بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

به اين ميگن تاريخ....

ﭘﺪﺭﻣﺼﺮﯼ : ﭘﺴﺮﻡ ﻣﺎﺩﺭﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﻭﺳﯿﻊ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ,
ﭘﺪﺭﯾﻮﻧﺎﻧﯽ : ﭘﺴﺮﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﺩﺭﮔﺬﺷﺘﻪ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ,
ﭘﺪﺭﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ : ﭘﺳﺮﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ
ﺑﻮﺩﻩ ,
ﭘﺪﺭﻋﺮﺑﯽ : ﭘﺴﺮﻡ ﻣﺎﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺑﺴﯿﺎﺭﺧﻮﺑﯽ
ﺑﻮﺩﻩ ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,ﭘﺪﺭﺍﯾﺮﺍﻧﯽ : ﭘﺴﺮﻡ ﺩﺭﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺎﮐﺸﻮﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ
ﻣﺼﺮﺑﺨﺸﯽ
ﺍﺯﺁﻥ ﺑﻮﺩ , ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﻣﯿﺎﻣﺪﻧﺪ , ﺭﻭﻣﯽ
ﻫﺎﺩﺭﺟﻨﮓ ﻫﺎﺍﺯﻣﺎﺷﮑﺴﺖ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻧﺪ , ﻭﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺍﺯﺍﻋﺮﺍﺏ
ﻣﺎﺧﺪﺍﺭﺍﭘﺮﺳﺘﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ,
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﺗﺎﺭيخ.....
انجمن تفريحي قاطي

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۳:۵۷ توسط:sana موضوع:

10 مهندس برتر تاريخ

ده مهندس برتر تمام دورانها
مهندسان افرادي هستند كه دنياي مدرن پيرامون ما را ساخته اند. هر وسيله اي كه اكنون در دست شماست زماني وجود نداشته ولي يك فكر و ايده يك يا چند نفر همراه با نبوغ منجر به طراحي و ساخت تجهيزات پيشرفته امروز شده است. اما اگر بخواهيم ارزش كار مهندسان را بررسي كنيم آن را با چه معياري مي سنجيم؟ آيا تا به حال فكر كرده ايد بزرگترين مهندسان تاريخ چه كساني بوده اند؟ اين همان چيزي است كه در اين مقاله مهمان ياد بگير دات كام خواهيد بود. در اينجا ما 10 مهندس برتر تاريخ را به صورت معكوس از دهم تا اولين آنها بررسي مي كنيم.




10- نيكلاس اتو
نيكلاس اتو اولين موتور چهار زمانه يا موتور سيكل اتو را ساخته است. به اين موتور ها موتور هاي احتراق داخلي يا درون سوز مي گويند، چون سوخت مستقيماً در اتاقكي كه پيستون وجود دارد مي سوزد. موتور هاي سيكل اتو يا چهار زمانه هنوز در اتومبيل هايي كه در خيابان در رفت آمد هستند استفاده مي شوند. البته در آنها بهينه سازي هايي براي افزايش راندمان، كاهش مصرف سوخت، كاهش سر و صدا و... انجام شده است. گذشته از طراحي اتو سرمايه گذاري دو تاجر بزرگ به نام هاي گاتليب دايملر و كارل بنز موجب شد موتور اتو محرك اتومبيل هاي امروزي باشد.




9- آلن تورينگ
آلن تورينگ ساختار دودوي يا باينري را در رياضيات پايه گذاري كرد، كه امروزه در تمام كامپيوتر هاي دنيا مورد استفاده قرار مي گيرد. او را پدر علم كامپيوتر مي دانند. كامپيوتري كه شما اكنون در حال استفاده از آن هستيد، بدون ساختار دودويي كار نمي كند. او همچنين در جنگ جهاني دوم كد آلماني انيگما را شكست كه بدون آن اگر نگوييم پيروزي بر نازي ها غير ممكن بايد بگوييم بسيار دشوار بود. هر چند او هيچگاه چيزي نساخت ولي اثر كار بزرگي كه در صنعت كامپيوتر انجام داد او را به اين جايگاه رسانيد.




8- ميخائيل كلاشينكف
هر چند بيشتر قسمت هاي كلاشينكوف ak-47 از اسلحه هاي ديگر اقتباس شده بود ولي اين كار با زيركي و ظرافت زيادي انجام شده بود. در حقيقت طراحي ساده اسلحه اي تقريباً بي عيب كه كارايي فوق العاده اي داشت. سبب شد سازنده اش را به عنوان يك نابغه مطرح كند. توليد اين اسلحه ارزان تمام مي شد استفاده از آن بسيار ساده بود به راحتي نمي شكست و بعد از پنجاه و اندي سال هنوز توليد مي شود. از روي اين مدل انواع مختلفي اسلحه ساخته شده است و آن را مي توان يكي از بهترين هاي تاريخ دانست كه قدرت نفوذ بالايي دارد.




7- ارشميدس

ارشميدس مردي است كه نمي توان افتخار را از او دور دانست. او مهندسي است كه مي گويند توانست با تعداد زيادي آينه كشتي دشمن را به آتش بكشد. يا مي گويند جرثقلي ساخته بود كه مي توانست كشتي هاي رومي را بلند كند و در هم بكوبد. هر چند درباره صحت و سقم اين حرف ها مدرك معتبري در دست نيست ولي هنوز افتخارات بزرگي وجود دارد كه به او نسبت مي دهند. كه به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم: محاسبه عدد پي يا همان 3.14 معروف، مارپيچ ارشميدسي كه وسيله اي بود براي بالا آوردن آب مورد نياز كشاورزي و كار معدن استفاده مي شد. او همچنين در استفاده از اهرم ها و قرقره ها روش هاي جديدي را خلق كرد. چندين منجنيق ساخت. و در علم رياضي مطلبي را عنوان كرد كه مهندسي امروز بدون آنها وجود نداشت.




6- اوليور و ويلبر رايت
افراد زيادي قبل از اين دو نفر سعي كردند پا به عرصه هوانوردي بگذارند ولي اكثر آنها كارشان از نظر مهندسي بي ارزش بود. اما برداران رايت كساني بودند كه توانستند به طور واقعي مهندسي هوانوردي را پايه گذاري كنند. آنها زماني موفق به پرواز شدند كه تصور افراد از علم هوانوردي چيزي شبيه به حركت بر روي زمين بود. ولي برادران رايت ديدگاه جديد براي اين علم خلق كردند. براي اينكه پرواز قابل كنترل باشد سيستم سه محوري ساختند كه براي پرواز يك ضرورت بود. همچنين برادران رايت اولين افرادي هستند كه ملخ هواپيما را با ديد آيروديناميكي ساختند.




5- هرو اهل اسكندريه
اين مرد 50 سال قبل از ميلاد مسيح يك انقلاب صنعتي را آغاز كرد. او چرخي ساخت كه با نيروي بخار به حركت در مي آمد و يك گوي را مي چرخاند. هر چند او نتوانست ديگران را قانع كند كه دستگاه او چقدر مي تواند مفيد باشد و اختراعش در حد يك اسباب بازي باقي ماند. ولي او را مي توان پايه گذار توربين هاي بخار دانست. او همچنين نوشته هايي درباره پنوماتيك، رياضي و فيزيك دارد.




4- جميز وات
جميز وات موتر بخار را به صنعت معرفي كرد و انقلابي در صنايع آن زمان بوجود آورد. گاورنري ( يك كنترل كننده سرعت مكانيكي ) كه او ساخت موتور بخار را در دور مطلوب نگاه مي داشت. ساخت يك كنترل كننده دور براي موتور هاي بخار كار بسيار ظريفي بود. او اصلاحات زيادي روي موتور هاي بخار انجام داد. تا جاييكه امروزه ما او را يكي از برترين مهندسان تاريخ مي دانيم.




3- توماس اديسون

اديسون را مي توان يكي از پركارترين مخترعان تاريخ دانست. او ركورد 1097 اختراع ثبت شده را دارد.اديسون صنعت عكاسي را توسعه داد، لامپ رشته اي، دوربين تصاوير متحرك، پروژكتور براي نمايش تصاوير متحرك و صد ها اختراع ديگر دارد. او همچنين نخستين نيروگاه برق و سيستم توزيع آن را ساخت. بدون اختراعات او دنياي مدرن كنوني غير قابل تصور بود.




2- نيكلا تسلا
بي شك نيكلا تسلا بزرگترين مهندس برق همه دورانهاست. از اختراعات او مي توان به لامپ فلورسنت، بوبين تسلا، موتور القايي و برق سه فاز اشاره كرد. او سيستم مولد جريان ac را ساخت كه از يك موتور و يك ترانسفورماتور ساخته شده بود. بعضي ها مي گويند او قرن بيستم را اختراع كرد. ولي متاسفانه در آخر عمر مشكلات رواني پيدا كرد و مرگ خوبي نداشت. اما كار هاي پر ارزش او هميشه در ياد ها باقيست.




1- لئوناردو داوينچي
شايد داوينچي را بتوان يكي از خيال پرداز ترين مردان تاريخ دانست. لئوناردو بسياري از اختراعات كنوني را از هلي گوپتر گرفته تا تانك و زيردريايي پيش بيني كرده بود. بعدها مهندسان ثابت كردند بسياري از رويا هاي او مانند چتر نجات، پل ها وسيستم هاي حمل نقل و... قابل ساخت و استفاده اند. لئوناردو وسايل انقلابي بسياري طراحي كرد. لئوناردو را بي شك مي توان بزرگترين مهندس طراح دانست.




مهندسان بزرگ قابل احترام ديگري وجود دارند كه ذكر نام آنها را در اينجا ضروري مي دانم.
الي ويتني ماشين پنبه پاك كني

رودولف ديزل - موتور ديزل
ورنر ون بران - سيستم موشكي
انريكو فرمي و لئو اسزيلارد - اولين راكتور هسته اي

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۳:۴۷ توسط:sana موضوع:

شعر طنز ماه رمضان

دل ميرود زدستم! دكتربده دوا را
نسخه بپيچ كم كم، دردم شد آشكارا
دل درد و زخم معده آيد سراغم اين ماه
لطفي كن اي طبيبا ، معذوردار ما را
كلّيه ام دوباره اين ماه سنگ سازد
آمپول و قرص و شربت تجويز كن نگارارا
ازفرط تشنه كامي چشمم رود سياهي
باشد كه باز بينم ، در مطّب آشنا را
هردكتري كه رفتم آنهم سرش شلوغ است
بعضي كند مداوا ، با عدّه اي مدارا
دكتر خيال كرده دردم بهانه باشد
عذرم نمي پذيرد يا ايها السكارا
امّا صلاح اين است! بايد گرفته باشي
دفترچه بيمه دستي، دستي دگر دوارا
وقت ناهار كمتر بايد كه خورده باشي
افطار هم دوباره ، فرصت شمار يارا
درمسجدِ مَحلّه ،ما را گذرندادند
گفتن پياز خوردي! تغييرده ، غذا را
يك ماه روزه خوردي در پستوي اتاقت
۱۰روز هم گذشته سّرت كن آشكارا

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۳:۳۷ توسط:sana موضوع:

سرنوشت دو هنرمند

كتاب نيمه تمام "
در دنياي نويسندگي , يكي از نامهاي كه هميشه جاودان خواهد ماند,نام " چارلز ديكنز" است . مگر ميشود انهايي كه رمان و داستان ميخوانند " چارلز ديكنز " را نشناسند .؟ اما نام اين نويسنده تمام دوستداران او را ياد يك حكايت عجيب مي اندازد . چارلز ديكنز در سال 1870 بدرود حيات گفت و براي هميشه علاقه مندان خود را تنها گذاشت . اين در حالي بود كه اخرين داستان خود را بنام " اوودين دروود" هنوز به پايان نرسانده بود . هنگاميكه مرگ مي ايد كاري به رمان و داستان ندارد براي او نام ها و مقام ها معنا ندارد . اما اين داستان به شكل عجيبي نوشته شد و بپايان رسيد . بين سالهاي 1872 و 1873يك امريكائي بنام " ت . ب . جيمس " از طريق مكاتبه مخصوص و با كمك يك واسطه روحي توانست با روح چارلز ديكنز ارتباط برقرار كرده و كتاب نيمه تمام او را بپايان برساند . اين كتاب در 1200 صفحه در سال 1874انتشار پيدا كرد ,نكته جالب اين بود كه تمام اديبان و نويسندگاني كه با سبك نويسندگي چارلز ديكنز اشنا بودند ,همه باور كردند كه اين داستان توسط خود چارلز ديكنز بپايان رسيده ,حتا يكي از دوستان او در مصاحبه اي گفت : روزي با چارلز ديكنز درباره داستاني كه داشت مي نوشت,صحبت ميكرديم . او خلاصه اي از انچه را كه در ذهنش بود برايم بازگو كرد . من با خواندن اين كتاب با اطمينان ميگويم : اين همان داستاني است كه اگر خود ديكنز زنده بود مينوشت !! اين كتاب تا امروز بارها تجديد چاپ شده و نام واسطه روحي او در مقدمه كتاب براي هميشه نقش بسته!!!!!





" تابوتي كه به خانه بازگشت "




يكي از عجيب ترين حوادث روزگار , كه اتفاقا از همه مستندتر و مكتوب تر باقي مانده , حكايت مرگ و زندگي " چارلز كوگلان " ميباشد . او در سال 1841 در جزيره " پرنس ادوارد " واقع در ساحل شرقي كانادا بدنيا امد . او از يك خانواده فقير ايرلندي بود و وقتي به سن مدرسه رسيد, همسايگانش براي فرستادن " چارلز " به انگليس به جمع اوري اعانه در بين خودشان مشغول شدند . او سرانجام با رتبه بالا موفق به فارغ التحصيل شدن گشت, ولي در مقابل تعجب همگان اعلام كرد كه ميخواهد هنرپيشه تئاتر شود . خانواده كوگلان به پايمردي در تصميماتشان معروف بودند و چارلز نيز از اين قاعده مستثني نبود . وقتي والدينش به او گوشزد كردند كه در صورت رها نكردن ارزوي هنرپيشگي اش از ورود به خانه پدري محروم خواهد شد, چارلز كه خود نيز يك "كوگلان" واقعي بود, دوباره تصريح كرد كه خللي در تصميمش براي هنرپيشگي تئاتر وارد نشده است .



او در اين حرفه كه معمولا يكنفره و به عنوان فردي سريع الانتقال و باهوش كه داراي زباني نيشدار در قالب طنز بود
, خوش درخشيد ( او حتا يك هنرپيشه بدل جوان به اسم " مانتي وولي "هم داشت كه بعدها در سينما به تقليد از ادا و اطوار كوگلان پرداخته و شهرت عظيمي را بهم زده بود ) كوگلان يكبار به ملاقات يك فالبين كولي رفت و از او شنيد كه در اوج شهرتش در يك شهر جنوبي امريكا بدرود حيات خواهد گفت,ولي خاطرنشان كرد كه وي تا به زادگاهش در جزيره " پرنس ادوارد" مراجعت نكند ارامشي نخواهد داشت . كوگلان غالبا اين پيشگوئي عجيب را براي دوستانش بازگو ميكرد و ظاهرا بدين خاطر بود كه تاثير عميقي رويش نهاده بود. در سال 1898وقتي كه نقش " هملت" را در شهر "گالوستون" در ايالت كانزاس كه يكي از ايالات جنوبي امريكاست – بازي ميكرد , بطور غير مترقبه اي درگذشت و در گورستان همان شهر نيز دفن شد . دو روز بعد گردباد مهيبي (تورنادو ) كه تمامي ان شهر بي پناه را زيرو رو كرده بود, گورستان ماسه اي كه او در ان بخاك سپرده شده بود را هم ويران كرد . در اين ماجرا تابوت محتوي جسد وي ناپديد شد و گر چه خانواده اش جايزه هنگفتي را براي يافتن ان پيشنهاد كردند ولي اين تابوت پيدا نشد .


در ماه اكتبر 1908- درست هشت سال و يكماه پس از ان تندباد مهيب شهر " گالوستون " يك ماهيگير ناشناس در جزيره " پرنس ادوارد " صندوق بزرگي را كه پوشيده از خزه و صدف بود را يافت كه در نواحي كم عمق اب غوطه ور بود . اين صندوق محتوي تابوت و جنازه " چارلز كوگلان " بود كه شامل پلاك نقره ايي كه او با ان شناخته مي شد
, هم بود . او بالاخره به جزيره كوچك زادگاهش كه سه هزار مايل از شهر محل دفنش فاصله داشت بازگشته بود . درست همانطوري كه ان فالگير كولي چندين سال پيش از ان پيش بيني كرده بود!! چاركز كوگلان كه توسط دريا به موطنش اورده شده بود, سرانجام در گورستان جزيره در مجاورت كليسايي كه وي شصت و هفت سال پيش در ان غسل تعميد داده شده بود . به خاك سپرده شد . بيش از صدسال از اين ماجرا ميگذرد , بسيار از توريستهايي كه به اين منطقه مي ايند كنار قبر او ميروند و عكس يادگاري ميگيرند ..درون كليسا و بر ديوار ان ماجراي باور نكردني " چاركز كوگلان " نقش بسته است و همه با شگفتي انرا ميخوانند .


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۳:۲۹ توسط:sana موضوع:

افسانه افرينش در مصر باستان

افسانه پيدايش جهان
مصريان باستان دو افسانه در مورد پيدايش زمين داشتند . در يكي رب النوع خپـــــري و در ديگري رب النوع اتــوم خالق خدايان و انسانها بودند .افسانه رب النوع خپــــــري در ابتداي خلقت جهان تنها رود نيل وجود داشت, تا اينكه خپري ( خداي خدايان ) از اب بسيار عميق نيل همه چيز را افريد . در يكي از كتيبه ها از او نقل شده است : اسمان و زمين وجود نداشت – من همه چيز را از چرخش اب عميق نيل افريدم . من جادوي خود را در راهروي مات ( راهروي مات راهرويي در عالم برزخ كه توسط خداي افريننده خپري به وجود امد تا پس از مرگ – قلب مردگان را در ترازويي با درستي و راستي مقايسه شود ) پخش كردم و انگاه شو ( خداي هوا ) و توفنت ( خداي رطوبت ) را افريدم و انها از دهانم بيرون امدند. افسانه رب النوع اتوم در كتيبه هاي مصريان باستان افسانه ديگري بچشم ميخورد كه در ان چنين امده است : در ابتداي خلقت جهان تنها خورشيد و رود نيل وجود داشت تا اينكه از چرخش اب نيل – تپه اي بنام بن بن ظاهر شد .. در حاليكه روي ان " اتــــــــــوم " ( خداي خدايان ) ايستاده بود . چنين بنظر مي ايد اتوم خود را به كمك فكر و اراده خودش خلق كرده بود . پس اتوم دوبار سرفه كرد , با سرفه اولش پسرش شو و با سرفه دوم دخترش توفنت را افريد . اماچند روز بعد كه شو و توفنت براي گردش از خانه دور شده بودند در راه بازگشت گم شدند . اتوم نگران فرزندانش شده بود – چشمش را در اورد و ان را بدنبال فرزندانش فرستاد . هنگاميكه فرزندان بسوي پدر بازگشتند , اتوم از شدت خوشحالي انقدر اشك شوق ريخت كه از اشكهاي او انسانها بوجود امدند . پس از ان شو و توفنت با هم ازدواج كردند و گـــب ( خداي زمين ) و نـــــــوت ( خداي اسمان ) را بدنيا اوردند . انگاه شو دخترش را به روي دست بلند كرد تا سايه او روي گب بيفتد . پس از مدتي نوت و گب با هم ازدواج كردند و چهار فرزند به دنيا اوردند . دو پسر به نامهاي آزيريس و ست و دو دختر بنامهاي ايسيس و نفتيس .افسانه آزيريس افسانه آزيريس يكي از زيباترين افسانه هاي مصري است . در اين افسانه امده است : كه ابتدا قرار بود نوت با رع ( خداي افتاب ) ازدواج كند اما نوت سخت عاشق برادرش بود و هنگاميكه رع از اين موضوع اگاه شد, بسيار ناراحت شد و فرمان داد اگر نوت و گب با هم ازدواج كردند – حق ندارند در 360 روز سال بچه دار شوند.فرمانرواي جهان بدنيا امد .نوت كه بسيار غمگين بود از دوست دانشمند خود تحوت ( خداي دانش ) كمك خواست . تحوت نزد رع رفت و با او عهد كرد كه اگر روزي نور ماه بتواند بر نور افتاب غلبه كند – خداي رع بايد 5 روز به روزهاي سال اضافه كند تا هم نوت و گب بتوانند بچه دار شوند و هم دستور خداي اعظم پابرجا بماند . نوت و گب سالها در انتظار بودند تا اينكه يك روز كه خورشيد پشت ابرها مانده بود – ماه در اسمان ظاهر شد و توانست بر نور افتاب غلبه كند . پس نوت و گب كه خوشحال شده بودند با هم ازدواج كردند – انها در روز اول آزيريس و در روز دوم ست و در روز سوم ايسيس و در روز چهارم نفتيس را بدنيا اوردند . روزيكه آزيريس بدنيا امد – صدايي بلند در جهان شنيده شد كه فرياد مي زد " فرمانرواي جهان بدنيا امد " ... آزيريس بدنيا امد و چند سال بعد پادشاه بزرگي شد . او مردم را متمدن كرد و به انها كشاورزي و دامپروري ياد داد .




همچنين راه درست زندگي كردن و پرستش خدايان را به انها اموخت . در زمان سلطنت او مصر به سرزمين مقتدري تبديل شد . وقتي آزيريس از شهر خارج مي شد همسرش ايسيس تمام كارها را به عهده ميگرفت و مانند شوهرش كشور را اداره ميكرد . خواهر كوچكتر انها ( نفتيس ) هم با ست ازدواج كرد – ولي او هم مثل خواهرش عاشق آزيريس شده بود . به همين خاطر يك شب خود را به شكل خواهرش در اورد و با آزيريس همبستر شد و از او فرزندي به دنيا اورد كه سرش شبيه شغال بود به همين خاطر اسم كودك را انوبيس گذاشتند . پس از اينكه ست كودك را ديد خيال كرد كه برادرش به او خيانت كرده است . پس به حدي خشمگين شد كه تصميم گرفت از برادرش و همسرش انتقام بگيرد .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۳:۱۹ توسط:sana موضوع:

اسراره معبد ابوسيمبل

اسراره معبد " ابوسيمبل " – معبدي كه در ان هيچ مصالح ساختماني بكار نرفته است.!!
" رامسس دوم" خود را از مومنين خالص " امون " يكي از خدايان مصر باستان ميدانست . " مارتوناسيس " مورخ يوناني مشاهدات خود را بعد از ديدن معبد " ابوسيمبل " اينگونه ذكر مي كند . كمتر از 10 سال از پايان ساخت معبد ميگذشت –كاهن بزرگ معبد " امون " در مورد ساخت اين بناء كه در دل كوه " منول " به شكل حيرت انگيزي ساخته شده بود ,گفت : " رامسس دوم " در يكي از جنگهايش با خداي " امون " پيمان مي بندد كه اگر در اين جنگ پيروز شود معبدي براي نيايش " امون " بسازد . " رامسس دوم " بعد از اينكه بر دشمنان خود غلبه كرد,چون پيروزي خويش را مديون مساعدت" امون" ميدانست – تصميم گرفت به شكرانه مساعدت " امون " معبدي براي او بسازد كه قبل از او هيچ يك از سلاطين و فرمانروايان مصر نظير انرا نساخته باشند . او ميخواست كه معبد خداي " امون " را يكپارچه از سنگ بوجود اورند و در بناي ان حتي از يك اجر و يا خشت يا سيمان و كچ مورد استفاده قرار نگيرد .( عجيب نيست كه بگويم بعد از گذشت 4000 سال هنوز هم هيچ بنايي با اين عظمت نه ساخته شده و نه مطمئنن ساخته خواهد شد)بعد ازمطالعات فراوان " رامسس دوم " دستور مي دهد كه كوه " منول " را كه نزديك رود نيل واقع شده بود را براي اين كار انتخاب كنند . انگاه معماران خود را مامور مطالعه كرد و انها نقشه معبد را طرح كردند و نقشه را طوري ترسيم نمودند كه درب اصلي معبد به سوي مشرق باشد و در طلوع افتاب نور خورشيد بر مدخل ورودي معبد بتابد و چهار مجسمه " رامسس دوم " و خانواده او را كه كنار يكديگر نشسته اند را روشن كنند . يكي ديگر از عجايب اين معماري تنظيم نور خورشيد در روز تولد " رامسس دوم " ميباشد .!! مجسمه رامسس دوم طوري طراحي و ساخته شده است كه هر سال در روز تولد او خورشيد به مدت 20 دقيقه بر چهره او مي‌تابد .


بعد از اينكه نقشه نهايي طرح شد
," رامسس دوم " تمام معماران و مهندسان را فراخواند تا از هزينه و چگونگي ساخت معبد اطلاعاتي را كسب كند . طبق نظرات مختلف از 50 تا 100 هزار حجار و پيكر تراش براي ساخت اين معبد استفاده شده است . توجه داشته باشيد كه در انزمان هنوز فلز اهن كشف نشده است و حجاران از ابزارهاي مسي براي تراش دادن سنگها استفاده ميكردند . بسياري از باستان شناسان بر اين عقيده اند كه در انزمان اين تعداد حجار و پيكر تراش در مصر وجود نداشته است و براي همين از معماران ساير كشورها براي كار اين معبد دعوت بعمل امده بود . يكي ديگر از عجايب ساخت اين معبد تربيت حجاراني بوده است كه در زمان ساخت معبد " ابو سمبيل " به اموزش و فراگيري حجاري و پيكر تراشي مشغول بوده اند . " رامسس دوم " با هزينه كزاف حجاران را از جزيره " كرت " به مصر مي اورده تا اينكه در مدرسه حجاري ,اموزگار شاگردان مصري شوند و به انها فن حجاري را اموزش دهند.! .. ابتدا اطراف كوه " منول " را با تلاش فراوان مسطح و خالي كردند تا محل تردد و رفت و امد معماران به سهولت انجام پذيرد و همچنين معبد از چهار طرف قابل دسترسي باشد . سپس يك شكاف عظيم بين كوه ايجاد كردند ..



اين

شكاف براي ان بود كه در يك طرف ,معبداصلي و بزرگ" ابو سمبيل " و در طرف ديگر معبد كوچك كه چهار پيكر ايستاده در ان قرار بود ساخته شود,اين دو معبد را از هم جدا سازد . " زهي حواس " ميگويد : تصور اينكه يك ضربه ناشيانه ميتوانست زحمت چندين ساله حجاران را بر باد دهد – انسان را دچار حيرت مي كند . امروز اگر ما در يك بناي آجري يا هر بناي كه با مصالح ساختماني ,ساخته ميشود ,اشتباهي بكنيم ميتوانيم انرا جبران كنيم . اما در ساخت يك همچين بناي عظيمي اشتباه يعني بر باد رفتن زحمات 30 ساله ,چندين هزار نفر .!! تا امروز هيچ بنايي در دنيا يافت نميشود كه با اين ظرافت و دقت ساخته شده باشد .! «توضيح : در كشور اردون و محل " پــــــترا " بناء يكپارچه اي به همين نام وجود دارد كه تمام معماري ان در دل كوه شكل گرفته است . اما عظمت و حجم كار اين دو بناء اصلا" با هم قابل قياس نيست. براي اطلاعات بيشتر از بناي پـتــرا ميتوانيد مطلب " اينجا شهر اجنه ها است" را مطالعه كنيد. » در كتيبه اي كه جلوي درب معبد نصب شده است ,حكايت غم انگيزي وجود دارد . در اين كتيبه " رامسس دوم " از تقديم كردن قرباني به " امون " به نيكي ياد مي كند . " ماتوناسيس " ميگويد : انچه كاهنان ميگويند انسان را به وحشت مي اندازد ," رامسس دوم " بيش از 50000 انسان را در طول 30 سال مقابل معبد گردن زده و خون انها را بر در وديوار معبد پاشيد . او در جنگهايش اسيران بيشماري را به اين مكان مي اورده و انها را تقديم به " امون " ميكرده است . اسرار معبد " ابو سيمبل " انچنان شگفت انگيز است كه انسان با ديدنش هرگز انرا از ياد نخواهد برد

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۳:۰۹ توسط:sana موضوع:

ناپديد شده گان

در حدفاصل ميان سال‌هاي 1920 تا 1950 " بنينگتون " واقعدر" ورمونت" آمريكا محل محو كامل چند نفر بود و چندين مورد ناپديد شدن در آن بهوقوع پيوست . روز اول دسامبر سال 1949 آقاي" تتفورد" در يك اتوبوس پر از مسافر ناگهان ناپديد شد. آن روز " تتفورد " داشت از مسافرت خود به "سنت‌آلبانز " در "ورمونت ` به خانه‌اش در "بنينگتون" باز مي‌‌گشت." تتفورد " سربازي بود كه در خوابگاه سربازان در "بنينگتون" زندگي مي‌‌كرد. او آن روز به همراه چهارده مسافر ديگر سوار اتوبوس شد. همه اين مسافران شهادت دادند كه او را در اتوبوس ديده‌اند كه تمام مدت روي صندلي‌اش خوابيده بود.


اما در كمال تعجب وقتي اتوبوس بهمقصد خود رسيد، تتفورد ناپديد شده بود ولي وسايلش همگي سرجاي خود در بار‌بند اتوبوس بود و دفترچه زمانبندي حركت اتوبوس‌ها همان‌طور گشوده روي صندلي خالي او افتاده بود. تتفورد هرگز به خانه بازنگشت و اثري نيز از او پيدا نشد.روز اول دسامبر سال 1946 دانش‌آموز هجده ساله‌اي بهنام "پائولا وارن"به هنگام پياده‌روي ناپديد شد. در آن روز وارن داشت مسير" لانگ‌ تريل"را به سوي كوهستان "گلاسش بري"پياده مي‌‌رفت. يك زن و شوهر ميانسال كه درفاصله صد ياردي او پشت سرش همين مسير را مي‌‌پيمودند، او را مي‌‌ديدند كه خيلي عاديبه جلو مي‌‌رود. وقتي وارن از يك پيچ صخره‌اي گذشت، ديگر او را نديدند ولي زماني كهخودشان از آن پيچ گذشتند، متوجه شدند كه او ناپديد شده است. از آن زمان تاكنون هيچ‌كس خبري از پائولا وارن ندارد .اواسط اكتبر سال "1950" پل چپسون "هشت ساله در داخل يكمزرعه ناپديد شد.



مادر پل كه از راه نگهداري حيوانات و دامداري خرج زندگي خود و
پسرش را در مي‌‌آورد، آخرين‌بار زماني او را ديد كه با خيال راحت و شاد و سرحال درطويله خوك‌ها بازي مي‌‌كرد. او براي سركشي به حيوانات ديگر از آن طويله بيرون رفت وكمي بعد وقتي دوباره به آن ‌جا برگشت پسرش نبود. به همين سادگي. او سراسيمه همه‌جا را به دنبال پل گشت ولي اثري از او پيدا نكرد. نيروهاي پليس وارد محل شدند و جستجوي وسيعي را آغاز كردند ولي تلاش‌ها بي‌‌نتيجه ماند .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۳:۰۰ توسط:sana موضوع:

فرعوني از سرزمين پارس

اما هردوت درباره حمله" كمبوجيه " به نقل از مصريان نوشته است : پادشاه جديد ايران صفيري را به مصر فرستاد و دختر فرعون را خواستگاري كرد, ولي فرعون " امازيس " به جاي دختر خودش, دختر يكي از درباريان را براي شاه ايران فرستاد . مدتي بعد با فاش شدن راز دختر, كمبوجيه تصميم گرفت به مصر حمله كند .! البته بعضي از مورخان ايراني اين گفته مصريان را كه هردودت نقل مي كند قبول ندارند . انها ميگويند : پادشاه ايران مدتها بود كه تصميم به فتح مصر داشت و شايد اين بهانه خوبي بوده تا " كمبوجيه " بتواند تصميم خود را عملي سازد . در سال 529 قبل از ميلاد سپاه ايران به سوي فينيقيه حركت كرد . " امازيس " فرعون مصر كه فكر ميكرد پادشاه ايران ميخواهد به كمك نيروي دريايي خود در سواحل لبنان و فلسطين و از طريق درياي مديترانه به مصر حمله كند, تمام نيروهاي خود را در بنادر دلتاي نيل مستقر كرد .



اما " كمبوجيه " كه در كنار پدرش " كوروش كبير " تاكتيكهاي جنگي و همچنين سياست و مردم داري را فراگرفته بود سپاهيانش را از طريق خشكي و در امتداد ساحل دريا به سوي صحراي سينا حركت داد . براي عبور از صحراي خشك و سوزان سينا " كمبوجيه " به حاكمان عرب دستور داده بود تا در فواصل معين شترهاي با مشك پر از اب قرار داده شوند تا سپاهيان او با كمبود اب مواجه نشوند .
»مورخان ميگويند : براي اولين بار يك لشكر جنگي توانست از راه صحراي سينا عبور كند و خود را به شهرهاي مصر برساند. « - فرعون " امازيس " كه تازه متوجه اشتباه خود شده بود قواي مصر را به سوي مرزهاي خشكي برگرداند .



با مرگ ناگهاني " امازيس " پسر جوانش " پسماتيك " سوم بر تخت نشست ,اما جواني و تجربه كم از او در برابر " كمبوجيه " يك مقلوب كامل ساخت و لشكريانش مصر مجبور شدند" ممفيس " پايتخت مصر را به سپاهيان ايران واگذار كنند . " كمبوجيه " كه راه و رسم حكومت و سياست را از پدرش " كوروش " اموخته بود – همچو پدر بزرگوارش رفتار كرد . او به سپاهيان دستور داد تا شهر را غارت نكنند و به عقايد مصريان احترام بگذارند . پادشاه ايران پس از ورود به پايتخت , خود را فرعون جديد مصر عليا و سفلي ناميد و به عنوان اولين فرعون سلسله 27 تاجگذاري كرد . " كمبوجيه " سپس لباس فراعنه را پوشيد و به معبد " سايس " رفت تا در مراسم مذهبي شركت كند . كاهنان مصر هم " كمبوجيه " را فرزند الهه " نيت " و فرعون قانوني خود ناميدند .





داريوش كبير " فرعون دوم از سلسله 27 "در مورد رسيدن " داريوش " به پادشاهي ايران و مرگ " گمبوجيه " روايات بسياري در تاريخ به ثبت رسيده است كه مربوط به مطلب امروز ما نميشود . اما تمام مورخان بر اين عقيده هستند كه " كمبوجيه " پس از فتح مصر بار ديگر به فكر جهانگشايي افتاد- به همين دليل رهسپار ديار " قرطاجنه " يا همان ليبي امروزه شد .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۲:۵۱ توسط:sana موضوع:

فرعوني از سرزمين پارس

اما هردوت درباره حمله" كمبوجيه " به نقل از مصريان نوشته است : پادشاه جديد ايران صفيري را به مصر فرستاد و دختر فرعون را خواستگاري كرد, ولي فرعون " امازيس " به جاي دختر خودش, دختر يكي از درباريان را براي شاه ايران فرستاد . مدتي بعد با فاش شدن راز دختر, كمبوجيه تصميم گرفت به مصر حمله كند .! البته بعضي از مورخان ايراني اين گفته مصريان را كه هردودت نقل مي كند قبول ندارند . انها ميگويند : پادشاه ايران مدتها بود كه تصميم به فتح مصر داشت و شايد اين بهانه خوبي بوده تا " كمبوجيه " بتواند تصميم خود را عملي سازد . در سال 529 قبل از ميلاد سپاه ايران به سوي فينيقيه حركت كرد . " امازيس " فرعون مصر كه فكر ميكرد پادشاه ايران ميخواهد به كمك نيروي دريايي خود در سواحل لبنان و فلسطين و از طريق درياي مديترانه به مصر حمله كند, تمام نيروهاي خود را در بنادر دلتاي نيل مستقر كرد .



اما " كمبوجيه " كه در كنار پدرش " كوروش كبير " تاكتيكهاي جنگي و همچنين سياست و مردم داري را فراگرفته بود سپاهيانش را از طريق خشكي و در امتداد ساحل دريا به سوي صحراي سينا حركت داد . براي عبور از صحراي خشك و سوزان سينا " كمبوجيه " به حاكمان عرب دستور داده بود تا در فواصل معين شترهاي با مشك پر از اب قرار داده شوند تا سپاهيان او با كمبود اب مواجه نشوند .
»مورخان ميگويند : براي اولين بار يك لشكر جنگي توانست از راه صحراي سينا عبور كند و خود را به شهرهاي مصر برساند. « - فرعون " امازيس " كه تازه متوجه اشتباه خود شده بود قواي مصر را به سوي مرزهاي خشكي برگرداند .



با مرگ ناگهاني " امازيس " پسر جوانش " پسماتيك " سوم بر تخت نشست ,اما جواني و تجربه كم از او در برابر " كمبوجيه " يك مقلوب كامل ساخت و لشكريانش مصر مجبور شدند" ممفيس " پايتخت مصر را به سپاهيان ايران واگذار كنند . " كمبوجيه " كه راه و رسم حكومت و سياست را از پدرش " كوروش " اموخته بود – همچو پدر بزرگوارش رفتار كرد . او به سپاهيان دستور داد تا شهر را غارت نكنند و به عقايد مصريان احترام بگذارند . پادشاه ايران پس از ورود به پايتخت , خود را فرعون جديد مصر عليا و سفلي ناميد و به عنوان اولين فرعون سلسله 27 تاجگذاري كرد . " كمبوجيه " سپس لباس فراعنه را پوشيد و به معبد " سايس " رفت تا در مراسم مذهبي شركت كند . كاهنان مصر هم " كمبوجيه " را فرزند الهه " نيت " و فرعون قانوني خود ناميدند .





داريوش كبير " فرعون دوم از سلسله 27 "در مورد رسيدن " داريوش " به پادشاهي ايران و مرگ " گمبوجيه " روايات بسياري در تاريخ به ثبت رسيده است كه مربوط به مطلب امروز ما نميشود . اما تمام مورخان بر اين عقيده هستند كه " كمبوجيه " پس از فتح مصر بار ديگر به فكر جهانگشايي افتاد- به همين دليل رهسپار ديار " قرطاجنه " يا همان ليبي امروزه شد .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۲:۴۰ توسط:sana موضوع:

فرعوني از سرزمين پارس

اما هردوت درباره حمله" كمبوجيه " به نقل از مصريان نوشته است : پادشاه جديد ايران صفيري را به مصر فرستاد و دختر فرعون را خواستگاري كرد, ولي فرعون " امازيس " به جاي دختر خودش, دختر يكي از درباريان را براي شاه ايران فرستاد . مدتي بعد با فاش شدن راز دختر, كمبوجيه تصميم گرفت به مصر حمله كند .! البته بعضي از مورخان ايراني اين گفته مصريان را كه هردودت نقل مي كند قبول ندارند . انها ميگويند : پادشاه ايران مدتها بود كه تصميم به فتح مصر داشت و شايد اين بهانه خوبي بوده تا " كمبوجيه " بتواند تصميم خود را عملي سازد . در سال 529 قبل از ميلاد سپاه ايران به سوي فينيقيه حركت كرد . " امازيس " فرعون مصر كه فكر ميكرد پادشاه ايران ميخواهد به كمك نيروي دريايي خود در سواحل لبنان و فلسطين و از طريق درياي مديترانه به مصر حمله كند, تمام نيروهاي خود را در بنادر دلتاي نيل مستقر كرد .



اما " كمبوجيه " كه در كنار پدرش " كوروش كبير " تاكتيكهاي جنگي و همچنين سياست و مردم داري را فراگرفته بود سپاهيانش را از طريق خشكي و در امتداد ساحل دريا به سوي صحراي سينا حركت داد . براي عبور از صحراي خشك و سوزان سينا " كمبوجيه " به حاكمان عرب دستور داده بود تا در فواصل معين شترهاي با مشك پر از اب قرار داده شوند تا سپاهيان او با كمبود اب مواجه نشوند .
»مورخان ميگويند : براي اولين بار يك لشكر جنگي توانست از راه صحراي سينا عبور كند و خود را به شهرهاي مصر برساند. « - فرعون " امازيس " كه تازه متوجه اشتباه خود شده بود قواي مصر را به سوي مرزهاي خشكي برگرداند .



با مرگ ناگهاني " امازيس " پسر جوانش " پسماتيك " سوم بر تخت نشست ,اما جواني و تجربه كم از او در برابر " كمبوجيه " يك مقلوب كامل ساخت و لشكريانش مصر مجبور شدند" ممفيس " پايتخت مصر را به سپاهيان ايران واگذار كنند . " كمبوجيه " كه راه و رسم حكومت و سياست را از پدرش " كوروش " اموخته بود – همچو پدر بزرگوارش رفتار كرد . او به سپاهيان دستور داد تا شهر را غارت نكنند و به عقايد مصريان احترام بگذارند . پادشاه ايران پس از ورود به پايتخت , خود را فرعون جديد مصر عليا و سفلي ناميد و به عنوان اولين فرعون سلسله 27 تاجگذاري كرد . " كمبوجيه " سپس لباس فراعنه را پوشيد و به معبد " سايس " رفت تا در مراسم مذهبي شركت كند . كاهنان مصر هم " كمبوجيه " را فرزند الهه " نيت " و فرعون قانوني خود ناميدند .





داريوش كبير " فرعون دوم از سلسله 27 "در مورد رسيدن " داريوش " به پادشاهي ايران و مرگ " گمبوجيه " روايات بسياري در تاريخ به ثبت رسيده است كه مربوط به مطلب امروز ما نميشود . اما تمام مورخان بر اين عقيده هستند كه " كمبوجيه " پس از فتح مصر بار ديگر به فكر جهانگشايي افتاد- به همين دليل رهسپار ديار " قرطاجنه " يا همان ليبي امروزه شد .

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۰۲:۳۰ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید , دانلود نرم افزار اندروید

» جاذبه های دیدنی همدان| شهر تاریخ و تمدن
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مسیریابی ترافیک
» خصوصی ترین و انحصاری ترین هتل های جهان!!
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مزرعه سبز پیاز
» اتاقک های حبابی | خوش منظره ترین هتل های حبابی در جهان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | هزارتوی مراکشی
» بهترین کتابفروشی های لندن | در سفرتان ، غرق در مطالعه شوید
» تفریحات در کیش | راهنمای سفر به جزیره رویایی کیش
» ژوهانسبورگ | سفر به شهری زنده در قاره آفریقا
» بهترین رستوران های آلانیا | شکم گردی در ترکیه را تجربه کنید!
» شهری تاریخی که دل زمین را شکافت!
» سفر ارزان به دوبلین | چگونه با هزینه ای کم از دوبلین بازدید کنیم؟
» کره جنوبی کشوری با شهرهای بزرگ توریستی
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبز
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | نظم در هرج و مرج
» بهترین فودکورت های تهران | بهترین ارائه دهنگان غذایی پایتخت!
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مادر و فرزند
» سفر به شهرستان سرباز | سفری دیدنی و پر از رمز و راز
» شنا و غواصی را در آبی ترین آب های جهان تجربه کنید!
» کویر و رصدگاه سه قلعه | بهشت منجمان ایران
» سکه های ایرانی از پاکستان سر درآوردند!!
» بهترین هتل های کالیفرنیا | اقامت در لوکس ترین قسمت های سواحل کالیفرنیا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | دم صبحگاهی
» بهترین رستوران های کاشان | نگاهی خوشمزه به شهر کاشان
» رستوران های پراگ | میل خوشمزه ترین ها در سفر شما
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | چشمهایش
» راهنمای سفر به دوبلین | نگینی زیبا در قلب اروپا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مسیر حرکت
» سفر به کشور دانمارک | سفری به سبزترین کشور اروپا
» حمام سلطان امیر احمد کاشان | نمونه ای از تاریخی ترین حمام ایران
» آرامگاه فردوسی| شاعر مشهور و پرآوازه ایران زمین
» باکینگهام کاخی دیدنی در سرزمینی اروپایی
» عاقبت مجموعه ای تاریخی و فرهنگی در تبریز
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | عظمت مادر طبیعت
» غذاهای محلی هنگ کنگ را در این مطلب بشناسید!!
» سفر به بلغارستان | راهنمای جامع گشت و گذار در سفر به بلغارستان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | بیرون از امواج
» مقاصد ماه عسل رمانتیک | هشت مکان مبهوت کننده برای ماه عسل سلطنتی
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | رژه
» جاهایی که قبل از 30 سالگی باید دید، متفاوت و خواندنی
» روستای زید | هیجان در بین انبارهای باستانی ایران
» پروازهای گران قیمت در جهان، شاهانه سفر کردن در اوج آسمان
» با شرکت در مسابقه رمضان سامانه سفارش غذا ریحون، 206 برنده شوید
» بازار بزرگ ایران؛ پاسدار و نگاه بان سرمایه های ملی و ارزی
» خوش هیکل ماندن در سفر، سخت اما امکان پذیر
» موزه ای تاریخی بر روی بازدید کنندگان بسته شد؟؟؟
» فست فود اسپریچو | بزرگ ترین پیتزای تهران
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مرغان دریایی
» اهمیت داشتن بیمه سفر| مهم و حیاتی برای کل عمر
» جاذبه های گردشگری ملبورن | اوج هیجان برای تمام سنین و اقشار