بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

دليل بسيار جالب هوش انيشتين كشف شد !!!

محققان دانشگاه فلوريدا، دليل هوش سرشار آلبرت اينشتين و برخي ديگر از فيزيكدانان معاصر را كشف كردند كه اين موفقيت بزرگي است كه هوش اين دانشمند بزرگ را نيز كشف كردند. ارتباط نيمكره چپ و راست فيزيكدانان نظري معاصر بسيار فوق العاده است و همين امر باعث بروز نبوغ و هوش سرشار اين دانشمندان شده است.

اين اولين باري است كه محققان كورپس كالسم مغز يك دانشمند را مورد بررسي دقيق قرار داده اند. كورپس كالسم به مجموعه اي از فيبرهاي عصبي گفته مي شود كه زير قشر مغز قرار دارند و مسئول ارتباط نيمكره راست و چپ مغز هستند و علاوه بر اين بزرگترين بخش از ماده سفيد مغر را نيز تشكيل مي دهند.
در اين بررسي، ضخامت و كد رنگي تمام اين فيبرها به دقت تحليل شده است و ساختار اين ارتباطات داخلي مغز، مهمترين عامل هوش سرشار اين دانشمند معاصر گزارش شده است.همزمان با بررسي مغز اينشتين، مغز چند دانشمند فيزيكدان آلماني هم عصر او و چند فرد عادي نيز مورد آزمايش قرار گرفته و مشخص شده است كه ارتباطات مغزي فيزيكدان معاصر فوق العاده است.

البته مغز دانشمندان ديگر در دسترس نبود ولي سال گذشته تصاويري با كيفيت فوق العاده بالا از دو نيمه مغز دو نابغه فيزيكدان منتشر شد كه به محققان دانشگاه فلوريدا كمك كرد.سال گذشته، مغز آلبرت اينشتين و ماده خاكستري مغز چندين انديشمند ديگر، در لندن به نمايش گذاشته شد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۸:۴۹ توسط:sana موضوع:

نجات يافتگان باورنكردني

نجات پيدا كردن از يك حادثه بسيار مرگبار را مي توان شانس و حكمت الهي بيان كرد زيرا شانس زنده ماندن در برخي از حوادث صفر است. در طول تاريخ افرادي بوده اند كه با وجود حوادث وحشتناك و مرگباري كه برايشان رخ داده است باز هم زنده مانده اند.

سقوط از ارتفاع ۱۰ كيلومتري

“وسنا ولويك” مهماندار جايگزيني بود كه براي يكي از مسافرت ها به سمت دانمارك انتخاب شد. اين مهماندار صربستاني در طول پرواز در حال كمك كردن به مسافرين بود كه ناگهان هواپيما منفجر شده و همه از آن به بيرون پرت شدند. اين مهماندار نيز در حال سقوط بود كه با كمال خوش شانسي به نقطه اي نه چندان سخت برخورد كرد و زنده ماند. اين خانم بيش از ۶ ماه در بيمارستان بود و عمل هاي جراحي بسياري براي زنده ماندنش انجام شد. او حالا به خاطر سقوط از ارتفاع ۱۰ كيلومتري و زنده ماندن بدون داشتن چتر ركورد دار گينس شده است.

۷۲ روز در كوه

در اخرين روز از ماه اكتبر سال ۱۹۷۲ پروازي از سمت اروگوئه به سمت شيلي در حركت بود كه بر اثر مشكلات به وجود آمده در هواپيما وشرايط سخت جوي سقوط كرد. در اين سقوط ۱۲ نفر همان ابتدا جانشان را از دست دادند و باقي كه نجات پيدا كرده بودند توانايي ادامه زندگي را نداشتند زيرا آب و غذا به مقدار كافي در آن نقطه وجود نداشت. زندگي در سرماي۳۰ درجه پايين صفر كوه هاي آندس باعث شد تا بازماندگان نيز به مرور جانشان را از دست بدهند. زندگي براي اين افراد به حدي سخت بود كه آن ها مجبور به خوردن دوستان خود شدند. پس از ۷۲ روز كاوش بالاخره گروه هاي امدادي توانستند اين گروه را پيدا كنند و به خانه شان بازگردانند.

نصف شدن با قطار

“تورمن دانكن” يك سوزن بان ساده ريل هاي قطار است كه پس از يك حادثه شهرتي جهاني پيدا كرد. اين سوزن بان در حال كار بر روي ريل هاي قطار بود كه ناگهان بر اثر يك اشتباه روي ريل قطار افتاد و ترني كه روي ريل در حال حركت بود نتوانست به موقع ترمز كند و از روي “ترومن” رد شد. اين حادثه باعث شد تا او دو نيم شود و هر دوپا به همراه يك كليه اش را از دست بدهد. نكته جالب اين است كه او پس از حادثه با استفاده از تلفن همراهش به اورژانس زنگ زد و ۴۵ دقيقه نيز در همان حالت دوام آورد.اين مرد پس از انجام ۲۳ جراحي مختلف حالا يك زندگي ساده و معمولي را شروع كرده است

گير افتادن در كوه

در سال ۲۰۰۳ “آرون رالستون” كه يك صخره نورد حرفه اي بود براي گذراندن آخر هفته به منطقه “بلوجان” رفت. او در حين صخره نوردي درون دره اي باريك سقوط كرد و دستش ميان صخره و يك سنگ بزرگ گير افتاد. او ۵ روز تلاش كرد تا دستش را از ميان سنگ آزاد كند اما هيچ نتيجه اي نداشت. آرون كه ديگر به مرگش راضي شده بود اسم و تاريخ تولد و مرگش را روي سنگي يادداشت كرد ولي در انتها تصميم گرفت تا دست خود را قطع كند. او دست خود را از مچ قطع كرد و توانست از منطقه فرار كرد.

۹ روز گم شدن در صحرا

“پروس پري” در سال ۱۹۹۴ در ماراتن شني مراكش كه به مسافت ۲۳۳ كيلومتر در دل صحرا برگزار مي شد شركت كرد. اين دونده در طول مسابقه مسير اصلي را گم كرد و به طور كلي در صحرا تنها ماند. او پس از ۳۶ ساعت غذا و آبش تمام شد و سپس شروع به خوردن مار يا خفاش هايي كرد كه در مسير خود پيدا مي كرد. او ۹ روز در صحرا به همين صورت زنده ماند تا اينكه يك گروه بيابانگرد او را پيدا كرده و به اولين پايگاه ارتشي مراكش رساندند. او در خاطراتش آورده است كه در ميان راه يكبار خودكشي هم كرده است اما به دليل كم آبي اين خودكشي ناموفق بود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۸:۴۰ توسط:sana موضوع:

مردي كه از همسر مرده‌اش نگهداري ميكند

آقاي لي وان و همسرش فام تي سونگ، در شهر هالام منطقه ي تانگ بين، بدون علاقه به هم ازدواج كردند. والدين شان با هم همسايه بودند و به هم قول داده بودند تا فرزندانشان با هم ديگر ازدواج نمايند. اين زوج بعد از ازدواج عاشق هم شدند و با هم به خوبي زندگي كردند.

 
يكي از همسايگان مي گويد: " آقاي لي وان و همسرش نجار بودند و وضع مالي خوبي داشتند اما به خاطر قماربازي آقاي وان ورشكست شدند. باوجود اين، عشق آنها تداوم يافت. وان به همسرش اجازه نميداد تا زياد كار كند. آنها صاحب 7 فرزند هستند."

 
به علت مشكلات، وان مجبور شد تا خانه ي بزرگش را بفروشد و خانه ي كوچكتري بسازد. وي عليرغم مخالفت همسرش نجاري را هم رها كرد و به دنبال استخراخ سنگ رفت.

 
گرچه داستان لي وان داستان جديدي نيست اما بسياري هنوز هم مي خواهند بدانند چرا وي عليرغم مخالفت همسايگان و مقامات محلي قبر همسرش را نبش نمود؟ چرا يك فرد سالم چنين رفتار عجيبي دارد؟ آيا همسر مرده دوباره دفن شده است؟ گزارشگران به سراغ قاي لي وان رفتند تا جواب سوالات را پيدا كنند.

 
وقتي از آقاي وان لي دليل آوردن جسد همسر مرده اش به خانه را جويا شدند وي در پاسخ گفت: "فوريه ي 2003 در كوهستان مركزي كار مي كردم كه خبر مرگ همسرم را به من دادند. فورا به خانه رفتم و سعي كردم تا آدمها را از دفن همسرم منصرف كنم. يكي گفت ديوانه ام، چون اگر مرده را دفن نكينم، روح وي آزاد نمي شود. بنابراين به آنها اجازه دادم تا هر كاري مي خواهند بكنند. يك سال بعد، يكك روز باراني، به تنهايي به قبرستان رفتم تا جسد همسرم را از قبر بيرون بياورم. باقي مانده ي جسد وي را در كيف گذاشتم. از ترس خبردار شدن مردم، گودال كوچكي كندم و باقيمانده ها را در آن گذاشتم و آن را پر كردم.

 
از آن زمان از فكر اينكه چگونه او را به خانه بياورم شبها خوابم نمي برد. كمي ماسه و سيمان و چسب خريدم و چند روز در قبرستان ماندم تا با باقيمانده ي جسدش مجسمه ي او را بسازم.

 
بعد از دو ماه، موفق شدم همسرم را نجات دهم. وقتي بچه هايم مجسمه ي او را ديدند بسيار شگفت زده شدند. در ابتدا تصور كردند كه به خاطر دلتنگي مجسمه ي وي را ساختم. وقتي حقيقت را به آنها گفتم، بسيار دستپاچه شدند و سعي كردند تا مرا متقاعد كنند مادرشان را دوباره به گورستان برگردانم. اما توجهي به حرف آنها نكردم و اصرار كردم كه همسرم زنده است."

 
داستان لي وان توجه رسانه هاي محلي و خارجي را به خود جلب كرد. آقاي ترانگ سان، فرماندار شهر لاهام در سال 2005 شكايت هايي را در اين مورد از مردم محلي دريافت كرد. ساكنان محل نگران آلودگي محل زندگي خود و تاثيرات اجتماعي آن بودند.

 
سان مي گويد:" از وان خواستيم تا همسرش را مجددا دفن كند و وان هم موافقت نمود. اما مدتي بعد، مردم محلي به شكايت هاي خود به علت تداوم رفتار وان ادامه دادند. هنوز هم مورد آقاي وان حل نشده است."

 
وان، عليرغم نگاه مردم، نزديك 10 سال است كه با باقيمانده ي همسر مرده ي خود زندگي مي كند. برخي اوقات وي از فروشگاه هاي لوازم آرايشي برايش خريد مي كند. در ابتدا، مردم فكر مي كردند وي آنها را براي دخترانش مي خرد اما فهميدند كه وي لوازم آرايشي را براي همسر مرده اش تهيه مي كند. او مجسمه را با رژلب  و كرم پودر آرايش مي كند.

 
وان مي گويد: " مجسمه را هر روز تميز مي كنم. همسرم به زيبايي ملكه ها و مدل هاي معروف است. زيبايي او را حتي مي توان با ليدي كيو مقايسه كرد. ( ليدي كيو زن زيبايي در اثر معروف "افسانه هاي كيو" نوشته ي شاعر كبير نگوين دوو در قرن 19-18 ميلادي مي باشد.) وقتي همسرم زنده بود هرگز لباس هايي به اين زيبايي به تن نكرد، به اين خاطر مجبورم لباس هاي زيباي زيادي برايش تهيه كنم. لباس هاي او را روزي دو بار عوض مي كنم. مردم مي گويند من ديوانه ام چون از لاشه نگهداري مي كنم. اما من به شدت معتقدم او هميشه با من است و تا زمان مرگ خودم با او مي خوابم."


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۸:۳۰ توسط:sana موضوع:

خداوند اقيانوسي است كه در آن هستيد !

خداوند اقيانوسي است كه در آن هستيد !



يك ماهي اقيانوس پرسيد، "مرا ببخش، تو از من مسن تر هستي، پس مي تواني به من بگويي: كجا مي‌توانم آن چيزي را كه اقيانوس نام دارد پيدا كنم؟
ماهي مسن تر پاسخ داد، "اقيانوس چيزي است كه تو اكنون در آن هستي."
ماهي نااميد شده گفت، "آه؛ اين است؟ ولي اين آب است. آنچه من مي‌جويم اقيانوس است." و او شناكنان دور شد تا جايي ديگر را بگردد.
همه جوياي حقيقت هستند: همه كس در جست و جوي خداوند است، همه طالب معجزات هستند و رازهاي منبع زندگي. و اوضاعي يكسان است: ماهي جوان‌تر از ماهي مسن‌تر مي‌پرسد: «آن چيز كه اقيانوس نام دارد چيست؟ من در موردش خيلي مي شنوم.»
و ماهي مسن‌تر مي‌گويد، «تو در آن هستي.»
و طبيعتاً ماهي جوان‌تر گفت، «ولي اين آب است و من در جست‌وجوي اقيانوس هستم.» او چنان ناكام شده بود كه گفت، «بهتر است دور شوم و براي يافتن حقيقت به جايي ديگر بروم و اقيانوس را پيدا كنم.»
خداوند آن اقيانوسي است كه شما در آن هستيد، زيرا خداوند نام ديگري است براي زندگي.
شما هر لحظه خداوند را با تنفس‌هايتان به درون و بيرون مي‌كشيد. اين خداوند است كه در قلب شما مي‌تپد. اين خداوند است كه در خون شما جاري است. خداوند مغزاستخوان شماست و استخوان‌ها و هوشمندي شما و خود آگاهي شماست.
ولي چون ماهي در اقيانوس زاده شده ، بسيار نزديك است ، فكر مي‌كند كه اين فقط آب است.
اين فقط هوا است كه شما تنفس مي‌كنيد. و مردم درست مانند آن ماهي در جست‌وجو هستند و هرگز نخواهند يافت ، تا زماني كه از جست و جو بازايستند و فقط به آنچه كه خود هستند نظر كنند، و اينكه آگاهي‌شان چيست و زندگي‌شان چيست. و تعجب خواهند كرد كه نيازي نبوده به جايي بروند. هرآنچه كه آنان در بيرون و محيط اطراف در پي آن بودند، در دروني‌ترين هسته وجودشان در خودشان وجود داشته است.
تمامي جهان هستي خداوند است. اين مذاهب هستند كه اين كذب را درست كرده‌اند كه خداوند دنيا را خلق كرده است و بنابراين اين فكر را داده‌اند كه خدا و دنيا دو چيز هستند و بنابراين آنان بايد در پي خداوند باشند.
من مايلم اين دوگانگي را كاملاٌ نابود كنم. خداوند خالق نيست، بلكه خود خلقت است.
او در درختان وجود دارد و در رودخانه ها و در ماه و در خورشيد و در تو.
بجز خداوند هيچ چيز وجود ندارد.
جوينده همان جستني است و صياد همان صيد. و ناظر همان منظر است. و لحظه‌اي كه اين را دريابي، چنان آسودگي عميقي خواهد آمد و چنان آرامش عميقي بر تو نازل مي‌شود كه قبلاً در خواب هم نمي‌ديدي. چشمانت چنان شفافيتي خواهند يافت كه در همه جا زيبايي خواهي ديد: يك زيبايي وصف نانشدني، يك خير عظيم. در كوچكترين چيز اين زندگي تپش كائنات را احساس خواهي كرد. اين دنيا پرستشگاه ما است و اين خداي ما است و ما بخشي از آن هستيم.
پرستنده از پرستيدني جدا نيست. درك اين وحدت زنده، ديانت واقعي است. اوشو - كتاب روح عصيانگر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۸:۲۰ توسط:sana موضوع:

بـچـه كه بـوديـم ...







شايد ما به سرعت از بچگيمون دور شديم

كوچيك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم؛
حالا كه بزرگيم با چه دلهاي كوچيكي
كاش دلامون به بزرگي بچگي بود

كاش براي حرف زدن نيازي به صحبت كردن نداشتيم
كاش براي حرف زدن فقط نگاه كافي بود
كاش قلب ها در چهره بود



حالا اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمه و ما به همين سكوت دل خوش كرده ايم
اما يك سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
سكوتي رو كه يك نفر بفهمه بهتر از هزار فرياديست كه هيچ كس نفهمه

سكوتي كه سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هايي كه گفتنش يك درد و نگفتنش هزاران درد داره

دنيا رو ببين !
بچه بوديم بارون هميشه از آسمون مي اومد؛
حالا بارون از چشمامون مياد!



بچه بوديم همه چشم هاي خيسمون رو مي ديدند؛
بزرگ شديم هيچ كس نمي بينه

بچه بوديم توي جمع گريه مي كرديم؛

بزرگ شديم توي خلوت



بچه بوديم راحت دلمون نمي شكست؛
بزرگ شديم خيلي آسون دلمون مي شكنه

بچه بوديم آرزومون بزرگ شدن بود؛
بزرگ كه شديم حسرت برگشتن به بچگي رو داريم



بچه بوديم همه رو به اندازه 10 تا دوست داشتيم؛
بزرگ كه شديم بعضي ها رو اصلا دوست نداريم، بعضي ها رو كم و بعضي ها رو بي نهايت.

بچه كه بوديم قضاوت نمي كرديم، همه يكسان بودند؛
بزرگ كه شديم قضاوت هاي درست و غلط باعث شد كه اندازه دوست داشتنمون تغيير كنه.



كاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگي 10 تا دوست داشتيم.
بچه كه بوديم اگه با كسي دعوا مي كرديم يك ساعت بعد يادمون مي رفت؛
بزرگ كه شديم گاهي دعواهامون سال ها يادمون ميمونه و آشتي نمي كنيم

بچه كه بوديم گاهي با يه تيكه نخ سرگرم مي شديم؛
بزرگ كه شديم حتي 100 تا كلاف نخ هم سرگرممون نمي كنه



بچه كه بوديم بزرگترين آرزومون داشتن يك چيز كوچيك بود؛

بزرگ كه شديم كوچكترين آرزومون داشتن بزرگترين چيزهاست

بچه بوديم درد دلها رو به ناله اي مي گفتيم همه مي فهميدند؛
بزرگ شديم درد دل رو به صد زبان مي گيم... هيچ كس نمي فهمه



بچه كه بوديم تو بازي هامون همه اش اداي بزرگترها رو در مي آورديم؛
بزرگ كه شديم همه اش تو خيالمون بر مي گرديم به بچگي

بچه كه بوديم بچه بوديم؛



بزرگ كه شديم بزرگ كه نشديم هيچ، ديگه همون بچهه هم نيستيم !

اي كاش بزرگيمون هم با همون صفت هاي خوب و پاك بچگي ادامه مي يافت ...


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۸:۱۱ توسط:sana موضوع:

آزمايش جالب

اين مطلب را تا آخر بخوانيد و به اتفاقي كه مي افته كمي فكر كنيد (30 ثانيه بيشتر وقت نمي گيره) لطفا به سوالات زير به سرعت پاسخ دهيد: نتيجه چيست؟

2+2

4+4

8+8

16+16

خيلي سريع عددي بين 5 تا 12 انتخاب كنيد. انتخاب كرديد?

حالا بريد پايين

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

عدد انتخابي شما 7 بود؟

اين آزمايش توسط يكي از محققان برجسته در زمينه مطالعات ذهني در امريكا، پرفسور "مك كين" انجام شد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۸:۰۱ توسط:sana موضوع:

عمليات رواني با كله پاچه!!

به مناسبت هفته دفاع مقدس، در كتاب "شاهرخ، حر انقلاب" مي خوانيم: مرتب مي گفت: من نمي دونم، بايد هر طور شده كله پاچه پيداكني! گفتم: آخه آقا شاهرخ تو اين آبادان محاصره شده غذاهم درست پيدا نمي شه چه برسه به كله پاچه!؟
بالاخره با كمك يكي از آشپزها كله پاچه فراهم شد. گذاشتم داخل يك قابلمه، بعد هم بردم مقرّ شاهرخ ونيروهاش. فكر كردم قصد خوشگذراني وخوردن كله پاچه دارند.

اما شاهرخ رفت سراغ چهار اسيري كه صبح همان روز گرفته بودند. آنها را آورد و روي زمين نشاند. يكي از بچه هاي عرب را هم براي ترجمه آورد. بعد شروع به صحبت كرد:
خبر داريد ديروز فرمانده يكي از گروهان هاي شما اسير شد. اسراي عراقي با علامت سر تائيد كردند. بعد ادامه داد: شما متجاوزيد. شما به ايران حمله كرديد. ما هر اسيري را بگيريم مي كُشيم ومي خوريم!!
مترجم هم خيلي تعجب كرده بود. اما سريع ترجمه مي كرد. هر چهار اسير عراقي ترسيده بودند و گريه مي كردند. من و چند نفر ديگر از دور نگاه مي كرديم و مي خنديديم.
شاهرخ بلافاصله به سمت قابلمه كله پاچه رفت. بعد هم زبان كله را درآورد. جلوي اسرا آمد وگفت: فكر مي كنيد شوخي مي كنم؟! اين چيه!؟ جلوي صورت هر چهارنفرشان گرفت. ترس سربازان عراقي بيشتر شده بود. مرتب ناله مي كردند. شاهرخ ادامه داد: اين زبان فرمانده شماست!! زبان،مي فهميد؛زبان!!
زبان خودش را هم بيرون آورد و نشانشان داد. بعد بدون مقدمه گفت: شما بايد بخوريدش!

من و بچه هاي ديگه مرده بوديم ازخنده ،براي همين رفتيم پشت سنگر.
شاهرخ مي خواست به زور زبان را به خورد آنها بدهد. وقتي حسابي ترسيدند خودش آن را خورد! بعد رفته بود سراغ چشم كله وحسابي آنها را ترسانده بود.
ساعتي بعد دركمال تعجب هر چهار اسير عراقي را آزاد كرد. البته يكي از آنهاكه افسر بعثي بود را بيشتر اذيت كرد.بعد هم بقيه كله پاچه را داغ كردند و با رفقا تا آخرش را خوردند.
آخر شب ديدم تنها درگوشه اي نشسته. رفتم وكنارش نشستم. بعد پرسيدم :
آقا شاهرخ يك سوال دارم؛ اين كله پاچه، ترسوندن عراقي ها،آزاد كردنشون!؟ براي چي اين كارها رو كردي؟!
شاهرخ خنده تلخي كرد. بعد از چند لحظه سكوت گفت: ببين يك ماه ونيم از جنگ گذشته، دشمن هم ازما نمي ترسه، مي دونه ما قدرت نظامي نداريم. نيروي نفوذي دشمن هم خيلي زياده. چند روز پيش اسراي عراقي را فرستاديم عقب، جالب اين بود كه نيروهاي نفوذي دشمن اسرا رو ازما تحويل گرفتند. بعدهم اونها رو آزاد كردند. ما بايد يه ترسي تو دل نيروهاي دشمن مي انداختيم. اونها نبايد جرات حمله پيدا كنند. مطمئن باش قضيه كله پاچه خيلي سريع بين نيروهاي دشمن پخش مي شه!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۷:۵۲ توسط:sana موضوع:

خانواده اميرحسين با پيوستن وي به رئال موافقت كردند

خانواده اميرحسين با پيوستن وي به رئال موافقت كردند


مهدي شيخلووند مربي فوتبال اميرحسين حاجي*زاده گفت: خانواده اين پديده اردبيلي فوتبال با پيوستن فرزندشان به رئال مادريد موافقت كرده*اند.

سايت سبلانه، اميرحسين حاجي زاده كه در نهمين بهار زندگي*اش "پديده"شده، امسال پشت نيمكت كلاس چهارم و در كنار تحصيل به آينده درخشان و رويايي خود در فوتبال دنيا مي*انديشد.
پديده هشت ساله اردبيلي، 30 مرداد ماه 83 در اردبيل به دنيا آمده و تك فرزند خانواده است.
امير حسين حاجي زاده 3 سال است كه در مدرسه فوتبال ايرانيان اردبيل تمرين مي*كند.




مهدي شيخلووند مربي امير حسين در گفتگوي اختصاصي با خبرنگار سبلانه مي گويد: امير حسين سه سال پيش در مدرسه فوتبال ايرانيان از بين 500 كودك اردبيلي به عنوان يك استعداد ايراني كشف شد و از آن زمان براي او پيش مشاور تغذيه، بدن سازي و روان شناسي گرفتيم.
وي ادامه مي دهد: "پديده اردبيل" عاشق فوتبال است و با پشتكار و تكنيك هايي كه فراتر از سن خود دارد مطمئنم "پديده" فوتبال دنيا خواهد شد چرا كه وي تمام خصوصيات يك فوتباليست حرفه اي را دارد و در حد يك كارشناس فوتبال عمل مي كند.
مربي امير حسين كه خيلي براي پيشرفت اش زحمت كشيده عنوان مي كند: امير حسين هوش، شم گلزني، تكنيك هاي فوق العاده حرفه اي، قدرت شوت زني، قدرت بدني و انعطاف بدني فوق العاده اي دارد؛ وي پس از سه سال تمرين امروز به حدي رسيده كه مي تواند در تيم هاي برتر دنيا بازي كند.




وي در پاسخ به اين پرسش "سبلانه "كه آيا خانواده امير حسين پيشنهاد رئال مادريد را براي پيوستن فرزندشان به اين تيم مي پذيرند يا خير؟ اعلام مي دارد كه خانواده وي با اعزام امير حسين به خارج موافقت كرده اند.

امير حسين كه در مدرسه جعفر اسلامي اردبيل در كلاس چهارم به تحصيل علم مشغول است روزانه يك و نيم ساعت فوتبال تمرين مي كند و در درس اش نيز همانند فوتبال خيلي باهوش و زرنگ است.
پدر امير حسين حاجي زاده نمايشگاه اتومبيل دارد و مادرش خانه دار است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۷:۴۲ توسط:sana موضوع:

وقتي بچه ي دوساله مادر ميشود

اين روزها زياد مي*گويند كه احساسات مرده است؛هر روز در گوشه*اي از جهان خبر حادثه*اي مي*آيد كه كسي باور نمي*كند فرزندي در حق پدر و مادرش انجام داده يا براي بچه*اي سرنوشتي تلخ از سوي خانواده*اش رقم زده شده باشد. يك بچه ۲ ساله در چين اما اين روزها به خاطر عشق به مادرش نظر همه رسانه*ها را جلب كرده است. پسر بچه**اي كه براي مادرش،مادري مي*كند.

ژانگ رونگسيانگ،در سال ۲۰۱۰ دچار يك تصادف شديد شد؛ تصادفي كه فلج شدن و به كما رفتن او را رقم زد. وقتي مردم اين زن جوان را به بيمارستان رساندند پزشكان متوجه شدند كه او باردار است. آزمايش*ها نشان داد بچه آسيبي نديده است اما براي به دنيا آمدنش هم*زمان نياز بود. ژائو دجين،همسر اين زن ۵ ماه از او در خانه مراقبت كرد تا پزشكان توانستند با عمل سزارين پسر اين خانواده را در سال ۲۰۱۱ به دنيا آورند؛ پسري كه نامش كين*بائو گذاشته شد.

اين پسر هميشه در كنار مادرش بود كه همچنان در كما به سر مي*برد و پزشكان از بهبودش قطع اميد كرده بودند. يك روز اما در ماه مي امسال صداي كين*بائو و طنين حرفهايش،مادر را از كما بيرون آورد و ژانگ يك بار ديگر چشم*هايش را باز كرد.





پزشكان مي*گويند تنها صداي فرزند بوده كه باعث شده مادر به زندگي بازگردد و بخواهد دنيا را بار ديگر براي او ببيند. ژانگ رونگسيانگ با وجود بيرون آمدن از كما اما فلج است و نمي*تواند از جايش تكان بخورد. پسر ۲ ساله اين خانواده فقير اما آن*قدر بزرگ است كه براي مادرش،مادري كند. كين*بائو مي*داند كه مادرش با ناتواني از جويدن غذا ديگر علاقه*اي به غذاهاي بيمارستاني و مايعات ندارد. به همين خاطر او هر روز غذاها را مي*جود و دهان به دهان به مادرش مي*دهد تا او را با طعمي جديد خوشحال كند.


كين*بائو با ۲ سال سن حالا كارش هر روز مراقبت از مادرش و خنداندن او با مزه*بازي*هايش است تا اميد را در او زنده نگه دارد. او مي*داند كه با وجود فلج بودن مادرش به او بازگشته است؛پسر ۲ ساله مادري را تمام كرده است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۷:۳۳ توسط:sana موضوع:

تاريخچه تغيير جنسيت در ايران





در سال64 اولين بار امام خميني(ره) در فتوايي تغيير جنسيت افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي را بدون اشكال دانستند و بعد از آن بود كه مريم خاتون ملك آرا به عنوان اولين ايراني بعد از انقلاب تغيير جنسيت داد.

او را اولين تراجنسي شناخته شده در ايران مي دانند اما 32 سال پيش از مريم خاتون، پاي يك دختر نوجوان شبستري به روزنامه هاي كشور باز شد تا به عنوان يك مورد عجيب معرفي شود. فريده 16ساله اي كه مي خواست فرهاد باشد.


تاريخ ايراني با انتشار عكسي از بريده روزنامه اطلاعات تاريخ ۲۴ شهريور ۱۳۳۲ روايت ماجرا را از اين روزنامه نقل كرده است. روزنامه اطلاعات نوشته بود: دو روز قبل يك دختر شانزده ساله به نام فريده نجفي با مادر خود به بيمارستان پهلوي مراجعه كرد. مادر فريده به پزشكان بيمارستان اظهار داشت كه دخترم فريده مدتي است احساس مي‌كند كه مرد شده است و به همين جهت او را براي معاينه و معالجه از شبستر به تهران آورده‌ام. به دستور پزشكان فريده در بيمارستان بستري شد و ديروز برادرش به اتفاق يك آرايشگر نزد او آمد و گيسوان او را تراشيد و اينك فريده شكل پسر بچه شانزده ساله‌اي درآمده است.



امروز خبرنگار ما در بيمارستان با فريده كه اينك به نام فرهاد خوانده مي‌شود ملاقات كرد. فريده جريان زندگي خود را چنين تعريف كرد: من دو خواهر و دو برادر دارم. در دبستان دخترانه شبستر مشغول تحصيل شدم، در خلال سال‌هاي تحصيلي مرتب با مادرم نزاع داشتم زيرا من علاقمند بودم كه با پسر‌ها بازي كنم ولي مادرم مرا دعوا مي‌كرد و مي‌گفت براي يك دختر خوب نيست كه با پسر‌ها بازي كند.

اولين احساس

اين جريان سال‌ها ادامه داشت تا اينكه من به سن رشد رسيدم ولي برخلاف ساير دختر‌ها كوچكترين تغييري كه بايد در يك دختر به وجود آيد در من پيدا نشد و اين موضوع بيشتر باعث ناراحتي من بود ولي جرات نمي‌كردم از اين جريان با كسي صحبت كنم تا اينكه دو سال قبل احساس كردم كه به معاشرت و نشست و برخاست با دخترهاي همكلاس خود بيش از پسر‌ها راغب مي‌باشم.




تصويري از فتواي امام خميني درباره سوال مريم خاتون ملك آرا براي تغيير جنسيت

موضوع را به مادرم گفتم



مادرم كه خيال مي‌كرد من دختر هستم به چشم يك دختر به من نگاه مي‌كرد. گوش‌هايم را سوراخ كرده بود و هميشه به من مي‌گفت گوشواره گوشت كن. بالاخره دو ماه قبل ناگهان تغيير ديگري در من پيدا شد كه مادرم را متوجه ساخت كه ممكن است من دختر نباشم. اين موضوع تغيير صداي من بود كه شبيه يك پسربچه شانزده ساله بود نه يك دختر شانزده ساله.
چون مادرم نسبت به پسر بودن يا دختر بودن من مظنون شد من نيز آنچه در ضمير داشتم براي او تعريف كردم و بالاخره به اتفاق مادرم جهت معاينه و معالجه به تهران آمديم.

مي‌خواهم سرباز شوم
هم اكنون فرهاد خان يا فريده خانم سابق در انتظار عمل جراحي است كه قرار است هفته آينده صورت گيرد. فرهاد در خاتمه گفت خدا را شكر مي‌كنم كه پسر شدم و به زودي خود را براي انجام خدمت سربازي آماده خواهم كرد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۷:۲۳ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]


اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید , دانلود نرم افزار اندروید

» خوشگذرانی در ساری | اطلاعات سفر به ساری
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | نمای شب توکیو
» جاذبه های گردشگری مراکش و لذت سفری رویایی
» شهرستان سراوان | زادگاه خورشید ایران
» باغ و موزه نارنجستان قوام شیراز | بنایی زیبا از جاذبه های شیراز
» اهمیت ژاپنی ها برای ایران!!!
» راهنمای سفر به آرهوس | معرفی جاذبه های گردشگری این شهر
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | نمای بالا
» 16 جاذبه ی توریستی برتر در کشور اتریش
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | زیبای دریا
» سیب و سوران | سرزمینی که در آن آب روان است
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | "زیبا"
» شهرستان مهرستان | با چشم اندازهای طبیعی شگفت انگیز
» پاساژهای دیدنی سنگاپور| تجربه هیجان در کنار آرامش!
» شهرستان دلگان | شهری در جنوب غرب سیستان و بلوچستان
» سفر به توکتویاکتوک | آخرین روستای قطبی کانادا
» دیدنی که دسترسی بدان مشکل آفرین است!!!
» سفر به لندن | 30 نکته که باید قبل از سفر به لندن بدانید
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | نمای آسمان
» جاذبه های دیدنی همدان| شهر تاریخ و تمدن
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مسیریابی ترافیک
» خصوصی ترین و انحصاری ترین هتل های جهان!!
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مزرعه سبز پیاز
» اتاقک های حبابی | خوش منظره ترین هتل های حبابی در جهان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | هزارتوی مراکشی
» بهترین کتابفروشی های لندن | در سفرتان ، غرق در مطالعه شوید
» تفریحات در کیش | راهنمای سفر به جزیره رویایی کیش
» ژوهانسبورگ | سفر به شهری زنده در قاره آفریقا
» بهترین رستوران های آلانیا | شکم گردی در ترکیه را تجربه کنید!
» شهری تاریخی که دل زمین را شکافت!
» سفر ارزان به دوبلین | چگونه با هزینه ای کم از دوبلین بازدید کنیم؟
» کره جنوبی کشوری با شهرهای بزرگ توریستی
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبز
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | نظم در هرج و مرج
» بهترین فودکورت های تهران | بهترین ارائه دهنگان غذایی پایتخت!
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مادر و فرزند
» سفر به شهرستان سرباز | سفری دیدنی و پر از رمز و راز
» شنا و غواصی را در آبی ترین آب های جهان تجربه کنید!
» کویر و رصدگاه سه قلعه | بهشت منجمان ایران
» سکه های ایرانی از پاکستان سر درآوردند!!
» بهترین هتل های کالیفرنیا | اقامت در لوکس ترین قسمت های سواحل کالیفرنیا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | دم صبحگاهی
» بهترین رستوران های کاشان | نگاهی خوشمزه به شهر کاشان
» رستوران های پراگ | میل خوشمزه ترین ها در سفر شما
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | چشمهایش
» راهنمای سفر به دوبلین | نگینی زیبا در قلب اروپا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | مسیر حرکت
» سفر به کشور دانمارک | سفری به سبزترین کشور اروپا
» حمام سلطان امیر احمد کاشان | نمونه ای از تاریخی ترین حمام ایران
» آرامگاه فردوسی| شاعر مشهور و پرآوازه ایران زمین