بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

باز باران

باز باران٬ با ترانه ميخورد بر بام خانه
خانه ام كو؟ خانه ات كو؟ آن دل ديوانه ات كو؟
روزهاي كودكي كو؟
فصل خوب سادگي كو؟
يادت آيد روز باران گردش يك روز ديرين؟
پس چه شد ديگر٬ كجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگين در پس آن كوي بن بست در دل تو٬
آرزو هست؟
كودك خوشحال ديروز غرق در غمهاي امروز
ياد باران رفته از ياد
آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران ميخورد بر بام خانه بي ترانه


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۹:۴۲ توسط:sana موضوع:

خداي ليلي

مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد. روزي شخصي در حال نمازخواندن در راهي بود و مجنون بدون اين كه متوجه شود از بين او و مهرش عبور كرد. مردنمازش را قطع كرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد وگفت: من عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو كه عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۹:۲۸ توسط:sana موضوع:

حرفايي با خدا

بارالها تو ناديده ميگيري من هم ناديده ميگيرم تو خطاهايـم را من عطاهايت را . . .
*
سه حرف دارد خدا... اما براي پر كردن تنهايي من حرف ندارد...
*
پروردگارا ببخش مرا كه آنقدر حسرت نداشته هايم را خوردم ، شاكر داشته هايم نبودم . . .
*
عهدي را كه در طوفان با خدا مي بندي در ارامش فراموش نكن
*
خداوندا تو مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم...
مبادا گم كنم راه قشنگ آرزوها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را...
مبادا جا بمانم از قطار موهبت هايت...
دلم بين اميد و نا اميدي مي زند پرسه! مي شود خسته! مي زند فرياد:
تو تنهايم نذاااار خداونداااا؟؟؟


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۹:۱۴ توسط:sana موضوع:

عكس هايي ازعجيب ترين عكس هاي دنيا


















Khansariha (49) دوست دارين كدومو بپوشيد!!؟Khansariha (49)


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۸:۵۹ توسط:sana موضوع:

جملان كوتاه اما پر مفهوم(بيانديشيد)


خالي ام ...
حرفي نيست ...
حرفم اين است ...
خالي چطور اين قدر درد مي كند ...




گاهے سكــــــــوت
همان دروغ است!
كمـــے شيك تر
و با مسئوليت كمتر...




عشق، چيز عجيبي نيست
همين است كه
تو دلت بگيرد
و من ؛
نفسم ... !




يه زماني ميگفتن از تو چشماي طرف مي شه فهميد راست مي گه يا دروغ....
اما حالا اينقدر توانمند شده اند بعضيا با چشمهايشان دروغ مي گويند!




اينكه توقع داشته باشي چون آدمِ خوبي هستي
دنيا باهات خوب رفتار كنه
مثل اينه كه از يه گاو توقع داشته باشي كـــه
چون گياهخواري،بهت حمله نكنه




خواستم دل بــكــنم. . .
نمي گويم نشد . . . اتفاقا شد!
من كـــنـــده شدم!!!
اين روزها اما . . .
بدون دل پرسه مي زند بدنم. . . !




عاقبت همه‌ي ما، زير اين خاك، آرام خواهيم گرفت...

ما كه روي آن دمي به همديگر مجال آرامش نداديم!




يـاد بـگيـريـد روزتـان را بـا نـام خـدا و گــور پـدر بـعـضـيـا آغـاز كـنـيـد . . .





در مـقابل تقديــر خداونـد مـثل كودكـي بـاش ،

كـه وقتـي او را بـه هـوا مــي اندازي مــيخندد ،

چــون ايــمان دارد كـه تــو او را خواهــي گــرفت .. .


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۸:۴۵ توسط:sana موضوع:

دقت كن

دقت كن...

خودكار ميخري500 تومن
ولي
لاك غلط گير ميخري 2000 تومن،
تو اين زندگي حتي روي كاغذ هم اشتباه كني
برات گرون تموم ميشه؛
پس
دقت كن...


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۸:۳۲ توسط:sana موضوع:

در رؤياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم

در رؤياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟
من در پاسخ گفتم : اگر وقت داريد
خدا خنديد : وقت من بي نهايت است
در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم : چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد : كودكيشان
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند عجله دارند كه بزرگ شوند
بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند كه كودك باشند
اينكه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست بياورند
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند
و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند
و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند
دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم
و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر
مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت : بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد
همه كاري كه مي توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند
بياموزند كه درست نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم
اما سالها طول مي كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم
بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد
بياموزند كه انسانهايي هستند كه آنها را دوست دارند
فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند
بياموزند كه كافي نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند
بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند
من با خضوع گفتم : از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم
هميشه


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۸:۱۸ توسط:sana موضوع:

... راز شب باراني ...

زياده ولي بخون...

يكي بود يكي نبود
يه پسر بود كه زندگي ساده و معمولي داشت
اصلا نميدونست عشق چيه عاشق به كي ميگن
تا حالا هم هيچكس رو بيشتر از خودش دوست نداشته بود
و هركي رو هم كه ميديد داره به خاطر عشقش گريه ميكنه بهش ميخنديد
هركي كه ميومد بهش ميگفت من يكي رو دوست دارم بهش ميگفت دوست داشتن و عاشقي
مال تو كتاب ها و فيلم هاست....
روز ها گذشت و گذشت تا اينكه يه شب سرد زمستوني
توي يه خيابون خلوت و تاريك
داشت واسه خودش راه ميرفت كه
يه دختري اومد و از كنارش رد شد
پسر قصه ما وقتي كه دختره رو ديد دلش ريخت و حالش يه جوري شد
انگار كه اين دختره رو يه عمر ميشناخته
حالش خراب شد
اومد بره دنبال دختره ولي نتونست
مونده بود سر دو راهي
تا اينكه دختره ازش دور شد و رفت
اون هم همينجوري واسه خودش با اون حال خراب راه افتاد تو خيابون
اينقدر رفت و رفت و رفت
تا اينكه به خودش اومد و ديد كه رو زمين پر از برفه
رفتش تو خونه و اون شب خوابش نبرد
همش به دختره فكر ميكرد
بعضي موقع ها هم يه نم اشكي تو چشاش جمع مي شد
چند روز از اون ماجرا گذشت و پسره همون جوري بود
تا اينكه باز دوباره دختره رو ديد
دوباره دلش يه دفعه ريخت
ولي اين دفعه رفت دنبال دختره و شروع كرد باهاش راه رفتن و حرف زدن
توي يه شب سرد همين جور راه ميرفتن و پسره فقط حرف ميزد
دختره هيچي نميگفت
تا اينكه رسيدن به يه جايي كه دختره بايد از پسره جدا ميشد
بالاخره دختره حرف زد و خداحافظي كرد
پسره براي اولي بار توي عمرش به دختره گفت دوست دارم
دختره هم يه خنده كوچيك كرد و رفت
پسره نفهميد كه معني اون خنده چي بود
ولي پيش خودش فكر كرد كه حتما دختره خوشش اومد
اون شب ديگه حال پسره خراب نبود
چند روز گذشت
تا اينكه دختره به پسر جواب داد
و تقاضاي دوستي پسره رو قبول كرد
پسره اون شب از خوشحاليش نميدونست چيكار كنه
از فردا اون روز بيرون رفتن پسره و دختره با هم شروع شد
اولش هر جفتشون خيلي خوشحال بودن كه با هم ميرن بيرون
وقتي كه ميرفتن بيرون فكر هيچ چيز جز خودشون رو نمي كردن
توي اون يه ساعتي كه با هم بيرون بودن اندازه يه عمر بهشون خوش ميگذشت
پسره هركاري ميكرد كه دختره يه لبخند بزنه
همينجوري چند وقت با هم بودن
پسره اصلا نمي فهميد كه روز هاش چه جوري ميگذره
اگه يه روز پسره دختره رو نميديد اون روزش شب نميشد
اگه يه روز صداش رو نميشنيد اون روز دلش ميگرفت و گريه ميكرد
يه چند وقتي گذشت
با هم ديگه خيلي خوب و راحت شده بودن
تا اين كه روز هاي بد رسيد
روزگار نتونست خوشي پسره رو ببينه
به خاطر همين دختره رو يه كم عوض كرد
دختره ديگه مثل قبل نبود
ديگه مثل قبل تا پسره بهش ميگفت بريم بيرون نميومد
و كلي بهونه مياورد
ديگه هر سري پسره زنگ ميزد به دختره
دختره ديگه مثل قبل باهاش خوب و مهربون حرف نميزد
و همش دوست داشت كه تلفن رو قطع كنه
از اونجا شد كه پسره فهميد عشق چيه
و از اون روز به بعد كم كم گريه اومد به سراغش
دختره يه روز خوب بود يه روز بد بود با پسره
ديگه اون دختر اولي نبود
پسره نميدونست كه برا چي دختره عوض شده
يه چند وقتي همينجوري گذشت تا اينكه پسره
يه سري زنگ زد به دختره
ولي دختره ديگه تلفن رو جواب نداد
هرچقدر زنگ زد دختره جواب نميداد
همينجوري چند روز پسره همش زنگ ميزد ولي دختره جواب نميداد
يه سري هم كه پسره زنگ زد گوشي رو دختره داد به يه مرده تا جواب بده
پسره وقتي اينكار رو ديد ديگه نتونست طاغت بياره
همونجا وسط خيابون زد زير گريه
طوري كه نگاه همه به طرفش جلب شدن
همونجور با چشم گريون اومد خونه
و رفت توي اتاقش و در رو بست
يه روز تموم تو اتاقش بود و گريه ميكرد و در رو روي هيچكس باز نميكرد
تا اينكه بالاخره اومد بيرون از اتاق
اومد بيرون و يه چند وقتي به دختره ديگه زنگ نزد
تا اينكه بعد از چند روز
توي يه شب سرد
دختره زنگ زد و به پسره گفت كه ميخوام ببينمت
و قرار فردا رو گذاشتن
پسره اينقدر خوشحال شده بود
فكر ميكرد كه باز دوباره مثل قبله
فكر ميكرد باز وقتي ميره تو پارك توي محل قرار هميشگيشون
دختره مياد و با هم ديگه كلي ميخندن
و بهشون خوش ميگذره
ولي فردا شد
پسره رفت توي همون پارك و توي همون صندلي كه قبلا ميشستن نشست
تا دختره اومد
پسره كلي حرف خوب زد
ولي دختره بهش گفت بس كن
ميخوام يه چيزي بهت بگم
و دختره شروع كرد به حرف زدن
دختره گفت من سه سال پيش
يه پسره رو ميخواستم كه اونم خيلي منو ميخواست
يك سال تموم شب و روزمون با هم بود
و خيلي هم دوستش دارم
ولي مادرم با ازدواج ما موافق نيست
مادرم تو رو دوست داره
از تو خوشش اومده
ولي من اصلا تو رو دوست ندارم
اين چند وقت هم به خاطر خودت با تو بودم
به خاطر اينكه نميخواستم دلت رو بشكنم
پسره همينطور مثل ابر بهار داشت اشك ميريخت
و دختره هم به حرف هاش ادامه ميداد
دختره گفت تو رو خدا تو برو پي زندگي خودت
من برات دعا ميكنم كه خوش بخت بشي
تو رو خدا من رو ول كن
من كسي ديگه رو دوست دارم
اين جمله دختره همينجوري تو گوش پسره ميچرخيد
و براش تكرار ميشد
و پسره هم فقط گريه ميكرد و هيچي نميگفت
دختره گفت من ميخوام به مامانم بگم كه
تو رفتي خارج از كشور
تا ديگه تو رو فراموش كنه
تو هم ديگه نه به من و نه به خونمون زنگ نزن
فقط دعا كن واسه من تا به عشقم برسم
باز پسره هيچي نگفت و گريه كرد
دختره هم گفت من بايد برم
و دوباره تكرار كرد تو رو خدا منو ديگه فراموش كن
و رفت
پسره همين طور داشت گريه ميكرد
و دختره هم دور ميشد
تا اينكه پسره رفت و براي اولين بار تو زندگيش سيگار كشيد
فكر ميكرد كه ارومش ميكنه
همينطور سيگار ميكشيد دو ساعت تمام
و گريه ميكرد
زير بارون
تا اينكه شب شد و هوا سرد شد و پسره هم بلند شد و رفت
رفت و توي خونه همش داشت گريه ميكرد
دو روز تموم همينجوري گريه ميكرد
زندگيش توي قطره هاي اشكش خلاصه شده بود
تازه ميفهميد كه خودش يه روزي به يكي كه داشت براي عشقش گريه ميكرد
خنديده بود
و به خاطر همون خنده بود كه الان خودش داشت گريه ميكرد
پسره با خودش فكر كرد كه به هيچ وجه نميتونه دختره رو فراموش كنه
كلي با خودش فكر كرد
تا اينكه يه شب دلش رو زد به دريا
و رفت سمت خونه دختره
ميخواست همه چي رو به مادر دختره بگه
اگه قبول نميكرد ميخواست به پاي دختره بيافته
ميخواست هركاري بكنه تا عشقش رو ازش نگيرن
وقتي رسيد جلوي خونه دختره
سه چهار دفعه رفت زنگ بزنه ولي نتونست
تا اينكه دل رو زد به دريا و زنگ زد
زنگ زد و برارد دختره اومد پايين
و گفت شما
پسره هم گفت با مادرتون كار دارم
مادر دختره و خود دختره هم اومدن پايين
مادر دختره خوشحال شد و پسره رو دعوت كرد به داخل
ولي دختره خوشحال نشد
وقتي پسره شروع كرد به حرف زدن با مادره
داداش دختره عصباني شد و پسره رو زد
ولي پسره هيچ دفاعي از خودش نكرد
تا اينكه مادر دختره پسره رو بلند كرد و خون تو صورتش رو پاك كرد
و پسره رو برد اون طرف و با گريه بهش گفت
به خاطر من برو اگه اينجا باشي ميكشنت
پسره هم با گريه گفت من دوستش دارم
نميتونم ازش جدا باشم
باز دوباره برادر دختره اومد و شروع كرد پسره رو زدن
پسره باز دوباره از خودش دفاع نكرد
صورت پسره پر از خون شده بود
و همينطور گريه ميكرد
تا اينكه مادر دختره زوركي پسره رو راهي كرد سمت خونشون
پسره با صورت خوني و چشم هاي گريون توي خيابون راه افتاد
و فقط گريه ميكرد
اون شب رو پسره توي پارك و با چشم هاي گريون گذروند
مادره پسره اون شب

به همه بيمارستان ها و كلانتري ها سر زده بود
به خاطر اينكه پسرش نرفته بود خونه

و پسره اولين شبي بود كه خونه نرفته بود
ولي فرداش پسرش رو زير بارون با لباس خيس و صورت خوني بي هوش توي پارك پيدا كرد
پسره ديگه از دختره خبري پيدا نكرد
هنوز هم وقتي ياد اون موقع ميافته چشم هاش پر از اشك ميشه
و گريه ميكنه
هنوز پسره فكر ميكنه كه دختره يه روزي مياد پيشش
و تا هميشه براي اون ميشه
هنوز هم پسره دختره رو بيشتر از خودش دوست داره
الان ديگه پسره وقتي يكي رو ميبينه كه داره براي عشق گريه ميكنه ديگه بهش نميخنده
بلكه خودش هم ميشينه و باهاش گريه ميكنه
پسره ديگه از اون موقع به بعد عاشق هيچكس نشد
چون به خودش ميگفت من يكي رو هنوز بيشتر از خودم دوست دارم
و عاشقشم


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۸:۰۴ توسط:sana موضوع:

.:: داستان زن باشرف ::. (يكي از بهترين داستان هاي اينترنتي)

((زن باشرف))

عصر جمعه است و دلم گرفته . مي زنم تو خيابون و از سرازيري توي بلوار پياده ميرم سمت پله هاي پارك كه يهو يه ماشين بوق مي زنه ، به روي خودم نميارم و به سرعت قدمهام اضافه مي كنم. كمي جلوتر ترمز مي زنه. حاليمه چي كار داره مي كنه. به روي خودم نميارم و از كنارش بي تفاوت رد مي شم.

سرعتش را هم قدم من مي كنه و شيشه ي سمت كمك را ميده پايين و مي گه : خانوم محترم كجا تشريف مي بريد؟ جواب نمي دم. نيشش را تا بناگوش باز مي كنه و باز مي گه : خانوم عزيز ، بنده همه جوره در خدمت شما هستم. با صداي سگي كه اماده پاچه گرفتنه ميگم كه مزاحم نشه ، اما خوب حاليش نيست. لابد فكر مي كنه دارم "ناز" مي كنم.

نيش ترمزي مي زنه و همانطور در حال رانندگي كيف پولش را از جيب شلوارش مي كشه بيرون.: خانوم محترم ، بيا بابا ،هر چي تو بگي،قربونت برم، ضد حال نزن ديگه .لاي كيف پولش را باز كرده و اسكناس وچك پول تعارف مي كنه و همزمان چشمك مي زنه كه سخت نگيرم.

يك آن هوس مي كنم كه بپرم و در ماشينش را باز كنم و بكشمش پايين و با قوت هر چه تمام تر ، پس كله اش را بگيرم و صورتش را توي شيشه ي ماشينش خورد كنم اما چون با خشونت مخالفم منصرف مي شوم.( البته دليل اصليش اينه كه زورم بهش نمي رسه) . دستهام را مي ذارم روي شيشه و تا سينه خم مي شم توي ماشين. .گل از گلش شكفته ، دور و برم را نگاه مي كنم و فاصله ام را تا پارك مي سنجم.
توي خيابون هيچ كس نيست. لبخند پهني مي زنم و مي پرسم: حالا چي چي داري؟ كيفشو بالا مياره و نگاه هرزه اش از روي لبهايم تا سينه ها پايين مي آيد، كيف پول را توي هوا مي قاپم و با تمام قدرتم پرت مي كنم آن طرف بلوار و مثل فشنگ به سمت پارك مي دوم. پشت سرم صداي كشيده شدن ترمز دستي و باز شدن در ماشين مي آيد و مردك از ته جگرش فرياد مي زند:

اووووووووووووووووووووووووووووووي، * !
و من همينطور كه مي دوم با خودم فكر مي كنم كه چفدر جالب است كه در ايران تا وقتي فكر مي كنند * اي ، خانوم محترم صدايت مي كنند و وقتي مشخص مي شود اين كاره نيستي تبديل به يك * مي شوي .....


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۷:۰۰ توسط:sana موضوع:

از اين 5 پرنده دوري كنيد! (+عكس)

پرندگان از جمله موجودات بسيار دوست داشتني و زيبا هستند كه مي توان آن ها را در نقاط مختلف دنيا مشاهده كرد اما در حالي كه ما از ديدن آن ها لذت مي بريم شايد آن ها ما را دوست نداشته باشند.
پرندگان از جمله حيوانات محسوب مي شوند كه از روي غريزه دست به كارهاي خود مي زنند و خيلي نمي توان از آن ها انتظار عاقلانه رفتار كردن داشت. از همين رو در صورت احساس خطر دست به كارهاي بسيار خطرناكي مي زنند.
شاهين دم قرمز

يكي از پرندگان بومي آمريكاي شمالي است كه به عنوان يك شكارچي بسيار مشهور نيز شناخته مي شود. اين پرنده نزديك به 2 كيلوگرم وزن دارد و البته در بالاي درخت هاي بلند خانه سازي مي كند. اگر لانه اش در منطقه انسان ها باشد آن را تغيير نمي دهد بلكه سعي مي كند انسان ها را از آنجا دور كند. از جمله كارهاي او حمله هاي مستقيم به سمت سر و گردن انسان است كه باعث مصدوميت هاي شديد در بدن مي شود.
جغد برفي

يكي از پرندگاني است كه در شمالي ترين نقاط زمين زندگي مي كند. اين پرنده بيشتر در منطقه تندرا در قطب شمال ديده ميشود وزن آن نيز نزديك به 3 كيلوگرم است. يكي از تيزبين ترين و البته بدخلق ترين پرندگان دنيا است چرا كه با ديدن اولين نشانه هايي از تهديد از سوي انسان ها سريعا به سمت سر و صورت حمله مي كند. اين پرنده مي تواند آسيب هاي جدي به چشمان و صورت وارد كند كه جبران آن ها بسيار سخت است.
كركس بره

يكي از پرندگاني كه در آلمان ديده مي شود و البته هدف اصلي آن نيز بره ها و گوسفند ها هستند اما براي رسيدن به هدفش دست به هر كاري مي زند كركس بره است. اين پرنده كه وزني در حدود 3 كيلوگرم دارد حالت هجومي خاصي به خود مي گيرد و البته حملات آن ها مرگبار است. در صورت احساس خطر به سمت سر شيرجه ميزنند و نوكشان را وارد سر مي كنند اين باعث مي شود تا سر شكسته و يا حتي مغز اسيب ببيند و باعث مرگ شود.
بوف

بوف يا همان جغدهاي قهوه اي يكي ديگر از پرندگاني هستند كه بايد از آن ها بترسيم چرا كه مي توانند صدمات شديد به ما وارد كنند. اين پرندگان درحالي كه بسيار آرام به نظر مي رسند خطرناك نيز هستند. طبيعت اصلي زندگي آن ها در امريكاي شمالي است و وزن آن نيز 1 تا 2 كيلوگرم است. در صورت احساس خطر با پنجه ها و نوكش حمله هاي بسيار خطرناكي را انجام ميدهد كه اسيب هاي شديد به صورت و سر وارد مي كند.
لوون شمالي

يكي از گونه پرندگان خطرناك در دنيا است كه تا به حال باعث مرگ بسياري از انسان ها شده است. اين پرنده در طول سال بيشتر در نقاط سرد و شمالي كره زمين زندگي مي كند اما در زمستان كمي به جنوب مي آيد و البته در كنار درياچه ها زندگي خودش را شروع مي كند. و البته در اين مدت درياچه را سهم خود مي داند و اگر انسان ها به آن نزديك شوند. با پنجه هاي قوي اش مستقيما به قلب ان ها حمله مي كند و در مواردي نيز ديده شده است كه او قلب را از جايش خارج كرده باشد.
منبع: باشگاه خبرنگاران


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۱۶:۴۷ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]


اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید , دانلود نرم افزار اندروید / طراح و بهینه ساز سئو سایت سیروتا

» شناخت معروف ترین سفرهای حیات وحش جهان
» اجناس عجیب و غریب در بازار جادوگران لا پاز بولیوی
» قلعه ای تاریخی با فرمانروایی یک دختر
» خانه سانتا کلاوس | دهکده بابانوئل آلاسکا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | شب های بروکلین
» کافه فرو جلاتو | جلاتوهایی با طعم خاص در فرو جلاتو
» توریستی ترین سواحل دنیا | 15 تا از بهترین و توریستی ترین سواحل دنیا
» جزیره توکوریکی | جزیره ای محاصره شده در میان شن و دریا
» گذرنامه های خارجی ها بدون مهر ورود به ایران؟
» باریک ترین ساختمان لبنان ، خارج از محدوده ساخته شد!
» به زیباترین مقاصد گردشگری در فصل زمستان سفر کنید!
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | غازهای دریایی شمالی
» مرکز اقامتی شاهرود (وصال) | اقامتی آرامش بخش در طبیعت شاهرود
» دیدنی های بی نظیر جهان در زمستان | تجربه عالمی رویایی در برف
» لاواکس در سوئیس | تجربه بهارخواب ­های تاکستان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | راه شیری در آتش
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | شیرجه گروهی
» ورزش در تابستان | اشتباهاتی که در فصل تابستان انجام می دهید
» سفر آخر هفته | چگونه سفرهای آخر هفته با کمترین هزینه داشته باشیم
» سفر به کوه لیپ | جذاب ترین جزیره در تایلند
» کانگورو، پستانداری محبوب | محبوبترین پستاندار استرالیا
» دانستی هایی برای سفر راحت | سفر بدون استرس را تجربه کنید !
» خوشگذرانی در جنگل سنگی سینگی دبماراها و لذتی بی بدیل
» سفرهای خارجی با چالشی جدید رو به رو می شوند
» شرکت خدمات مسافرت هوائی ، جهانگردی ، زیارتی عصر هدی
» کسب و کار در هاوایی | اطلاعات جالب کسب و کار در هاوایی
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | ملاقات دریا و کوه
» خوشگذرانی در جزیره مائویی هاوایی | جاهای دیدنی جزیره مائویی هاوایی
» سفر سبز چیست | چه کار کنیم سفرمان سبز باشد؟
» تیانداچنگ | معرفی پاریس تقلبی در چین + عکس
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | نابودی
» آشنایی با منطقه آزاد تجاری صنعتی ارس
» تاریخچه کتیبه های گنج نامه همدان| جلوه ای از شکوه تاریخ هخامنشی
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | ناهنجاری متقابل
» استفاده از گوگل مپ | نقشه آنلاین، راهنمای آنلاین و همسفری کاردان
» سفر به بالی با آژانس مسافرتی لاچین سیر و با پرواز مستقیم ماهان
» بهترین مقاصد برای سفر در نوامبر | 5 مقاصد سفر در نوامبر
» دلاوری های آریوبرزن، سردار دلیر ایران زمین
» بهترین مقاصد سفر | مکان هایی که هیچ خودرویی در آنجا یافت نمی شود
» دانستنی های عجیب درباره گورستان 5000 ساله
» معروف ترین مقاصد برای چشیدن غذایی هیجان انگیز
» دیدنی ترین سوئیت های افراد معروف جهان در هتل ها
» بزرگترین پارک جنگلی کشور در قم به بهره برداری می رسد
» زیستگاه آلرت، شمالی ترین زیستگاه در جهان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | زیستگاه
» قلعه کریک فرگس | از مکان های دیدنی انگلستان
» چند دلیل خوب برای سفر به بوسنی و هرزگوین!
» نکاتی برای سفر ارزان | نکات لازم برای یک سفر کم هزینه
» سرای تاریخی وکیل التجار افتتاح شد
» رستوران های لوکس استانبول