بابا جيمز دين "

جونم براتون بگه كه از سال ۲۰۰۲ مثل هر جوان خوش تيپ ديگري درهاي شهرت و موفقيت به روش باز شده و به قول يكي " ميره كه" خط ميليارد رو قطع كنه !؟!

راستشو بخواييد من يكي كه چشمم آب نميخوره و فكر نميكنم از اين جرقه هم آبي گرم بشه . دنيا پره از اين خوش تيپ هاي كم سوادي كه شركتهاي بزرگ ازشون به عنوان تابلوي تبليغاتي استفاده ميكنن و بعد از يك چند صباحي ، باورشون ميشه كه علي آباد شهريه و اونها به علت استعداد "ذاتي" است كه مشهور و محبوب شدن. بعد پروسه خود بزرگ بيني و ناز و عشوه به عصبانيت مديران ختم ميشه و به راحتي يك نفر ديگه جايگزين اونها ميشه و علي ميمونه و حوضش .

نمونه اش همين سريال لاست كه ايشون اينقدر سر به سر كارگردان و تهيه كننده گذاشت كه از كوه پرتش كردن پايين ، اونهم سه ماه مونده به ختم قرارداد :)
نام: eqeee.jpg نمايش: 13 اندازه: 11.9 كيلو بايت



فيلم شناسي:


1. Cradlewood (2011) (pre-production) .... Josh
2. How to Make Love to a Woman (2010) (post-production) .... Daniel
3. "The Vampire Diaries" .... Damon Salvatore (13 episodes, 2009-2010)
- Children of the Damned (2010) TV episode .... Damon Salvatore
- Unpleasantville (2010) TV episode .... Damon Salvatore
- Bloodlines (2010) TV episode .... Damon Salvatore
- The Turning Point (2009) TV episode .... Damon Salvatore
- History Repeating (2009) TV episode .... Damon Salvatore
(8 more)
4. "Lost" .... Boone Carlyle (29 episodes, 2004-2010)
- LA X (2010) TV episode .... Boone Carlyle
- Exposé (2007) TV episode .... Boone Carlyle
- Further Instructions (2006) TV episode .... Boone Carlyle
- The Other 48 Days (2005) TV episode (voice) (uncredited) .... Boone Carlyle
- Abandoned (2005) TV episode .... Boone Carlyle
(24 more)
5. The Tournament (2009) .... Miles Slade
6. Fireball (2009) (TV)
7. Wake (2009/I) .... Tyler
8. Lost City Raiders (2008) (TV) .... Jack Kubiak
9. The Lost Samaritan (2008) .... William Archer
10. "Tell Me You Love Me" .... Nick (6 episodes, 2007)
- Episode #1.9 (2007) TV episode .... Nick
- Episode #1.8 (2007) TV episode .... Nick
- Episode #1.7 (2007) TV episode .... Nick
- Episode #1.6 (2007) TV episode .... Nick
- Episode #1.5 (2007) TV episode .... Nick
(1 more)
11. Marco Polo (2007) (TV) .... Marco Polo
12. The Sensation of Sight (2006) .... Drifter
13. Pulse (2006/I) .... Dexter
14. TV: The Movie (2006)
... aka National Lampoon`s TV the Movie (USA: complete title)
15. Recess (2004) .... Cooley
16. The Old Man and the Studio (2004) .... Matt
17. "Smallville" .... Adam Knight (6 episodes, 2004)
... aka Smallville Beginnings (USA: rerun title)
... aka Smallville: Superman the Early Years (UK: promotional title)
- Crisis (2004) TV episode .... Adam Knight
- Obsession (2004) TV episode .... Adam Knight
- Velocity (2004) TV episode .... Adam Knight
- Hereafter (2004) TV episode .... Adam Knight
- Delete (2004) TV episode .... Adam Knight
(1 more)
18. In Enemy Hands (2004) .... U.S.S. Swordfish: Danny Miller
... aka U-Boat (Europe: English title: DVD box title)
19. Fearless (2004) (TV) .... Jordan Gracie
20. "CSI: Miami" .... Ricky Murdoch (1 episode, 2003)
... aka CSI: Weekends (USA: promotional title)
- The Best Defense (2003) TV episode .... Ricky Murdoch
21. "Law & Order: Special Victims Unit" .... Charlie Baker (1 episode, 2003)
... aka Law & Order: SVU (UK: promotional abbreviation) (USA: promotional abbreviation)
... aka Special Victims Unit (New Zealand: English title) (UK: informal short title)
- Dominance (2003) TV episode .... Charlie Baker
22. The Rules of Attraction (2002) .... Paul Denton
... aka Die Regeln des Spiels (Germany)
23. "CSI: Crime Scene Investigation" .... Tony Del Nagro (1 episode, 2002)
... aka CSI: Las Vegas (South Africa: English title: informal alternative title) (USA: syndication title)
... aka C.S.I. (USA: short title)
... aka CSI: Weekends (USA: promotional title)
... aka Les experts (Canada: French title)
- Revenge Is Best Served Cold (2002) TV episode .... Tony Del Nagro
24. Changing Hearts (2002) .... Jason Kelly
25. Life as a House (2001) .... Josh
26. Anatomy of a Hate Crime (2001) (TV) .... Russell Henderson
27. "Young Americans" .... Hamilton Fleming (8 episodes, 2000)
- Will Bella Scout Her Mom? (2000) TV episode .... Hamilton Fleming
- Free Will (2000) TV episode .... Hamilton Fleming
- Gone (2000) TV episode .... Hamilton Fleming
- Winning Isn`t Everything (2000) TV episode .... Hamilton Fleming
- Cinderbella (2000) TV episode .... Hamilton Fleming
(3 more)
28. "Now and Again" .... Brian (1 episode, 1999)
- A Girl`s Life (1999) TV episode .... Brian
29. Celebrity (1998) (unconfirmed) (uncredited)
30. "The Big Easy" .... I.Q. (1 episode, 1997)
- The Black Bag (1997) TV episode .... I.Q

Damon,/
./..


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۵:۰۰ توسط:sana موضوع:

سخنان زيبا و آموزنده ويليام شكسپير



نه خوب است و نه بد؛ فكر ماست كه از آن خوب يا بد مي­سازد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
من وقت را هدر دادم و اكنون اوست كه مرا هدر مي­دهد.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
دوستي نعمت گرانبهائي است ،خوشبختي رادوبرابر مي كندوبه بدبختي تخفيف ميدهد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
از بزرگي نترس؛ بعضي بزرگ زاده مي­شوند، برخي بزرگي را به دست مي­آورند و بعضي بزرگي را به دامانشان مي­اندازند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
آه كه دروغ چه چهره زيبايي دارد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
به لب­هايت خوار و خفيف كردن نياموز كه براي بوسيدن آفريده شده ­اند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
خدا به تو يك صورت داده است و تو از آن صورت ديگري ساخته اي. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
صورت شما كتابيست كه مردم مي توانند از آن چيز هاي عجيب بخوانند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
به عمقت برو، در بزن و بپرس قلبت چه مي­داند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********

با خنده و شادي، بگذار چين و چروك­هاي پيري از راه برسند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
چقدر بدبختند آنان كه صبر و شكيبايي ندارند؛ مگر نه آن است كه زخم ذره ذره التيام مي­يابد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
ترسو قبل از مرگش بارها مي­ميرد؛ دلير فقط يك بار طعم آن را مي­چشد.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
عجيب است كه گوش بشر در مقابل نصيحت كر شود ولي نسبت به چاپلوسي شنوا . ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
وطن آدمي را در هيچ نقشه جغرافياي نشاني نمي توان يافت، وطن آدمي در قلب همه كساني است كه دوستش دارند! ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
چرخ فلك، قايق­هايي را به حركت در مي­آورد كه پارو آنها را به حركت درنياورده است.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
زندگي داستاني است كه يك ابله تعريف مي­كند؛ پر از غوغا و هياهو اما نامفهوم.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
زندگي كمدي است براي كسي كه فكر مي كند و تراژدي است براي كسي كه احساس مي كند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
اگر غبطه خوردن به عزت و شرافت گناه است پس من مجرم­ترين روح زمينم. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
چيزي نداشته باشي؛ چيزي براي از دست دادن نداري. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
ظن و گمان هميشه در كمين ذهن گناه آلود است. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
جهنم خالي است چون همه ديوها اينجا هستند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
مگر پرتو شمع تا كجا مي­رسد؛ مرگ خوب هم در اين دنياي حرف نشنو همين قدر مي­درخشد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
اگر توانستي با نگاه به بذرهاي زمان بگويي كدام جوانه مي­زند و كدام نمي­زند، بعد با من حرف بزن. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
زندگي به اندازه يك داستان تكراري كه گوش گنگ مرد خواب ­آلود را مي­آزارد خسته ­كننده است.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
مثل امواج كه به سوي ماسه ­هاي ساحل شتابانند لحظات ماست كه براي رسيدن به پايان بي­قرارند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
اي خدا، اي خدا! تا كي اسير پليدي دروغ بمانيم. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
عشق جوانتر از آن است كه بداند وجدان چيست. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
دختران هيچ نمي­خواهند جز شوهر و وقتي به دست آوردند همه چيز مي­خواهند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
هر كه سرگيجه دارد فكر مي­كند دنيا دور خودش مي­چرخد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
آدم­ها پنجره را به روي طلوع خورشيد مي­بندند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
غرورم با ثروتم از دست رفت. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
چه غم شيريني است جدايي. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
شيطان براي رسيدن به مقصودش به كتاب آسماني هم استناد مي­كند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
گوش­هايت را به همه بسپار اما صدايت را به عده اي معدود. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
اگر اشكي داري آماده شو تا آن را فرو بريزي. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
هنوز هنري خلق نشده كه افكار را از روي صورت بازسازي كند.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
هر كس بايد با شكيبايي نتيجه رفتارش را تحمل كند.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
وزن دشمن را بيشتر از آنچه به نظر مي­آيد حساب كن. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
سه ساعت زودتر بهتر از يك دقيقه ديرتر. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
براي آن كه كار درست بزرگي انجام بدهي، اشتباه كوچك مرتكب شو. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
زاده شدن همچون ربوده شدن است، كه بعد از آن به عنوان برده فروخته مي­شوي. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
يه احمق فكر مي­كنه عاقله اما يه عاقل مي­دونه كه احمقه.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********

خوبي زيادي هم بد از آب درمياد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
بهتره احمق با حضور ذهن باشي تا با حضور ذهن احمق.ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
آن كس كه جرأت انجام كارهاي شايسته دارد، انسان است. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
آن كس كه مال مرا بدزدد، چيز بي ارزشي را ربوده‌است، اما آن‌كه نام نيك مرا بربايد، جزئي از وجود مرا مي‌برد كه او را غني نمي‌كند اما در واقع مرا حقير مي‌سازد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
آيا مي‌دانيد كه انسان چيست؟ آيا نسب و زيبايي و خوش‌اندامي و سخن‌گويي و مردانگي و دانشوري و بزرگ‌منشي و فضيلت و جواني و كرم و چيزهاي ديگر از اين قبيل، نمك و چاشني يك انسان نيستند؟ ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
از دست دادن اميدي پوچ و آرزويي محال، خود موفقيت و پيشرفت بزرگي است. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
اگر در اين جهان از دست و زبان مردم در آسايش باشيم، برگ درختان، غرش آبشار و زمزمه جويبار هريك به زباني ديگر با ما سخن خواهند گفت. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********

اگر دوازده پسر داشتم و همه را به طور يكسان دوست مي‌داشتم و يازده پسرم را در راه ميهن قرباني مي‌كردم، بهتر از اين بود كه يكي پس از ديگري در بستر خواب بميرند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
امان از وقتي كه مردم، دزد عقل را به گلوي خود بريزند، منظور از دزد عقل، مشروبات الكلي است، واقعأ كه هيچ عاقلي اين كار را نمي‌كند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
انديشه‌ها، رؤياها، آه‌ها، آرزوها و اشك‌ها از ملازمان جدايي‌ناپذير عشق مي‌باشند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
سعادتمند كسي است كه به مشكلات و مصايب زندگي لبخند زند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
شادماني در خانه‌اي است كه مهر و محبت در آن مسكن دارد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
شخص عاقل و هشيار به هرجا قدم بگذارد، سعادت و فراغت بال همراه اوست زيرا در جهان بجز خوبي وزيبايي چيزي نمي‌بيند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
مسكنت در كوي هنرمندان و رنجبران راه ندارد و شادماني در خانواده‌اي است كه مهرباني در آن جا حكومت مي‌كند. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
مصائب خود را مانند لباستان با كمال بي‌اعتنايي تحمل كنيد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
من از خوشبختي‌هاي اين جهان بهره‌مند گرديده‌ام زيرا در زندگي عاشق شده‌ام. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
من هميشه ميل دارم از اشخاص نجيب پيروي كرده و از آنان چيز بياموزم. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
موفقيت هائي كه نصيب بشر شده عمومأ در سايه تحمل و بردباري بوده‌است. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
هر اندازه گناهي بزرگ كهنه شود و به حال اختفا باقي بماند سرانجام هنگام مرگ يا بروز خطر، چون فرصت كشف آن فرارسد، به صورت موحشي زهر خود را برجان آدمي مي‌ريزد. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
هركس فقير و قانع باشد ثروتمند است. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
هميشه حرف حق را بدون بيم بيان كن و شيطان را خجل ساز. ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
هميشه كار كنيد و بكوشيد تا جامه افتخار و عظمت را بپوشيد، هميشه در نظر داشته باشيد كه افتخارات تازه‌اي به دست آوريد زيرا افتخارات گذشته همچون شمشيري است كه زنگ زده و از رونق افتاده باشد . ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
احمق ها هيچ گاه كمتر از عهد كنوني محبوبيت نداشتنه اند ، چون خردمندان به جاي آنان خودنمايي ميكنند و نميدانند از عقل خود چگونه بهره ببرند زيرا رفتارشان تؤام با تقليد است .ويليام شكسپير
********** سخنان ويليام شكسپير **********
من تو را همچون خوابي در خاطر دارم،خوابي زيبا هنگامي كه چون پادشاهي مي خوابم و وقتي بيدار مي شوم تو را در بر ندارم . ويليام شكسپير

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۴:۵۱ توسط:sana موضوع:

قرار نبوده اينجور باشيم‎


تا جايي كه فهميده‌ ام
قرار نبوده اين‌قدر وقتمان را در آخور‌ هاي سر پوشيده‌ي تاريك بگذرانيم به جاي چريدنِ زندگي و چهار نعل تاختن دردشتهاي بي‌مرز .
قرار نبوده تا نم باران زد دست‌ پاچه شويم و زود چتري ازجنس پلاستيك روي سر‌ بگيريم مبادا مثل كلوخ آب شويم .
قرار نبوده اينقدردور شويم و مصنوعي .
ناخن‌هاي مصنوعي ، خنده‌هاي مصنوعي ، آواز‌هاي مصنوعي ، دغدغه‌هاي مصنوعي
هر چه فكر مي‌كنم ميبينم قرار نبوده ما اينچنين با بغل دستيهاي‌ مان در رقابت‌ هاي تنگانگ باشيم تا اثبات كنيم جانور بهتري هستيم
اين همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن براي چيست ؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده‌ بشويم ، از دم دكترا به دست بر روي زمين خدا راه برويم ،
بعيد بدانم راه تعالي بشري از دانشگاهها و مدركهاي ما رد بشود …
يك كاوه لازم است كه آهنگري كند كه درفش داشته باشد كه به حرمت عدل از جا برخيزد و حركت كند …
قرار نبوده اين‌ همه در محاصره‌ي سيمان و آهن ، طبقه روي طبقه برويم بالا ، قرار نبوده اين تعداد ميز و صندلي‌ِ كارمندي روي زمين وجود داشته باشد ،‌ بي‌شك اين همه كامپيوتر و پشت‌هاي غوز كرده‌‌ي آدمهاي ماسيده در هيچ كجاي خلقت لحاظ نشده بوده ؛
تا به حال بيل زده‌ايد ؟
باغچه هرس كرده‌ايد ؟
آلبالو و انار چيده‌ايد ؟…
كلاً خسته از يك روز كار يَدي به رختخواب رفته‌ايد ؟
آخ كه با هيچ خواب ديگري قابل مقايسه نيست …
اين چشم‌ها براي نور مهتاب يانور ستارگان كوير ،‌ براي ديدن رنگ زرد گل آفتابگردان براي خيره شدن به جاريِ آب شايد
اما براي ساعت پشت ساعت ، روز پشت روز ، شب پشت شب خيره ماندن به نور مهتابي مانيتورها آفريده نشده‌اند .
آواز جير جيرك‌ هاي شب‌ نشين حكمتي داشته حتماً ، كه شايد لالايي طبيعت باشد براي به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشويم و اينطور شب تا صبح پرپر زدن اپيدمي نشود .
من فكر ميكنم قرار نبوده كار كردن ، جز بر طرف كردن غم نان ، بشود همه‌‌ي دار و ندار زندگيمان ، همه‌ي دغدغه‌ي زنده بودن‌مان .
قرارنبوده كنار هم بودن و زاد و ولد كردن ، اين همه قانون مدني عجيب و غريب و دادگاه و مهر
و حضانت و نفقه و زندان و گرو كشي و ضعف اعصاب داشته باشد .
قرار نبوده اينطور از آسمان دور باشيم و سي‌ سال بگذرد از عمر‌مان و يك شب هم زير طاق ستاره‌ ها نخوابيده باشيم .
قرار نبوده من از اينجا و شما ازآنجا ، صورتك زرد به نشانه‌ي سفت بغل كردن و بوسيدن و دوست داشتن براي هم بفرستيم .
چيز زيادي از زندگي نميدانم ، اما همينقدر ميدانم كه اين‌همه “ قرارنبوده ”‌ اي كه برخلافشان اتفاق افتاده ،
همگي‌ مان را آشفته‌ و سردرگم كرده …
آنقدر كه فقط مي‌دانيم خوب نيستيم
از هيچ چيز راضي نيستيم
اما سر در نمي‌آوريم چرا .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۴:۴۰ توسط:sana موضوع:

بهترين ... كدومه؟ +18


بهترين لب و بهترين سينه كدومه؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

برو از خدا بتتترررررررررس....بهترين لب ،لب درياست و بهترين سينه،سينه قبرستون.....
تسبيح من كوووووووووجاس!؟؟؟؟؟

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۴:۲۹ توسط:sana موضوع:

ژاندارك در قزوين

هيچ مي دانيد جنگ جهاني اول و دوم از قزوين آغاز شد و مي دانيد جرقه جنگ خاورميانه در قزوين خورد ؟ آيـا مي دانيد ژاندارك اصلتاً قزويني بوده ؟ تعجب نكنيد ! مزخرف نمي گويم ، اين عين حقيقت است !

اگر باور نمي كنيد پس اجازه بدهيد حكايت خودم را برايتان تعريف كنم؛

حكايت ازدواج در خاندان ما يعني خاندانِ "سردار زاده ي قزويني" حكايتي عجيب و شنيدني است . اگر از خاله خانباچي ها و دايي ها و عموها و عمه هاي خاندانِ ما در اين باره بپرسيد حتما داستانهاي جالب و شگفت انگيزي براي گفتن دارند ، چرا كه هر كدامشان بارها طعم آيين پيچيده ي ازدواج در خاندان ما را ديده و چشيده اند . در خاندان معزز و معظم سردارزاده قزويني ازدواج آيين باشكوه و طاقت فرسايي است كه همانندش را فقط در قبايل دور افتاده آفريقا مي توان يافت . هر وقت پسري در خاندان ما به سن ازدواج برسد يا سر گوشش بجنبد قبل از اينكه خودش بفهمد خانم بزرگها مي فهمند و برايش دست بالا مي زنند . حدوداً شش ماه پيش بود كه پسر عموي ما پرويز را در يك حركت گازانبري پاي سفره عقد نشاندند . نظر پرويز اين است كه سيستم عصبي خانم بزرگها سنسورهاي فوق پيشرفته اي دارد كه با اندازه گيري شدت و غلظت خونِ پسرهاي بالغِ خاندان ، زمان ازدواجشان را تخمين مي زند .

من كه حدوداً پنجاه و يك سال است افتخار عضويت در اين خاندان را دارم هنوز كامل بـا چند و چون كار آشنـا نشده ام . فقط مي دانم مرحله اول يافتن دوشيزه اي است متناسب با معيارهاي خانم بزرگها و شازده داماد . البته نسبت معيارها نـود و هفت به سه است بـه نفع خانم بزرگها . بـه عنوان نمونـه پسر عمو پرويز گفته بود دختـري مي خواهد برنزه ، چشم عسلي ، مو بلوند ، قد صد و هفتاد ، عرض شانه سي ، دور كمر بيست و هفت ، وزن چهل و پنج . و چون خانم بزرگترهاي خاندان به حرف جوانان به شدت بها مي دهند دختري برايش انتخاب كردند سفيد برفي ، لُپ قرمزي ، چشم و ابرو و گيسوان سياه هچون اعماق آفريقا ، عرض شانه پنجاه و چهار ، دور كمر پنجاه و يك ، قد صد و نود و دو و وزن هشتاد و هشت ! در برخورد اولي كه با همسر گرامي پسر عمويم داشتم فكر كردم خواهر قهرمان ملي وزنه برداري آقاي ح . ر است .

از نمونه هاي ديگرش درخواست پسر عمه بهادر بود . بهادر از هيات انتخاب خواسته بود دختري برايش برگزينند با يكي از اسمهاي زير ؛ شراره ، ژيلا ، رُزيتا ، آزيتا ، سوزي ، ركسانا ، آرميتا ، كامدين ، ناتالي ، مِليسا ، گِلاره ، كامليا و يك دفتر صد برگ از اين جور اسمها . و هيات محترم انتخاب دختري با اسمي نادر را براي بهادر انتخاب كرد؛ نادره !

روال كار بر اين است كه هيات انتخاب بعد از يـافتن سوژه ي مورد نظر ، آن را به هيـات تحقيق و تفحص تحويل مي دهد كه كارشان تئوري و بسيار تخصصي است . در مرحله بعد سوژه به هيات كنترل و ارزيابي مستقيم حواله مي شود . در ايـن مرحله بـا سوژه به صورت نشسته و ايستـاده و درحيـن راه رفتـن گفتگو مي كنند ، دهانـش را مي بويند ، سوژه را به حمام مي برند تا تمام نقاط بدنش را معاينه و از آن صورت برداري كنند . سوژه بايد در حضور اين هيات آشپزي كند ، خياطي كند ، چرب زباني كند و ماست مالي كند . و بالاخره آزمودن صبر و بردباريِ او با آزمون آتش – همچون ابراهيم نبي – البته آتشِ زبانِ خواهر شوهر !

و اگر سوژه – يعني همان دختر خانم خوشبخت – از اين مراحل سرافراز گذشت ، آقا پسر را در جريان مي گذارند و براي اولين بار دختر و پسر را بهم نشان مي دهند . البته فقط براي لحظه اي و با تدابير شديد امنيتي ، كه اغلب اين ديدارها در بازار وزير ، بازارچه سپه و يا كوچه هاي پشت مسجد جامع به صورت مثلاً اتفاقي رُخ مي دهد .

و بعد از اين مرحله است كه اگر آقا پسر دختر خانم را پسنديد شب خواستگاري فرا مي رسد .

اينها را گفتم تا بدانيد من – يعني خسرو سردارزاده قزويني – چطور من در آن روزگار به شب خواستگاريم رسيدم و چطور هيات انتخاب ، هيات تحقيق و هيات كنترل كيفيت كه اعضاي همگي خانمهاي چهل تا نود سال خاندانند و به سركردگيِ خانم خان ، آشي برايم پختند خوردني ! البته تا قبل از شب خواستگاري من و عروس خانم همديگر را نديده بوديم ، چرا كه در آن ديدار مثلاً تصادفيِ پشتِ مسجدِ جامع مادرش بجاي او پاي به ميدان گذاشت ! گويا خودش به خاطر تبخال حاضر به رويت نشده بود ! و واقعا خوش گفته اند كه مادر را ببين دختر را ببر ! مادر نگو رستم بگو !

در آن روزگار حدودا سي و يك ساله بودم كه شب حمله ، ببخشيد شب خواستگاري فرا رسيد و من در معييت قشوني از شير زنان و دلاور مردان خاندان سردارزاده قزويني به خانه پدرِ عروس بعد از اين رفتم . خانه اي با قدمتي حدودا هشتاد سال كه در محله مولوي قزوين بود ، مثل خانه ما . خانه اي با دو حياط تو در تو كه دور تا دور حياطها پر از اتاق و شبستان بود ، مثل خانه ما .

در تالار خانه ، سردارزاده ها يك سو نشسته بودنـد و ريسه باف سوي ديگر . كسي حرفي نمي زد تا خانم خان كه بزرگ جمع بود و بانوي اول خاندان شروع كند . خانم خان نيم نگاهي به پسرش بزرگش كه عموي پدرِ من بود كرد و خان عمو شاپور با سرفه اي يخ مجلس را آب كرد .

خان عمو گفت: خوب از هر چه بگذريم امر خير واجب تره .

يكي از مردان قشون ريسه باف كه شبيه مارادونا بود و بعدا فهميدم پدرِ عروس خانم است گفت: بله ، اگر خانم خان رخصت دهند دختر خانم ما چايي بياورد .
همه به خانم خان نگاه كرديم و او همچون دون كورلئونه فقط نيم اشاره اي كرد .

مارادونا گفت: بهار ... دختركم ... بيا بابايي !

و همه چشم به در مانديم تا اين موسم جواني و رويش را ببينيم . دَمي بعد سيني چايي از دري وارد شد و در پي اش موجودي شگفت انگيز . با ديدن بهار بي معطلي اين شعر فردوسي پاكزاد به ذهنم رسيد: شود كوه آهن چو درياي آب / اگر بشنود نام افراسياب . و وقتي سيني چايي را روبروي خودم ديدم و استكاني برداشتم ، اين شعر فردوسي به يادم آمد: نديدي كه با گرز سام آمده است / جوان است و جوياي نام آمده است !

افراسياب ، ببخشيد بهار خانم به كمك خواهرش به همه قشون چايي داد و رفت كنار مادرش همچون غنچه اي نشست . ابروهاي افراسياب مرا ياد مزارع گندم فيلمهاي وسترن مي انداخت ! خانم خان اشاره اي به عمو شاپور كرد . خان عمو هم دستي به سبيل قيطاني اش كشيد و گفت: اگر موافق باشين تا ما حرفهاي اساسي را بزنيم خسرو جان و بهار خانم سنگهاشان را وا بكنند .

در دلم گفتم باور كنيد من سنگي ندارم كه بخواهم وا بكنم ! اصلاً مرا چه به سنگ و اينجور حرفها ؟! اما چون همه موافق بودند پس من و افراسياب را به اتاق پنج دري هدايت كردند . هر جفتمان مطمئن بوديم كار تمام است و آب از سرمان گذشته . مگر مي شد نسوانِ خاندان سردارزاده دست به كاري بزنند و توفيق نيابند ؟ جماعتي كه روابطشان پيچيده تر و مخوفتر از سي آي اِي و لابي هاي صهيونيستي است .

در اتاق پنج دري به پشتي يي تكيه دادم و چشم به گلهاي قاليِ دستباف روي زمين دوختم . افراسياب چهار زانو و خيلي مودب روبرويم نشست البته با فاصله قانوني . چادر گلي گلي اش را مرتب كرد و لبخندي زد و گفت: بفرماييد !

- كجا ؟!!!

- بفرماييد ديگه !

- ببخشيد كجا بفرمايم ؟!

- كسي نمي فهمه .

- چي چي رو كسي نمي فهمه ؟!

- خجالت نكشين شروع كنيد !

قلبم مثل گنجشك مي زد . آب دهانم را قورت دادم و گفتم: چيو شروع كنم ؟

افراسياب گفت: اگه بلد نيستين من شروع مي كنم ... خوبه ؟

سري تكان دادم يعني خوب است . افراسياب چادرش را باز كرد و دستش را درون يقه اش بُرد . قلبم داشت از حلقم بيرون مي پريد . دوباره چشمم رفت روي گُلهاي قالي دستباف .

افراسياب گفت: حواستون به منه .

گفتم: بـ بـ بله .

سپس از روي ورق كاغذي كه از داخل يقه اش در آورده بود شروع كرد به خواندن: توقع من از شوهر آينده ام؛ يك ، سر به زير باشد و با حيا كه الحمدالله شما هستين ... دو ، خوش اخلاق باشد و خانواده دوست كه عمه ربابتون مي گفت هستين ... سه ، تحصيل كرده باشد كه مادرتون مي گفت فوق ديپلم كشاورزي دارين ماشاالله ... چهار ، طاس و چاق نباشد كه هزار ماشاالله شما يه خروال زلف دارين ... اگه وزنتونم همين قدر نگه دارين خيلي خوبه ... پنج ، هميشه گوش به فرمان خانمش باشد كه تو فاميل شما حرف حرف خانمهاست .

افراسياب اينها را طوري مي گفت كه معلوم بود در دلش قند آب مي شود و كار را تمام شده مي داند .

- پانزده ، در بعضي موارد خاص حريص نباشد . كه به قيافه شما هم نمي خوره اين طوري باشين ، حالا اگه هم بودين يه كاريش مي كنم .

افراسياب كاغذ را تا كرد و دوباره در يقه اش گذاشت . معلوم بود ماه ها روي اين پروتكل پيچيده كار كرده است . لبخندي زد و گفت: حالا شما بگيد از همسر آينده تون چي مي خواين ؟

بايد فكري مي كردم ، اگر نه كارم تمام بود و فاتحه ام خوانده . نه كه فكر كنيد از افراسياب خوشم نمي آمد چون به دنبال پنه لوپه كروز يا هيلاري داف بودم ، نه به هيچ وجه ! من با اساس ازدواج مشكل داشتم . ازدواج را فاجعه اي مي دانستم كه فقط باعث فناي آدمي مي شود . خواستم اَلَكي بگويم دَم و دستگاهم خراب است كه ديدم باعث بي آبرويي مي شود ! خواستم بگويم خشنم و دست بزن دارم ديدم دولتي سر بانوانِ خاندان ، من را بهتر از خودم مي شناسد ! خواستم بگويم قصد ازدواج ندارم ، فكر كردم قطعاً خون به پا خواهد شد ! خواستم از دري فرار كنم ، ديدم جلوي هر كدام از خروجي هاي اتاق پنج دري يك مامور امنيتي خانم خان ايستاده است ! پس بايد تا فرصت بود كاري مي كردم كارستان .

نمي دانم چرا ولي ناخواسته ياد خاطرات كودكي ام افتادم . ياد روزي در بقچه ي لباس زيرهاي زن عمو بطول بچه گربه گذاشتيم و جنگ جهاني اول پيش آمد . يا روزي كه درون كفشهاي دختر عمه عصمت شاشيديم . جنگ جهاني دوم شد ! ولي از همه بدتر روزي بود كه با بهادر و پرويز توتون سيگار خان عمو شاپور را خالي كرديم و به جايش مَرزه ي كوهي ريختيم . مرد بي نوا سيگار را كشيد و سه روز تمام بدنش را خاراند ! جنگي پيش نيامد چون همه سه روز تمام مي خنديدند .

شيطان زيرِ جلدم رفت كه يكي از اين بلاها را بر سر افراسياب درآورم تا شايد دست از سر كچل ما برمي دارد !

گفتم؛ ميونه ي شما با جَك و جانور چطوره ؟

گفت: ميونه اي ندارم ... چطوره مگه ؟

گفتم: حيوون مورد علاقه تون چيه ؟

افراسياب لبهايش را كوچك كرد و گفت: بلبل !

گفتم: من عاشق حيووناي عجيب و غريبم ... شبها توي رختِ خوابم سوسمار و خدنگ مي خوابونم .

افراسياب كه چندشش شده بود گفت: چه بد سليقه !

اولين تيرم به هدف خورد . بايد ادامه مي دادم . گفتم؛ يك آكواريوم هم دارم پُر از رتيل و عنكبوت .

افراسياب سكوت كرد . نگاهش عجيب بود . نتوانستم فكرش را بخوانم ! گفتم؛ من عاشق حشرات و سخت پوستانم ... دوست دارم خونه مو پُر كنم از حشرات خشك شده .

افراسياب به چشمانم نگاه كرد و گفت؛ بهش مي گن تاكسيدرمي !

گفتم: آفرين ... اينو از كجا ياد گرفتين ؟

جوري نگاهم كرد كه خجالت كشيدم .

براي اينكه شوخي كرده باشم گفتم: هر كي ازدواج كنه مثل اينه كه خودشو بندازه تو اون آكواريوم!

گفت: پس شما هم ... ؟

گفتم: من چي ؟

دَمي كه چشم در چشم شديم . اشك در چشمانش حلقه زد ! باز نتوانستم فكرش را بخوانم . بغض گلويش را گرفته بود .
بعد از لحظه اي ديوار سكوت را شكست: من ديپلم تجربي دارم .

- آفرين خيلي خوبه .

- كجاش خوبه ؟ ديپلم به چه درد مي خوره ؟

- مگه شما قصد ازدواج ندارين ؟ پس اون فهرست معيارها كه خوندين ...

- چرا ولي ... ولي ...

- ولي چي ؟

آهسته در گوشم چيزي گفت . مي ترسيد ديوار موش داشته باشد .

گفتم: شوخي مي كنين ؟

آهي كشيد كه جگرم را آتش زد . سپس سرش را پايين انداخت و باز سكوت كرد . مي دانيد در گوشم چه گفت ؟

گفت من عاشق درس خواندنم ولي بايد وانمود كنم كه عاشق شوهر كردنم .

دوباره دهانش را به گوشم نزديك كرد و اين بار صندوقچه ي دلش را خالي كرد ! افراسياب گفت در هنرها موسيقي را دوست دارد ولي بايد وانمود كند به مليله دوزي علاقه مند است ! گفت عاشق كتاب است ولي تظاهر مي كند كه آشپزي را بيشتر از هر چيزي دوست دارد ! گفت از شهر و محلشان حالش بهم مي خورد ! دوست دارد به جاي كلاس سفره آرايي داستان نويسي ياد بگيرد ! گفت گاهي از يك كهنه فروشي كتاب در خيابان باغ دبير كتاب كرايه مي كند و پنهاني مي خواند . مغازه محمد آقا را مي گفت . كتابهاي خوبي مي آورد . گفت آخرين كتابي كه خوانده امينه بود و قبلش بانو با سگ ملوس و قبل از آن دو قرن سكوت . مزرعه حيوانات را دوست داشت ولي عاشق هويت ميلان كوندرا بود و شيفته فروغ فرخزاد بود و مهدي اخوان ثالث . شاهنامه را سه دور كامل خوانده بود ! راستش خود من با اين همه ادعا يك دور هم نخواندمش ! تاريخ بيداري ايرانيان را نيز دو دور خوانده بود ! اين را من هنوز يك دور هم نخوانده ام . دو سه كتاب از فريدون آدميت خوانده بود و يك كتاب از زيگموند فرويد . از غروب بتان نيچه بدش نمي آمد اما به نظر خودش بهترين كتابي كه خوانده بود پيردختر بالزاك بود !

اين دختر از همه كس و همه چي خسته و بيزار بود . بهار بيشتر از هر چيز از تظاهر كردن خسته بود . از اينكه بايد وانمود مي كرد به چيزهايي علاقه دارد كه از آنها متنفر است . از سبزي پاك كردن متنفر بود ، از مراسم شعله زرد پزان متنفر بود ، از دوره هاي زنانه متنفر بود !

آهسته گفت: شما مي گين چي كار كنم آقا خسرو ؟

راستش آنقدر شوكه بودم كه به سختي مي توانستم فكر كنم . ناگهان در زدند . گويا وقتمان تمام شده بود . هر دو برخاستيم . قبل از اينكه در را باز كند آهسته گفتم: ژاندارك ...

گفت: ژاندارك چي ؟

قبل از اينكه جوابش را بدهم در باز شد و وارد تالارِ خانه ريسه بافها شديم . همه برايمان كف زدند . خانم خان سر تكان داد و خان عمو شاپور و مارادونا از ته دل خنديدند . افراسياب ، ببخشيد بهار نيز با لبخندي تظاهر به خوشحالي مي كرد . خدا مي دانست چند نفر از دختران خاندان ما مثل بهار بودند .
اجازه بدهيد حرف را كوتاه كنم و سير اتفاقاتِ بعد از اين را پياپي بگويم . ما از جلسه خواستگاري برگشتيم و چند هفته اي منتظر جواب عروس خانم مانديم . همه فكر مي كردند جواب بهار مثبت است و اينها طنازي هاي زنانه است و بوروكراسي فاميلي . اما بهار جواب منفي داد . و جنگ خاورميانه پيش آمد . هر روز اخباري تكان دهنده از ريسه بافها به گوشمان مي رسيد . هر روز زلزله اي هفت هشت ريشتري خاندانِ ما را مي لرزاند . يك روز خبر رسيد بهار به خانواده اش گفته كلاً قصد ازدواج ندارد ، روز بعد خبر رسيد بهار گفته مي خواهد درس بخواند و محشر عظما به پا شد . آنها شروع كردند به سركوب جسمي و فكري بهار و بهار مقاومت كرد . مقاومت كرد و مقاومت كرد . و بهار تا جايي ايستادگي كرد كه ساير دختران خاندان نيز به خودشان آمدند و به او پيوستند . دختراني كه قرنها در كنج مطبخ مي لوليدند و منتظر شوهر مي ماندند . مثل خانم خان ، مثل عمه ربابه ، مثل دختر عمه عصمت و مثل زن عمو بطول . ولي از آن روز به بعد دختران خاندانِ ما همدل و هم صدا شدند تا از ته مطبخ بيرون بيايند . و بيرون آمدند . و بهار شد سلسله جنبان جنبش زنان فاميل .

سخنم را تمام كنم . اكنون كه سالها از آن ماجرا مي گذرد بهار ، ببخشيد خانم دكتر بهار ريسه باف فوق تخصص ژنتيك و استاد دانشگاه استراليا هنوز به هيچ مردي جواب مثبت نداده و هنوز عاشق فروغ فرخزاد است و هنوز بهترين كتابي كه خوانده پيردختر بالزاك است .

بهار هر سال در فصل بهار به ايران مي آيد به خانـواده اش سر مي زند و من هم به ديدارش ميروم . شنيده ام هر ترم در اولين جلسه كلاسهايش به دانشجويان سفارش مي كند سرگذشت ژاندارك را حتما بخوانند .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۴:۲۱ توسط:sana موضوع:

جن

اينكه وجود داره رو كسي نميتونه انكار كنه. هم علمي اثبات شده هم تو كتاب آسماني ما مسلمونا اومده. اما اينكه چقدر ميتونه واسه آدميزاد خطرناك باشه رو بايد بدونيم ...

۱- جن جانوريست داراي شعور و فيزيكي غير ارگانيك كه از لحاظ شان وجودي از ديد اديان پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است. جن به معناي چيزي است كه پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست.


۲- خصوصيات فيزيكي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلي وجودي جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاك در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شكل و اندازه اي تبديل شود و بسياري از چيزها را در يك آن جا به جا كند همچنين سرعت نقل مكان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بين لاهور و تهران را طي كرده و برگرد.


3- جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيكي منحصر بفرد قادر است در هر مكان و شرايطي زندگي كند وبراي همين به خانه و مسكن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد و بوران بر او كارگر نيست جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و از اينجا مي توان فهميد كه جن ها داراي صنعت و تكنولوژي نيستند و شهر و كاشانه اي ندارند مكان معمول زندگي آنها كوه وجنگل و دشت است.


۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف مي كنداما به مقداري بسيار كمتر از انسان.


۵-جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي كنند و تشكيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي كنند و جامعه ندارند


۶- جن نسبت به انسان زياد عمر مي كند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي كه در سوره ي جن از آنها نام برده شده كه وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده كافر و متدين شفيق و شرور دارند.وقتي كه مردند از بين ميروند و نيازي به قبر و گورستان ندارند.


۷- جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فكر و جستجو و يافتن گذشته و آينده.


۸- جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تكلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان


۹- معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد كه وصف حال او را شنيده ايد كه چون بسيار در قرب به حق كوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيداما چون حاضر به سجده بر انسان يعني شريك قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد!!!


۱۰- طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست.


۱۱- جن در شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است انسان مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موكل مي نامند گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري كه از لحاظ مكاني مادون فرشته هستند.


۱۲- جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت كند چنين سنتي در ميان جنگيران ايران و پاكستان وهند وجود دارد اما به طور كل نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچكدام به مدد خواستن از موجوداتي كه مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي كنند توصيه نكرده اند اما همگي وجود آنها را تاييد كرده اند .


۱۳- جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمي شوند و بعضي از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي كنند يكي از راه هاي دور كردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است كه با قل شروع مي شوند و بسياري ادعيه كه دركتب مختلف وجود دارند.اماراه دوركردن انسان شرورچيست!؟!.


۱۴- جن ها بعضي از ما را به شكل همزاد و غير همزاد دوست دارند و كمكمان مي كنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق)را بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حك شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزي خود را اعلام مي كنند خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به كرداراكثرآدميان اهل شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير خويشند.


۱۵- اما آنان كه ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :كساني كه انچه كه نمي بينند را باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ ها هستند كه حتي زحمت دانستن كوچك ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه هاي تاريك وكوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي كه مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را براي ترساندن و خواب كردنشان تعريف مي كرده هنوز زير لحاف هستند.و يا اينكه هارد ديسك كوچكشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درك و پذيرش راز را ندارندمثل من چهارتا كتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.و گروهي كه پوچ يا ابسورد هستند كساني كه خويش را منكرند چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر كساني كه جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يك روح برايشان شيرين كاري مي كنند تا فردا در مدح روح كتاب چاپ كنند و جايزه بگيرند!


جن براي انسان از انسان خطرناك تر نيست همانطور كه انسان براي كوسه از كوسه خطرناك تر است!(در تاريخ بشر حتي يك مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالي كه فقط در دوره حكومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار كشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش كش) در حقيقت هيچ چيز هراس ناك تر و هوس ناك تر انسان نيست كه به قول توماس هابز انسان گرگ انسان است.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۴۴:۰۸ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / خرید vpn