بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

يكي‌ از فانتزيام اينه كه...!(5)

 يكي از فانتزيام اينه كه يه روز كه دارم تو خيابون راه ميرم يهو ببينم يه دزد اسلحه شو گذاشته رو شقيقه يه خانوم سانتي مانتال و ميخواد كيفشو خالي كنه ، منم سريع بپرم بينشونو و درحاليكه دارم تفنگو ازش ميگيرم باهاش درگير شم و درحين درگيري يهو صداي شليك شنيده شه و چند ثانيه هر دومون چشم تو چشم به هم نگاه كنيم و يهو دزده بخوره زمين و در حاليكه از شيكمش داره خون فواره ميزنه من بگم : نهههههههه من نميخواستم اينطوري شه … در همين حين پليس از راه برسه و منو دستگير كنه ! (شش ماه بعد)
تو دادگاه در حاليكه من دارم بي گناهيمو ثابت ميكنم قاضي من رو مقصر بدونه و به قصاص محكوم كنه بعد در حاليكه من نا اميد شدم يه نگاه به خانواده ام ميندازم ميبينم همه شون دارن گريه ميكنن و يه نگاه به خانواده مقتول ميكنم ميبينم خون جلو چشاشونو گرفته سريع اونورو نيگا ميكنم … بعد برميگردم سپيده رو نگاه ميكنم ميبينم يه سر تكون ميده به معني خاك تو سرت ، عآخه به تو چه ربطي داشت نخود هر آش ؟؟؟ (بقيه شو يادم نمياد عاخه شوكه شده بودم)
خلاصه روز اعدام فرا ميرسه و منو ميبرن براي اعدام ؛ بعد وقتي ميخوان حكم رو اجرا كنن قاضي بهم ميگه آخرين خواسته ات چيه ؟ منم ميگم آخرين خواسته ام اينه كه اعدامم نكنين ، بعد قاضي با همكاراش يه مشورت ميكنه و با آخرين خواسته ام موافقت ميكنه …
بعد منم ميرم تو افق سحرگاهي محو ميشم !
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه يه BMW بخرم بعد آرمشو بِكَنم آرم پرايدو بچسبونم …
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه يه روز كه دارم با يه پالتوي مشكي و بلند از تو خيابون رد ميشم ببينم يه نفرو ميخواد ماشين زير بگيره ، بپرم پرتش كنم اون ورو نجاتش بدم ، بعد طرف كه بلند ميشه ببينه دارم قدم زنان دور ميشم ، داد بزنه بگه ببخشيد شما ؟؟؟ منم يه لحظه وايسمو بدونه اينكه برگردم سرمو يكم بچرخونمو يه لبخند بزنمو بگم “يه رهگذر” بعد همون موقع تو افق محو بشم …
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه برم خواستگاري پدر عروس ازم بپرسه خوب آقا دوماد عزيز ، خونه ، ماشين ، كار ، پول چيا دارن ؟ بعد منم قاطي كنم كليد هاچ بك رو پرت كنم تو صورتش بگم من اومدم خواستگاري ، نيومدم خريد و فروش ! پدره هم سويچ پرايدمو ببينه و يه برق خاصي تو چشاش بياد بعدشم بيوفته به پام كه بيا دخدرمو بگيرو همش مال‌ خودت و اينا … منم بي توجه پرايد ۲۰ ميليونيم رو بيخيال شم و توي افق محو شم …
يه همچين آدم دست و دل بازي هستم من …
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه دكتراي حسابداري داشته باشم بعد يه روز صبح كه دارم ميرم بيرون در پاركينگو كه باز ميكنم كه برم بيرون همزمان دختر همسايمون با ماشين بخواد بياد داخل … بعد ماشينامون شاخ به شاخ بشن و از تو ماشين به هم خيره بشيم بعد عاشق بشيم بعد همون موقع همينجوري الكي به ضرب گلوله كلت كمري كاليبر ۵۰ كشته بشم و دختره پياده بشه بياد بغلم كنه بگه عزيزم تنهام نذار … منم در حالي كه دارم جون ميدم به افق خيره بشم بعد تموم كنم !
سوال شده كه چرا دكتراي حسابداري داشته باشم ؟ به نكته خوبي اشاره كرديد ولي ۱۰۰بار گفتم تو مسائلي كه به شما مربوط نيست دخالت نكنين !!! روحمم كه رفت همون جاي هميشگي تو افق …
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي فانتزي هاي فرهنگيم اينه كه دوست دارم يه فيلم بسازم كه توش كاپيتان با صدايى آروم و به غايت مودبانه به ملواناش ميگه لطفا لنگرها رو بكشيد !
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه اگه اين ترم مشروط شدم و بابام گفت چرا ؟ دستشو ميگيرم مي برم دانشگاه رديف آخر ميشينيم. بعد كليپساي شصت سانتي اين دخترارو نشونش ميدم ميگم چيزي رو تخته مي بيني ؟ تو بودي مشروط نميشدي ؟ از خدا بترس !
بعد يه سيگار روشن ميكنم با بغض و مظلومانه ميرم سمت غروب آفتاب و تو افق ناپديد ميشم !
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•
 

يكي از فانتزيام اينه كه ﭘﯿﺮ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﻋﺼﺎ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺍﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﮕﻢ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ يه ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺳﻮﺋﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ! بعد رو كنم سمت افق و توي برگاي سنگفرش پارك محو بشم !
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺍﺯ ﺍﻓﻖ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺸﻢ ، ﻣﺤﻮ ﺧﺰ ﺷﺪ رفت !
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه سر ميز شام وختي كه همه دارن غذا ميخورن من هي با غذام بازي كنم بعد بابام خَعلي باكلاس بهم بگه آ قربونش برم چرا غذاتو نميخوري ؟ بعد من با يه لبخند مليح بگم مرسي پدر ميل ندارم … ولي لامصب يا هميشه مِث گاو ميخورم يا بابام يه خورده سنگين برخورد ميكنه و كلمات ركيك استفاده ميكنه كه چون اينجا خونواده نشسته از گفتنش معذورم …
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه تو مِه پنهان شم بعد فانتزيايي كه ميان تو مِه محو بشن رو با دمپايي ابري خيس اونقد بزنم كه صدا سگ دربيارن تو مه !!!
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه با مخاطب خاصم تو خيابون راه برم بعد يه پسره بياد تيكه بندازه منم عين اين فيلما وايسم يواش برگردم و بگم : “هي پسر … چيزي گفتي ؟” پسره هم با پررويي بگه آره و بعد با هم گلاويز بشيم و خيلي سنگين همديگه رو بزنيم و مخاطب خاصم هي جيغ و داد و گريه. ملت دورمون اصن خيلي خفن ، بعد كه پسر رو زدم با لباس خاكي برميگردم يه لبخند نرم ميزنم و ميرم سمت مخاطبم. نزديكش كه ميشم صداي گلوله مياد و من ميوفتم رو زانوهام … نگو پسره اسلحه داشته و با سر و صورت خوني نفساي آخرو ميزنه و ميميره … مخاطب خاصمم منو بغل ميكنه و فرياد زنان ميگه:”نــــــــــــــــــــــه” منم ميگم : “ديدار به قيامت عزيزم” و ميوفتم و جان به جان آفرين تسليم ميكنم …
خداييش حقمو خوردن ، من لايق اسكارم ، اصغر خدا ازت نگذره …
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه مامور شهرداري بشم و يه كيف پر از پول پيدا كنم برم تو افق همشو خرج كنم ؛ همش كه نبايد فانتزي آموزنده باشه !!!
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه تو محلمون ۱۰تا پسر غريبه به دختر همسايمون تيكه بندازن و من غيرتي بشم كله كنم برم براشون ۱۰تاشونو لت و پار كنم و بعد بهشون بگم “خودتون خواستين من دعوا نداشتم” ، بعد دختر همسايه اين صحنه رو ببينه كف و تف قاطي كنه تا ميخواد بياد سمتم كه ازم قدرداني كنه يهو مادرش با چادر گُل گُلي از خونه بياد بيرون و ببينه ۱۰نفر پاره پوره رو زمين دارن خاك ميخورن ، متوجه جريان ميشه و با يه حالت بغض آلود بياد سمتم بگه داماد من …
من : بله مادر ؟
بگه : من هميشه آرزو داشتم همچين پسر رخشي داشتم !
من : ولي مادرم تو هميشه به چشم يه پسر بد منو نگاه ميكردي ، تو هميشه يه كاري ميكردي كه آمارم پيش بقيه همسايه ها خراب باشه ، تو به من تهمت ميزدي (با صداي آلن دلون)
در همين حين يهو صداي كف زدن به گوشم ميرسه ، برگردم ببينم ۲۴۹ نفر دارن برام كف ميزنن به خاطر جان فدايي و ديالوگ زيبام ، بعد يهو ببينم يه افق داره از سمت راستم مياد ، دوست داشتم بيشتر ديالوگ بگم كه همسايه ها بيشتر كف بزنن ولي مجبور شدم تا افق نرفته توش محو بشم ….
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه سوار اتوبوس باشم يكي با عجله سوار بشه و كارتش شارژ نداشته باشه بعد هي دنبال يكي باشه كه براش كارت بزنه و بعد برسه به من ، منم دستمو بكنم تو جيبمو كارتمو در بيارم بدم بهش كه كارت بكشه ، بعد من همون موقع ايستگاه پياده شمو كارتمم ازش پس نگيرم و اون داد بزنه حداقل اسمتو بگو ؟؟؟
منم محل ندمو تو عمود محو شم ! (افق ديگه جا نداره)
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

هزار بار گفتم همه با هم نرين تو افق فانتزيا قاطي ميشه كصافطا …
يكي پرايد ميخواسته حامله شده !
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزيام اينه كه با يه دختر فقير دوست بشم بعد دو سه ماه كه فهميد عاشقشم بگه كه دختر بزرگترين تاجر ايرانه و داشته عشق منو امتحان ميكرده ! بعد منم ناراحت شم باهاش كات كنم …
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
عههه ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﯿﯿﻢ ﮐﻮﻭﻭﻭﻭ ؟
ﺁﻗﺎ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﯿﻢ ﻧﯿﺴﺖ …
ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﻤﻮ ﺩﺯﺩﯾﺪﻥ ، مردم كمك !
 
•.•.•.•.•.•.•.• يكي‌ از فانتزيام اينه كه •.•.•.•.•.•.•.•.•

يكي از فانتزي هام اينه كه راننده تاكسي باشم بعد يه مسافر سوار كنم و تو يه جاي شلوغ پيادش كنم و وقتي كه پياده شد كيفش رو جا بزاره و وقتي كيف رو كه ميگيرم دستم يه صداي جيك جيك ازش بشنوم و وقتي كه خوب نگاش كنم ببينم يه بمب توشه ، منم سريع گازش رو بگيرم خودم رو برسون به دريايي كه نزديك اون منطقست و گازشو بگيرم ماشينو با بمب پرت كنم تو دريا منم خودم قبل از اون بپرم پايين و همين كه ماشين افتاد تو اب منفجر بشه و همين كه بلند شدم مردم شروع كنن به دست زدن برام ؛ منم با غرور تمام تو افق به سمت اداره بيمه غيب بشم !


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۹:۰۲ توسط:sana موضوع:

يكي‌ از فانتزيام اينه كه...!(4)



يكي از فانتزيام اينه كه برم آمريكا تو اين برنامه آمريكن آي دل شركت كنم
 اول بشم
،يه ميليون دلارو بردارم بيام ايران
يه پرايد  بخرم و با بقيش يه پسته فروشي بزنمو ...
خلاصه سري تو سرا در بيارم
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزيام اينه كه اسم دخترمو بزارم مرواريد ، مامانش هم كه اسمش صدفه :)) حتما منم جلبكم :)
كلا يه خانواده دريايي درست كنيم :)
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزيام اينه كه پورشه پانامرا ديدم باعجله سوار شم
بگم چرا دير اومدي 
بعدش كه راننده رو ديدم بگم : ااا ببخشيد فك كردم بابامه !
بعد پياده شم
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي‌ از فانتزيام اينه كه يه پتو اختراع بشه كه سوراخ سوراخ باشه ، واسه ماهايي كه هميشه گرممونه ولي‌ بي‌ پتو هم خوابمون نميبره 
خخخخخخ
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

امروز داشتم برميگشتم خونه يه مرده ازم پرسيد افق كجاست؟
گفتم: همينو مستقيم بري تو افق محو ميشي ديدم
بد نگاه كرد(شايدم نفهميد چي گفتم)
 بهش گفتم:كجا بهتون ادرس دادن؟
گفت: كوچه ي كنار مرواريد نگو يارو موسسه زبان افق رو ميگفت.
اينقدر ضايع شده بودم كه نفهميدم چه جوري خودمو محو كنم.
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزيام اينه بفهمم جرا با اينكه
سالهاست در توليد گوجه فرنگي خود كفا شديم
اما هنوز اسمش به گوجه ملي تغيير نيافته!
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزيام اينه كه با يه پسر فقير دوست بشم بعد دو سه ماه كه فهميد عاشقشم بگه كه پسر بزرگترين تاجر ايرانه و داشته عشق منو امتحان ميكرده ! بعد منم ناراحت شم باهاش كات كنم …
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزيام اينه كه دختر همسايمون تير بخوره بعد سريع با هليكوپتر برسونمش بيمارستان بعد دكتر بگه : اوه خداي من ! اين گروه خونيش خَـعلي كم يابه ! بعد پرستار با قيافه ي عاشوفته به دكتر بگه دكتر نبضش ضعيف شده بايد هرچه زود تر بهش خون برسونيم بعد مادر دختر همسايمون شروع كنه به گريه كردن , پدرش به دكتر بگه دِ عـاخه لامـــــصب يه نگاهي به دور و بَـرت بـنداز ! دخترم داره جون ميده ! بعد دكتر داد بزنه بزنه كسي نيست اين فداكاري رو انجام بده !؟ بعد من در حالي كه دارم هليكوپترو خاموش ميكنم و سوييچشو در ميارم , از هليكوپتر بيام بيرون و با يه لبخنده مليح آستينمو بزنم بالا به دكتر بگم بيا بزن  بعد پدر دختر همسايمون با لبخند بگه چرا دير كردي داماده گــُلم ؟ بعد من برم توي اتاق عمل بعد كه دختره بهوش اومد بگه ، پس عشق من كوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خيره بشه و لبخند رضايت بگه ، متاسفانه بايد بگم به خاطـره ها پـيـوست
روحـش شاد …
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزيام هميشه اين بوده كه توي سيستم عامل ويندوز يك مشكل پيدا كنم بفرستم براشون بعد بيل گيبس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بيا امريكا تو مجموعه من ، دخترمم ميدم بهت كنيزت باشه تا آخرررر عمرش ، خونه ماشين پول همه چي ميدم بهت . . .
منم بعد از يك دقيقه سكوت بگم : خيلي دلم ميخواد اما من متعلقم به اين مردمم !
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزيام اينه كه با دوستام برم ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ !
ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺑﺮﻑ ﻭ ﺑﻮﺭﺍﻥ ﻣﻦ ﭘﺎﻡ ﺑﺸﮑﻨﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﻢ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻢ !
ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻢ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﺪ . . .
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﻦ ﺑﮕﻢ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﺪ ، ﻣﻨﻮ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ . . .
ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺮﻥ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺬﺍﺭﻥ . . .
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﮔﻤﺸﺪﻥ ﻭ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺍﻭﻧﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﻓﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ . . .
ﺑﻌﺪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﯾﻪ ﺷﻠﯿﮏ ﺑﯿﺎﺩ ﻭ ﺷﯿﺮﻩ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺍﻭﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺗﻔﻨﮓ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺵ ﺩﻭﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﯾﻪ
ﭘﺎﯼ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ، خورشيد ﺑﻪ ﺭﻧﮓ نارنجي داره پشت سرم غروب ميكنه يه تًف ماركدار بندازمو برم تو افق محو شم . .
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزيام اينه كه سر ميز شام وختي كه همه دارن غذا ميخورن من هي با غذام بازي كنم بعد بابام خَعلي باكلاس بهم بگه آ قربونش برم چرا غذاتو نميخوري ؟ بعد من با يه لبخند مليح بگم مرسي پدر ميل ندارم … ولي لامصب يا هميشه مِث گاو ميخورم يا بابام يه خورده سنگين برخورد ميكنه و كلمات ركيك استفاده ميكنه كه چون اينجا خونواده نشسته از گفتنش معذورم …
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزي هام اينه برم سره كلاس هندسه،
... بگم اين درسا بسه
كاشكي اين زنگ بخور دل به دلدار برسه !!
بعد استاد حذفم كنه !
من پاشم نگامو بندازم توو نگاش
درحالي كه ميرم تو افق،
بگم خوب دستِ منو خوندي
منو بدجوري سوزوندي
 
----------يكي‌ از فانتزيام ----------

يكي از فانتزي هاي من اينه كه برعكس همه كه كم كم توي افق محو ميشن
من از افق بيام بيرون و كم كم پديدار بشم ….
آرهههههه ، يه همچين آدميم من …!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۸:۴۷ توسط:sana موضوع:

يكي‌ از فانتزيام اينه كه...!(3)



 يكي از فانتزيام اينه كه يه شب باروني ببينم دارن يه دختره رو اذيت ميكنن منم برسم بهشونو دخل تك تكشونو بيارم !
بعد دختره رو از رو زمين بلند كنم و كتمو دربيارم بدم تنش كنه …
بعد سرشو بياره بالا تو چشام نگاه كنه و بگه ميشه اسمتو بدونم ؟ بعد من از توي كتم يه سيگار دربيارم روشن كنم ،
بعد يه پوك عميق بگيرمو يه لبخند مليح بزنمو دودشو بزنم تو صورتش ، بعد دود كه رفت كنار من غيب شده باشم و اونم يهو بيفته رو زمينو سرشو بياره رو به آسمونو از ته دل داد بزنه خدااااااااااااا
يكي از فانتزيام اينه كه يه پيرمرد پولدار تصادف كنه و من برسونمش بيمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشكل داشته باشه و تمام زندگيشو به نام من بزنه و بميره ؛ وقتي بچه هاش منو پيدا ميكنن كه پولارو بگيرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم برداريد نامردها ، اوني كه با ارزش بود پدرتون بود …
‏يكي ازفانتزي هاي دانشگاهيم اينه كه با بچه ها يه برنامه بزاريم نمره ها كه اومد بريم تو افق محو بشيم !
‏يكي ديگه از فانتزيام اينه كه متاهل بشم حسرت دوره ي مجرديمو بخورم و بسوزمو بسازم …
يكي از فانتزيام اينه كه برم توي عروسي غريبه و موقعي كه عروس ميخواد بعله رو بگه يهو از وسط جمعيت داد برنم: نهههههههه باهاش ازدواج نكن ، من هنوز دوستت دارمممم … بعد فاميلاي دوماد جنازمو ببرن سمت افق !
‏يكي از فانتزيام اينه كه با لحن جدي و خسته به يه دكتر بگم : لطفا حاشيه نرو دكتر !
‏بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خيره بشم و بگم : فقط بگو چند روز ديگه زنده مي مونم ؟
‏آخرين ورژن فانتزيام اينه كه ﺍﻓﻘﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ و همينجوري الكي ﺗﻮﺵ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ …
يكي از فانتزيام اينه كه يكي بخواد به يكي ديگه شليك كنه بعد من داد بزنم نننننههههههههه و خودمو بندازم جلوي گلوله ، بعد خون بپاشه از قلبم بيرون و مردم دورم جمع بشن با گريه بهم افتخار كنن ؛ از اون طرف كارگردان داد بزنه كات اقا كات بازم خراب كردين اهههههه …
‏يكي از فانتزيام اينه كه بچه هام يه دو قلوي پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتي كه دعواشون ميشه بزنن تو سر و كله ي هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها كن !
يكي از فانتزيام اينه كه چنتا آدم گردن كلفت اجير كنم نزديك افق تا هركي خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … !
‏انگار محو شدن تو افق بچه بازيه ؛ زرت و زورت ميرن افق محو ميشن !!!
‏يكي ديگه از فانتزيام اينه :
‏سوار يه پيكان تاكسي بشم ، يه تراول ۵۰ تومني تا نخورده رو بدم به راننده …
‏راننده بگه آقا يه نفريد ؟؟؟
منم يه كم مكث كنم و با يه لبخند معني دار بگم : خعلي وقته …
‏بعدش پياده بشم و تو افق حركت كنم !
‏راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقيه پولتون !!!
‏منم كُتمو بندازم رو دوشمو بي توجه به راننده تو تاريكيا محو بشم
يكي از فانتزيام اينه يه روز يه دختر داشته باشم …
به دخترم پول تو جيبي نميدم، تا يواش از پشت سرم بياد
دستاشو حلقه كنه دور گردنم، موهاشم بخوره تو صورتم
در ِ گوشم پچ پچ كنه
بگه بابايي بهم پول ميدي ؟
داريم با بچه ها ميريم بيرون …
موهاشو بزنم كنار .
ماچش كنم ،
بگم برو از جيبم وردار بابايي
به خاطر دخترم هم كه شده ، يه روزي بابا ميشم و بعدشم تو افق محو!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۸:۳۲ توسط:sana موضوع:

يكي‌ از فانتزيام اينه كه...!(2)



يكي از فانتزيام اينه كه
يه سيمكارت بخرم واسه اولين بار اس ام اس بدم به برنامه ي ۹۰ بعدش برنده شم ! :|
هر چقدرم بهم زنگيدن جواب ندم و كسي متوجه نشه كه من كي بودم . . .
بعدش آروم آروم برم تو افق محو شم
يكي از فانتزي هام اينه كه بروسلي الان زنده بود ميرفتم ميزدم تو گوشش !
ببينم اخلاق ورزشكاري داره يا نه !
مطمئنم بعدش تو افق محوم ميكرد :|
يكي از فانتزيام اينه كه صداي كلاغ دربيارم :|
بعد كه همه مسخره ام كردن و بهم خنديدن ، يهو ناراحت بشم ، پرواز كنم برم
يكي از فانتزيامم اينه بفهمم چجوري اين بادوما لا به لاي تخمه ژاپني استتار ميكنن عوضيا
يكي از فانتزيام اينه كه يه قنادي بزنم توش قند بفروشم !
يه عطاري بزنم توش عطر بفروشم !
يه قهوه خونه بزنم توش قهوه بفروشم !
والا با اين تحريماشون
يكي از فانتزيام اينه كه يكي از شلوارهاي قديميمو براي شستن ببرم توي حموم بعد همينجور كه دارم جيباشو چك ميكنم كه چيزي توش نباشه بصورت ناباورانه اي از قسمت فوقاني جيب پشت شلوار يه مغز پسته از قديم ( دوره كيلويي ۱۰۰۰۰ تومان ) بيافته و غلتان غلتان روي زمين و در حال حركت بگيرم و بردارمش و قبل اينكه كسي بخواد منو بعنوان محتكر لو بده مثل يه حبه بندازمش بالا و همينجور مِلَچ مُلوچ كنان در افق محو بشم
امريكايي ها توفكر اينن كه برن مريخ،
ما ايرانيا نهايت فكرمون اينه كه تو فانتزيامون بريم تو افق محو بشيم 
به سلامتي ما ايرانيا !
يكي از فانتزيام اينه كه اون دسته اي كه تيريپ خفن روشنفكري برميدارن و ميگن بايد به هر عقيده اي احترام گذاشت رو بندازم وسط يه قبيله تو اعماق جنگل آمازون كه اعتقاد دارن غريبه هارو بايد خورد !
تا نسلشون براي هميشه محو بشه . ببينم همچنان نظرشون همونه !:|
يكي از فانتزيام اينه كه بعد ها پسرم بهم بگه بابا ۵۰ هزار تومان بهم پول ميدي ! :|
منم بگم چي ۴۰ هزار تومان ؟
۳۰ هزار تومان مي خواي چي كارش كني عاخه ؟
بچه هاي مردم روزي ۲۰ هزار تومان مي گيرن با همون ۱۰ هزار تومن كنار ميان ، اونوقت تو ۵ هزار تومان از من مي خواي ؟
باباي من ۴ هزار تومان به من نمي داد كه من بخوام ۳ هزار تومان به تو بدم !
بيا حالا اين دو هزار تومان تومن رو بگير !
بعد پسرم نگاه كنه ببينه بهش هزاري دادم ! 
بره همون افق خونه مجردي رفيقاش ! والا
يكي از فانتزي هام اينه كه
يه دفعه يه فانتزي بنويسم بعد يكي از كارگردان هاي هاليود ( بر حسب اتفاق پارسي هم بدونه ) بياد و بگه من از اين فانتزي شما خيلي خوشم اومده ميخوام اونو يه فيلم كنم و اين داستان شما رو ۲ ميليون دلار خريدارم !
منم با غرور كامل قبول كنم و اونم ۲ ميليون دلار رو بده به من و فيلمش فروش بالاي كنه بعدش همه ي كارگردان هاي ديگه هم براي داستان فيلم هاشون بيان سراغ من ولي ديگه حيف ديرر شده چون من با اون دو ميليون دلار يه پرايد ، ۳۰ كيلو پسته ، يه گوشي از اونايي كه راحت از جيب در مياد و يه بليط به افق خريدم و رفتم تو ويلاي افقم زندگي ميكنم و جواب هيچ كسم نميدم ، حتي شما دوست عزيز
يكي از فانتزيام اينه كه يه شب خونه نرم !
بعد فرداش بابام پرسيد كجا بودي ؟
بگم پيش يكي از دوستام !
مامانم به ۱۰ تا از دوستام زنگ بزنه و ۸ تاشون بگن اين جا بوده !
دوتاشونم بگن هنوز اينجاس ! :|
بابام = :|
بعد بگم اونجارو نيگا بابا !
تا حواسش پرت شدن برم تو افق محو شم
يكي از فانتزيام اينه شب عروسيم توي مراسم عروسي يه دفعه پاشم ميكروفن رو از خواننده بگيرم شروع كنم به خوندن !
عروس و نيگاه كن چشاي آبي شو ، اون مال من شد به پسر عالي شد 
بعد عروس از خجالت بره تو افق محو شه ، منم برم هر چي بگردم پيداش نكنم Sad
بعد از خدا تشكر كنم كه دوباره بهم يه فرصت ديگه داد تا به زندگي برگردم و اسير اشتباه نشدم


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۸:۱۹ توسط:sana موضوع:

يكي‌ از فانتزيام اينه كه...!(1)




يكي از فانتزيام اينه كه
برم امريكا تو جلسه معرفي شركت كنم .
همين وسط ها ي جلسه گوشي Glx ام زنگ بزنه
منم بگم sorry و به راحتي گوشي رو از جيبم در بيارم و در حالي كه بقيه
دارن به من ميخندند يهو گوشي يكي شون زنگ بزنه ولي هر كاري كنه
گوشي جديد apple اش از جيبش در نياد . منم يه پوزخند بزنم و
در حالي كه بقيه دارن با تعجب به من نگاه ميكنند و ميگند wait , wait !!!
تو افق ناپديد شم :)
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﺑﺮﻗﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﺎﻻ ... ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻌﺪ ﻧﮕﺎﻫﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻩ ﺑﺨﻮﺭﻩ، ﺗﻮ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺑﺸﯿﻢ ، ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺑﺎﻻ ، ﺍﻭﻥ ﺑﺮﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﻬﻮ ﺷﯿﻢ
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه تو مه پنهان شم
بعد فانتزيايي كه ميان تو مه محو شن رو با دمپايي ابري خيس اونقد بزنم كه صدا سگ دربيارن تو مه !!!!
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه يه لامبورگيني رونتون بخرم پشتش بنويسم
(عاقبت فرار از مدرسه)
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكى از فانتزيام اينه تو خيابون دوس دخترم و با يكي ببينم بعد من برم نزديكش يه تف درشت ابدار بكنم تو صورتش بگم لياقتت همينه بعد يه دوست دختر خارجى خوشگلم با يه پورشه بياد بگه `` ehsan come on `` بعد منم بگم `` Ok baby i am coming `` بعد تو افق محو بشيم و جى اف اوليم از بغض بميره يه تف ديگه رو جسدش كنم :|
به روح هم اعتقاد ندارم
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه
كنترل تلويزيون خونمونو بردارم
بـرم دم اين مغازه هاي صـوتي تصويري
اين تلويزيونايي كـه گـذاشتن پشت ويترينو خاموش كنم!
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه ..
تهيه كننده برنامه كودك بشم بعدش
بجا اين خاله ها،
عمه بيارم!
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
افت تحصيلي پيدا كرده ايد؟
مشروط ميشويد؟
هي زرتو زرت شكست عشقي ميخوريد؟
ترشيده ايد؟
به افق بپيونديد
ما محوتان ميكنيم
محوستان شريف
با مجوز رسمي از وزارت افق!!
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
روابط عمومي افق اعلام كرده كه ...
ظرفيت افق تكميل شده
بريد يه جاي ديگه محو بشيد جون مادرتون!
حالا من كجا محو بشم؟!
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه ...
سعي كنم بيدار بمونم
و ببينم كي خوابم ميبره
ولي هميشه باز صبش پاميشم يادم نيس!
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه ...
به بچه ۲ ، ۳ ساله پيدا كنم
بهش بگم مامانتو گرگ خورد
انقده خوبه!
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزياي من اينه كه سيگارمو با فندك زيپو روشن كنم بعد فندك رو پرت كنم پشت سرم پمپ بنزين منفجر بشه منم خونسرد بيام طرف دوربين از كادر خارج بشم …
  ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
يكي از فانتزيام اينه كه از بانك زنگ بزنن بگن شما برنده شديد ! منم با لبخندي تلخ بگم حتما خونه برنده شدم يا ويلا يا شايدم صد ميليارد پول نقد يا … هيييييييي ! بديد به فقرا …
بعد بگن نه ديوونه تو پرايد برنده شدي !!!!!
بعد ديگه از شدت خوشحالي سكته كنم و به رحمت ايزدي بپيوندم …
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه ازدواج كنم و وختي ميرم خونه عربده بكشم عياااااال! بعد زنم خودش بره كمربندو بياره بگه عاغامون بگير بزن سياهو كبودم كن ، تو نزني كي بزنه ؟؟؟
بعد منم بگم پاشو ضعيفههههه شووووما تاج سره مايييييي …
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه يه روزي علم به جايي برسه كه بشه غيب بشيم بعد من برم خونه آقاي فلاني ببينم پسر/دختر آقاي فلاني از صبح تا شب چه غلطي ميكنه كه بابام اين همه دوسش داره و از تعريف ميكنه !
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه توي يك مهموني يهو وارد بشم و دخدرا كه دارن ميوه پوست مي كنن همه دستاشون رو ببرن از خوشتيپي من !!!
و بعد از اينكه يِكَم نشستم ، پاشم حركت كنم به سمت افق …
 ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 
يكي از فانتزيام اينه كه براي چند سال برم خارج و روي وسايل خونه م پارچه سفيد بكشم و وقتي برگشتم بتكونمشون و خاك بلند بشه و منم سريع از موقعيت استفاده كنم و توي گرد و غبار محو بشم
  ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊
يكي از فانتزيام اينه كه چنتا آدم گردن كلفت اجير كنم نزديك افق تا هركي خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … !
انگار محو شدن تو افق بچه بازيه ؛ زرت و زورت ميرن افق محو ميشن !!!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۸:۰۶ توسط:sana موضوع:

چقدر پول حاضريد بديد تا با اين خانم نهار بخوريد!


موسسه خيريه Charity Buzz اخيراً مزايده جالبي راه‌اندازي كرده است: صرف ناهار با خانم ماريسا ماير، مدير عامل ياهو.
برنده اين مزايده مي‌تواند به مدت يك ساعت، با مدير عامل ياهو ناهار تناول كند. اين ملاقات در دفتر مركزي ياهو واقع در شهر ساني‌ويل (Sunnyvale) در ايالت كاليفرنيا برگزار خواهد شد.
برنده همچين مجاز است كه از اين مراسم عكسبرداري كند.
۸۰ درصد مبلغ نهايي، به مدرسه Aspire East Palo Alto Charter واقع در كاليفرنيا ارائه مي‌شود و ۲۰ درصد آن نيز نصيب موسسه Charity Buzz مي‌گردد.

اندكي پس از اعلام اين مزايده، رقم آن افزايش يافت و به ۴۱۵۰۰ دلار رسيد. اين رقم در زمان تهيه اين خبر به ۷۷۵۰۰ دلار رسيده است. تا كنون ۲۲ نفر در اين رقابت جالب شركت كرده‌اند.
اين مزايده تا ۲۷ ژوئن (۶ تير ۱۳۹۲) ادامه خواهد داشت و انتظار مي‌رود با نزديك شدن به اين تاريخ، ارقام بالاتري پيشنهاد شود.
گفتني موسسه خيريه Charity Buzz قبلا مزايده مشابهي براي نوشيدن قهوه با استيو جابز، رييس اپل برگزار كرده بود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۷:۵۲ توسط:sana موضوع:

ماه شعبان

بنازم ماه شعبان راكه با شادي قرين باشد

در آن ميلاد عباس و حسين و ساجدين باشد

به نيمه چون رسد شعبان

مهش تابنده تر گردد

چرا، چون چشم زهرا روشن از روي پسر گردد

شعف در نيمه شعبان به قلب عاشقان باشد

جهان در انتظار مهدي صاحب الزمان باشد


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۷:۴۰ توسط:sana موضوع:

سال ها دل غرق آتش .......

سال ها دل غرق آتش بود و خاكستر نداشت

بازكردم اين صدف را بارها گوهر نداشت

از تهيدستي قناعت پيشه كردم سال ها

زندگي جز شرمساري مايه اي ديگر نداشت

هركجا رفتم به استقبالم آمد بي كسي

عشق در سوداي خود چيزي از اين بهتر نداشت

بارها گفتي ولي از ابتداي عاشقي

قصه سرگشتگي‌هايت مگر آخر نداشت

سالها بر دوش حسرتها كشيدم بار عشق

هيچ دستي اين امانت را ز دوشم برنداشت

كاش مي آمد و مي ديدم كه از خود رفته ام

آنكه عاشق بودنم را يك نفس باور نداشت

آسمان يك پرده از تقدير را اجرا نكرد

گويي از روز ازل اين صحنه بازيگر نداشت

ناله ما تا به اوج كبريا پرواز كرد

گرچه اين مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . . .


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۷:۲۶ توسط:sana موضوع:

در ۲۴ ساعت شبانه روز در بدن شما چه اتفاقي مي افتد؟

ساعت شش صبح: با ترشح هيدرو كورتيزون، اعضاي بدن بيدار مي شوند. بدين طريق بدن بطور آهسته خودش را براي بيدار شدن آماده ميكند. متابوليسم به فعاليت در مي آيد و براي فعاليت روزانه ما پروتئين و انرژي ذخيره شده به جريان در مي آيد.

ساعت هفت صبح: هنوز بدن ضعيف است، پس وقت ورزش نيست چون در اين ساعت با ورزش فقط به قلب فشار وارد مي شود. به جاي ورزش صبحانه بخوريد چون دستگاه گوارش در اين زمان بخوبي كار ميكند.

ساعت هشت صبح: مقدار زيادي هورمون در اين ساعت ترشح ميشود. سيگار كشيدن در اين ساعت بيشتر از هر ساعت ديگري باعث تنگ شدن عروق مي شود.

ساعت نه صبح: بدن سفت وسخت بيدار است و زماني است كه نيروي زيادي را در اختيار دارد. در صورت نياز به تزريق هر آمپولي اين ساعت بهترين موقع است. چون هر گونه عوارض ناشي از تزريق آمپول در اين زمان به حداقل مي رسد و بدن در مقابل اشعه ايكس مقاوم است.

ساعت ده صبح: ساعتي كه ارگانيسم به خودش مي آيد و اعلام آمادگي مي كند. بدن انرژي زيادي را در اختيار دارد و حرارت بدن بالاست. نكته مهم اينكه بين ساعتهاي ده تا دوازده احتمال سكته هاي قلبي بيشتر از هر زمان ديگر است.

ساعت يازده صبح: بدن در بهترين حالت و زمان خود قرار دارد. ضربان قلب و ميزان گردش خون به اندازه اي مناسب است كه ممكن است در معاينات قلبي (اكتروكارديو گرافي) اشتباهاتي رخ بدهد و اگر مشكلي در قلب وجود داشته باشد در اين لحظه ديده نشود. بدن كاملاً آماده است تا مسائل رياضي و سخت ترين فرمول ها را حل كند.

ساعت دوازده ظهر: دقت افراد كم و انسان دچار خواب آلودگي مي شود. اسيد معده زياد ترشح ميشود و خون رساني به مغز كاهش پيدا ميكند. براي خون رساني به ديگر اعضاي بدن از معده استفاده بيشتري ميشود. افرادي كه عادت به خواب نيمروزي دارند حدوداً تا سي درصد خطر سكته قلبي در آنها كمتر از ديگران است.

ساعت سيزده: بدن از تب وتاب مي افتد. بهره وري در اواسط روز بيست درصد كاهش پيدا ميكند. همه اعضاي بدن در پايين ترين سطح فعاليت ميباشند. در اين ساعت فقط كيسه صفرا است كه خوب فعاليت ميكند و مشغول هضم غذاي نيمروزي است.

ساعت چهارده: احساس خستگي بروز ميكند چون فشار و ترشح هورمون ها كم ميشود. براي افرادي كه از دندانپزشكي ترس دارند اين ساعت بهترين زمان است چون افراد در اين ساعت كمتر احساس درد ميكنند. اين وضعيت تا سي دقيقه ادامه خواهد داشت.

ساعت پانزده: در اين زمان انرژي دوباره به بدن بر ميگردد و حافظه خوب كار ميكند و مرحله دوم از بهره وري آغاز مي شود. ولي كمتر از آن چيزي كه بدن در صبح داشت.

ساعت شانزده: براي ورزش كردن بهترين ساعت است فشار و گردش خون بدن در بهترين حالت است.

ساعت هفده: فعاليت ارگانها به بالاترين حد خود مي رسد. نيرو افزايش پيدا ميكند، اكسيژن زيادي استفاده ميشود، كليه ومثانه خوب كار ميكند. زماني است كه ناخنها و موها خوب رشد ميكند، اسيد معده افزايش پيدا ميكند به همين دليل در اين ساعت احتمال خونريزي هم بيشتر است.

ساعت هيجده: الآن زمان مناسبي براي خوردن شام است. پانكراس در اين ساعت فعاليت خوبي دارد.

ساعت نوزده: ميزان فشار خون و ضربان نبض كاهش پيدا ميكند. به همين دليل كساني كه از داروهاي كاهش دهنده فشار خون استفاده ميكنند بايد دقت بيشتري داشته باشند. چون داروهاي فشار خون در اين زمان بايد با احتياط بيشتري مصرف شود. تاثير دارو هاي ضد افسردگي در اين ساعت خيلي زياد است.

ساعت بيست: ميزان چربي كبد كاهش مي يابد و خون كثيف از هر زمان بيشتر به قلب مي رسد. كساني كه آلرژي يا آسم دارند در اين ساعت بايد از دارو هايشان استفاده كنند. آنتي بيوتيكها از اين قاعده مستثني نيستند چون در اين ساعت بيشترين تاثير را دارند.

ساعت بيست و يك: عملكرد ترشح غدد در اين ساعت به پايان مي رسد. هر چيزي از اين به بعد وارد معده ميشود و عمليات هضم و جذب غذا به كندي انجام ميشود كه اين مسئله ميتواند خيلي خطرناك باشد چون باقيمانده غذا به مخاط روده حمله كرده و مخاط روده را دچار آسيب ميكند.

ساعت بيست و دو: سيستم دفاعي بدن به حالت آماده باش در مي آيد. كساني كه سيگار ميكشند بايد بدانند كه از اين ساعت به بعد بدن سمومي مثل نيكوتين را خيلي سخت دفع ميكند.

ساعت بيست و سه: بدن ارگانيسم ترشح هورمونها را كه در طول روز فعال بوده است متوقف ميكند آرامش بسراغ بدن مي آيد و جسم احساس راحتي ميكند.

ساعت بيست و چهار: زمان خواب سلولهاي پوست بي وقفه فعاليت مي كنند حتي بيشتر از آن چيزي كه در صبح انجام ميدادند. نخستين تصوير خواب و رويا در همان ساعات اوليه پديد مي آيد.

ساعت يك نيمه شب: بازدهي در پايين ترين حد قرار دارد. در اين ساعت حتي كساني كه شب كار هستند و عادت به شب كاري دارند، خوابشان مي گيرد. دقت كم ميشود چون بدن و اعضاي بدن خود را براي خوابيدن آماده ميكنند.

ساعت دو نيمه شب: كساني كه رانندگي مي كنند بايد دقت بيشتري داشته باشند چون قدرت ديد كم ميشود و سرعت عمل و عكس العمل كم ميشود بهمين دليل بيشتر تصادفات در اين ساعت اتفاق مي افتد.

ساعت سه نيمه شب: هم بدن هم روح در تاريك ترين حالت قرار دارند. ترشح هورمون ملاتونين كم و نامنظم مي شود و كساني كه تعادل روحي ندارند اين ساعت خطرناكتر عمل ميكنند و بيشتر خودكشي ها در اين ساعت است.

ساعت چهار: با زياد شدن ترشح هورمون ها بدن انرژي مي گيرد و احتمال سكته هاي قلبي بين ساعت چهار تا شش افزايش مي يابد. فشار خون به بالاترين حد ميرسد و رگ ها تنگتر مي شود. در اين ساعت ميزان زايمانها بيشتر است.

ساعت پنج: زياد شدن هورمونها در بدن حدوداً شش برابر روز فرد را براي فعاليت آماده مي كند. بدن به حركت در ميآيد و دوباره روز جديدي آغاز ميشود.

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۷:۱۳ توسط:sana موضوع:

قرعه كشي

دوستان عزيز براي شركت در قرعـــه كشي تبلت 2013 روي لينكـ زير كليكـ كنيد!

http://www.tablet4you.ir/default.aspx?Re...Wm/DQWaw==

Khansariha (49) Khansariha (49) Khansariha (49) Khansariha (49) Khansariha (49)


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۲:۵۶:۵۸ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]


اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید , دانلود نرم افزار اندروید / طراح و بهینه ساز سئو سایت سیروتا

» مقاصد سفر زمستانی | ده ایده برتر برای سفرهای زمستانی
» رستوران گوچی اُستریا | سیر شدن در رستوران گوچی اُستریا فلورانس در ایتالیا
» کافه قنادی پرسیت | کافه ای لوکس در هتل پارسیان آزادی
» رودخانه پرپیچ و خم آلاسکا | گردش در طبیعت آلاسکا
» پهنه فرهنگی رودکی متحول می شود
» داستان اصحاب کهف | عالمی دیدنی از رازهای پنهان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | غروب خیابان لمبارد
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | شب های شام شویی پو
» ویژگی های مجسمه شاپور اول| پیکره ای ایستاده بر دهانه غار
» دیدنی های تای موشان | چطور از پس بلندترین قله هنگ کنگ برآیید
» ماسال گیلان | شهری رویایی در استان گیلان
» پل طبیعت تهران | گذرگاهی خیالی در میان دود
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | کفش فروش
» کوچ سرفینگ چیست | تجربه سفر با حداقل هزینه
» نقشه تهران | نیازی روزمره برای زندگی در پایتخت
» تصاویر برگزیده مسابقه عکاسی حفاظت از طبیعت سال 2018
» خوشمزه ترین غذاهای استرالیایی | عالمی از رنگ و طعمی بی نظیر
» سفر با کودکان | مجموعه نکات و دانستنی های سفر با کودکان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | ماتریس بازی
» تور مسافرتی | بهترین تورهای گردشگری را بشناسیم!
» معرفی هتل های نزدیک به نمایشگاه بین المللی تهران
» شناخت معروف ترین سفرهای حیات وحش جهان
» اجناس عجیب و غریب در بازار جادوگران لا پاز بولیوی
» قلعه ای تاریخی با فرمانروایی یک دختر
» خانه سانتا کلاوس | دهکده بابانوئل آلاسکا
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | شب های بروکلین
» توریستی ترین سواحل دنیا | 15 تا از بهترین و توریستی ترین سواحل دنیا
» کافه فرو جلاتو | جلاتوهایی با طعم خاص در فرو جلاتو
» جزیره توکوریکی | جزیره ای محاصره شده در میان شن و دریا
» گذرنامه های خارجی ها بدون مهر ورود به ایران؟
» باریک ترین ساختمان لبنان ، خارج از محدوده ساخته شد!
» به زیباترین مقاصد گردشگری در فصل زمستان سفر کنید!
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | غازهای دریایی شمالی
» مرکز اقامتی شاهرود (وصال) | اقامتی آرامش بخش در طبیعت شاهرود
» دیدنی های بی نظیر جهان در زمستان | تجربه عالمی رویایی در برف
» لاواکس در سوئیس | تجربه بهارخواب ­های تاکستان
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | راه شیری در آتش
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | شیرجه گروهی
» ورزش در تابستان | اشتباهاتی که در فصل تابستان انجام می دهید
» سفر آخر هفته | چگونه سفرهای آخر هفته با کمترین هزینه داشته باشیم
» سفر به کوه لیپ | جذاب ترین جزیره در تایلند
» کانگورو، پستانداری محبوب | محبوبترین پستاندار استرالیا
» دانستی هایی برای سفر راحت | سفر بدون استرس را تجربه کنید !
» خوشگذرانی در جنگل سنگی سینگی دبماراها و لذتی بی بدیل
» سفرهای خارجی با چالشی جدید رو به رو می شوند
» شرکت خدمات مسافرت هوائی ، جهانگردی ، زیارتی عصر هدی
» کسب و کار در هاوایی | اطلاعات جالب کسب و کار در هاوایی
» عکس منتخب نشنال جئوگرافیک | ملاقات دریا و کوه
» خوشگذرانی در جزیره مائویی هاوایی | جاهای دیدنی جزیره مائویی هاوایی
» سفر سبز چیست | چه کار کنیم سفرمان سبز باشد؟