بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

هه شوخي كردم !

مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده ، نگران و مضطرب در انتهاي كادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي اتاق عمل .
چند لحظه
بعد در اتاق باز و دكتر جراح
با لباس سبز رنگ از آن خارج مي شود . مرد نفسش را در سينه حبس مي كند .
دكتر به سمت او مي رودمرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي كند .
دكتر: واقعاً
متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو كرديم تا همسرتون رو نجات بديم .
اما به علت
شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده .
ما ناچار شديم هر
دو پا رو قطع كنيم، چشم چپ رو هم تخليه كرديم . بايدتا آخر عمر ازش پرستاري كني،
با لوله مخصوص بهش غذا بدي . روي تخت جابجاش كني، حمومش كني، زيرش رو
تميز كني و باهاش صحبت كني . اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش رو
برداشتيم ؛ مرد سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود .
با ديدن
اين عكس العمل، دكتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه مرد مي گذارد و ...
.
.
.
.
.
.
دكتر: هه !! شوخي كردم ، زنت همون اولش مرد

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۵:۴۹ توسط:sana موضوع:

آخرين دور مسابقه نظرسنجي سخني با خدا

بنام خداوند مهربان
سلام دوستان به لطف خداوند مهربان و همكاري دوستان خوبم دورآخر نظرسنجي سخني با خدارسيديم
ممنونم از همه دوستاني كه همكاري كردند وشركت كردند ولي خيلي از دوستان مشاركت نكردن به هر حال اين موضوعات براي گرم كردن انجمن
برگذاري مسابقات با ما شركت كردن و تشويق شركت در نطر سنجي با همه كاربران عزيز

arezoo







خيلي سخت است، وقتي همه كنارت باشند و باز احساس تنهايي كني،
وقتي عاشق باشي و هيچ كس از دل عاشقت باخبر نباشد.

وقتي لبخند مي زني و توي دل گرياني.
وقتي تو خبر داري و هيچ كس نمي داند.
وقتي به زبان ديگران حرف مي زني، ولي كسي نمي فهمد.
وقتي فرياد مي زني و كسي صدايت را نمي شنود.
وقتي تمام درها به رويت بسته است...
آنگاه دستهايت را به سوي آسمان بلند مي كني،
و از اعماق قلب تنها، و عاشق و گريانت بانگ بر مي آوري

كه اي خداي بزرگ دوستت دارم
و حس مي كني كه ديگر تنها نخواهي ماند!


ilman




نسيم، دانه از دوش مورچه انداخت؛
مورچه، دانه را دوباره بر دوشش گرفت و رو به خدا گفت :
گاهي يادم مي رود كه، هستي؛
كاش بيشتر نسيم بوزد …



mohammad2020





خدايا
هرچه از تو برايد
نكوست
پس كفر نميگويم


چشم عسلي



خداي من
نه آن قدر پاكم كه كمكم كني و نه آن قدر بدم كه رهايم كني
ميان اين دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار ميدهم
هر چه قدر تلاش كردم نتوانستم آني باشم كه تو خواستي
و هرگز دوست ندارم آني باشم كه تو رهايم كني
آنقدر بي تو تنها هستم كه بي تو يعني “هيچ” يعني “پوچ”
خدايا هيچ وقت رهايم نكن . . .



lili joon




خدايا بفهمانم كه بي تو چه مي شوم، اما نشانم نده

مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بـده، كه با تو چه خواهم شد



hamed_dr




خدايا تو مي داني كه من نمي دانم ومن نمي دانم كه نمي دانم

خدايا توميداني كه من نمي فهمم بفهمان به من آنچه كه من نمي فهمم

خدايا روزي را بر ما وارد مساز كه در زمره گناهكاران انگشت حسرت بر دهان گيريم

انشاالله

آيين

پـروردگـارا؛ مــــرا بـبـخـش
آنقدر كه حسرت نداشته هايم را خورده ام
شاكر داشته هايم نبوده ام


zeinab2210


خدايا من لياقت بخشش تو ندارم اما اين تو هستي ك لايق بخشيدن من هستي

چابك دست

خدايـــــــــــــا؛
بابت هر شبي كه بي شكر سر بر بالين گذاشتم؛
بابت هر صبحي كه بي سلام به تو آغاز كردم؛
بابت لحظات شادي كه به يادت نبودم؛
بابت هر گره كه به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛
بابت هر گره كه به دستم كور شد و مقصر را تو دانستم؛
مرا ببخش ...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۵:۴۰ توسط:sana موضوع:

در كوپه قطار

دﺭ ﮐﻮﭘﻪ ﻗﻄﺎﺭ
ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ..... ﯾﮏ ﺳﺮﺑﺎﺯ،ﯾﮏ
ﺳﺮﻫﻨﮓ،ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ،ﯾﮏ ﭘﯿﺮﺯﻥ
ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻗﻄﺎﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺗﻮﻧﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﯾﮏ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺎﭺ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﯾﮏ
ﺻﺪﺍﯼ ﺳﯿﻠﯽ ﺯﺩﻥ ﻣﯿﺎﯾﺪ ....
ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﻗﻄﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮﻧﻞ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻮﺩ .... ﻫﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ
ﺳﺎﮐﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻤﯿﺎﻭﺭﺩ ...
ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺗﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﺮﯾﺪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﻣﻨﻮ
ﺑﻮﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﺪ ﭼﮏ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩﯾﺪ ....
ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﺣﺘﻤﺎ ﮐﻮﺭﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ
ﺍﯾﻦ ﮔﻨﺪﮔﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﺮﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﺯﻥ
ﻣﺮﺩﻧﯽ ﺭﻭ ﺑﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﻣﻨﻮ ﺑﻮﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﺪ .....
ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ( ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯ ) : ﺁﺷﻐﺎﻝ
ﺑﻮ ﮔﻨﺪﻭ ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺿﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﭼﮑﺶ ﺭﻭ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﻮﺭﻡ ....
ﻭ ﺍﻣﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﻔﺮ ....
.
ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﭼﻪ ﮐﯿﻔﯽ ﻣﯿﺪﻩ ﺁﺩﻡ ﮐﻒ
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻣﺎﭺ ﮐﻨﻪ ﺑﺰﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺵ ﯾﻪ ﺳﺮﻫﻨﮓ

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۵:۳۲ توسط:sana موضوع:

جراح از اتاق عمل فرار كرد، بيمار روده اش را از دست داد

كيفرخواست پزشك جراحي كه با فرار از اتاق عمل دختر بيمار را با نقص عضو دردناكي روبه‌رو كرده است صادر شد. دادستان اروميه نظريه پزشكي قانوني را در زمينه بي‌گناهي اين جراح با استناد به مدارك قضايي و تحقيقي نپذيرفت.

در اين پرونده دختر جواني به‌نام «پريناز ذكري» 26 ساله درحالي كه تحت عمل جراحي روده قرار گرفته بود با فرار پزشك جراح، روده خود را به‌طور كامل از دست داد و دچار نقص عضو دردسرساز شد.

11
مهرماه سال 90 دختر جوان به‌خاطر خونريزي روده به يك جراح عمومي در اروميه مراجعه كرد و قرار شد در يكي از بيمارستان‌هاي خصوصي اروميه تحت عمل جراحي قرار بگيرد و اين در حالي بود كه

پزشك معالج در يكي از مراكز دولتي به‌صورت تمام وقت مشغول به كار بود و اجازه جراحي در بيمارستان خصوصي را نداشت. با هماهنگي رئيس‌ بيمارستان اتاق عمل براي جراحي «لاپروسكوپي»

آماده شد و دكتر روده دختر جوان را بريد و همزمان بازرس دانشگاه علوم پزشكي اروميه سررسيد و پزشك جراح بي‌توجه به وضعيت بيمارش وي را در اتاق عمل تنها گذاشت و گريخت.



اين در حالي بود كه پريناز هشت ساعت با شكمي باز در اتاق عمل ماند تا اين‌كه رئيس بيمارستان خودش دست به كار شد و شكم وي را بخيه زد و اين دكتر جراحي نيمه تمام جراح فراري را با از بين بردن كامل روده دختر به پايان رساند.



پس از طرح شكايت پريناز در دادسراي اروميه ماجراي اين جراحي عجيب روز 13 مردادماه سال 92 در صفحات شوك روزنامه ايران انتشار يافت و جنجال‌ساز شد.



همزمان پرونده اين تراژدي پس از پيچ و خم‌هاي قضايي در شعبه 9 بازپرسي دادسراي اروميه تحت بررسي قرار گرفت و در نخستين مرحله براي پزشك جراح فراري به‌دليل نقص عضو دختر جوان قرار

مجرميت صادر شد كه پزشك در پرداخت 5 درصد ديه مقصر بود و رئيس بيمارستان نيز كه اتاق عمل را با روش غير قانوني و بدون اطلاع بيمار براي همكارش آماده كرده بود با قرار منع تعقيب تبرئه شد.



پريناز در حالي كه هيچ پزشك ديگري حاضر به جراحي وي نبود اين قرار مجرميت را قبول نداشت و به آن اعتراض كرد تا بار ديگر روند اين تحقيقات تحت رسيدگي قرار گيرد.



اين دختر بيمار كه با شرايط سختي مواجه بود و پزشكان درمان وي را غير ممكن دانسته و بايد تا آخر عمر تحت درمان قرار گرفته و با دارو به زندگي‌اش ادامه مي‌داد، از اين‌كه پزشك جراح فقط 5 درصد

ديه را بايد پرداخت مي‌كرد و در حالي كه هزينه طول درمان وي، داروهايش و حتي جراحي‌هاي احتمالي‌اش پول زيادي لازم داشت اصرار كرد تا رسيدگي ويژه‌اي صورت گيرد و همين كافي بود تا پس از

گذشت ماه‌‌ها و در حالي كه پزشكي قانوني تهران و اروميه اظهار نظر رسمي خود را ارائه داده بودند و درآن پزشك جراح را در نقص عضو پريناز كم تقصير شناخته بودند، دادستان با استناد به مدارك و
تحقيقات جامع قضايي اين نظريه‌ها را نپذيرفت و نظر به محكوميت پزشك جراح داد.



بدين ترتيب، كيفر خواست صادر شد كه در آن دكتر سهل‌انگار به‌دليل رعايت نكردن نظامات پزشكي و ايراد صدمات بدني و معاونت در ارتكاب دخالت امور پزشكي بدون پروانه شناخته شد.



در اين كيفرخواست يكي از كارمندان بيمارستان به نام «حسين» نيز به‌خاطر معاونت در دخالت امور پزشكي بدون پروانه مجرم شناخته شد.



داديار اظهارنظر دادسراي اروميه در زمينه ميزان ديه صدمه وارده به پريناز نيز با توجه به عمق فاجعه و صدمات غير قابل علاج اين دختر جوان، پزشك جراح را در برابر پرداخت ديه كامل انسان قرار داد.

بنابر اين گزارش، با توجه به صدور كيفرخواست، پرونده شعبه 103 به دادگاه جزايي عمومي اروميه به رياست قاضي «آقا‌زاده» ارجاع داده شده است و پزشك جراح و كارمند متخلف بيمارستان روز هفتم تيرماه امسال تحت محاكمه قرار خواهند گرفت.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۵:۲۲ توسط:sana موضوع:

دختران فوتباليست در سيستان و بلوچستان

عده اي از دختران در مناطق محروم سيستان و بلوچستان، كلاس ورزش خود را با فوتبال سپري مي كنند.




































برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۵:۱۳ توسط:sana موضوع:

دخترك عاشق

دخترك شانزده ساله بود كه براي اولين بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صداي بمي داشت و هميشه شاگرد اول كلاس بود. دختر خجالتي نبود اما نمي خواست احساسات خود را به پسر ابراز كند، از اينكه راز اين عشق را در قلبش نگه مي داشت و دورادور او را مي ديد احساس خوشبختي مي كرد.

در آن روزها، حتي يك سلام به يكديگر، دل دختر را گرم مي كرد. او كه ساختن ستاره هاي كاغذي را ياد گرفته بود هر روز روي كاغذ كوچكي يك جمله براي پسر مي نوشت و كاغذ را به شكل ستاره اي زيبا تا مي كرد و داخل يك بطري بزرگ مي انداخت. دختر با ديدن پيكر برازنده پسر با خود مي گفت پسري مثل او دختري با موهاي بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهايي بسيار سياه ولي كوتاه داشت و وقتي لبخند مي زد، چشمانش به باريكي يك خط مي شد.

در ۱۹ سالگي دختر وارد يك دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهي بزرگ در پايتخت راه يافت. يك شب، هنگامي كه همه دختران خوابگاه براي دوست پسرهاي خود نامه مي نوشتند يا تلفني با آنها حرف مي زدند، دختر در سكوت به شماره اي كه از مدت ها پيش حفظ كرده بود نگاه مي كرد. آن شب براي نخستين بار دلتنگي را به معناي واقعي حس كرد.

روزها مي گذشت و او زندگي رنگارنگ دانشگاهي را بدون توجه پشت سر مي گذاشت. به ياد نداشت چند بار دست هاي دوستي را كه به سويش دراز مي شد، رد كرده بود. در اين چهار سال تنها در پي آن بود كه براي فوق ليسانس در دانشگاهي كه پسر درس مي خواند، پذيرفته شود. در تمام اين مدت دختر يك بار هم موهايش را كوتاه نكرد.

دختر بيست و دو ساله بود كه به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصيل شد و كاري در مدرسه دولتي پيدا كرد. زندگي دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطري هاي روي قفسه اش به شش تا رسيده بود.

دختر در بيست و پنج سالگي از دانشگاه فارغ التحصيل شد و در شهر پسر كاري پيدا كرد. در تماس با دوستان ديگرش شنيد كه پسر شركتي باز كرده و تجارت موفقي را آغاز كرده است. چند ماه بعد، دختر كارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دريافت كرد. در مراسم عروسي، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنكه شرابي بنوشد، مست شد.

زندگي ادامه داشت. دختر ديگر جوان نبود، در بيست و هفت سالگي با يكي از همكارانش ازدواج كرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روي يك كاغذ كوچك نوشت: فردا ازدواج مي كنم اما قلبم از آن توست... و كاغذ را به شكل ستاره اي زيبا تا كرد.
ده سال بعد، روزي دختر به طور اتفاقي شنيد كه شركت پسر با مشكلات بزرگي مواجه شده و در حال ورشكستگي است. همسرش از او جدا شده و طلبكارانش هر روز او را آزار مي دهند. دختر بسيار نگران شد و به جستجويش رفت.. شبي در باشگاهي، پسر را مست پيدا كرد. دختر حرف زيادي نزد، تنها كارت بانكي خود را كه تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محكم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد كرد و گفت: مست هستيد، مواظب خودتان باشيد.

زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگي مي كرد. در اين سالها پسر با پول هاي دختر تجارت خود را نجات داد. روزي دختر را پيدا كرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شركت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد كرد و پيش از آنكه پسر حرفي بزند گفت: دوست هستيم، مگر نه؟
پسر براي مدت طولاني به او نگاه كرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج كرد، دختر نامه تبريك زيبايي برايش نوشت ولي به مراسم عروسي اش نرفت.

مدتي بعد دختر به شدت مريض شد، در آخرين روزهاي زندگيش، هر روز در بيمارستان يك ستاره زيبا مي ساخت. در آخرين لحظه، در ميان دوستان و اعضاي خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سي و شش بطري دارم، مي توانيد آن را براي من نگهداريد؟

پسر پذيرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.
مرد هفتاد و هفت ساله در حياط خانه اش در حال استراحت بود كه ناگهان نوه اش يك ستاره زيبا را در دستش گذاشت و پرسيد: پدر بزرگ، نوشته هاي روي اين ستاره چيست؟

مرد با ديدن ستاره باز شده و خواندن جمله رويش، مبهوت پرسيد: اين را از كجا پيدا كردي؟ كودك جواب داد: از بطري روي كتاب خانه پيدايش كردم.

پدربزرگ، رويش چه نوشته شده است؟

پدربزرگ، چرا گريه مي كنيد؟

كاغذ به زمين افتاد. رويش نوشته شده بود::
معناي خوشبختي اين است كه در دنيا كسي هست كه بي اعتنا به نتيجه، دوستتدارد.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۵:۰۳ توسط:sana موضوع:

تغيير جنسيت يك پدر بخاطر دختر زيبايش

در شب تولد شانزده سالگي دختر خانواده اي معمولي از اهالي شهر لندن، پدر دختر به نام جان اوزيمك به او ميگويد چه كار غير معمولي مي خواهي به عنوان هديه تولد براي تو انجام دهم؟دختر با شوخي ميگويد در تعطيلات لباس زنانه بپوش. پدر قبول مي كند و نكته خاص اين داستان اين است كه پدر بعداً مي گويد كه او مي خواهد تغيير جنسيت بدهد چرا كه از مدت ها قبل احساس مي كند بايد يك زن باشد تا مرد او مي گويد كه دخترم بيشتر به مادر نياز دارد تا پدر.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۴:۵۴ توسط:sana موضوع:

يه سوال بپرسم ؟

-بابا جون؟
- جونم بابا جون؟
اين خانمه چرا با مانتو خوابيده؟
- خب… خب… خب حتما اينجوري راحتتره دخترم
يعني با لباس راحتي سختشه؟
- آره ديگه، بعضيها با لباس راحتي سختشونه
پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتي؟
- …….هيس بابايي، دارم فيلم ميبينم
باباجون، كم آوردي؟!
- نه عزيزم، من كم بيارم؟ اصلا هر سوالي داري بپرس تا جواب بدم
خب راستشو بگو چرا اين خانمه با مانتو خوابيده بود؟
- چون خانم خوبيه و حجابشو رعايت ميكنه
آهان، پس يعني مامان من خانم بديه؟
- نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبيه
پس چرا بدون مانتو ميخوابه؟!
- خب مامانت اينجوري راحتتره !
اون آقاهه هم چون ميخواسته حجابشو رعايت كنه با كت و شلوار خوابيده بود؟
- نه عزيزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد.
-پس چرا خانمش كه خيلي هم خانم خوبيه بهش كمك نكرد لباسشو در بياره؟!
- چون ميخواست شوهرش روي پاهاي خودش بايسته
-واسه همينه كه شما نميتونيد روي پاهاي خودتون بايستيد؟!
- عزيزم مگه تو فردا مدرسه نداري؟
-داري ميپيچوني؟
- نه قربونت برم عزيزم،اما يه بچه خوب كه وسط فيلم اينقدر سوال نميپرسه؛باشه عسل بابا؟
-اما من هنوز قانع نشدم
- توي اين يك مورد به مامانت رفتي؛ خب بپرس عزيزم
-چرا باباها توي تلويزيون هميشه روي مبل ميخوابن؟
- واسه اينكه تختخوابشون كوچيكه، دو نفري جا نميشن
-خب چرا يه تخت بزرگتر نميخرن؟
- لابد پول ندارن ديگه
-پس چرا اينا دوتا ماشين دارن، ما ماشين نداريم؟
- چون ماشين باعث آلودگي هوا ميشه، ما نخريديم عزيزم
آهان،يعني آدما نميتونن همزمان دوتا كار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه وخانومه كه حجابشون رو رعايت ميكنن،باعث آلودگي هوا ميشن، شما و مامانكه باعث آلودگي هوا نميشين حجابتون رو رعايت نميكنين؛ درست گفتم بابايي؟
- آره دخترم، اصلا همين چيزيه كه تو ميگي، حالا ميشه من فيلم ببينم؟
باشه،ببين بابايي اما تحت تاثير اين فيلمها قرار نگيري بري ماشين بخريها، به جاش برو به مامان ياد بده حجابشو موقع خواب رعايت كنه كه تو اينقدر موقع جواب دادن به سوالاتم خجالت نكشي!
-باشه؟


-باشه



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۴:۴۴ توسط:sana موضوع:

تلافي مردانه







زني مشغول درست كردن تخم مرغ براي صبحانه بود.


ناگهان شوهرش سراسيمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، يه كم بيشتر كره توش بريز….


واي خداي من ، خيلي زياد درست كردي … حالا برش گردون … زود باش


بايد بيشتر كره بريزي … واي خداي من از كجا بايد كره بيشتر بياريم ؟؟ دارن ميسوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش !

هيچ وقت موقع غذا پختن به حرفهاي من گوش نميكني … هيچ وقت!! برشون گردون ! زود باش !

ديوونه شدي ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادي ؟؟؟ يادت رفته بهشون نمك بزني … نمك بزن … نمك …

زن به او زل زده و ناگهان گفت : خداي بزرگ چه اتفاقي برات افتاده ؟! فكر ميكني من بلد نيستم يه تخم مرغ ساده درست كنم؟

شوهر به آرامي گفت : فقط ميخواستم بدوني وقتي دارم رانندگي ميكنم، چه بلائي سر من مياري!




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۴:۳۶ توسط:sana موضوع:

مــغـز در رفــتــهــ




تبليغــآت كآرشنـآسي و اَرشَد در پاكـِستان:

كِلآس كُجـا ثبتِ نام كنم؟ مُـنفجــرآنِ فَجيــر
كجـآ؟ مُـنفجــرآنِ فَجيــر
چي؟ مُـنفجــرآنِ فَجيــر
تِلفــُن: انفـِجــآر - دوتــآ بُمب D;




ديـدين بَعضيا كه رو چَمَن مـي شينَن
چَـمَنـو ميكَـنَـن؟
ايــنآ يـه بُـز دَرونــَم دارن
+ البتــه تحقيقـآت نشـون دآده كـه همه ي
دَهــه هَفتآديـا ايـن بُـزُ دآرن!!
از جُمــله خودم



پســَره نوشــته :
مَن اگه خُداي نكرده ، بـَلا به دور...
گوشِ شيـطون كَـر يـه روز خوآستم ازدواج كُنم
روز قـبلش هآرد كامپيوتـِرَمو بـا گوشيآمـو
بـا فـِلشـامو و كُلا هَرچـي كـه خَطري هَسُ
اوَل فـرمت ميكنم!
بَعـد مي بَرم طِـيِ يــه مَراسم كاملا مَحرمآنه
آتيـــش ميزنم
خاكسترشَـم ميـبَرم يــه روز بـآروني
بــآلايِ قــله يِ دَماونـد ميـسپُرم به دستِ باد !
كـآره ديـگه" يــهو ديدي يــه فناوري كشف شد

اطــلآعـاتو بَرگــردونـد ،شـآنس كـه نَداريم
+ دوسـتآن مَن اَز امــروز هَدَفَــم مُشَخـص شُد
ميخــوآمــ خآكستــرشِنــآسي بخونم D;
و در كنــآرِش هـَوا شـِنآسي هَم ادآمــه بدم


ـبَعضيآ ـبيشتر اَز

ـدُو ـريآلـ ـنميـ اَرزنـ!!

ـاَمآ ـچونـ ـپولـ ـخورد ـندآريمـ

ـدُچآر ـسوء ـتفآهُمـ ـميشنـ



*ايـــن ✘مــغـز✘در رفــتــهــ✘ هــآ قــسمت بــندي شــدن.اگــه دوستـــ داشتــه باشين هــرچــند وخت يـه بار ميــزارم...!
بعضــياشــون شبيـه همون پســت هاي بــه بعضـيا باس گـفته...تيكــه دار و كوبنــدن











برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۱:۵۴:۲۸ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید , دانلود نرم افزار اندروید / طراح و بهینه ساز سئو سایت سیروتا

» خوشگذرانی در جزیره مائویی هاوایی | جاهای دیدنی جزیره مائویی هاوایی
» سفر سبز چیست | چه کار کنیم سفرمان سبز باشد؟
» تیانداچنگ | معرفی پاریس تقلبی در چین + عکس
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | نابودی
» آشنایی با منطقه آزاد تجاری صنعتی ارس
» تاریخچه کتیبه های گنج نامه همدان| جلوه ای از شکوه تاریخ هخامنشی
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | ناهنجاری متقابل
» استفاده از گوگل مپ | نقشه آنلاین، راهنمای آنلاین و همسفری کاردان
» بهترین مقاصد برای سفر در نوامبر | 5 مقاصد سفر در نوامبر
» دلاوری های آریوبرزن، سردار دلیر ایران زمین
» بهترین مقاصد سفر | مکان هایی که هیچ خودرویی در آنجا یافت نمی شود
» دانستنی های عجیب درباره گورستان 5000 ساله
» معروف ترین مقاصد برای چشیدن غذایی هیجان انگیز
» دیدنی ترین سوئیت های افراد معروف جهان در هتل ها
» بزرگترین پارک جنگلی کشور در قم به بهره برداری می رسد
» زیستگاه آلرت، شمالی ترین زیستگاه در جهان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | زیستگاه
» قلعه کریک فرگس | از مکان های دیدنی انگلستان
» چند دلیل خوب برای سفر به بوسنی و هرزگوین!
» نکاتی برای سفر ارزان | نکات لازم برای یک سفر کم هزینه
» رستوران های لوکس استانبول
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | انعکاس سرخ
» سفر به کیپ تاون | بهترین شهر آفریقا و خاورمیانه از دید گردشگران
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | پرستش
» اقامت در هتل های سه ستاره یزد | معرفی هتل های سه ستاره ی شهر یزد
» جاذبه های گردشگری غرب کشور | سفر به غرب ایران
» معروف ترین شهرهای اروپایی | با نرخ روز و لذت سفر به صرفه
» ویژگی های گذرنامه 2018 پاریس| جدال مزایا و معایب
» برترین زنان پر افتخار ایران | نام آوری در تاریخ
» سورنا سردار بزرگ ایران زمین و افتخارات وی
» آشنایی با ارزانترین هتل های پوکت همراه با تنوعی شگفت آور از قیمت
» راهنمای کمپینگ با کودکان | تفریح و هیجان در طبیعت
» خبرهای جدیدی برای پایتخت در راه است
» سفرهای کودکان | سفرهایی که زندگی کودکان شما را تغییر دهد
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | هنر طبیعت
» فعالیت های کمپ لاکپشت دریایی در کارولینای شمالی
» رابطه انواع غذا با خواب | رابطه ای مهم و اساسی
» منطقه حفاظت شده تایگر سافاری و تجربه بودن در کنار حیوانات
» رازهایی درباره جوانی و افزایش طول عمر در دنیا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | کارگران نمک
» پارک ملی سیرا دل دیویزور | آمازون زیبا در پرو
» معروف ترین خطوط هوایی | تجربه راحتی و امنیت در سفر
» مهمترین مواد غذایی برای رفع خستگی آدرنال
» تاثیر حسادت بر مغز | حسادت کردن می تواند چه تاثیری بگذارد؟
» مکان های ترسناک و عجیب ایران | دنیای مخوف پیش رو
» دیدنی های باغ های گیاه شناسی میریاد | دیدنی زیبا در اوکلاهاما
» معروف ترین مکان های گردشگری برای شیفتگان غذا
» معروف ترین شهرهای مدرنی که شهر ارواح شده اند
» لوکس ترین هتل های شناور | هتل تراز اول جهان با سوئیت های شناور
» موزه تاریخ پزشکی ثبت جهانی می شود