بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

طنز؛ پير دانا و جوانِ اوشكول!

سعيد هوشيار در روزنامه قانون نوشت:

روزي جواني جوياي نام و اوشكول، خدمت پير داناي ما رسيد و گفت: «سرنوشت اين دولت بعد از اتمام دورانش چه خواهد شد، بسي نگرانم!» پير كه كال آف ديوتي بازي مي‌كرد و در حال كشتن به سيستم رگباري بود، اندكي پاوز كرد و گفت: «گذشته را ببين! اين دولت نيز مانند پيشينيان همان خواهد شد.» جوان كه از سنگيني كلام پير دل پيچه گرفته بود، سعي كرد خود را به اندروني برساند و مشكلش را حل كند كه با مقاومت ياران پير مواجه شد، سپس سعي كرد به بهانه نعره زدن و اشك ريختن راه بيابان پيش گيرد و آنجا با كلوخي بياسايد كه بازهم ياران پير ماجرا را فهميدند و نگذاشتند، در نتيجه موضوع خودش به يك شكلي حل شد.

بعد از حل مشكل روبه پير گفت: «اي پير! اي مردم آزار! نفهميدم چه گفتي؟ من حال اين دولت را در چند سال ديگر پرسيدم، چرا گذشته را در حلق من فرو كردي؟ داستان چيست؟» پير نگاهي عاقل اندر بز به جوان كرد و گفت: «از بس فست فود مي خوري مغزت قد شتر هم فسفر ندارد، كمي بينديش كه گذشته الگوي آينده است.» جوان كه از اين كلام پير نزديك بود كه تگري بزند، بلند شد و 4به2 معكوس كشيد و با يك دريبل كشويي ياران پير را جا گذاشت و راه بيابان گرفت و تا 3 ماه روي بلندي‌ها زوزه گرگ مي‌كشيد، سپس با حالي درب و داغان نزد پير برگشت و گفت: «اي پير باور مي‌كني كه باز هم نفهميدم كه چه گفتي؟» پير كه مشغول ديدن سريال گيم آف ترونز بود، سريالش را متوقف كرد و گفت: «دولت قبل به چه معروف بود؟» جوان گوشي‌اش را برداشت و در گوگل سرچي كوتاه كرد و گفت: «همي مشخص است كه دولت قبل، دولت پاكدستان بود.» پير گفت: «خب! رحيمي كه كه تكليفش معلومه ، زنجاني كه مفلس شد، مرتضوي كه هنوز هيچي نشد، بقايي كه متهم شد، مشايي كه انحرافي بود و ...» جوان كه حالش بيش از پيش متحول شده بود، خواست راه صحرا پيش گيرد كه يكي از ياران پير او را گفت: «بي شعور اگر دوباره بذاري بري ديگه نمي ذارم برگرديا! نفهم جوگير! چيزي نگفت كه! الكي اسكول بازي در نيار!» جوان كه ديد توان دگرگوني و نعره زدن ندارد رو به پير گفت: «خب باز هم چه ربطي داره؟ حتما يه كاري كرده بودند گرفتنشون ديگه!» پير كه كم كم داشت عصباني مي شد و اعصابش خرد شده بود، رو به جوان گفت: «اي اسكول! اي نفهم! قبول يه كاري كردند، اصلا دولت نهم و دهم هيچ! قبليش چه؟» جوان كه از نفهمي شهره عام و خاص بود، گفت: «قبليش چه؟ چرا رمزي حرف مي زني پير! عين آدم بگو ديگه!» پير يك چك افسري به گوش جوان زد و ادامه داد: «همين بس كه دولت نهم و دهم را مي‌توانيم نام ببريم و دولت قبليش را جرات نام بردن هم نداريم! كه نامش موجب توقيف است و تمجيدش موجب تشويش!» جوان كه از قيافه‌اش مشخص بود هيچ نفهميده، كمي اين پا و آن پا كرد و سپس خواست از خانه پير سمت بيابان پيش گيرد كه چون يار پير نمي‌گذاشت از پنجره خود را به پايين پرت كرد و چون خانه پير كنار اتوبان بود، انحراف به چپ يك پرايد چونان موجب اصابت به جوان شد كه مادرش عزادار شد.‌

كپي برداري از http://www.bartarinha.ir/fa/news/213435/n0z

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۹:۱۲ توسط:sana موضوع:

اولين قرباني تصادف رانندگي در ايران + عكس

اولين قرباني تصادف رانندگي در ايران



غلامحسين درويش معروف به درويش خان يكي ازنامداراترين موسيقي‌‌دانان ايران، اولين قرباني تصادف رانندگي در ايران است.

ماجرا از اين قرار است كه:آخر شب دوم اسفند ماه سال ۱۳۰۵ هجري شمسي جهت عزيمت استاد از محفل موسيقي به منزل درشكه اي دو اسبه كرايه مي‌كنند و استاد سوار بر درشكه به طرف منزل حركت مي‌نمايد. درآن زمان اتومبيل به تازگي وارد خيابانهاي شهر شده بود و تعداد آنها به سختي به ۵۰ دستگاه مي‌رسيد و همچنين اخذگواهي نامه رانندگي هنوز وجود نداشت و رانندگان عموما” ناشي بودند و قوانين راهنمايي و رانندگي نيز نه وجود داشت و نه اعمال مي‌شد. زمانيكه درشكه حامل درويش خان از خيابان اميريه به سمت شمال مي‌پيچد، اتومبيل فوردي از جهت مخالف با درشكه و اسبهاي آن تصادف مي‌كند ، اسبهاي درشكه درجا تلف مي‌شوند و استاد از درشكه به بيرون پرتاب شده و از ناحيه سر به زمين برخورد مي‌كنند، بلافاصله مردم رسيده و مجروح را به بيمارستان نظميه تهران كه بهترين بيمارستان آن زمان تهران بود مي‌رسانند. اما متاسفانه ضربه سنگين بوده و استاد گرانقدر موسيقي ايران بعد از ۵ روز ، به دليل ضربه مغزي فوت نموده و جامعه موسيقي را سياه پوش و داغدار فقدان خود مي‌نمايد . درويش خان در زمان مرگ ۵۴ ساله بود، پيكر استاد را در گورستان ظهير الدوله جنب مزار مراد خود ظهيرالدوله داماد درويش مسلك ناصرالدين شاه دفن نمودند. مزار درويش خان در خيابان دربند گورستان ظهير الدوله پايين آرامگاه ظهيرالدوله است .



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۹:۰۳ توسط:sana موضوع:

تولد فسقلي ترين نوزاد + عكس

تولد فسقلي ترين نوزاد در لانگلونز





فسقلي ترين نوزاد با وزن 481 گرم در لانگلونز بدنيا آمد.خانم سارا اندروود مادر نوزاد مبتلا به عارضه eclampsia بود و مجبور بود به خاطر كنترل فشار خونش از طريق سزارين بچه خود را بدنيا اورد.پزشكان در همان ابتدا به خانواده گفتند كه به خاطر اينكه فرزند سه ماه زودتر از موعد مقرر برداشته مي شود چند ماهي را بايد در بيمارستان تحت مراقبت باشد.





مارك پدر فرزند كه بنا ساختمان است با غرور مي گويد هنگامي كه “ليلي” دخترمان بدنيا امد مي ترسيديم كه او را لمس كنيم.خيلي شكننده بنظر مي رسيد.نمي خواستيم به وي اسيبي برسد.





وي در ادامه از همه پرسنل بيمارستان و پرستاراني كه مدام مراقب دخترشان بودند تشكر نمود.اكنون پس از گذشت چند ماه هنوز وزن نوزاد از وزن طبيعي نوزاد عادي پايين تر است و به 2 كيلو و400 گرم رسيده است.
مارك اكنون جهت تشكر از بخش كودكان بيمارستان اسپانسري مسابقه دوچرخه سواري را بر عهده گرفته تا به ميزان هزار پوند به بخش كودكان كمك نمايد



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۸:۵۴ توسط:sana موضوع:

معماي اجساد عجيب!

معماي اجساد عجيب!

جهان ما پر از رمز و راز است. اين بار به سراغ پرونده‌هايي مرموز خواهيم رفت. اجسادي عجيب كه كشف‌شان مايه‌ي حيرت شده و پرسش‌هاي فراواني را مطرح كرده است. پرسش‌هايي كه هنوز هم براي بعضي از آنها پاسخ روشني در دست نيست.


سال 2011 و در جريان برگزاري كنفرانسي در كشور كانادا، محققان گرد هم جمع شده و سعي كردند پاسخي براي پرسش‌هاي بي‌شمار بشر بيابند. اينكه آيا ما تا كنون موفق به كشف همه‌ي گونه‌هاي گياهي و جانوري ساكن كره‌ي زمين شده‌ايم؟ پاسخي كه به اين سؤال داده مي‌شود، از سويي جالب و از سويي ديگر نااميد كننده است. بر طبق تحقيقات انجام شده 8.7 ميليون گونه‌ي مختلف، روي زمين زندگي مي‌كنند. اما بشر باوجود دانش و پيشرفت‌هاي علمي خيره كننده‌ي خود، تا كنون تنها موفق به شناسايي كمتر از 15% آنها شده است، يعني 85% ساكنان اين كره هنوز هم براي ما ناشناخته باقي مانده‌اند.





جسدي كه سال 2012 زير پل بروكلين پيدا شده و به نوعي يادآور داستان هيولاي مانتاك است

اين مسئله به صورت غير مستقيم قضاوت ما را در مورد هر چيز جديد و ناشناخته تحت تأثير قرار مي‌دهد. به طوري كه شايد هزاران مسئله‌ي نه چندان مرموز و عجيب را به صورت حوادثي ماورايي و خارق‌العاده تصور كرده و حتي مخلوقاتي عجيب را از دنياي تخيلات خود به جهان واقعي دعوت كنيم. اين امر از سوي ديگر سبب ساز شوخي‌ و سرگرمي عده‌اي ماجراجو شده است. خبر كشف جسد پري دريايي، كشف هيولاها و ديگر موجوداتي كه زماني در بستري از داستان‌هاي فولكلور و افسانه‌هاي محلي رشد و پرورش يافتند، گه گاه به گوش مي‌رسد. اما زماني كه تحقيقات وارد مرحله جدي‌تر مي‌شوند، تقلبي بودن بسياري از آنها اثبات مي‌شود.
اين بار وارد دنياي پر رمز و رازي مي‌شويم كه پيرامون كشف اجسادي عجيب از گونه‌هاي مختلف جانوري و حتي انسان شكل گرفته‌اند. همراه شما پرسش‌هايي كه مطرح شده و پاسخ‌هايي كه به آنها داده شده است و حتي حقايقي را كه با بررسي‌هاي بيشتر به دست آمده‌اند، مورد بررسي قرار خواهيم داد. هر چند بايد پذيرفت در اين ميان سؤالاتي هم هستند كه همچنان بشر جوابي براي آنها نيافته و شايد پاسخ به آنها مدت‌ها به طول انجامد.


شاهزاده خانم ايراني




در 19 اكتبر سال 2000، اطلاعاتي محرمانه به مقامات مسئول بلوچستان پاكستان داده مي‌شود. اطلاعاتي در مورد نواري ويديويي كه در آن فردي به نام علي اكبر (Ali Aqbar) تابوتي باستاني و موميايي داخل آن را براي فروش به نمايش گذاشته است. گفته مي‌شود اگر اين موميايي سر از بازار سياه آثار باستاني در آورد، با رقمي در حدود 20 ميليون دلار به فروش خواهد رسيد. با شروع عمليات تجسس، علي اكبر كه چاره‌اي ندارد پليس را به خانه‌ي والي محمد ريگي (Wali Mohammed Reeki) راهنمايي مي‌كند كه در خاران (Kharan) و نزديكي مرز پاكستان با افغانستان زندگي مي‌كند. ريكي به مأموران مي‌گويد كه تابوت را از مردي ايراني به نام شريف شاه باخي (Sharis Shah Bakhi) خريداري كرده است كه ادعا مي‌كرده تابوت را بعد از زلزله در نزديكي شهر كويته پيدا كرده است.
در جريان برگزاري كنفرانس مطبوعاتي در 26 اكتبر همان سال، باستان شناسي از دانشگاهي در اسلام آباد، اعلام مي‌كند كه موميايي متعلق به شاهزاده خانمي است كه 600 سال پيش از ميلاد مسيح زندگي مي‌كرده است. موميايي داخل تابوتي چوبين و مطلّا كشف و بدن آن با مخلوطي از موم و عسل پوشانده شده است. موميايي تاجي زرين و گرانقيمت نيز به سر داشته كه روي آن نام رودوگونه (Rhoudugune) حكاكي شده است، نامي كه به نظر مي‌رسد به اين شاهزاده خانم تعلق داشته كه گويا دختر خشايارشا اول پادشاه ايران زمين از سلسله‌ي هخامنشيان بوده است. خيلي زود كشف اين جسد موميايي به صدر اخبار دنياي باستان شناسي راه يافته و توجهات بي‌شماري را مجذوب خود مي‌كند. تا پيش از اين، هيچ جسد موميايي ايراني كشف نشده و رسم موميايي كردن به مصريان باستان نسبت داده مي‌شد. پس از انتشار اين خبر، ميان مقامات ايران و پاكستان در مورد مالكيت اين موميايي اختلافاتي شكل گرفت. سازمان ميراث فرهنگي ايران معتقد بود كه اين موميايي متعلق به فردي از خاندان سلطنتي ايران بوده و بايد به اين كشور باز پس داده شود، در مقابل مقامات پاكستاني مدعي بودند كه به دليل كشف اين جسد در پاكستان، اين موميايي متعلق به اين كشور است.

توضيحات رسمي:
داستان موميايي پرنسس ايراني، بسياري از باستان شناسان را ترغيب كرد تا پيرامون آن به تحقيقات بيشتري مبادرت ورزند. تحقيقاتي كه به هويدا شدن پاره‌اي تناقضات در اين داستان انجاميد. از جمله مشخص شد نوشته‌هاي حكاكي شده روي زره‌ي سينه اين موميايي، داراي اشكالاتي گرامري هستند. بررسي‌ جسد با اشعه‌ي ايكس نيز نشان داد كه بخشي از مراحل موميايي كردن جسد با آنچه كه در مصر باستان رواج داشته، همخواني دارد. پرفسور پاكستاني احمد حسن داني (Ahmad Hasan Dani) بعد از بررسي دقيق جسد متوجه شد كه قدمت موميايي با قدمت تابوت چوبي مطابق نبوده و جسد از قدمتي كمتر برخوردار است. او همچنين دريافت اين شاهزاده خانم در واقع زني از عصر مدرن است كه دست كم بين 21 تا 25 سال پيش موميايي شده است. او ضمن تحقيقات خود اشاره مي‌كند كه اين زن حدود 1996 و با ضربه‌ي جسمي كند به گردنش به قتل رسيده است. 5 آگست سال 2005 اعلام مي‌شود كه جسد طي برگزاري مراسمي مناسب به خاك سپرده خواهد شد، اما به واسطه‌ي انجام كاغذبازي‌هاي اداري و نامه پراكني، اين امر مدام به تعويق افتاده تا سرانجام در نيمه‌ي دوم سال 2008 بالاخره اين موميايي نگون بخت، تدفين و به خاك سپرده شد.



بلاب شيلي (Chilean blob)



در جولاي سال 2003، 13 تن بافت خاكستري نامشخص در ساحل پينونو (Pinuno) واقع در شهر لوس مورموس (Los Muermos) كشور شيلي كشف شد. جسد كشف شده 12.5 متر طول و 5.8 متر پهنا داشت. اين كشف به سرعت به سرخط اخبار مهم بين‌المللي تبديل شد، هر چند زيست شناسان هنوز قادر به شناسايي آن نبودند. مقالات بسياري در مورد اين موجود نگاشته شده كه اعلام مي‌كردند اين جسد ژلاتيني غول پيكر متعلق به گونه‌اي از هشت پايان است كه تا پيش از اين براي محققان شناخته شده نبوده است. از سوي ديگر گروهي بر اين باور بودند كه اين تنها بقاياي كوسه‌اي بزرگي يا يك نهنگ است. دانشمندان در شيلي براي انجام بررسي‌هاي بيشتر اقدام به حفظ و نگهداري جسد كردند، اما متأسفانه آنها از محلول فرمالدئيد استفاده كرده كه بافت‌ها را تخريب و امكان گرفتن نمونه‌ي دقيق DNA و بررسي توالي ژنتيكي اين موجود را دشوار كرد.

توضيحات رسمي:
در ژوئن سال 2004 اعلام شد كه محققان سرانجام موفق شدند از باقي مانده‌ي DNA اين موجود، توالي ژنوم آن را به دست آورند، نتيجه‌اي كه با توالي ژنتيكي وال اسپرم (Sperm Whale) تطابق داشت. اين گونه از نهنگ‌ها در دوران بزرگسالي تا 20.5 متر رشد كرده و وزن يك نهنگ بالغ به بيش از 57 هزار كيلوگرم مي‌رسد. در طول تاريخ نمونه‌هاي ديگر اين‌چنيني نيز مشاهده شده‌اند. به عنوان مثال در سال 1960، جسد هيولايي با همين مشخصات در تاسماني كشف شد، در 1983 در گامبيا، در 1996 نَنتاكِت (Nantucket)، در 2001 نيوفاونلند (NewFoundland) و دو مورد ديگر كه در سال‌هاي 1995-97 در برمودا كشف شدند.



ترانكو (Trunko)





25 اكتبر1924، مردمي كه در ساحل كوازولو- ناتال (kwazulu- Natal) در آفريقاي جنوبي حضور داشتند، شاهد صحنه‌اي جالب، عجيب و نفس‌گير بودند. در ميان آب‌هاي خروشان اقيانوس، موجودي غول پيكر و سفيد رنگ، درگير نبردي سهمگين با دو نهنگ بزرگ بود. يكي از شاهدان اين رويداد هوگو بَلِنس (Hugo Balance) بعداً اشاره كرد كه اين مخلوق دريايي سپيد رنگ، شبيه به يك خرس قطبي بزرگ بوده است. گفته مي‌شود كه اين موجود با دمي بلند كه بي‌شباهت به دم خرچنگ نبوده به وال‌ها ضربه زده و سعي داشته از مهلكه بگريزد. شواهد نشان مي‌دهد درگير و دار اين دعوا كه سه ساعت به طول انجاميد، اين موجود گاهي به ارتفاع 6.1 متر از آب بيرون مي‌پريده است. اواخر همان شب، پيكر بي‌خون اين جانور توسط امواج دريا به ساحل انداخته شد. ابعاد اين جسد نيز قابل توجه بوده است، طول بدن آن 14.3 متر، پهناي آن 3 متر و 1.5 متر نيز ارتفاع داشته است. كل بدن اين جانور با خزي سفيدرنگ پوشيده شده كه بلنداي آن در حدود 8 اينچ بوده است.
اين موجود فاقد سري مشخص بوده و در قسمت فوقاني بدن زائده‌اي خرطوم مانند داشته كه 1.5 متر درازا و 14 اينچ قطر داشت. به دليل وجود همين خرطوم اين جانور ترانكو ناميده شد. دانشمندان در آن زمان علاقه‌اي به بررسي اين مخلوق نداشتند، از اين رو لاشه‌ي جانور براي 10 روز در ساحل رها شد. سرانجام نيز امواج جزر و مدي، اين بدن بيجان را دوباره به آغوش دريا بازگرداند. بيست و هفتم دسامبر سال 1924، خبري در اين مورد در "Daily Mail" لندن به چاپ رسيد كه عنوان آن "ماهي شبيه به خرس قطبي" بود. سپتامبر سال 2010 جانورشناسي آلماني به نام ماركوس هملِر (Markus Hemmler) مجموعه‌اي از تصاوير گمشده‌ي مربوط به اين هيولا را كشف كرد. اين تصاوير مدركي قاطع در زمينه‌ي حضور اين مخلوق در سواحل آفريقاي جنوبي ارائه مي‌كردند.

توضيحات رسمي:
بسياري سعي كردند نَسَب اين موجود را مشخص كنند. سرانجام نيز با اتفاق نظر اعلام كردند كه اين مخلوق يا يك نهنگ سفيد بزرگ،كوسه ماهي يا وال كوسه بوده كه به دليل تغييرات شيميايي آب و در طول دهه‌ها، تغيير رنگ داده و سفيد شده است. هر چند عده‌اي نيز آن را والي از گونه‌هاي ناشناخته، خوك ماهي و حتي پري دريايي دانستند. حتي فرضيه‌اي وجود داشت كه ترانكو را فيل دريايي بزرگ و مبتلا به آلبينيسم معرفي مي‌كرد. سال 2010 و بعد از كشف تصاوير گمشده، بررسي‌هاي بيشتري روي محتويات عكس‌ها صورت گرفت. در نهايت اعلام شد كه اين تصاوير يا متعلق به گلوبستر است (Globster) يا چربي مخلوط با كلاژني است كه معمولاً بعد از مرگ نهنگ‌ها باقي مانده و نتيجه‌ي جدا شدن اسكلت از گوشت است. به هر حال از آن جايي كه جسدي در بين نيست، همه چيز بر محور حدس و گمان مي‌چرخد!



هيولاي "Kitchenuhmaykoosib"




هشتم ماه مي سال 2010، دو خانم كه مشغول راه پيمايي در نزديكي درياچه‌ي بيگ تروت (Big Trout) در شمال غربي اونتاريو در كشور كانادا بودند، با موردي عجيب مواجه شدند. سگ آنها مدام به سمت موجودي كوچك پارس كرده و عكس‌العمل نشان مي‌داد. با نگاهي دقيق‌تر معلوم شد كه اين موجود، پستانداري است كه در حدود 1 فوت (0.3 متر) درازا دارد. دو زن به سرعت از اين مخلوق عجيب عكس گرفته و آن جا را ترك كردند. پس از بررسي و آناليز تصاوير، مشخص شد كه اين جسد داراي پاره‌اي نكات عجيب به ويژه در ناحيه سر و صورت است كه آن را تا حدي به "Warthog" شبيه كرده كه گونه‌اي خوك آفريقايي است. اين موجود دندان‌هاي بلند و دمي دراز همچون موش صحرائي داشت، اما فرم بدنش به سمور آبي شبيه بود. چندين روز بعد از اين مواجهه‌ي غير منتظره، دو خانم تصميم گرفتند دوباره سري به محل زده و جسد را براي بررسي بيشتر بردارند، اما ديگر اثري از اين لاشه‌ي عجيب نبود. با درز اين خبر، چندين خبرگزاري اقدام به چاپ موضوعاتي در رابطه با اين جسد عجيب كرده و حدس و گمان‌هايي مطرح كردند.

توضيحات رسمي:
بسياري اين هيولا را با كريپتيد (Cryptid) و پستاندار افسانه‌اي "Omajinaakoos" مقايسه كردند و البته اين موجود را يكي از انواع زشت اين جانور افسانه‌اي مي‌دانستند. بر طبق داستان‌هاي محلي و فولكلور قبايل بومي در مركز كانادا، "Omajinaakoos"، در ميان جويبارها و مناطق باتلاقي كانادا زندگي مي‌كند. همچنين آنها باور دارند كه ديدن جسد يكي از اين موجودات، براي افراد بدشگون بوده و بدشانسي به دنبال خواهد داشت. با تحقيقات بيشتري كه روي تصاوير انجام گرفت، مشخص شد كه اين موجود احتمالاً بايد جسد در حال تجزيه‌ي يك مينك آمريكايي باشد. اما اين نتيجه گيري به دلايلي چند به چالش كشيده مي‌شود، از جمله نبود خز در اطراف صورت اين موجود است كه در اين حالت بايد اثراتي از تجزيه‌ي لاشه مشاهده مي‌شد. به هر حال باز هم همه چيز از حدس و گمان فراتر نخواهد رفت. پرسش‌هايي كه در ذهن باقي مانده و پاسخ‌هايي كه قانع كننده نيستند.



پرونده‌ي "تمام شد"




نخستين روز ماه دسامبر 1948، جسد مردي ناشناس در ساحل سَمرتون (Samerton) شهر آدلايد استراليا كشف شد. بعد از كالبدشكافي جسد مشخص شد كه اين مرد تباري بريتانيايي و حدود 40 تا 45 سال سن داشته است. اين مرد 180 سانتيمتري، از وضعيت جسماني خوبي برخوردار بوده و لباس‌هاي فاخري نيز به تن داشته، اما مارك تمام لباس‌ها كنده شده و مرد نيز كاملاً اصلاح شده بود. سيگاري نو و روشن نشده پشت گوش مرد و يك سيگار نيم سوخته هم در سمت راست يقه‌ي ژاكتش قابل مشاهده بود.
پزشكي قانوني قادر به تشخيص علت مرگ و شناسايي هويت جسد نبود. ارگان‌هاي بدن در حالت گرفتگي و طحال نيز به شدت بزرگ شده بود. در بررسي دقيق‌تر كارآگاهان كاغذي رول شده در جيب مخفي شلوار اين جسد پيدا كردند كه روي آن تنها يك عبارت نوشته شده بود: "Tamam Shud". كاغذ تميز و فاقد هر ردّ و نشاني بود. با كمي تحقيق مشخص شد كه اين واژه به معناي خاتمه و به اتمام رسيدن است. عبارتي كه در آخرين صفحه‌ي كتاب رباعيات عمر خيام نيشابوري درج شده است. مضمون اين عبارت به صورت تلويحي آن است كه انسان بايد زندگي كرده و از زندگي لذت ببرد و زماني كه عمرش به پايان رسيد، افسوس چيزي را نخورد.
با فشار افكار عمومي براي حل اين مسئله، پليس استراليا تصميم گرفت تا روشن شدن تحقيقات، جسد اين مرد را به هر شكل ممكن حفظ كند. اين نخستين بار در طول تاريخ بود كه چنين وضعيتي رخ مي‌داد. سرانجام در 14 ژوئن 1949 پليس با تهيه‌ي نسخه‌ي گچي از سر و شانه‌هاي مرد، جسد مرد سَمرتوني را به خاك سپرد.

توضيحات رسمي:
با رسانه‌اي شدن كشف يادداشت در جيب اين جسد، گشايشي در پرونده صورت گرفت. مردي به اداره‌ي پليس مراجعه و اعلام كرد شب 30 نوامبر 1948 كتابي در ماشينش پيدا كرده است كه اولين نسخه‌ي كمياب از كتاب ترجمه‌ي شده رباعيات خيام توسط ادوارد فيتز جرالد (Edward FitzGerald) بوده و جالب اينكه عبارت" تمام شد" از صفحه‌ي آخر كتاب كنده شده است. در ادامه و با بررسي دقيق‌تر اين كتاب شماره تلفني نيز كشف شد كه متعلق به خانمي بود كه در گذشته شغل پرستاري داشته است. در جريان بازجويي، اين خانم هر گونه سابقه‌ي آشنايي با مرد مرده را رد و اعلام كر كه اصلاً او را نمي‌شناسد. در برنامه‌اي تلويزيوني در رابطه با اين پرونده اين خانم به نام جستين (Jestyn) معرفي مي‌شود كه البته نامي مستعار است. جالب اينكه در صفحه‌ي ابتدايي كتاب نيز به همين نام اشاره شده، محققاني كه روي اين پرونده كار مي‌كنند ديگر بار به جستجوي زن مي‌پردازند، اما متوجه مي‌شوند كه او در سال 2007 فوت كرده است. در نهايت سرنوشت اين پرونده همچنان در هاله‌اي از ابهام باقي مانده است.



ليوبا (Lyuba)




ماه مي سال 2007 ، يك شكارچي و پرورش دهنده‌ي گوزن شمالي به نام يوري كودي (Yuri Khudi)، موفق به كشف جسد تقريباً سالم يك بچه ماموت پشمالو در شبه جزيره‌ي يامال (Yamal) در كشور روسيه شد. اين بچه ماموت كه ليوبا ناميده شد، 50 كيلوگرم وزن و 85 سانتيمتر قد داشت و طول بدنش 1.30 متر بود. با بررسي‌هاي بيشتر مشخص شد ليوبا 42 هزار سال پيش در سن يك ماهگي جان سپرده است. ليوبا يكي از بهترين نمونه‌هاي كشف شده‌ي اجساد ماموت‌ها است كه به بهترين شكل حفظ شده و تا به امروز باقي مانده‌اند. چشم، خرطوم، پوست، خز و همه‌ي اندام‌هاي داخلي اين بچه ماموت، تقريباً سالم مانده و از گزند گذر زمان جان سالم به در برده‌اند.

توضيحات رسمي:
دانشمندان در ادامه به كشف‌هاي جالب‌تري نيز نائل شدند. از جمله در معده‌ي اين ماموت هنوز هم اثراتي از شير مادر ديده شده و در امعاء و احشاء نيز نمونه‌هاي از مدفوع كشف شد كه نشان مي‌داد ليوبا نيز همچون بچه فيل‌هاي امروزي به صورت گله‌اي و در كنار ديگر ماموت‌ها زندگي مي‌كرده است. همچنين مشخص شد ليوبا در هنگام مرگ از نظر جسماني در وضعيت خوبي به سر مي‌برده است. بر اين اساس به نظر مي‌رسد دليل مرگ افتادن اين بچه ماموت به درون گودالي پر از گل و مدفون شدن در آن بوده است. كشف مقداري گل اين فرضيه را محتمل‌تر مي‌كند و در واقع همين امر هم باعث شده كه جسد ليوبا اين قدر خوب و تازه حفظ شود.
دانشمندان سراسر جهان از كشف اين جسد هيجان‌زده و غافلگير شدند. با بررسي دندان‌هاي ليوبا، دانشمندان اميدوارند اطلاعات بيشتري در مورد پستانداران و به ويژه ماموت‌هاي عصر يخبندان به دست آورند. پستانداراني كه در پليستوسن (Pleistocene) يا عصر چهارم زمين شناسي و حدود 10 هزار سال پيش مي‌زيستند. تيمي از محققان ژاپني در حال تلاش براي جداسازي و استخراج DNA اين بچه ماموت است. آنها اميدوارند با كمك DNA موفق به همانند سازي ماموت‌ها شوند. كشف اين جسد موجي جديد از تحقيقات مدرن را به راه انداخته كه به ويژه روي گونه‌هاي حيات در عصر يخبندان متمركز شده‌ است.



هيولاي مانتاك (Momtauk)




هيولاي مانتاك، جسد ناشناخته‌اي است كه در جولاي سال 2008 در نزديكي منطقه‌ي تجاري مانتاك در نيويورك كشف شد، جسدي كه به نظر مي‌رسيد توسط امواج به ساحل انداخته شده است. خانمي به نام جينا هوئيت (Jeena Hewitt) به همراه سه تن از دوستانش در ساحل ديچ (Ditch) موفق به كشف اين جسد شدند. منطقه‌اي كه متعلق به "ايست همپتون" (East Hampton) است. روزنامه‌اي محلي داستان هوئيت را به چاپ رساند. در لابلاي گزارش اشاره شده بود كه اين جسد يا متعلق به لاك‌پشتي دريايي است يا به نمونه‌هاي دستكاري شده‌ي مركز بيماري‌هاي جانوران "پلام آيلند" (Plum Island) تعلق دارد. در اين مطلب از قول لَري پِني (Larry Penny) مسئول بخش منابع طبيعي ايست همپتون، اعلام شده بود كه اين جسد احتمالاً متعلق به راكوني است كه آرواره‌ي فوقاني خود را از دست داده است.

توضيحات رسمي:
بعد از اينكه جينا از جسد عكسبرداري كرد، متأسفانه لاشه گم شد. اين تصوير به سرعت در دنياي مجازي منتشر شده و داستان‌هاي زيادي پيرامون اين موجود شكل گرفت. بعضي خبرگزاري‌ها به نقل از زني ناشناس اعلام كردند كه اين لاشه به اندازه‌ي قد و قامت گربه‌اي خانگي بوده است. اما همچنان عده‌اي بر اين باور بودند كه اين جسد لاك‌پشت دريايي است، هر چند گروهي نيز بر اين نكته انگشت گذاردند كه نمي‌توان لاك جانور را بدون آسيب رساندن به پوست و بافت‌ها جدا كرد، در حالي كه جسد حيوان تقريباً سالم بود. عده‌اي حيوان را موش آبي، گروهي سگ تغيير شكل يافته و بعضي نيز آن را جسد كايوتي مي‌دانستند كه به دليل قرار گرفتن در مجاورت آب دريا، خزش را از دست داده است.
جانور- باستانشناسي به نام دارن نَش (Darren Naish) به دقت تصاوير را مورد بررسي قرار داده و اعلام كرد كه اين جسد متعلق به يك راكون است. 14 ماه مارس 2011، برنامه‌ي نشنال جئوگرافي به اين جسد و داستان‌هاي مربوط به آن پرداخته و در نهايت اين نتيجه گيري را تلويحاً تأييد كرد.



جسد "Zuiyo Maru"




25 آوريل 1977، يك قايق ماهيگيري ژاپني به نام زوايو مارو (Zuiyo Maru) كه در بخش شرقي ناحيه‌ي كريست‌چرچ (Christchurch) در نزديك نيوزلند در حال حركت بوده به طور اتفاقي با مورد عجيب مواجه شده و جسد موجودي عجيب به تور ماهيگيري اين كشتي در عمق 300 متري گير مي‌كند. ملوانان تور را بالا كشيده و اينجا است كه جسدي بزرگ و در حال فسادي را كه بوي بدي از خود متصاعد مي‌كرد، كشف مي‌كنند. گفته مي‌شود اين لاشه 10 متر درازا و تقريباً حدود 1.800 كيلوگرم وزن داشته است. بنابر شواهد گردن اين مخلوق 1.5 متر امتداد داشته و بدنش داراي 4 باله‌ي بزرگ سرخ رنگ بوده است. همچنين وجود يك دم بلند 2.1 متري، بر عجيب‌تر شدن ماجرا مي‌افزوده است. بر طبق گزارشات، اين موجود فاقد باله‌ي پشتي و هرگونه امعاء و احشاء داخلي بوده است.
بعد از اين كشف، ملوانان كشتي قانع شدند كه جسد متعلق به يك مخلوق دريايي ناشناخته است. با وجود حساسيت و جذابيت موضوع، كاپيتان كشتي آكيرا تاناكا تصميم مي‌گيرد جسد را به دريا بازگرداند. ولي پيش از ناپديد شدن لاشه در اعماق اقيانوس، مجموعه تصاويري از آن تهيه شده و نمونه‌اي از پوست هيولا نيز براي بررسي‌هاي بيشتر گرفته مي‌شود. بعد از ارائه‌ي اين تصاوير، شماري از روزنامه‌هاي ژاپن مقالاتي را در اين رابطه منتشر كردند. شهروندان ژاپني سخت فريفته‌ي اين داستان شده و باور داشتند دايناسوري منقرض شده به نام پليسيوسورس "plesiosaur- Craze"، در آب‌هاي اقيانوس زندگي مي‌كرده است. پرفسور توكيو شيماكا از دانشگاه يوكوهاما نيز قانع شده بود كه اين جسد متعلق به اين خزنده‌ي دريايي ماقبل تاريخي است.

توضيحات رسمي:
در 25 جولاي 1977 شركت ماهيگيري تايو (taiyo)، گزارش مقدماتي از نتايج بررسي نمونه بافت اين جسد را منتشر كرد. اين گزارش اذعان مي‌كرد كه اين نمونه با ديگر جانوران ساكن دريا از جمله گروه شعاع باله "Fin Ray" مشابهت دارد كه از آن جمله مي‌توان به "كوسه‌ي بَسكينگ" (Basking Shark) اشاره كرد. اين كوسه دومين ماهي بزرگ ساكن درياهاست. اين گونه از كوسه‌ها در دوران بلوغ تا 9.1 متر درازا داشته و نمونه‌هايي از آنها در عمق 12.1 متري اقيانوس كشف شده‌اند. محققان چنين نتيجه گرفتند كه يك كوسه‌ي بسكينگ بعد از مرگ دچار فساد لاشه شده و بخشي از سر به همراه باله‌ي پشتي و باله‌ي دمي اول خود را از دست داده، در نتيجه پيكرش به يك خزنده‌ي منقرض شده شباهت پيدا كرده است.
باوجود اين اظهار نظرها، گروهي به دقت تصاوير را مورد بررسي قرار داده و به نكاتي شگفت انگيز برخوردند، از جمله وجود يك جفت باله‌ي فوقاني متقارن. به هر حال باز هم جسدي در كار نيست و تنها تصاوير سند حضور موجوداتي هستند كه يا آنها را مي‌شناسيم، يا از عمق ناآگاهي ما سر برآورده‌اند.



موميايي كوهستان سن پدرو




اكتبر سال 1932 دو معدن كاو به نام‌هاي سيسيل مِين (Cecil Mayne) و فرانك كار (Frank Carr) حين جستجوي طلا در كوهستان سن پدرو، با اتاقي عجيب مواجه شدند. اين كوهستان در 60 مايلي جنوب غربي كَسپر(Casper)، ايالت وايومنيگ قرار گرفته است. اين فضاي عجيب 1.22 متر ارتفاع، 1.22 متر پهنا و 4.57 متر عمق داشت. بعد از ورود به اتاق، دو مرد با پيدا كردن موميايي متعلق به مردي كوچك غافلگير شدند. اين موميايي به حالت نشسته روي لبه‌اي سنگي قرار گرفته و دست و پاهايش جمع شده بودند. اين جسد كوچك تقريباً 12 اونس وزن داشت. اين موميايي در حالت نشسته 17 سانتيمتر و در حالت ايستاده 35 سانتيمتر ارتفاع داشت. پوست اين موميايي چروكيده و قهوه‌اي رنگ بوده و چشمان بزرگ و برآمده‌، دماغي پهن، لباني باريك و دهاني گشاد از ديگر خصوصيات چهره‌ي اين مرد با جثه‌ي كوچك بود.
بدن اين موميايي به اندازه‌اي خوب باقي مانده بود كه حتي ناخن انگشتان نيز به خوبي قابل رؤيت بود. سر موميايي با مايع ژلاتيني تيره‌اي پوشانده شده و به نظر مي‌رسيد كه در كل موميايي درون ظرفي از مايع نگهداري شده است. به دليل محل كشف، اين موميايي به نام موميايي سن پدرو ناميده شد. دانشمنداني از سراسر كشور براي بررسي اين موميايي هجوم آورده تا نگاهي به بقاياي اين جسد كنند. در سال 1950، موميايي سن پدرو با اشعه‌ي ايكس مورد بررسي قرار گرفت و مشخص شد كه اسكلت بندي آن با اسكلت بدن انسان مطابقت دارد. هر چند در اين ميان مشخص شد كه تعدادي از استخوان‌ها از جمله ستون فقرات، ترقوه و جمجمه دچار شكستگي شده‌اند. اين جراحات به همراه خون ماسيده در بخش فوقاني سر، خبر از مرگي خشن و دردناك مي‌داد.

توضيحات رسمي:
اين موميايي توسط فردي به نام دكتر هنري شاپيرو (Henry Shapiro) مورد بررسي قرار گرفت، زيست شناس و انسان شناسي خبره از موزه‌ي تاريخ طبيعي آمريكا. بعد از بررسي‌هاي دقيق‌تر با اشعه‌ي ايكس، دكتر شاپيرو اعلام كرد كه اين موميايي هنگام مرگ 65 سال سن داشته است. در دهه‌ي 1950، اين يافته‌ها توسط دانشگاه هاروارد مستند شد. هر چند سي سال بعد دكتر جورج گيل (George Gill) انسان شناس، تئوري ديگري را مطرح كرد. او باور داشت كه اين موميايي متعلق به اجداد بوميان آمريكايي است. سال‌ها بعد از كشف اين موميايي، جسد دومي در همان ناحيه كشف شد. اين بار مومياي متعلق به زني بود كه تنها 10 سانتيمتر ارتفاع داشت.
گفته مي‌شود اجداد بوميان اين منطقه مردماني بسيار كوچك بودند. سنت و فرهنگ شفاهي قبايل اِراپاهو (Arapahoسو (Siouxشي‌يِن (Cheyenne) و كِرو (Crow) خبر از وجود مردماني مي‌دهند كه به نام "مردمان كوچك" ناميده شده و قد آنها تقريباً بين نيم متر تا نود سانت بوده است. همچنين در داستان‌هاي محلي و فولكلور قبايل شُشوني (Shoshone) به اين نژاد اشاره شده است. بر طبق فرهنگ و آموزه‌هاي باستاني بوميان آمريكا، اين نژاد كه "Nimerigar" ناميده مي‌شدند، در كوه‌هاي سن پدرو زندگي كرده و در نبرد با مردمان ميانه قامت، معمولاً از تيرهاي سمّي استفاده مي‌كردند. همچنين گفته مي‌شود زماني كه يكي از افراد اين قبيله پير يا بيمار مي‌شد، توسط ديگران و با ضربه‌اي به سر كشته مي‌شده است.
تمام اين داستان‌ها در حد افسانه‌هاي محلي باقي مانده بود تا زماني كه موميايي سن پدرو كشف و مهر تأييدي بر صحت آنها گذارده شد. موميايي سن پدرو براي سال‌ها درون ويترين شيشه‌اي در يك داروخانه و به عنوان جاذبه‌اي قابل توجه در معرض ديد عموم قرار داشت. 7 جولاي 1979 مقاله‌اي در روزنامه‌ي محلي كسپر تريبون (Casper tribune) به چاپ رسيد كه خبر از فروش موميايي به فردي به نام لئونارد وادلر(Leonard Wadler)، تاجري از اهالي نيويورك مي‌داد. از آن زمان اين موميايي ديگر هرگز ديده نشد. تا زماني كه اين موميايي پيدا نشود، نمي‌توان از صحت و سقم اين اخبار مطمئن بود، از اين رو جايزه‌اي ده هزار دلاري براي يابنده‌ي آن در نظر گرفته شده است.






مخلوق پاناما




مخلوق پاناما اشاره‌اي است ضمني به جسدي كه عكس‌هايي از آن در سپتامبر سال 2009 و در نزديكي شهر كرو آزول (Cerro Azul) در كشور پاناما گرفته شده است. برطبق مجموعه مقالاتي كه در همين رابطه منتشر شد، اين موجود هيولا مانند توسط گروهي نوجوان كه براي سركشي از غارها به اين منطقه رفته بودند، آسيب ديده و كشته شد. بچه‌ها گفته بودند كه اين مخلوق فاقد مو و پوست بدنش چرم مانند بوده، همچنين دندان‌هاي تيز، پوزه‌ي كوتاه و بازوهايي بلند داشته است. در كل مي‌توان گفت كه قيافه‌‌ي آن نفرت انگيز بوده است. نوجوانان ادعا كردند كه اين جانور خود را به آنها رسانده و باعث ترس و وحشت آنان شده است. به همين دليل نيز كودكان با چوب به اين جانور حمله كرده و آن را مي‌كشند، سپس جسد را به داخل گودال آبي انداخته و محل را ترك مي‌كنند. هر چند بعداً باز گشته و از لاشه‌ي جانور عكس مي‌گيرند.

توضيحات رسمي:
بچه‌ها عكس‌هاي تهيه شده خود را به كانال تلويزيوني پاناما ارسال كرده و داستان به همين صورت در فضاي مجازي پخش شده و مورد توجه قرار مي‌گيرد. بسياري از ايستگاه‌هاي خبري به اين موضوع علاقه نشان داده و سعي در شناسايي اين جانور مي‌كنند. گروهي پيشنهاد مي‌دهند كه اين جانور احتمالاً "تنبلي" است كه موهاي خود را از دست داده است. گروهي از جانور شناسان پانامايي مي‌گويند كه شايد اين موجود جنين يك گونه‌ي جانوري باشد. چهار روز بعد از اين اتفاق، مقامات رسمي پاناما اقدام به نمونه برداري از جسد اين حيوان كرده كه نتايجي قابل انتظار به بار مي‌آورد. آنها اعلام مي‌كنند اين جانور يك تنبل نر گلو قهوه‌اي است. علت تغييرات نيز زير آب ماندن و فساد لاشه عنوان مي‌شود. بلافاصله بعد از اعلام اين موضوع، جسد از بين مي‌رود.
اين حقيقت كه اين موجود واقعاً زنده مشاهده شده، نكته قابل توجه اين داستان است. اما ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود. در خبرگزاري‌ها از انداخته شدن جسد جانور به داخل آب سخني گفته نمي‌شود. مردم گيج شده‌اند، آنها درك نمي‌كنند كه چرا كودكان بايد از يك تنبل بي آزار ترسيده و آن را بكشند. اصولاً آنها بايد اين جانور را شناسايي مي‌كردند. از سوي ديگر بچه‌ها گفته بودند كه جانور خود را به آنها رسانده، چنين چيزي براي يك تنبل، كه جانوري كند است، تقريباً غير ممكن به نظر مي‌رسد. يك تنبل در نهايت در يك دقيقه تنها مي‌تواند مسيري دو متري را طي كند. از سوي ديگر اين جسد بايد مدت‌ها زير آب باقي مي‌ماند تا حيوان تمام خز خود را از دست بدهد، 4 روز زمان اندكي براي چنين رويدادي است. از سوي ديگر در تصاوير اوليه و اصلي، هيچ آبي در اطراف جسد مشاهده نمي‌شود. گزارشگران هافينگتون پست مي‌گويند با توجه به شكل ظاهري صورت، اين بايد جسد يك جانور باشد، اما بالا تنه‌ي جانور كمي عجيب است و دستان جانور تا حدي شبيه به بازوان لاغر انسان هستند. به هر حال باز هم همه‌ي حقايق روشن نشده و پاسخي قطعي به پرسش‌ها داده نمي‌شود. اين هم معمايي كه به صندوقچه‌ي اسرار زمين اضافه مي‌شود.
به هر صورت بايد پذيرفت كه خرد، دانش و آگاهي انسان هنوز موفق به درنورديدن بيكران اين جهان نشده است. هنوز هم اسرار و رموز بسياري براي كشف شدن باقي مانده‌اند. معماهايي كه شايد نه اكنون، بلكه بعدها پاسخي براي آنها بيابيم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۸:۴۳ توسط:sana موضوع:

پديده اي رمانتيك بنام قفل عشق + عكس

پديده اي رمانتيك بنام قفل عشق

گاهي اوقات هنگامي كه دو نفر عشق يكديگر را در دل دارند به اعتقاد خودشان و براي دلگرمي به دلداده شان در مسير رسيدن به اين عشق، ممكن است دست به كارهايي بزنند. از شمع روشن كردن و شعر سرودن تا دخيل بستن و متعهد شدن با قفل عشق …

در اروپا سنت پرطرفداري وجود دارد كه به نماد وفاداري ابدي عشاق به يكديگر تبديل شده است. دلدادگان قفلي به نرده حاشيه پلي معروف مي‌زنند و كليد آن را به رودخانه زير پل مي‌اندازند تا به زعم خود با اين كار، عشق خود را جاودانه و ماندگار كنند. بستن قفل به پل هنر پاريس از سال ۲۰۰۸ رواج پيدا كرده و اين سنت در بسياري از كشورهاي جهان از جمله آلمان، چين، روسيه و ايتاليا نيز رايج است.
دخيل بستن تنها يك سنت ايراني نيست چرا كه پل مشهوري در پاريس زير بار دخيل هايي كه عشاق بر آن بسته اند خم شده است. پل مشهوري در پاريس كه عشاق به نشان وفاداري به يكديگر به آن قفل مي‌آويزند، زير بار سنگين چند تن فولاد خم به ابرو آورده است. در پاريس كه به “شهر عشق” مشهور است اما از قرار معلوم بار عشق بيش از اندازه زياد شده است. ۲ متر و ۴۰ سانتي‌متر از “پو دز آر” (Pont des Arts) زير بار چند تني قفل‌ها شكم داده است. اين پل پياده‌رو در قلب پايتخت فرانسه موزه نام‌آشناي لوور را به كرانه ديگر رود “سِن” متصل مي‌كند. مدت‌هاست كه دلدادگان به دليل نبود جا قفل‌ها را در رديف دوم و سوم مي‌آويزند.


اين تنها پلي نيست كه عشاق به آن قفل مي‌آويزند. در شهر كلن آلمان در كنار كليساي جامع مشهور اين شهر پلي فولادي براي عبور عابر پياده و قطار روي رودخانه راين وجود دارد. به نرده‌هاي اطراف اين پل هم هزاران قفل آويخته شده است. البته در برخي از شهرهاي اروپايي اينكار ممنوع شده و نمي‌توان به پل‌ها قفل آويخت. بستن قفل به پل در رم پايتخت ايتاليا از ۷ سال پيش تاكنون ممنوع شده است و ۵۰ يورو جريمه نقدي دارد. شايد مسئولان “شهر عشق” هم به زودي مجبور به اتخاذ تصميم مشابهي شوند هرچند مسئولان شهري پاريس با نصب تخته مانع نصب قفل بر بخشي از حاشيه پل پو دز آر شده‌اند























































































برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۸:۰۲ توسط:sana موضوع:

استفاده از پهباد براي جلوگيري از تقلب!

استفاده از پهباد براي جلوگيري از تقلب!




تقلب دانش‌آموزان، يكي از بزرگترين دغدغه‌هاي مسئولان مدرسه‌ها در ايام امتحانات است. چيني‌ها روش جالبي براي حل اين مسئله ابداع كرده‌اند.

مجله مهر: جمعيت فراوان چين و تعداد كم دانشگاه‌ها به يكي از مسائل چالش‌برانگيز پرجمعيت‌ترين كشور جهان تبديل شده است. يكي از مهمترينِ اين چالش‌ها تقلب‌هاي مستمر دانش‌آموزان در ايام امتحانات دشوار و حساس است.


به همين خاطر مقامات چيني روش جديدي براي رصد دانش‌آموزان به كار گرفته‌اند. اين مسئولان براي جلوگيري از تقلب جمعيت ميليوني مدارس خود، دست به دامن هواپيماهاي بدون سرنشين يا همان پهبادها شده‌اند. اين پهباد كه به نام «gaokao» معروف شده است، اين قابليت را دارد كه آرام و بدون سروصدا بالاي سر ۹ ميليون نوجوان دانش‌آموز پرواز كرده و مراقب آن‌ها باشد. اين پهباد براي نظارت بهتر بر افراد و سالن امتحان مي‌تواند تا ۳۶۰ درجه بچرخد. همچنين با تشخيص امواج راديويي، مي‌تواند مچ آن‌هايي كه قصد تقلب با موبايل دارند را هم بگيرد. اين پهبادها مي‌توانند تا نيم ساعت در هوا معلق مانده و تا ۵۰۰ متر هم از سطح زمين ارتفاع بگيرند.





در گذشته پيش از به كار گرفتن اين پهبادها، تقلب در بين دانش‌آموزان بسيار رايج بود تا جايي كه آن‌ها با يك قلم نوري از سوالات عكس مي‌گرفتند و به هم‌دست خود بيرون از سالن امتحان مي‌فرستادند و جواب را هم از طريق هدفون‌هاي مخفي دريافت مي‌كردند.

دانش‌آموزان اين مدارس در موقع آزمون با كمبود فضا هم روبه‌رو هستند؛ در نتيجه مجبورند نزديك به هم نشسته و همه اين‌ها انگيزه‌هاي كافي براي تقلب اين نوجوانان است.

احتمال قبولي در اين امتحانات به قدري اندك است كه در يكي از مدرسه‌هاي اين كشور، دانش‌آموزان شكست خورده اقدام به خودكشي و پرت كردن خود از ارتفاع كرده‌اند! با اين وجود به نظر مي رسد مسئولان مدرسه در كنار اين پهبادها مجبور هستند موانع ضدخودكشي هم نصب كنند!

با توجه به اين اتفاقات ناخوشايند، سال پيش وزارت آموزش و پرورش چين اعلام كرده در حال برنامه‌ريزي براي تغيير ساختار پذيرش دانشگاه است تا بلكه كمي از فشارهاي وارده بر دانش‌آموزان و خانواده‌هاي آن‌ها كاسته شود.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۷:۴۸ توسط:sana موضوع:

عكس نوشته هاي طنز باحال عمويي


































برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۷:۳۶ توسط:sana موضوع:

كاريكلماتورهاي تلخ و شيرين...

نام: karikalamator.jpg نمايش: 0 اندازه: 8.0 كيلو بايت




كاريكَلِماتور نامي است كه پرويز شاپور در سال ۱۳۴۷ بر نوشته‌هاي خود كه در مجله‌ي خوشه به سردبيري احمد شاملو چاپ مي‌شد گذاشت. اين واژه حاصل پيوند «كاريكاتور» و حرف «ك» مخفف «كلمه» است. به ديد شاملو، نوشته‌هاي شاپور كاريكاتورهايي است كه با كلمه بيان شده‌است. كاريكلماتور نثر است . بازي زباني دارد تا بتواند گفتني ها را ديدني كند (تصويري) طنز دارد. كاريكلماتور از نظر معنايي ، صراحت دارد .
نيش هيچ عقربي كشنده تر از عقربه هاي ساعت نيست



زندان پارك شد ، دلم گرفت از «دار» و درختش.


مواظب باشيد! كاسه چه كنم چه كنم، شايد همان كاسه زير نيم كاسه باشد.


وقتي عكس گل محمدي در آب افتاد، ماهي‌ها صلوات فرستادند.



باربر تنها كسي است كه پشتش هم سنگ مي آورد.


اگر بخواهم پرنده را محبوس كنم، قفسي به بزرگي آسمان مي‌سازم.


آن‌ها كه دنبال «شر» مي‌گردند، «خير»شان به كسي نمي‌رسد.


معتاد تابلو بود ، اما رنگي به رو نداشت.


به ياد ندارم نابينائي به من تنه زده باشد.


آدم تنها كسي بود كه مثل آدم زندگي كرد.


وقتي نمكدان را مي‌بينم دلم شور مي‌زند.


وقتي هواي آزاد كم شد، براي پرنده‌ها هم نوبت پرواز گذاشتند.


نام همه ي دختران مرد فقير ، آرزو بود.



زندگي بدون آب از گلوي ماهي پايين نمي‌رود.


سايه‎ام بدون اجازه‎ام ، ‎آب ‎نمي ‎خورد.


شايد سكوت، فريادي باشد كه تارهاي صوتي خود را از دست داده است.


مشكل اشتغال با بي كاري حل مي شود.


دلاك ، پاك ترين نان را از چرك ترين تن بدست مي آورد.


فوّاره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سير نمي‌شوند.


گربه هم براي تكه اي گوشت ، سگ دو مي زند.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۷:۲۶ توسط:sana موضوع:

خواندني هاي جالب درباره فرهنگ ژاپني ها





قديم‌ترين سرزمين بلازده‌اي در گوشه‌ي نقشه‌ي جهان وجود داشت كه نياكان ما به آن مي‌گفتند جاپون. براي آن‌ها جاپون يعني جايي كه افراد براي حفظ آبرو شمشير در شكم خود فرو مي‌كنند (هاراكري) يا با فداكاري هواپيماي جنگي‌شان را روي سر دشمن فرود مي‌آورند (كاميكازي) و مردان خر زورشان به روشي عجيب با يكديگر كُشتي (سومو) مي‌گيرند. به ما كه رسيد ژاپن شد مهد تكنولوژي … شروع كرد به ساخت تلويزيون و آتاري و ميكرو و سگا و غيره تا اين‌كه ديري نگذشت شد غول الكترونيك. ژاپني‌ها همراه با هر محصول الكترونيكي‌اي كه به جهان عرضه كردند قسمتي از فرهنگشان را هم صادر كردند. خصوصيات فرهنگ ژاپن به حدي عجيب و غريب است كه مردم ساير كشورها واقعاً نمي‌توانند تصور كنند در ژاپن چه مي‌گذرد. با ما باشيد تا شما را كمي با اين خُل و چِل‌هاي دوست داشتني آشنا كنيم:



capsule-hotel
هتل كپسوليカプセルホテル

هيچ موجود زنده‌اي در جهان بيشتر از كارمندان ژاپني كار نمي‌كند. جديتي كه اين مردم در حين كار از خود بروز مي‌دهند سوسك تاپاله غلتان ندارد. فرض كنيد شما يك ژاپني معمولي هستيد. شب شده و مي‌خواهيد به خانه برگرديد تا چند ساعت استراحت كنيد اما از آن‌جا كه ۴ ساعت ديرتر از دفتر خارج شده‌ايد و فاصله‌تان با خانه ۱ ساعت راه است، تا برسيد خانه فقط وقت مي‌كنيد كه بخوابيد.
به‌جاي اين‌كار به همراه همكاران‌تان به نزديك‌ترين هتل كپسولي‌اي كه در مجاورت محل كارتان قراردارد مي‌رويد و يك كپسول براي شب رزرو مي‌كنيد كه خيلي هم ارزان است. كپسول كه ما مي‌گوييم جايي به اندازه‌ي يك لانه مرغ است. اين كار فقط از ژاپني‌ها برمي‌آيد كه در يك جايي به اين تنگي بخوابند و صبح هم سرحال بروند سركار.




japan-crazy-teeth
يائه‌با八重歯

حتماً خيلي از شما بچه كه بوديد، به خاطر اين‌كه دندان‌هاي‌تان با حالتي كج و معوج رشد نكند به دندانپزشكي مراجعه كرديد و دندان‌هاي‌تان را ارتودنسي كرديد. اما در ژاپن انگار قضيه كمي فرق دارد! خانم‌هاي جوان علاقه‌ي زيادي به اين دارند كه از قصد، دو تا از دندان‌هاي صاف خودشان را با عمل جراحي زيبايي، كج كنند. به اين كار مي‌گويند ” يائه‌با .” مديونيد اگر فكر كنيد دروغ مي‌گوييم. ژاپني‌هاي ديوانه براي اينكه لبخندشان شبيه لبخند كوركوديل شود ۴۰۰ دلار خرج مي‌كنند.



Soba
هورت كشيدن غذا

آداب و فرهنگ غذاخوري در بين كشورهاي مختلف تفاوت‌هايي دارد. در خيلي از كشورها ادب اين‌طور حكم مي‌كند كه هنگام غذا خوردن آدم سر و صدايي از خودش توليد نكند. اما در ژاپن – و خيلي از كشورهاي آسيايي ديگر – غذا خوردن بي سر و صدا توهين به آشپز محسوب مي‌شود. يك ژاپني مؤدب طوري رشته‌هاي نودل را هورت مي‌كشد كه لُپ‌هايش تا ته فرو بروند. هر چه صداي هورت كشيدن بلندتر باشد يعني غذا خوشمزه‌تر است.



KFC_Original_Recipe_Chicken
شب كريسمس و KFC

KFC در دهه‌ي هفتاد ميلادي وارد فرهنگ ژاپن شد و مردم مُرغ خورِ ژاپن را عاشق خودش كرد. اوايل، مهاجراني كه از كشورهاي غربي به ژاپن رفته بودند شب كريسمس دسته‌جمعي به رستوران‌هاي KFC مي‌رفتند زيرا جاي ديگري براي خوردن يك غذاي ساده و وطني پيدا نمي‌كردند. اما معلوم نبود كه به چه دليل اين داستان در بين ژاپني‌هاي طبقه متوسط مُد شد. با وجوديكه در ژاپن افراد كمي هستند كه كريسمس را جشن بگيرند، اما KFC شب كريسمس به حدي واجب شده است كه بايد از ۲ ماه قبل رزرو كنيد! واقعاً كه خيلي مسخره است!



اينِموري居眠り

فرض كنيد يك كارمند ژاپني هستيد كه يك روزِكاري سخت را پشت سر گذاشته‌ايد و الان جنازه‌ي جنازه هستيد. بماند كه در خيلي از مملكت‌ها الاغ‌هاي‌شان هم ۸ ساعت مفيد كار نمي‌كنند چه برسد به آدم‌ها. با اين همه كاري كه كرده‌ايد تازه لايق صفتِ ” حقوق بگير خوب” هستيد. اگر مهارت استراحت كردن در زمان‌هاي كوتاهي كه نصيب‌تان مي‌شود را كسب كرديد آنوقت يك كارمند ژاپني تمام عيار هستيد. ژاپني‌ها ياد گرفته‌اند كه چطور به‌قول ما در همان حالت نشستن “كفتر چُرت” بزنند. اگر شب وارد مترو شويد مي‌بينيد كه كارمندان دسته به دسته كنار هم راست نشسته‌اند و در همان حال دارند چُرت مي‌زنند. در ژاپن به اين حركت “اينِموري” يا “چُرت بعد از كار” مي‌گويند. حتي اگر سر ميز كارتان چرت بزنيد و رئيس‌ اداره‌تان اين صحنه را ببيند بجاي اين‌كه شما را با عصبانيت به كارگزيني حواله كند، مثل پسته‌ي اكبري لبخند مي‌زند. در ژاپن اين‌طور فكر مي‌كنند كه اگر كسي سر كار بخوابد از كار كردن بيش از حد است.



كاروشي 過労死

“كاروشي” يعني ” مرگ بر اثر كار بيش از حد”. اين پديده فقط در جايي مثل ژاپن اتفاق مي‌افتد؛ به اين ترتيب كه افراد در همان سنين جواني بر اثر كار بيش از حد تالاپي مي‌افتند و مي‌ميميرند. ساعت‌هاي زياد كاري، استرس شديد، خواب كم و نوشيدن زياد مشروبات الكلي و تغذيه‌ي ناسالم همه و همه سهمي در كاروشي دارند. كاروشي‌ها فقط مرگ‌هاي طبيعي ناشي از كار را شامل مي‌شود نه خودكشي‌ها و موارد ديگر.



اَني-مهアニメ

اَني-مه‌ها همان كارتون‌هاي خوشگل ژاپني هستند كه در آن خصوصيات جسماني كاراكترهايش بيش از حد اغراق شده نمايش داده مي‌شوند. هر چقدر چشم خود ژاپني‌ها كوچك است، چشم اين اَني-مه‌ها بزرگ است. ژاپني‌ها هر ساله كارتون‌هاي اني-مه‌ي زيادي مي‌سازند كه بعضي از آن‌ها آثار بسيار باارزش و مفهومي به شمار مي‌روند. پدر اني-مه‌هاي ژاپن پيرمردي است به نام ميازاكي كه استوديو‌ي فيلم و انيميشن ژيبيلي را بنيان نهاد.
البته اين اني-مه‌ها فقط در كارتون‌ها نيستند. به سطح شهر‌هاي ژاپن كه برويد تا چشم كار مي‌كند اني-مه‌هايي را مي‌بينيد كه بر بالاي بيلبوردها و داخل مغازه‌ها به تبليغ كالاهاي مختلف مي‌پردازند.




دستگاه‌هاي فروش اتوماتيك ベンディングマシーン

دستگاه‌هاي فروش اتوماتيك در همه‌جاي دنيا هستند كه با انداختن سكه يا اسكناسي داخل آن مي‌توان نوشابه يا آبميوه‌اي را از طريق آن خريد. اما ژاپن پُر است از اين دستگاه‌ها. هر چيزي كه فكرش را بكنيد، از طريق اين ماشين‌ها در ژاپن به فروش مي‌رسد. لباس زير، چتر، غذاهاي گرم و خلاصه هر چيزي كه در بازار اين كشور موجود باشد. كلاً ژاپني‌ها به دستگاه اتوماتيك و ربات و اين‌جور چيزها خيلي علاقه دارند.



آئوكي‌گاهارا (جنگل خودكشي) 青木ヶ原

يك پديده‌ي فرهنگي شوم در ژاپن. آئوكي‌گاهارا يك جنگل باستاني است كه در كوهپايه‌‌ي كوه فوجي واقع مي‌شود. درخت‌هاي اين جنگل چنان در هم پيچيده و متراكم‌اند كه باعث مي‌شود فضايي بسيار مهيب و رعب آور و در عين حال پر از سكوت بر آئوكي‌گاهارا حكم‌فرما شود. در افسانه‌هاي قديمي ژاپني اين جنگل را مهد ارواح خبيث و شياطين مي‌دانستند. هر ساله صدها نفر وارد اين جنگل مي‌شوند و خودكشي مي‌كنند و حتي جسدشان نيز پيدا نمي‌شود. اكنون دولت ژاپن تابلوهايي در اين جنگل نصب كرده است كه به مردم گوشزد مي‌كند كه خانواده‌هايشان چقدر دوست‌شان دارند، تا با اين ‌كار از آمار خودكشي‌ها كم كند. با اين‌حال آئوكي‌گاهارا پس از پُل Golden Gate سان‌فرانسيسكو خودكشي‌خيزترين منطقه‌ي روي كره‌ي زمين است.



بي‌جُرم و بي‌جنايت

همه‌ي خالي بندي‌هايي كه درباره ياكوزاها شنيده‌ايد را بگذاريد در كوزه و آبش را بخوريد. ژاپن از نظر امنيت در بين كشورهاي صنعتي جهان مقام اول را دارد. فقط دو كشور موناكو و ليختن‌اشتاين آمار بهتري از ژاپن دارند كه اين دو كشور هم وسعت‌شان خيلي كم است و هم جمعيت‌شان و اصلاً قابل قياس با ژاپن نيستند. مجموع جنايت‌هاي رخ داده در ژاپن ۱۳۰ ميليون نفري به سالي ۵۰۰ نفر هم نمي‌رسد. ژاپن در ساير جُرم‌ها هم آماري مشابه بر جاي گذاشته است.



آريگاتوありがとう

همه‌ي ديوانه‌بازي‌هاي ژاپني‌ها را كه بگذاريد كنار، هيچ‌كس را به ادب ژاپني‌ها نخواهيد يافت. اين‌ها را از بچگي طوري بار مي‌آورند كه اگر بر سر سگ‌ بزنيد به شما مي‌گويد ” آريگاتو گوزايماسو” (يعني : خيلي ممنون). آشپز غذا را مي‌آورد سر سفره همه به هم تعظيم مي‌كنند، مدير شركت تويوتا به خاطر عذرخواهي جلوي يك مشتري تا كمر خم مي‌شود. بچه‌هايشان كه در مترو يا اتوبوس نشسته‌اند به محض ديدن يك آدم مُسن جاي خود را به او مي‌دهند. كشور ما هم از قديم به جايي معروف بود كه مردم احترام زيادي به هم مي‌گذاشتند اما تازگي‌ها كار به جايي رسيده كه مي‌گويند “احترام شوهر كرد.”


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۷:۱۶ توسط:sana موضوع:

حمله كاربران ايراني به نامزد رونالدو

حمله كاربران ايراني به نامزد رونالدو







همه چيز از يك اسكرين شات آغاز شد. اسكرين شاتي كه نامزد رونالدو در اينستاگرامش گذاشت. يك كاربر ايراني هوادار كريس رونالدو در نرم افزار تلگرام، نام نامزد جديد كريس رونالدو را سرچ كرده بود و بعد توانسته بود براي او پيغامي بگذارد.


كاترنيا كراسونووا با انتشار عكسي در صفحه اجتماعي خود نوشت: «اين روزها پيام هايي از اين دست را زياد دريافت مي كنم. فقط يك سوال دارم. شماره تلفنم را از كجا به دست آورديد؟»








در متن پيام هايي كه كاترينا آن را منتشر كرده، يك كاربر ايراني به نام آرمان به كاترينا بابت آشنايي با كريس رونالدو تبريك گفته است. آرمان ابراز علاقه كرده است تا با سفري به اسپانيا رونالدو را از نزديك ببيند اگر چه گفته كه پول كافي براي اين سفر را ندارد




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۷:۰۴ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید / دانلود نرم افزار اندروید /انجام پروژه های متلبچت رومطراح و بهینه ساز سئو سایت سیروتا