بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

خلاقيت فوق العاده.........











برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۷:۰۰:۲۹ توسط:sana موضوع:

شما يادتون نمياد



شما يادتون نمياد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز مي كرديم تا واسه رفيق فابريكمون جا بگيريم
شما يادتون نمياد: آن مان نماران، تو تو اسكاچي، آني ماني كَ. لا. چي
شما يادتون نمياد، گوشه پايين ورقه هاي دفتر مشقمون، نقاشي مي كشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن
شما يادتون نمياد، صفحه چپ دفتر مشق رو بيشتر دوست داشتيم، به خاطر اينكه برگه هاي سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولي سمت چپي ها نو بود
شما يادتون نمياد، آرزومون اين بود كه وقتي از دوستمون مي پرسيم درستون كجاست، اونا يه درس از ما عقب تر باشن
شما يادتون نمياد، براي درس علوم لوبيا لاي دستمال سبز ميكرديم و ميبرديم سر كلاس پز ميداديم
شما يادتون نمياد، با آب قند اشباع شده و يك نخ، نبات درست ميكرديم ميبرديم مدرسه
شما يادتون نمياد، تو راه مدرسه اگه يه قوطي پيدا ميكرديم تا خود مدرسه شوتش ميكرديم
شما يادتون نمياد: دفتر پرورشي با اون نقاشي ها و تزئينات خز و خيل
شما يادتون نمياد، يه زماني به دوستمون كه ميرسيديم دستمون رو دراز ميكرديم كه مثلا ميخوايم دست بديم، بعد اون واقعا دستش رو دراز ميكرد كه دست بده، بعد ما يهو بصورت ضربتي دستمون رو پس ميكشيديم و ميگفتيم: يه بچه ي اين قدي نديدي؟؟ (قد بچه رو با دست نشون ميداديم) و بعد كركر ميخنديديم كه كنفش كرديم
شما يادتون نمياد تو دبستان وقتي مشقامونو ننوشته بوديم معلم كه ميومد بالا سرمون الكي تو كيفمونو مي گشتيم ميگفتيم خانوم دفترمونو جا گذاشتيم!!
شما يادتون نمياد افسانه توشي شان رو!!
شما يادتون نمياد: چي شده اي باغ اميد، كارت به اينجا كشيد؟؟ ديدم اجاق خاموشه، كتري چايي روشه، تا كبريتو كشيدم، ديگه هيچي نديدم
شما يادتون نمياد: شد جمهوري اسلامي به پا، كه هم دين دهد هم دنيا به ما، از انقلاب ايران دگر، كاخ ستم گشته زير و زبر…!!
شما يادتون نمياد، برگه هاي امتحاني بزرگي كه سر برگشون آبي رنگ بود و بالاي صفحه يه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن
شما يادتون نمياد: زندگي منشوري است در حركت دوار ، منشوري كه پرتو پرشكوه خلقت با رنگهاي بديع و دلفريبش آنرا دوست داشتني، خيال انگيز و پرشور ساخته است. اين مجموعه دريچه ايست به سوي….. ديري ديري ريييييينگ : داااااستانِ زندگي ي ي ي -تيتراژ سريال هانيكو
شما يادتون نمياد: يك تكه ابر بوديم، بر سينه ي آسمان، يك ابر خسته ي سرد، يك ابر پر ز باران
شما يادتون نمياد، چيپس استقلال رو از همونايي كه تو يه نايلون شفاف دراز بود و بالاش هم يه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولي خيلي حال ميداد
شما يادتون نمياد، با آب و مايع ظرفشويي كف درست ميكرديم، تو لوله خالي خودكار بيك فوت ميكرديم تا حباب درست بشه
شما يادتون نمياد، هر روز صبح كه پا ميشديم بريم مدرسه ساعت ۶:۴۰ تا ۷ صبح، راديو برنامه “بچه هاي انقلاب” رو پخش ميكرد و ما همزمان باهاش صبحانه ميخورديم
شما يادتون نمياد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدايي كه با خون خود درخت اسلام را آبياري كردند. اين مقدمه همه انشاهامون بود
شما يادتون نمياد، توي خاله بازي يه نوع كيك درست ميكرديم به اينصورت كه بيسكوييت رو توي كاسه خورد ميكرديم و روش آب ميريختيم، اييييي الان فكرشو ميكنم خيلي مزخرف بود چه جوري ميخورديم ما
شما يادتون نمياد: انگشتر فيروزه، خدا كنه بسوزه !
شما يادتون نمياد، اون موقعها يكي ميومد خونه مون و ما خونه نبوديم، رو در مينوشتن: آمديم منزل، تشريف نداشتيد!!
شما يادتون نمياد، بچه كه بوديم به آهنگها و شعرها گوش ميداديم و بعضي ها رو اشتباهي ميشنيديم و نمي فهميديم منظورش چيه، بعد همونطوري غلط غولوط حفظ ميكرديم
شما يادتون نمياد، خانواده آقاي هاشمي رو كه ميخواستن از نيشابور برن كازرون، تو كتاب تعليمات اجتماعي
شما يادتون نمياد: دختره اينجا نشسته گريه مي كنه زاري ميكنه از براي من يكي رو بزن!! يه نفر هم مينشست اون وسط توي دايره، الكي صداي گريه كردن درميآورد
شما يادتون نمياد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنكبوت درست مي كرديم
شما يادتون نمياد، تابستونا كه هوا خيلي گرم بود، ظهرا ميرفتيم با گوله هاي آسفالت تو خيابون بازي ميكرديم!! بعضي وقتا هم اونها رو ميكنديم ميچسبونديم رو زنگ خونه ها و فرار ميكرديم
شما يادتون نمياد، وقتي دبستاني بوديم قلكهاي پلاستيكي سبز بدرنگ يا نارنجي به شكل تانك يا نارنجك بهمون مي دادند تا پر از پولهاي خرد دو زاري پنج زاري و يك تومني دوتومني بكنيم كه براي كمك به رزمندگان جبهه ها بفرستند
شما يادتون نمياد، همسايه ها تو حياط جمع مي شدن رب گوجه مي پختن. بوي گوجه فرنگي پخته شده اشتهابرانگيز بود، اما وقتي مي چشيديم خوشمون نميومد، مزه گوجه گنديده ميداد
شما يادتون نمياد، تو كلاس وقتي درس تموم ميشد و وقت اضافه ميآورديم، تا زنگ بخوره اين بازي رو ميكرديم كه يكي از كلاس ميرفت بيرون، بعد بچه هاي تو كلاس يك چيزي رو انتخاب ميكردند، اونكه وارد ميشد، هرچقدر كه به اون چيز نزديك تر ميشد، محكمتر رو ميز ميكوبيديم
شما يادتون نمياد، دبستان كه بوديم، هر چي ميپرسيدن و ميمونديم توش، ميگفتيم ما تا سر اينجا خونديم
شما يادتون نمياد، خانم خامنه اي (مجري برنامه كودك شبكه يك رو) با اون صورت صاف و صداي شمرده شمرده ش
شما يادتون نمياد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! يا چايي داغه، دايي چاقه
شما يادتون نمياد، صفحه هاي خوشنويسي تو كتاب فارسي سال سوم رو
شما يادتون نمياد، قبل از برنامه كودك كه ساعت پنج بعدازظهر شروع ميشد، اول بيست دقيقه عكس يك گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامي گمشدگان بود با عكساشون.. كه وحشتي توي دلمون مينداخت كه اين بچها چه بلايي سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشيهاي فرستاده شده بود كه همّش رنگپريده بود و معلوم نبود چي كشيدند.
تازه نقاشيها رو يك نفر با دست ميگرفت جلوي دوربين، دستش هم هي ميلرزيد!!
آخرش هم: تهران وليعصر خيابان جام جم ساختمان توليد طبقه دوم، گروه كودك و نوجوان
شما يادتون نمياد، يه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشييييييددددد (مثلا صداش قرار بود طنين وحشتناكي داشته باشه! بعد هميشه يه بلاهايي كه سر بچه ها اومده بود رو نشون ميداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. يه گوله ي آتيش كارتوني هم بود كه هي اين طرف اون طرف ميپريد و ميگفت:
آتيش آتيشم، آتيش آتيشم، اينجا رو آتيششش ميزنم، اونجا رو آتيششش ميزنم، همه جا رو آتيششش ميزنم
شما يادتون نمياد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته كتاب قرآن) سر صف نوبتي بود براي هر كلاس، بعد هر كس ميومد سر صف مثلا ميخواست با صوت بخونه ميگفت: بييييسميلّـــَهي يُررررحمـــَني يُرررررحييييييم
شما يادتون نمياد، اون موقعي كه شلوار مكانيك مد شده بود و همه پسرا ميپوشيدن
شما يادتون نمياد: بااااااا اجازه ي صابخونه (سر اكبر عبدي از ديوار ميومد بالا)
شما يادتون نمياد: تو دبستان سر كلاس وقتي گچ تموم ميشد، خدا خدا ميكرديم معلم به ما بگه بريم از دفتر گچ بياريم
هميشه هم گچ هاي رنگي زير دست معلم زود ميشكست، بعدم صداي ناهنجار كشيده شدن ناخن روي تخته سياه
شما يادتون نمياد، يكي از بازي محبوب بچگيمون كارت جمع كردن بود، با عكس و اسم و مشخصات ماشين يا موتور يا فوتباليستها، يا ضرب المثل يا چيستان …
شما يادتون نمياد، قديما تلويزيون كه كنترل نداشت، يكي مجبور بود پايين تلويزيون بخوابه با پاش كانالها رو عوض كنه
شما يادتون نمياد: گل گل گل اومد كدوم گل؟ همون كه رنگارنگاره براي شاپركها يه خونه قشنگه. كدوم كدوم شاپرك؟؟ همون كه روي بالش خالهاي سرخ و زرده، با بالهاي قشنگش ميره و برميگرده، ميره و برميگرده.. شاپرك خسته ميشه… بالهاشو زود ميبنده… روي گلها ميشينه… شعر ميخونه، ميخنده
شما يادتون نمياد، اون مسلسل هاي پلاستيكي سياه رو كه وقتي ماشه اش رو ميكشيدي ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا ميداد
شما يادتون نمياد، خط فاصله هايي كه بين كلمه هامون ميذاشتيم يا با مداد قرمز بود يا وقتي خيلي ميخواستيم خاص باشه ستاره مي كشيديم
شما يادتون نمياد: من كارم، مــــــــــَن كارم. بازو و نيرو دارم، هر چيزي رو ميسازم، از تنبلي بيزارم، از تنبلي بيزارم. بعد اون يكي ميگفت: اسم من، انديشه ه ه ه ه ه، به كار ميگم هميشه، بي كار و بي انديشه، چيزي درست نميشه، چيزي درست نميشه
شما يادتون نمياد: علامتي كه هم اكنون ميشنويد اعلام وضعيت قرمز است… قيييييييييييييييييييييييي يييييييييژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، كيسه هاي شن پشت پنجره هاي شيشه اي، چسبهايي كه به شيشه ها زده بوديم، صداي موشكباران، قطع شدن برق، و تاريكي مطلق، و بعد حتي اگه يك نفر يك سيگار روشن ميكرد از همه طرف صدا بلند ميشد: خامووووووش كن!!! خامووووووش كن!!!!

منبع:farnet.ir


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۷:۰۰:۱۸ توسط:sana موضوع:

داستان جالب قصر پادشاه



داستان جالب  قصر پادشاه  
در افسانه هاي شرقي قديم آمده است كه يكي از پادشاهان بزرگ براي جاودانه كردن نام و پادشاهي خود تصميم گرفت كه قصري باشكوه بسازد كه در دنيا بي نظير باشد و تالار اصلي ان در عين شكوه و بزرگي و عظمت ستوني نداشته باشد !!!
اما پس از سالها و كار وتلاش و محاسبه ، كسي از عهده ساخت سقف تالار اصلي بر نيامد و معماران مدعي زيادي بر سر اين كار جان خود را از دست دادند تا اينكه ناكامي پادشاه او را به شدت افسرده و خشمگين ساخت و دست آخر معلوم شد كه معمار زبر دست و افسانه اي به نام سنمار وجود دارد كه اين كار از عهده او بر مي آيد …
و بالاخره او را يافتند و كار را به او سپردند  و او طرحي نو در انداخت و كاخ افسانه اي خورنق را تا زير سقف بالا برد و اعجاب و تحسين همگان را برانگيخت اما درست وقتي كه ديواره ها به زير سقف رسيد  سنمار ناپديد شد و كار اتمام قصر خورنق نيمه كار ماند …
مدتها پي او گشتند ولي اثري از او نجستند و پادشاه خشمگين و ناكام دستور دستگيري و محاكمه و مرگ او را صادر كرد تا پس از هفت سال  دوباره سر و كله سنمار پيدا شد .
او كه با پاي خود امده بود دست بسته و در غل و زنجير به حضور پادشاه آورده شد و شاه دستور داد او را به قتل برسانند اما سنمار درخواست كرد قبل از مرگ به حرفهاي او گوش كنند و توضيح داد كه علت ناكامي معماران قبلي در برافراشتن سقف تالار بي ستون اين بوده است كه زمين به دليل فشار ديواره ها و عوارض طبيعي نشست مي كند و اگر پس از بالا رفتن ديواره بلافاصله سقف ساخته شود به دليل نشست زمين بعدا سقف نيز ترك خورد و فرو مي ريزد و قصر جاودانه نخواهد شد…
پس لازم بود مدت هفت سال سپري شود تا زمين و ديواره ها نهايت افت و نشست خود را داشته باشند تا هنگام ساخت سقف كه موعدش همين حالا است مشكلي پيش نيايد و اگر من در همان موقع اين موضوع را به شما مي گفتم حمل بر ناتواني من مي كرديد و من نيز به سرنوشت ديگر معماران ناكام به كام مرگ مي رفتم …
پادشاه و وزيران به هوش و ذكاوت او آفرين گفتند و ادامه كار را با پاداش بزرگتري به او سپردند و سنمار ظرف يك سال قصر خورنق را اتمام و آماده افتتاح نمود .
مراسم باشكوهي براي افتتاح قصر در نظر گرفته شد و شخصيتهاي بزرگ سياسي آن عصر و سرزمينهاي همسايه نيز به جشن دعوت شدند و سنمار با شور و اشتياق فراون تالارها و سرسراها واطاقها و راهروها و طبقات و پلكانها و ايوانها و چشم اندازهاي زيبا و اسرار اميز قصر را به پادشاه و هيات همراه نشان ميداد و دست آخر پادشاه را به يك اطاق كوچك مخفي برد و رازي را با در ميان گذاشت و به ديواري اشاره كرد و تكه  اجري را نشان داد و گفت : كل بناي اين قصر به اين يك آجر متكي است كه اگر آنرا از جاي خود در آوري كل قصر به تدريج و آرامي ظرف مدت يك ساعت فرو ميريزد و اين كار براي اين كردم كه اگر يك روز كشورت به دست بيگانگان افتاد نتوانند اين قصر افسانه اي را تملك كنند شاه خيلي خيلي خوشحال شد و از سر شگفتي سنمار به خاطر هنر و هوش و درايتش تحسين كرد و به او وعده پاداشي بزرگ داد و گفت اين راز را باكسي در ميان نگذار …
تا اينكه در روز موعود قرار شد پاداش سنمار معمار را بدهد . او را با تشريفات تمام به بالاترين ايوان قصر بردند و در برابر چشم تماشا گران دستور داد به پايين پرتابش كنند تا بميرد!!!
سنمار در آخرين لحظات حيات خود به چشمان پادشاه نگاه كرد و با زبان بي زباني پرسيد چرا ؟؟؟!!!
و پادشاه گفت براي اينكه جز من كسي راز جاودانگي و فناي قصر نداند و با اين جمله او را به پايين پرتاب كرده  و راز را براي هميشه از همه مخفي نگاه داشت…!
ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده‌ايم مي‌توانيم هدايت كنيم… اسكات پك
 
منبع:radsms.com


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۷:۰۰:۰۶ توسط:sana موضوع:

اهميت زاويه ديد در زندگي


وقتي با دوستي برخورد مي كنيم كه مثل ما فكر نمي كنه .
وقتي با عزيزي مواجه مي شويم كه نظراتش ظاهراً كاملاً مخالف با نظرات ماست .
 وقتي با انساني روبرو مي شويم كه خط بطلان بر انديشه ها، باورها و اساسي ترين اصول اعتقادي ما مي كشد .
 
به ياد اين اثر بسيار ارزشمند از ماركوس رائتز بيفتيم :
شايد او هم به همان حقيقتي ناظر است كه ما ناظريم! ولي از زاويه اي ديگر .
سعي كنيم علاوه بر شنيدن نظرات ديگران، زاويه ديد آنها را هم دريابيم .
از اين طريق خيلي راحت تر از گرفتاري در دام تعصب رهايي مي يابيم .





از اين طريق خيلي راحت تر به تفاهم مي رسيم .
از اين طريق خيلي راحت تر به حقيقت نزديك مي شويم .
فقط بايد باور كنيم كه ما هم به همه حقيقت آن گونه كه هست آگاه نيستيم .
فقط بايد باور كنيم كه دو مفهوم ظاهراً متضاد ممكن است وجوه متفاوتي از يك حقيقت باشند .
كه ما ارتباط بين آنها را نمي دانيم و به همين دليل متضاد به نظر مي آيند .
منبع:radsms.com


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۹:۵۶ توسط:sana موضوع:

گفتم :خسته ام...


گفتم : خسته ام
گفت : از رحمت خدا نا اميد نشويد(53زمر)
 
گفتم : انگار منو فراموش كردي؟
گفت : مرا ياد كنيد تا به ياد شما باشم(152بقره)
 
گفتم : اخه تا كي صبر كنم؟؟؟
گفت : تو چه ميداني شايد موعدش نزديك باشد(63احزاب)
 
گفتم : تو خدايي و صبور!من بنده ام و ظرف صبرم كوچيكه يه اشاره كني تمومه...
گفت :شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشه(216بقره)
 
گفتم : دلم گرفته...
گفت : (مردم به چه دل خوش كردند) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشند(58يونس)
 
گفتم : خيلي احساس تنهايي ميكنم
گفت :من كه نزديكم(186بقره)
 
گفتم : تو هميشه نزديكي... من دورم كاش ميشد بهت نزديك بشم
گفت : هر صبح و عصر پروردگارت را پيش خود با خوف و تضرع و صداي اهسته ياد كن(205نور)
 
گفتم :خب اينم توفيق مي خواد
گفت : دوست نداريد خدا شما را ببخشد(22نور)
 
گفتم : معلومه كه دوست دارم
گفت : پس از خدا بخواهيد شما را ببخشد و توبه كنيد(90هود)
 
گفتم : با اين همه گناه...براي كدومش توبه كنم؟؟؟
گفت : خداوند همه ي گناهان را ميبخشد(53زمر)
 
گفتم : روي توبه ندارم يعني اگه بازم بيام مي بخشيم؟؟؟
گفت : به جز خدا چه كسي گناه كاران را مي بخشد؟(135ال عمران)
خدا هم توبه كنندگان را و هم انان كه پاكند را دوست ميدارد(222بقره)
 
گفتم : خدا جز تو كسي رو ندارم...
گفت : خدا براي بنده اش كافي نيست؟!(36زمر)
 
گفتم : در برابر اين همه مهربوني چيكار كنم؟؟؟
گفت : اي مومنان!خدا را زياد ياد كنيد و صبح و شب او را تسبيح كنيد كه خود و فرشتگانش بر شما درود و رحمت ميفرستند ...خدا نسبت به مومنان مهربان است(41احزاب)
منبع:kocholo.org


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۹:۴۵ توسط:sana موضوع:

عيـد سعيـد قـربان پيـشاپيش مبـارك بـاد


آنـگاه كه قـرباني شد هر چـه غيـر اوست ...



مناسك حج، احرام، طواف كعبه، صحراي عرفات، بيتوته در منا، صفا و مروه، قرباني و ... ماجرا دارد اين روزها! اين روزها كه خانه خدا ميزبان حاجي ها شد و عيد در پيش است. عيد سعيد قربان! عيدي كه ابراهيم(ع) مسبب ايجاد آن شد. آنقدر شنيده ايم كه برايمان عادي شده اما اگر كمي فكر كنيم عظمتش آنقدر زياد هست كه در وصف نمي گنجد. آن هنگام كه بنده اي با اثبات بندگي اش، روزي از روزهاي خدا را به عيد تبديل كرد.

مي گويند: هر روزي كه در آن گناه نكني، آن روز عيد است. گناه نكردن يعني بندگي كردن! ما هميشه از خدا مي خواهيم كه خدايي بكند و كارها را آن طور كه ما دلمان مي خواهد پيش ببرد. دعا كردن هايمان هم حول محور خودمان مي چرخد. بچه من، همسر من، خانه من، كار من، زندگي من... خدايا همه را آن طور كه من صلاح مي دانم به سرانجام برسان.

درد من را درمان كن! مريض من را شفا بده، گره از مشكل من حل كن! حال روحي من را خوب كن! روزي فراوان به من عطا كن، شغل خوب، همسر خوب، دوست خوب، همسايه خوب، شريك خوب، همكار خوب، فاميل خوب به من عطا كن! اما گاهي يادمان مي رود، خدا، خدايي اش را خوب بلد است. اين ماييم كه در بندگي مشكل داريم. خداوند حاكميت آسمان و زمين را در اختيار دارد و با اين حال ما فراموش مي كنيم كه تسليم بودن، مقام ابراهيم(ع) است. آنقدر تسليم كه پس از سال ها آرزومندي سرانجام صاحب فرزندي مي شود و آن فرزند تمام وجود ابراهيم(ع) است. ثمره سال هاي زندگي اش! اما آنقدر تسليم است كه به محض اينكه در خواب مي بيند كه بايد اين فرزند را در راه خدا قرباني كند، بهانه نمي آورد. با خدا مجادله نمي كند. ناله و فغان سر نمي دهد. ابراهيم(ع) بنده حقيقي است. آنقدر كه مي داند، قدرتمندترين انسان ها، انساني است كه توان از دست دادن را داشته باشد. از دست دادن عزيزترين موجود زندگي اش را.




ابراهيم(ع) جانشين برحقي است براي خداوند! او نماينده كاملي است از انسانيت. آن هنگام كه خداوند آدم را آفريد، فرشته ها به او اعتراض كردند كه چرا آدم را آفريدي؟ ما كه تو را تسبيح مي كرديم. او در زمين فساد و خونريزي خواهد كرد...

خداوند در پاسخ فرشته ها يك جمله گفت"اني اعلم ما لاتعلمون" "من چيزهايي مي دانم كه شما نمي دانيد". خداوند آن روز خوب مي دانست، در ميان آدميان، انسان هايي خواهند بود كه از ملك فراتر خواهند رفت و به جايي خواهند رسيد كه به جز خدا را نخواهند و نبينند؛ "رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند"

يقينا آن روز خداوند خوب مي دانست، روزي ابراهيم(ع) با اختيار خودش، فرزند عزيزش، پاره وجودش، را به قربانگاه خواهد برد تا به زمين و زمان، به فلك و ملك ثابت كند كه خدا راست گفت كه "اني اعلم ما لاتعلمون"!

به راستي خداوند مي دانست كه انسان اگر به مرتبه والاي بندگي برسد، عرش را به لرزه درخواهد آورد و ملك را بار ديگر به سجده واخواهد داشت. ابراهيم(ع) نماد يك انسان كامل بود. نماد يك مسلمان! يك تسليم محض فرمان خداوند.



"در دايره قسمت ما نقطه تسليميم حكم آنچه تو فرمايي، لطف آنچه تو بنمايي"

ابراهيم (ع)، اسماعيلش را به قربانگاه برد تا ثابت كند "حكم آنچه تو فرمايي"



اسماعيل(ع) تمام وابستگي هاي زميني ابراهيم(ع) بود كه به قربانگاه مي رفت. مي رفت تا او را آسماني كند. آنقدر آسماني كه خداوند بر او سلام دهد: سلام علي ابراهيم! ابراهيم(ع)؛ لبيك گفته بود، دعوت خداوند را. دعوتي را كه سخت مي نمود اما، امتحاني بود بر مقام بندگي ابراهيم(ع). مي گويند وقتي بنده اي به فرمان خداوند پاسخ مثبت مي دهد و او را لبيك مي گويد، خداوند نيز به او مي گويد"لبيك يا عبدي"! پاسخ خداوند بر لبيك ابراهيم(ع) هم با يك لبيك بود. لبيكي از جانب حق! آنجا بود كه قدسيان دست افشان شدند و ملكوت خداوند نور باران شد از مقام تسليم بنده خدا، ابراهيم(ع)! آن هنگام بود كه اسماعيل(ع) به آغوش ابراهيم(ع) بازگشت و قربانگاه، عيدانه ابراهيم(ع) شد و اسماعيل(ع) هديه اي شد به پاس اين بندگي و عيد قربان چشم روشني آسمان ها شد براي مردمان زمين!

مردماني كه بندگي را مي پذيرند اما تسليم را نه! خدا را مي پذيرند اما خدايي كردنش را نه! ابراهيم بودن را دوست دارند اما اسماعيل را براي خودشان مي خواهند. بندگاني كه در زبان لبيك مي گويند اما در باطن، منافع خود را مي جويند. عيد قربان از راه مي رسد تا بار ديگر پيمان ببنديم با آنكه تمام وجودمان از اوست و بار ديگر بگوييم "اللهم لبيك"... شايد روزي لبيك ما از زبان به باطن برسد و بندگي كنيم چون ابراهيم(ع) و شايد به رسيدن به معرفت واقعي اين عيد دل ببنديم و به اين اميد، پايدار ...






عيد سعيد قربان، جشن رهايي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان برشما مبارك باد


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۹:۳۶ توسط:sana موضوع:

تست انحراف جنسي +18

.
.

.

.


بريم؟
.

.
.

.
.

.
دقت كن... اولين چيزي كه به ذهنتون مي رسه چيه؟؟؟؟؟
.

.
.

.
.

.
.

.

.

.

1

.
.

.
.

.
.



2
.


.
.

.
.

.

3

.

.

.





.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..



ديدي؟
.


آره؟؟؟ 

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.برات متاسفم. باسني در كار نبود. اون چيزي كه ديدي فقط زيربغل عكاس بود...
باورت نميشه يه بار ديگه با دقت عكسو نگاه كن


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۹:۲۶ توسط:sana موضوع:

داماد عروس را در پمپ بنزين جا گذاشت!

خودروي دوم نزديك خودروي داماد رسيد و راننده با اشاره از داماد خواست كه توقف كند، اما داماد كه ترسيده بود، به جاي توقف به سرعتش افزود. او حتي با پليس تماس گرفت و اطلاع داد كه يك دستگاه خودرو تعقيبش مي كند و جانشان در خطر است!



يك داماد آلماني كه پس از پايان مراسم ازدواج، همراه با نوعروس خود راهي ماه عسل بود، همسرش را در پمپ بنزين جا گذاشت و تنها به سفر خود ادامه داد!

به نقل از العالم، ماجرا ازاين قرار بود كه داماد براي سوختگيري و خريد غذا و نوشيدني در يك پمپ بنزين توقف كرد و عروس در صندلي عقب خودرو خواب بود. در حالي كه داماد در فروشگاه بود، عروس از خواب بيدار شد و به دستشويي رفت. در اين هنگام داماد كه تصور نمي كرد همسرش از خودرو پياده شده باشد، به سمت خودرو برگشت و بدون آنكه به صندلي عقب نگاه كند، حركت كرد و از پمپ بنزين خارج شد.

عروس كه همزمان، از دستشويي خارج شده بود، به دنبال خودرو دويد و ضمن فرياد زدن، با دست به داماد اشاره مي كرد كه نگه دارد، اما اين كار فايده اي نداشت. البته او خوش شانس بود، چرا كه يك خانواده را در پمپ بنزين يافت كه شاهدا ماجرا بودند و به سرعت عروس بيچاره را سوار خودرو كردند تا او را به داماد برسانند.

خودروي دوم نزديك خودروي داماد رسيد و راننده با اشاره از داماد خواست كه توقف كند، اما داماد كه ترسيده بود، به جاي توقف به سرعتش افزود. او حتي با پليس تماس گرفت و اطلاع داد كه يك دستگاه خودرو تعقيبش مي كند و جانشان در خطر است!

پس از آن، گشتي پليس خودروي حامل عروس و خانواده آلماني و همچنين خودروي داماد را متوقف كرد. ماموران پليس از وجود يك مرد مسن و خانواده اش در خودروي دوم شگفت زده شدند، وقتي از آنان درباره تعقيب داماد پرسيدند، عروس از خودرو دوم پياده شد و داماد حيرت زده تازه فهميد كه بي توجهي او چه دردسري درست كرده است!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۹:۱۷ توسط:sana موضوع:

ماهي كه باجليقه نجات شنا مي كند

وقتي كه انيشتين ماهي قرمز پير دچار بيماري كيسه هوا شد، ادامه حيات برايش دشوار و آينده پيش رو تيره و تار شد، از اين رو صاحبش يك جليقه نجات طراحي كرد تا انيشتين بتواند همچنان در فضاي زندگي خود شناور بماند.
به گزارش مهر، بيماري كيسه هوا در ماهي هاي آكواريومي شايع است و خاصيت شناوري آنها را كنترل مي كند. پس از اينكه انيشتين به اين بيماري مبتلا شد، در آكواريوم سر و ته شده و به ته مخزن سقوط مي كرد. اما پس از آنكه ليتون نيلور 32 ساله از بلكپول، بريتانيا به عنوان صاحب اين ماهي قرمز برايش جليقه نجات ساخت، دنياي اين ماهي متحول شد.

انيشتين در جليقه نجات جديد خود كه از لوله هاي بازيافت شده ساخته شده
اين ابزار كمك شنا به انيشتين اين امكان را داده است كه زندگي عادي خود را ادامه دهد اين چارچوب شناور از لوله هاي بازيافت شده ساخته شده و كاملا بدن وي را احاطه كرده و اين امكان را براي اين ماهي فراهم كرده است كه به صورت عادي شنا كند.
نيلور 32 ساله اظهار داشت كه انيشتين حدود 2 سال در وضعيت جسماني خوبي نبود، وي همواره يك جنگنده بود اما يك روز به قعر آكواريوم سقوط كرد و ديگر نمي توانست از جاي خود بلند شود كه اين صحنه بسيار غم انگيز بود.
وي افزود: از آن زمان به بعد تلاش كردم به دنبال ابزارهاي كمكي براي شناور ماندن ماهي باشم به نمونه هايي هم برخوردم كه به نظر بسيار دردناك مي رسيدند. مي خواستم چيزي بسازم كه به انيشتين كمك كند باله هاي خود را تكان دهد و در آن احساس راحتي كند.
نيلور سه ساعت وقت صرف طراحي اين جليقه نجات كرد كه از لوله هاي تهويه آكواريوم ساخته شده و به قدري اندازه هاي آن براي انيشتين مناسب است كه وي با آسودگي داخل آن قرار گرفته است. در ابتدا برخورد وي به گياهان و گيركردن داخل آنها برايش آزار دهنده بود اما پس از آن من مخزن را طوري تغيير دادم كه براي با معلوليت وي سازگار باشد.
درحا ل حاضر اوضاع براي انيشتين متفاوت شده است، اين ماهي اكنون از يك ني تغذيه مي كند چرا كه جليقه نجاتش مانع از رسيدن وي به سطح آب مي شود
بيما ري كيسه هوايي ميان ماهي هاي آكواريومي شايع است و بر خاصيت شناوري آنها تغيير مي گذارد
ماهي قرمز كه از آن با عنوان ماهي طلايي هم ياد مي كنند ماهي از رده كپورچه ها است.
اين ماهي همهچيزخوار است. زيستگاه اصلي آن معمولاً در سيبري و جنوب شرقي آسيا است. اهليسازي آن نزديك به هزار سال پيش در چين صورت گرفت. در قرن 17 اين ماهي يه عنوان ماهي تزئيني وارد اروپا شد و از آن هنگام پرورش اين ماهي در ايتاليا، جنوب فرانسه و پرتغال معمول شده است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۹:۰۸ توسط:sana موضوع:

وحشتناك ترين رسوم دنيا

معمولا اجراي سنت ها و آداب و رسوم در سراسر دنيا كاري پسنديده به شمار مي آيد و مردم نسل اندر نسل و سينه به سينه آن را به نسل هاي بعدي خود انتقال مي دهند كه سنت شان از بين نرود.



اما حكايت خطرناك ترين سنت هاي دنيا كه حتي بعضا تلفات و خسارت هاي فراوان به چاي گذاشته، داستاني خواندني است كه در اين گزارش آن را مي خوانيد:

1.  خوشامد گويي ناهنجار به دبيرستاني هاي تازه وارد، آمريكا

در اين رسم خطرناك كه در اصطلاح Hazing  گفته مي شود، كساني كه تازه وارد كالج شده اند، با صحنه هاي نه چندان خوشايندي مواجه مي شوند. در اين خوشامد گويي نامتعارف تازه واردها به چيزي بسته مي شوند و با شوخي هاي خطرناك، آزار و اذيت و حتي آب پاشي مورد استقبال با سابقه تر ها قرار مي گيرند. با اينكه اجراي اين رسم ممنوع شده و حتي يك كشته هم برجاي گذاشته اما اجرا كنندگان حاضر نيستند، دست از اين كار خطرناك خود بكشند.

2.گاو بازي، پامپلونا، اسپانيا

اين سنت نيز هيچ دست كمي از آن خوشامدگويي عجيب و غريب ندارد. عاشقان و دلباختگان گاوبازي در اسپانيا از سال 1910 تا همين امسال در يك جشنواره يك روزه به استقبال يا بهتر است بگوييم به جنگ گاوها مي رفتند و با تحريك و تهيديد، آنها را به سمت خود مي كشاندند و خود بايد از دستشان در مي رفتند!



آخرين مسابقه گاوبازي همين امسال در ايالت پامپلونا برگزار شد و در طول يك قرن برگزاري اين رقابت خطرناك 15 نفر كشته و البته بسياري هم زحمي شده اند.

3. شيرجه آغاز سال نو، سيبري، روسيه

در روسيه، شيرچه روي هاي حرفه اي، آغاز سال نو ميلادي را با شيرجه زدن در عميق ترين درياچه آب شيرين دنيا يعني بايكال جشن مي گيريند. آنها پس از اينكه بخشي از يخ هاي سطح درياچه را شكستند و به آب رسيدند، به درون اين درياچه 40 متري بپرند و يك درخت را در كف درياجه قرار دهند و بعد هم دور آن رقص و پايكوبي مي كنند.



ظاهرا شيرجه زدن در درياچه آنهم براي شيرچه روي هاي حرفه اي كار چندان سختي نيست، اما در هر صورت بايكال عميق ترين درياچه دنياست..

4.درخت هاي كريسمس

بسياري از ما با درخت كريسمس آشنا هستيم؛ در ختي زنده يا مصنوعي كه با آغاز سال نو ميلادي زينت بخش بسياري از خانه هاي مسيحي مي شود. تا اينجا هيچ مشكلي وجود ندارد. اما مشكل از جايي شروع مي شود كه اين درختان بعضا باعث آتش سوزي مي شوند و طبق آمار از سال 2003 تا 2006 ميلادي، 240 نفر قرباني اين آتش سوزي ها شده اند.



درست است كه آمار اين آتش سوزي ها نسبتا كم است، اما به هرحال از بين رفتن انسانها، انهم در روزهاي آغاز سال نو، امري دردناك است.


5. اونباشيرا، توكيو، ژاپن

اين رسم كه معناي تحت اللفظي آن ستون هاي غرورانگيز است و هر شش سال يكبار در پايتخت ژاپن برگزار مي شود، دو بخش به نام هاي ياماداشي و ساتوبيكي دارد كه اولي در ماه مي و دومي در ماه آوريل انجام مي گيرد.

در مراسم ماه مي كه بخش خطرناك اين سنت محسوب مي شود، مردان به جنگل مي روند، درختان را قطع مي كنند، به تنه درخت ريسماني مي بندند، سوار آن مي شوند و بعد از بالاي كوه به سمت پايين مي آيند.در اين مراسم خيلي ها زخمي و حتي كشته مي شوند.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۸:۵۸ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]


اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / خرید vpn