بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

زوجي عاشق كه 35 سال است مثل هم لباس ميپوشند!

نانسي و دونالد فيدرستون زوجي هستند كه در طول زندگي مشترك ۳۵ ساله خود، هر روز مثل هم لباس پوشيده اند. خانم فيدرستون كه به حرفه خياطي مشغول است، تاكنون ۶۰۰ جفت لباس يك شكل براي خود و همسرش دوخته است.

او ميگويد: "ما با اين كار ميخواهيم نهايت نزديكيمان به يكديگر را نشان دهيم. بعضي اوقات كه همسرم براي كار به خارج از شهر ميرود، با هم تماس مي گيريم و توافق ميكنيم كه چه لباسي بپوشيم." به گفته آقاي فيدرستون، اين زوج در اولين روز ملاقاتشان با يكديگر ازدواج كردند و طي اين ۳۵ سال، زندگي بسيار خوبي را با هم گذرانده اند.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۱۰:۴۲ توسط:sana موضوع:

در چه ماهي بايد متولد مي شديد؟ (تست جالب)

در چه ماهي بايد متولد مي شديد؟ (تست جالب)









اين تست را بادقت جواب دهيد و گزينه هايي كه انتخاب ميكنيد اعداد مقابلشان را باهم جمع كنيد تا در آخر معلوم شود شما در چه ماهي بايد متولد ميشديد





۱- آيا خود را فردي خودكاو و درونگر تلقي ميكنيد؟


الف) بله قطعا(۳) ب) گاهي اوقات(۲) ج) خير به هيچ وجه (۱)


۲- چگونه با تغييرات مواجه ميشويد؟


الف) به پيشواز و استقبال آنها ميرويد(۳)


ب) به خوبي خود را با آنها سازگار و هماهنگ ميكنيد(۲)


ج) تا جاي ممكن از آنها فرار ميكنيد(۱)

۳- از كجا ، بيشترين قدرت احساسي تان را دريافت ميكنيد؟


الف) از درون خود (۲) ب) از محيط اطرافتان(۱)

۴- آيا به جزييات اهميت زيادي ميدهيد و به اصطلاح مو را از ماست بيرون ميكشيد؟


الف) بله(۳) ب) تا حدي( ۲) ج) خير (۱)


۵- آيا در قبال ارتباطهايتان احساس تعهد و مسئوليت ميكنيد؟


الف) بله (۳) ب) گاهي اوقات(۲) ج) خير (۱)


۶- كدام يك از گزينههاي زير بهتر از همه خصوصيات شما را توصيف ميكند؟


الف) پرشور، مشتاق، پر حرارت و سرشار از انرژي (۳)



ب) با ثبات، پيگير، منطقي و اهل عمل(۴)


ج) عاطفي و روشنفكر(۲)


د) حساس، تحريك ذير و شهوتي(۱)

۷- آيا خود را فردي كاري و فعال تلقي ميكنيد؟


الف) بله كاملا(۳) ب)تا حدي(۲) ج) خير اصلا (۱)

۸- آيا در زمينه خرج كردن پول، خوب و حساب شده عمل ميكنيد؟


الف) بله كاملا(۳) ب)تا حدي(۲) ج) خير اصلا (۱)

۹- آيا خود را فردي مبتكر و خلاق تلقي ميكنيد؟


الف) بله كاملا(۳) ب)تا حدي(۲) ج) خير اصلا (۱)


۱۰- آيا فردي جسور و بي پروا هستيد؟


الف) بله (۳) ب) گاهي اوقات(۲) ج) خير (۱)


۱۱- آيا خود را فردي لذت طلب تلقي ميكنيد؟


الف) بله كاملا(۳) ب)تا حدي(۲) ج) خير اصلا (۱)


۱۲- آيا فردي كمال گرا هستيد؟


الف) بله (۲) ب) خير (۱)


۱۳- آيا احساسات و عواطف خود را بروز ميدهيد؟


الف ) بله هميشه(۳) ب) گاهي اوقات (۲) ج) خير اصلا (۱)

۱۴- اطرافيانتان شما را چگونه توصيف ميكنند؟


الف) فردي واقع نگر (۲) ب) فردي آرمانگرا (۱)


۱۵- در يك مهماني معمولا:


الف) به پذيرايي از ديگران ميپردازيد (۶)


ب) با گفتن لطيفه ديگران را به خنده وا ميداريد(۵)


ج) در كنار دوستان يا خويشاوندان مينشينيد و سخت سرگرم گپ زدن با آنها ميشويد (۴)

د) خاطرات شيرين و جالبتان را براي ديگران تعريف مي كنيد (۳)


ل) با همه سر صحبت را باز ميكنيد و هر چند دقيقه يك بار كنار فرد جديدي مينشينيد(۷)


م) در گوشهاي دنج مينشينيد و در سكوت و تنهايي رفتار ديگران را زير نظر ميگيريد(۱)


ي) براي مهمانان ميوه پوست ميكنيد و توجه همه را به خود جلب ميكنيد (۲)




نتيجه تست


اگر نتيجه تست به دست آمده با هر كدام از گزينههاي زير مطابقت داشت، شما بايد در آن ماه خاص متولد ميشديد چرا كه خصوصيات تان بيشتر با ويژگي هاي منحصر به فرد آن برج سازگار است و اگر نتيجه تست با ماه تولدتان يكي باشد، قطعا شرايط خاص رديف بودن سيارهها و وضعيت كره ماه در هنگام تولدتان مناسب بوده است



اگر امتيازتان بين ۱۵ تا ۱۷ است: شما ميبايست در ماه اسفند متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۱۸ تا ۲۰ است: شما ميبايست در ماه بهمن متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۲۱ تا ۲۳ است: شما ميبايست در ماه دي متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۲۴ تا ۲۶ است: شما ميبايست در ماه آذر متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۲۷ تا ۲۹ است: شما ميبايست در ماه آبان متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۳۰ تا ۳۲ است: شما ميبايست در ماه مهر متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۳۳ تا ۳۵ است: شما ميبايست در ماه شهريور متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۳۶ تا ۳۸ است: شما ميبايست در ماه مرداد متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۳۹ تا ۴۱ است: شما ميبايست در ماه تير متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۴۲ تا ۴۴ است: شما ميبايست در ماه خرداد متولد ميشديد


اگر امتيازتان بين ۴۵ تا ۴۶ است: شما ميبايست در ماه ارديبهشت متولد ميشديد


اگر امتيازتان ۴۷ است: شما ميبايست در ماه فروردين متولد ميشديد











برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۱۰:۳۰ توسط:sana موضوع:

بياين بگين معني اسم شما چيه

برو بچ سيلوم بلك خخخخخخخخخخخخ




بياين بگين معني اسم شما چيه





خب اينم يه بازيه

اصن مگه چيه

بدويين بياين




a= نعمت خدا



b = عشق همه


c = معصوم


d = بااستعداد

e = خوب اما شكننده


f = احساسي براي ديگران

g = منطقي

h = آرام


i = مودب


j = لذت بردني از زندگي

k = قابل عاشق شدن

l = بامزه

m = عالي

n = مغرور

o = ورزشكار

p = خنده رو

q = باحال

r = غيرقابل پيش بيني

s = بااحساس

t = خالص و حقيقي

u = سودمند و باهوش

v = عصباني

w = بي خيال

x = نابغه

y = لذت بردني


z = خوش مشرب


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۱۰:۱۶ توسط:sana موضوع:

مردمـك چشـم جانداران از نـزديـك!


 
 






























برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۱۰:۰۲ توسط:sana موضوع:

حسن روحاني

«حسن فريدون روحاني» 21 آبان 1327 در سرخه از توابع استان سمنان ديده به جهان گشود؛ وي تحصيلات ابتدايي را در شهرستان محل تولدش گذراند و تحصيلات حوزوي را از سال 39 در حوزه علميه صادقيه سمنان آغاز كرد.
 


او در سال 1340 وارد حوزه علميه قم شد و از محضر اساتيدي چون حضرات آيات سيد محمد محقق داماد، شيخ مرتضي حائري، سيد محمدرضا گلپايگاني، محمد فاضل لنكراني، شيخ محمد شاه‌آبادي و سلطاني بهره برد.
 

روحاني همزمان در سال 1348 به دانشگاه تهران راه يافت و در سال 1351 دانشنامه ليسانس خود را در مقطع كارشناسي در رشته حقوق قضايي اخذ كرد.

 

وي با ادامه تحصيل در انگليس مدرك كارشناسي ارشد (M.Phil) در رشته حقوق عمومي و دانشنامه دكتري (Ph.D) در رشته حقوق اساسي را از دانشگاه كلدونيان گلاسكو دريافت كرد و با كسب پروانه وكالت از كانون وكلا در سال 86، وكيل پايه يك دادگستري شد.
 

حسن روحاني فعاليت سياسي خود عليه رژيم ستمشاهي را از دوران جواني آغاز كرد؛ عمده فعاليت‌هاي وي در همراهي با نهضت امام خميني (ره)، سفرهاي تبليغاتي و سخنراني عليه رژيم پهلوي از سال 44 و نتيجه آن حبس و ممنوع‌المنبري بود.

 

وي در آبان 1356 در مراسم بزرگداشت شهادت مصطفي خميني در مسجد ارك تهران براي نخستين بار لقب «امام» را براي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به كار برد و پس از آنكه تحت تعقيب ساواك قرار گرفت، به توصيه شهيد بهشتي و استاد مطهري از كشور خارج شد و مدتي نيز آن‌سوي مرزها به سخنراني و تبليغ براي دانشجويان خارج از كشور پرداخت و پس از تبعيد حضرت امام (ره) به فرانسه، به جمع ياران همراه ايشان پيوست.
 

حسن روحاني پس از پيروزي انقلاب اسلامي در اولين اقدام در سال 58، به ساماندهي وضعيت ارتش و پادگان‌هاي نظامي پرداخت و در سال 59 رداي نمايندگي ملت در مجلس شوراي اسلامي را بر تن كرد و پنج دوره قانونگذاري (به مدت 20 ‌سال) را در كارنامه خود ثبت كرد.

 

عضويت و رياست شوراي سرپرستي سازمان صدا و سيما از سال 1359 تا سال 1362 از ديگر مسئوليت‌هاي وي در دوران پس از انقلاب بوده است.
 

روحاني در دوران جنگ تحميلي مسئوليت‏هاي متعددي از جمله عضويت در شورايعالي دفاع، عضويت در شورايعالي پشتيباني جنگ، معاونت فرماندهي جنگ، رياست ستاد قرارگاه مركزي خاتم‌الانبياء و فرماندهي پدافند هوايي كل كشور را برعهده داشت و بين سال‌هاي 1367 تا 1368 نيز به معاونت جانشين فرماندهي كل قوا منصوب شد.

 

وي به پاس سال‌ها حضور در مسئوليت‌هاي مختلف در دوران دفاع مقدس، از سوي مقام معظم رهبري مفتخر به دريافت نشان درجه دو فتح و نشان درجه يك نصر شد.
 

روحاني پس از بازنگري قانون ‏اساسي جمهوري اسلامي ايران و تشكيل نهاد شورايعالي امنيت ملي سمت نمايندگي مقام معظم رهبري در اين شورا را بر عهده گرفت و 13 سال نيز به عنوان مشاور امنيت ملي رؤساي جمهور سابق انجام وظيفه كرده است.

 

وي از سال 1370 به عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام درآمد و تاكنون نيز در اين سمت فعاليت دارد و علاوه بر رياست كميسيون سياسي و امنيتي و دفاعي مجمع، رياست مركز تحقيقات استراتژيك اين نهاد نيز بر عهده اوست.
 


حسن روحاني در انتخابات ميان‏دوره‏اي سومين دوره مجلس خبرگان رهبري در 29 بهمن 1378 از حوزه انتخابيه استان سمنان به نمايندگي مجلس خبرگان رهبري انتخاب شد و در سال 1385 نيز از استان تهران به اين مجلس راه يافت و در حال حاضر رياست كميسيون سياسي و اجتماعي اين مجلس را بر عهده دارد.
 


اگر چه روحاني به صورت همزمان به فعاليت‌هاي علمي اشتغال داشته، اما حضور مستمر وي در دانشگاه، موجب دوري او از مسئوليت‌هاي كليدي نبوده و روحاني با تصدي 16 ساله مسئوليت دبيرخانه شورايعالي امنيت ملي در يكي از حساس ترين مقاطع تاريخي مسئوليت پرونده هسته‌اي كشورمان را بر عهده داشت.
 

 
نماز حسن روحاني پشت سر رهبر كبير انقلاب(نفر دوم از چپ)؛ مكان و زمان نامعلوم است.


 
 
حسن روحاني در نخستين سال هاي پس از انقلاب


 
 
حسن روحاني در كنار هاشمي رفسنجاني در جبهه


 


 
نماز حسن روحاني پشت سر هاشمي رفسنجاني در جبهه


 
 
حسن روحاني همراه با هاشمي رفسنجاني در جبهه


 
 
حسن روحاني و هاشمي رفسنجاني در جبهه


 
 
حسن روحاني در كنار هاشمي رفسنجاني در ساله اي جنگ


 
 
عكس يادگاري حسن روحاني و هاشمي رفسنجاني در سال هاي جنگ


 
 
حسن روحاني در كنار آيت الله هاشمي در محضر رهبر انقلاب


 
 
حسن روحاني و سيد محمد خاتمي در ديدار با وزراي سه كشور اروپايي پيرامون مسئله هسته اي


 
 

 
حسن روحاني در كنار "جك استرا" وزير خارجه پيشين انگليس پس از ملاقت پيرامون مسئله هسته اي ايران


 
 
ملاقات حسن روحاني با ولاديمير پوتين پيرامون پرونده هسته اي


 
 
حسن روحاني در نشست ايران و سه كشور اروپايي پيرامون پرونده هسته اي ايران


 
 
حسن روحاني در نشست ايران و سه كشور اروپايي پيرامون پرونده هسته اي ايران

 


 
 
حسن روحاني در ديدار با يكي از مقامات كشورهاي عربي


 
 
حسن روحاني در ديدار با محمد البرادعي دبير كل وقت آژانس هسته اي


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۹:۴۷ توسط:sana موضوع:

ماجراجويي هاي يك نوزاد 5 روزه!

Anna Eftimie و همسرش صاحب معتبر ترين استوديو عكس كودك در كاليفرنيا هستند كه سالانه جوايز بين المللي متعددي نيز بابت خلاقيت خود در عكاسي از كودكان دريافت ميكنند. در مجموعه عكس هاي زير سرگشت يك نوزاد 5 روزه با استفاده از يك تخته سياه و گچ و كمي خلاقيت به تصوير كشيده شده است.




 





















برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۹:۳۲ توسط:sana موضوع:

تجـربه فرست كلاس با هواپيمايي لوفتـانـزا

اگر جزو انسان هاي پولدار باشيد ميتوانيد تجربيات جالبي را در سراسر دنيا تجربه كنيد. يكي از اين موارد تجربه ها ، استفاده از سرويس هاي ويژه آدم هاي متشخص و پولدار است. رزرو صندلي هاي فرست كلاس در هواپيما يك نمونه ساده از اين موارد است.

شركت هواپيمايي لوفتانزا امكانات بي نظيري براي چنين مسافراني در نظر گرفته است. ترمينال ويژه ، نوشيدني هاي رايگان، حمل تا هواپيما با پورشه ، گشت ويژه در فرودگاه و نمايش هواپيما هاي استثنايي 747 صندلي هاي راحت همراه با تخت خواب و پذيرايي ايده آل جزو مواردي است كه از آن برخوردار خواهيد شد. لوفتانزا شركت هواپيمايي آلمان است.

































برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۹:۱۸ توسط:sana موضوع:

جملاتي انرژي بخش در رابطه با خدا

دلت كه گرفت ، ديگر منت زمين را نكش
راه آسمان باز است ، پر بكش
او هميشه آغوشش باز است ، نگفته تو را ميخواند ؟
اگر هيچكس نيست ، خدا كه هست . . .

.
.
خوشا آن بنده با عهد و پيوند / كه دارد بازگشتي با خداوند
به كام خويش اگر چندي رود راه / چو باز آيد نياز آرد به درگاه . . .

.
.

.
اون لبخندي كه براي پنهان كردن دردت ميزني ، لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندي هم كه پشتش خدا باشه ، تمام مشكلاتو حل ميكنه . . .

.
.

.
خدا تلفن ندارد ، اما من با او صحبت ميكنم
فيسبوك ندارد ، اما من دوست او هستم
توييتر ندارد ، اما من او را دنبال ميكنم . . .

.
.

.
با خدا دعوا كردم باهم قهر كرديم فكر كردم ديگه دوسم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشك ريختم و خوابم برد
صبح كه بيدار شدم مامانم گفت نميدوني از ديشب تا صبح چه باروني ميومد . . .

.
.

.
تمام خوبي ها را برايت آرزو مي كنم ، نه خوشي ها را
زيرا خوشي آن است كه تو مي خواهي
و خوبي آن است كه خدا براي تو مي خواهد . . .

.
.

.
نيايش يعضي از ما ادم ها با خدا
و درخواست از او براي حضور در زندگيمان
مانند شيطنت بچه هايي است كه در مي زنند

و…..
فرار مي كنند

.
.

.
زمانبندي خدا بي نظير است ، نه هيچگاه دير نه هيچگاه زود
كمي بردباري مي طلبد و ايمان بسيار ، اما ارزش انتظار را دارد . . .

.
.

.
يكي از فرق هاي انسان با خدا اين است كه انسان تمام خوبيها را با يك بدي فراموش ميكند
ولي خدا تمام بديها را با يك خوبي فراموش ميكند . . .

.
.

.
قربون خداي بزرگم برم كه اگه خطا كنم
نهايت قهرش بين دو اذانه
دوباره صدام ميكنه ، خدا عشق است . . .
.
دوست خدا بودن يونيفورم نمي خواهد ، فقط يه دل پاك و زلال كافيست . . .
.

.
.
ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ “ﺑﺎﻻﺳــﺖ†، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖâ€

.
.

.
گرفتار آن دردم كه تو درمان آني ، بنده آن ثنايم كه تو سزاي آني . . .

.
.

.
خداوندا
دنياي آشفته ي درونم را كه تنها از نگاه تو پيداست ، با لالايي مهربان خود ، آرام كن
تا وجود داشتن و بودن را به زيبايي احساس كنم . . .

.
.

.
پروردگارا
بيشتر مي جوئيم و كمتر مي يابيم
وقتي تو را در نظر نداريم . . .

.
.

.
ميگن شبا فرشته ها
از آرزوي آدما
قصه ميگن واسه خدا
خدا كنه همين حالا
روياي تو هرچي باشه
گفته بشه پيش خدا

.
.

.
هر صبح پلكهايت فصل جديدي از زندگي را ورق مي زند
سطر اول هميشه اين است : خدا هميشه با ماست . . .
پس دوست عزيز بخوانش با لبخند

.
.
پروردگارا . . .
مهارت مراقبت از آنچه را كه به ما بخشيده اي
در قلبمان بكار زيرا ما در از دست دادن استاد شده ايم . . .

.
.

.
جواب آزمايش الهي مون ، درست در نمياد
اگر عمري از حرام و لقمه اش ناشتا نباشيم . . .

.
.

.
شك دارم كه خالق دانه هاي انار
زندگي مرا بي نظم چيده باشد . . .

.
.

.
از خدا برگشتگان را كار چندان سخت نيست
سخت كار ما بُوَد كز ما خدا برگشته است . . .

.
.

.
الهي
همنشين از همنشين رنگ مي گيرد، خوشا آنكه با تو همنشين است . . .

.
.

.
خدايا تو ميداني آنچه را كه من نميدانم
در دانستن تو آرامشيست و در ندانستن من تلاطمها
تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز . . .

.
.

.
به خاطر بسپاريم كه
همراهي خدا با انسان مثل نفس كشيدن است
آرام، بي صدا، هميشگي . . .

.
.
الهــــي
چون در تــــو نگريـم شاهيـــم و تــــاج برســـر
وچون به خــــود نگيريـم، خاكيــــم و خاك برســــر . . .

.
.

.
وقتي چشم اميدتان به خدا باشد و باور و ايمان قوي داشته باشيد:
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه پيش نيايد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد . . .

.
.

.
ﺷﻌﺎﻉ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺭا ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﻳﺎﺩ ﻛﻦ ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﺘﻮاﻧﻲ ﻫﻤﻪ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺩﻫﻲ
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﺎ ﺧﺪا ﻓﺎﺻﻠﻪاﻱ ﻧﻴﺴﺖ . . .

.
.

.
خدايا
خواستم بگويم تنهايم
اما نگاه خندانت مرا شرمگين كرد
چه كسي بهتر از تو

.
.

.
كار خدا نشد ندارد ، او خوب مي داند چطور در و تخته را به هم جور كند
خواسته هايت را به او بسپار ، او حتما راهي براي رسيدن ، به تو نشان خواهد داد . . .

.
.

.
خدايا مرا ببخش
كه همواره در گرفتاري هايم ؛ دنيا را از تو خواسته ام
الهي دستاني عطا كن كه تو را برايم از تو بخواهد . . .

.
.

.
خدايا به تنهاييت قسم ، ما را به انچه كه قسمتمان نيست عادت نده

.
.

.
زَهر است عطاي خلق هرچندكه دواباشد
حاجت ازكي طلبي جايي كه خداباشد . . .

.
.

.
خدايا شكرت كه مرا از تمام وابستگي ها مي رهاني و ترس از دست دادن را از من دور كردي
و چنان روحم را بزرگ كردي كه دلبسته باشم نه وابسته . . .

.
.
وقت دعا خجالت نكش ، نگو من گناهكارم و صدامو نــميشنوه
اونـي كه اون بالاست بيشتر از اوني كه تو فكر ميكني هــــواتـو داره . . .

.
.

.
آرامش چيست؟ نگاه به گذشته و شكر خدا
نگاه به آينده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوي خدا
نگاه به درون و ديدن خدا
لحظه تان سرشار از بوي خدا!

.
.

.
شك نكن
درست در لحظه ي آخر ، در اوج توكل و در نهايت تاريكي
نوري نمايان مي شود ، معجزه اي رخ مي دهد
خدا از راه مي رسد . . .

.
.

.
روزهايي بدي در زندگي آدم مي رسد، كه هيچ كسي حتي نمي پرسد
“خوبي؟ “
براي چنين روزهاي بدي، نياز به يگانه مهربانِ دلسوزي داري
به شرطي كه در روزهاي خوب فراموشش نكرده باشي و نامش چه زيباست. . .

“خداâ€


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۹:۰۴ توسط:sana موضوع:

داستان شب

وقتي آن شب از سر كار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده مي‌كرد، دست او را گرفتم و گفتم، بايد چيزي را به تو بگويم. او نشست و به آرامي مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتي توي چشمانش را خوب مي‌ديدم.

يكدفعه نفهميدم چطور دهانم را باز كردم. اما بايد به او مي‌گفتم كه در ذهنم چه مي‌گذرد. من طلاق مي‌خواستم. به آرامي موضوع را مطرح كردم. به نظر نمي‌رسيد كه از حرفهايم ناراحت شده باشد، فقط به نرمي پرسيد، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. اين باعث شد عصباني شود. ظرف غذايش را به كناري پرت كرد و سرم داد كشيد، تو مرد نيستي! آن شب، ديگر اصلاً با هم حرف نزديم. او گريه مي‌كرد. مي‌دانم دوست داشت بداند كه چه بر سر زندگي‌اش آمده است. اما واقعاً نمي‌توانستم جواب قانع‌كننده‌اي به او بدهم. من ديگر دوستش نداشتم، فقط دلم برايش مي‌سوخت.

با يك احساس گناه و عذاب وجدان عميق، برگه طلاق را آماده كردم كه در آن قيد شده بود مي‌تواند خانه، ماشين، و 30% از سهم كارخانه‌ام را بردارد. نگاهي به برگه‌ها انداخت و آن را ريز ريز پاره كرد. زني كه 10 سال زندگيش را با من گذرانده بود برايم به غريبه‌اي تبديل شده بود. از اينكه وقت و انرژيش را براي من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمي‌توانستم به آن زندگي برگردم چون عاشق يك نفر ديگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوي من گريه سر داد و اين دقيقاً همان چيزي بود كه انتظار داشتم ببينم. براي من گريه او نوعي رهايي بود. فكر طلاق كه هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول كرده بود، الان محكم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خيلي دير به خانه برگشتم و ديدم كه پشت ميز نشسته و چيزي مي‌نويسد. شام نخورده بودم اما مستقيم رفتم بخوابم و خيلي زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن يك روز لذت بخش با معشوقه جديدم خسته بودم. وقتي بيدار شدم، هنوز پشت ميز مشغول نوشتن بود. توجهي نكردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرايط طلاق خود را نوشته بود: هيچ چيزي از من نمي‌خواست و فقط يك ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست كرده بود كه در آن يك ماه هر دوي ما تلاش كنيم يك زندگي نرمال داشته باشيم. دلايل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمي‌خواست كه فكر او بخاطر مشكلات ما مغشوش شود.

براي من قابل قبول بود. اما يك چيز ديگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زماني كه او را در روز عروسي وارد اتاقمان كردم به ياد آورم. از من خواسته بود كه در آن يك ماه هر روز او را بغل كرده و از اتاقمان به سمت در ورودي ببرم. فكر مي‌كردم كه ديوانه شده است. اما براي اينكه روزهاي آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجيبش را قبول كردم.

درمورد شرايط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خنديد و گفت كه خيلي عجيب است. و بعد با خنده و استهزا گفت كه هر حقه‌اي هم كه سوار كند بايد بالاخره اين طلاق را بپذيرد.

از زمانيكه طلاق را به طور علني عنوان كرده بودم من و همسرم هيچ تماس جسمي با هم نداشتيم. وقتي روز اول او را بغل كردم تا از اتاق بيرون بياورم هر دوي ما احساس خامي و تازه‌كاري داشتيم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببين مامان رو بغل كرده. اول او را از اتاق به نشيمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودي بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. كمي ناراحت بودم. او را بيرون در خانه گذاشتم و او رفت كه منتظر اتوبوس شود كه به سر كار برود. من هم به تنهايي سوار ماشين شده و به سمت شركت حركت كردم.

در روز دوم هر دوي ما برخورد راحت‌تري داشتيم. به سينه من تكيه داد. مي‌توانستم بوي عطري كه به پيراهنش زده بود را حس كنم. فهميدم كه خيلي وقت است خوب به همسرم نگاه نكرده‌ام. فهميدم كه ديگر مثل قبل جوان نيست. چروك‌هاي ريزي روي صورتش افتاده بود و موهايش كمي سفيد شده بود. يك دقيقه با خودم فكر كردم كه من براي اين زن چه كار كرده‌ام.

در روز چهارم وقتي او را بغل كرده و بلند كردم، احساس كردم حس صميميت بينمان برگشته است. اين آن زني بود كه 10 سال زندگي خود را صرف من كرده بود. در روز پنجم و ششم فهميدم كه حس صميميت بينمان در حال رشد است. چيزي از اين موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر مي‌رفتند، بغل كردن او برايم راحت‌تر مي‌شد. اين تمرين روزانه قوي‌ترم كرده بود!

يك روز داشت انتخاب مي‌كرد چه لباسي تن كند. چند پيراهن را امتحان كرد اما لباس مناسبي پيدا نكرد. آه كشيد و گفت كه همه لباس‌هايم گشاد شده‌اند. يكدفعه فهميدم كه چقدر لاغر شده است، به همين خاطر بود كه مي‌توانستم اينقدر راحت‌تر بلندش كنم.

يكدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه اين درد و غصه‌هاست كه اينطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس كردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت كه بابا وقتش است كه مامان را بغل كني و بيرون بياوري. براي او ديدن اينكه پدرش مادرش را بغل كرده و بيرون ببرد بخش مهمي از زندگيش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره كرد كه نزديكتر شود و او را محكم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نكنم چون مي‌ترسيدم در اين لحظه آخر نظرم را تغيير دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند كردم و از اتاق خواب بيرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خيلي طبيعي و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محكم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسيمان.

اما وزن سبك‌تر او باعث ناراحتيم شد. در روز آخر، وقتي او را در آغوشم گرفتم به سختي مي‌توانستم يك قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محكم بغلش كردن و گفتم، واقعاً نفهميده بودم كه زندگيمان صميميت كم دارد. سريع سوار ماشين شدم و به سمت شركت حركت كردم. وقتي رسيدم حتي در ماشين را هم قفل نكردم. مي‌ترسيدم هر تاخيري نظرم را تغيير دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام كه منشي‌ام هم بود در را به رويم باز كرد و به او گفتم كه متاسفم، ديگر نمي‌خواهم طلاق بگيرم.

او نگاهي به من انداخت، تعجب كرده بود، دستش را روي پيشاني‌ام گذاشت و گفت تب داري؟ دستش را از روي صورتم كشيدم. گفتم متاسفم. من نمي‌خواهم طلاق بگيرم. زندگي زناشويي من احتمالاً به اين دليل خسته‌كننده شده بود كه من و زنم به جزئيات زندگيمان توجهي نداشتيم نه به اين دليل كه من ديگر دوستش نداشتم. حالا مي‌فهمم ديگر بايد تا وقتي مرگ ما را از هم جدا كند هر روي او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بيرون بياورم. معشوقه‌ام احساس مي‌كرد كه تازه از خواب بيدار شده است. يك سيلي محكم به گوشم زد و بعد در را كوبيد و زد زير گريه. از پله‌ها پايين رفتم و سوار ماشين شدم. سر راه جلوي يك مغازه گل‌فروشي ايستادم و يك سبد گل براي همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسيد كه دوست دارم روي كارت چه بنويسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتي مرگ ما را از هم جدا كند هر روز صبح بغلت مي‌كنم و از اتاق بيروم مي‌آورمت.

—————————-

……كاش مي شد داستان را همين جا تمام كرد. شايد هم بايد همين كار را مي كردم. نكته اصلي داستان روشنه ولي ……

—————————-

شب كه به خانه رسيدم، با گلها دست‌هايم و لبخندي روي لبهايم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتي به خانه رسيدم ديدم همسرم روي تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود كه با سرطان مي‌جنگيد و من اينقدر مشغول معشوقه‌ام بودم كه اين را نفهميده بودم. او مي‌دانست كه خيلي زود خواهد مرد و مي‌خواست من را از واكنش‌هاي منفي پسرمان بخاطر طلاق حفظ كند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهري مهربان بودم


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۸:۴۹ توسط:sana موضوع:

پــرواز ِ عشق

آسمان صدايــم مي‌كنـد؛
اينـــبار مي‌پرم، حتـي بدون بال
از عمق و تمـام وجـود
مي‌پرم تا بداننــد من هم آئيـن پرواز رامي‌دانـم.
گرچه با انتـهاي ِ عشق ِ هم‌صحبـت نمي‌شوم
اما ...
اما اميـد دارم برايپريـدن؛ اميـدي فراتر از آسمان
برخاستـه از عشق
 و تمام نـشدني
مي‌پـرم ؛ پروازي با گشايـش ِ بال‌هايعشق و به عشق ِ عشق.
پـ نـ َ : همـه ي عشق ها زمينـي نيستـند.





   توصيـه نوشت: بيائيـم در ماه مبارك رمضان بيشتـر خدا را ياد كنيـم.
فَاذكـُرونـي أَذكـُركـُم  ــ مرا ياد كنيـد تا شما را ياد كنـم.
سوره 
بقره  ـ  آيه 152

  نـكته نوشت: خدا هميشه به يادمان است، حتـي اگر يادش نـكنيم.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۶ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۳:۰۸:۳۴ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]


اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / خرید vpn