بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

سند اشرافيگري هاشمي رفسنجاني! + عكس


طنز: به ياد مناظره هاي تاريخي و به يادماندني انتخابات 92 اين عكس را به نمايندگان جناح هاي مختلف سياسي نشان داديم و از آنها خواستيم تا واكنششان را نسبت به آن نشان دهند.





تيروكمان! هاشمي! درختان كهنسال! ساختمان مجلل! عكسي كه مصداق كامل اشرافيت است. زماني كه دوستان مظلوم ما در فقر و تنگدستي، مظلومانه دور چوب هاي اين شكلي (V) كش مي بستند ومخالفان را هدف قرار مي دادند ايشان كجا بودند؟

آيدين سيارسريع در پايگاه اطلاع رساني آيت الله هاشمي رفسنجاني نوشت:

به ياد مناظره هاي تاريخي و به يادماندني انتخابات 92 اين عكس را به نمايندگان جناح هاي مختلف سياسي نشان داديم و از آنها خواستيم تا واكنششان را نسبت به آن نشان دهند. واكنشها اكثرا شيميايي بود! در اين ميان يك سري حل مي شدند و گروهي ديگر منفجر!



اصولگراي تندرو: تيروكمان! هاشمي! درختان كهنسال! ساختمان مجلل! عكسي كه مصداق كامل اشرافيت است. زماني كه دوستان مظلوم ما در فقر و تنگدستي، مظلومانه دور چوب هاي اين شكلي (V) كش مي بستند ومخالفان را هدف قرار مي دادند ايشان كجا بودند؟

اصولگراي ناراحت: انشاالله كه تيرشان هرچه هست به سنگ مي خورد! (زير لب: اي تيرم به اين سنگ!)

اصولگراي ميانه رو: آقاي هاشمي كلا تيراندازي اش خوب است. معمولا با يك تير حداقل دو سه تا نشان مي زنند!

فعال سياسي دور از وطن: سيل اشك امانم نمي دهد ... نمي دانم چطور بگويم. هموطن بشتاب! رسانه تويي! در اين تصوير درست روبروي هاشمي جوان رعنايي را به جرم آزاديخواهي به درخت بسته اند و روي سرش هم يك سيب قرار داده اند و به هاشمي گفته اند اگر سيب را بزني 20 امتياز مي گيري و به مرحله بعد مي روي. در آن روز سياه، تير اينان به خطا رفت و سيب سالم ماند! هموطن! آيا وقت آن نرسيده كه به پا خيزي؟! هان؟ (زير لب: چرا به پا نميخيزي آخه؟ به پاخيز ديگه لامصب!)

فعال اپورتونيست داخلي (نامعلوم از حيث مواضع): آهاي تيرانداز حاذق! اي ردبول! اي انرژي درينك ناطق! اي سردار سازندگي، اي سرگرد تيراندازي، آآآآه اي رابين هود اسلامي ... بگذار "جان كوچولوي" تو باشم...

اپورتونيستي ديگر: خواهد به سر آيد غم هجران تو يا نه؟/ اي تير غمت را دل عشاق نشانه

اصلاح طلب:

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۳:۰۰ توسط:sana موضوع:

زني كه بچه دار شدنش در هاوايي خانواده اش را ورشكست كرد!! + عكس


يك مادر كانادايي كه در سفرش به هاوايي دچار زايمان زودرس شده بود، صورتحساب يك ميليون دلاري دريافت كرده است...

يك مادر كانادايي كه در سفرش به هاوايي دچار زايمان زودرس شده بود، صورتحساب يك ميليون دلاري دريافت كرده است.
جنيفر هاكولاك كيمل، از استان ساكاچوان كانادا، زماني كه در دسامبر سال پيش در تعطيلات به سر ميبرد، دخترش به نام “ريس” را نه هفته پيش از موعد به دنيا آورد.
او گفت: “ما به هر دري زديم تا آمبولانس هوايي پيدا كنيم و به كانادا برگرديم. يك شركت ارائه دهندۀ خدمات آمبولانس هوايي به من گفت من را در آن شرايط منتقل نميكند و شركتي ديگر به من گفت تنها در صورتي اين كار را ميكنند كه تيم جراحي در پرواز حاضر باشند و باز هم به من توصيه كردند كه سفر نكنم.”



“شش هفته بستري بودم و سپس در دهم دسامبر ريس با روش سزارين به دنيا آمد.”
دختر هاكولاك دو ماه بستري بود و در انتها صورت حسابي نهصد و پنجاه هزار دلاري به او و شوهرش داده شد.
هاكولاك كيمل به سيبيسي گفت كه شركت بيمۀ صليب آبي گفته است كه اين هزينه تحت پوشش بيمه نيست چرا كه وي اذعان كرده است كه از پيش به بيماري مبتلا بوده است.
هاكولاك كيمل در ماه چهارم بارداري به عفونت مثانه مبتلا شده بود كه بسيار پيش از سفر باعث خونريزي وي ميشد.


شركت بيمۀ صليب آبي استدلال كرده است كه عفونت مثانۀ وي باعث بالا رفتن خطر بارداري او شده بوده است.
هاكولاك ميگويد كه چهار روز پيش از سفر، پزشكش بر روي او سونوگرافي انجام داده و به او گفته كه سفرش بلامانع است.
“او دليلي نميديد كه من به سفر نروم. او معتقد بود كه بارداري من پايدار است.”
هاكولاك اضافه ميكند كه زماني كه بيمۀ صليب آبي را خريده است، فروشنده به او گفته است كه به خاطر اينكه قبل از هفتۀ سي و ششم بارداري است، سفرش بلامانع است.
او ميگويد: “به نظرم ميرسيد كه ما همه كار را به درستي انجام داده بوديم.”


شركت بيمۀ صليب آبي در نامهاي پرداخت هزينهها را رد كرد و گفت: “ما امكان ارايۀ پوشش بيمهاي در مورد هزينههاي پزشكي مرتبط با كودك خانم هاكولاك را نداريم.”
آنها اضافه كردهاند كه “لطفاً توجه داشته باشيد كه بيمۀ سفر خانم هاكولاك در نهم نوامبر 2013 منقضي شده است.”
هاكولاك ميگويد كه هم اكنون خانوادهاش بر سر دو راهي شكايت از شركت صليب آبي يا اعلام ورشكستگي قرار گرفته است.











برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۲:۴۹ توسط:sana موضوع:

وقتي كه پدر زن حسابي پولدار باشد به دخترش چه هديه اي مي دهد!!؟ + عكس


به نظر شما چه چيزي براي دختران جوان رمانتيك تر از يك مراسم ازدواج با شكوه و عجيب است...

به نظر شما چه چيزي براي دختران جوان رمانتيك تر از يك مراسم ازدواج با شكوه و عجيب است.
400،000 پوند دستبند و گردنبند طلا هديه يك پدر پولدار هندي به دخترش در روز عروسي است.اين پدر كه نامش هنوز فاش نشده است براي برقراري امنيت در عروسي دخترش از پليس خواسته بود كه چند محافظ در آنجا حضور پيدا كنند كه مبادا سارقين به آنها حمله كنند.





اين عروسي را مي توان اينگونه تصور كرد: هزاران نفر مهمان، دكوراسيون ويژه ، اشراف در مصرف انواع ميوه و شيريني و نوشيدني و اجراي موسيقي توسط نوازندگان و ستاره هاي موسيقي.
هند يكي از فقيرترين كشورهاي جهان با ميليون ها نفر انسان گرسنه است.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۲:۳۸ توسط:sana موضوع:

رسم عجيب: سفيد كردن بيش از حد چهره عروس براي شناخته نشدن!! + عكس


در روستاي ريبنو در جنوب غربي بلغارستان هنوز سنت هاي قديمي بلغاري ها در مراسم مختلف رواج دارد. مردم اين روستا كه مسلمان هستند در مراسم ازدواج رسمي عجيب دارند...
در روستاي ريبنو در جنوب غربي بلغارستان هنوز سنت هاي قديمي بلغاري ها در مراسم مختلف رواج دارد.مردم اين روستا كه مسلمان هستند در مراسم ازدواج رسمي عجيب دارند. در اين مراسم كه تنها زن هاي فاميل بهمراه داماد حضور دارند چهره عروس تا قبل از اينكه مراسم عقد اجرا شود توسط رنگ سفيد به طرز عجيبي آرايش ميشود. پس از عقد عروس خانم صورتش را پاك كرده و چهره اصليش توسط ميهمانان و داماد ديده ميشود.

تصاويري از اين رسم عجيب بلغاري را مشاهده ميكنيد.








 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۲:۲۸ توسط:sana موضوع:

دختر و پسر ايراني ركورد زدند: طلاق بعد از 2 روز زندگي مشترك!


زن و شوهر جوان تنها دو روز پس از ازدواجشان به دادگاه خانواده رفتند و براي هميشه از هم جدا شدند...
زن و شوهر جوان تنها دو روز پس از ازدواجشان به دادگاه خانواده رفتند و براي هميشه از هم جدا شدند.
زوج جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق دادند. مرد جوان در خصوص علت درخواست طلاق خود به قاضي گفت: ما تنها دو روز است كه با هم ازدواج كرده ايم ولي در همين دو روز متوجه شديم كه با هم تفاهم نداريم و نمي توانيم در كنار هم زندگي كنيم.

وي ادامه داد: من و همسرم در اين دو روز مرتب با هم دعوايمان شد. براي همين تصميم گرفتيم به دادگاه بياييم و از هم جدا شويم. ما گفتيم اگر از همين الان از هم جدا شويم خيلي بهتر است. چون اين ازدواج عاقبت خوشي ندارد.

زن جوان هم به قاضي گفت: من شوهرم از طريق يكي از آشناهايمان به هم معرفي شديم و خيلي زود هم با هم ازدواج كرديم. ما فرصت كافي براي شناخت يكديگر نداشتيم و اين دو روز فرصت خوبي بود تا بفهميم كه نمي توانيم با هم زندگي كنيم.
در پايان اين جلسه تلاش هاي قاضي براي منصرف كردن اين زوج از طلاق بي نتيجه ماند و حكم طلاق توافقي صادر شد.










برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۲:۱۷ توسط:sana موضوع:

تلاش مردم براي ملاقات با احمدي نژاد در كوچه + عكس


عريضه نويسي به حاكمان براي انتقال مسائل و مشكلات از سوي مردم قدمتي ديرين دارد. با اين حال اين دولت محمود احمدينژاد بود كه سنت گردآوري نامه به ويژه در سفرهاي استاني را در دستور كار قرار داد.




يك شخصيت سياسي، به ويژه با پست و سمتي در حد رياست جمهوري، پس از پايان دوران مسئوليتش چه ميكند؟ اين سوالي است كه هم احتمالا ذهن خود آن شخصيت را درگير ميكند و هم گاه به گاه در ذهن مردم تكرار ميشود.

حتي از نگاه روانشناسانه نيز بررسي اين موضوع جالب است؛ از اين جنبه كه فردي پس از تجربه دورهاي از جلب توجه فراوان، مشغله زياد، لمس احساس قدرت و حضور در مسند اصلي تصميم گيري براي يك كشور، به ناگاه از اين جايگاه كنار رود، چه فعاليتي را جايگزين خواهد كرد تا روزهايش را بگذراند؟ اين سوال در مورد محمود احمدينژاد، رئيس دولتهاي نهم و دهم پاسخهاي فراوان و در عين حال مبهمي دارد. رئيسجمهور سابقي كه همچنان بارعام ميدهد.



محمود احمدينژاد در گفتوگويي تلويزيوني يك سال پيش از پايان دوران مسئوليتش به عنوان رئيسجمهور، در پاسخ به سوالي درباره اين كه پس از پايان دوران رياستجمهورياش چه ميكند، با لبخند و لحني كه همواره در پاسخ به اين سوالها به كار ميبرد، پاسخ داد: «كي گفته عمر دولت من يك سال ديگر تمام ميشود؟» در آن زمان برداشت بسياري از سخنان وي اين بود كه احمدينژاد قصد دارد طرح پوتين-مدودف را براي در اختيار داشتن سكان رياستجمهوري اجرا كند؛ به اين ترتيب كه يكي از ياران نزديكش را به عنوان كانديداي رياستجمهوري آتي معرفي كرده و با موفقيت اين گزينه، خود در كنار وي دولت را بر شيوه 8 سال رياستجمهوري خود اداره كند و پس از 4 سال دوباره خود براي رياستجمهوري كانديدا شود. اين تفكر پربيراه هم نبود.

در آخرين روز ثبتنام كانديداهاي انتخابات رياستجمهوري سال 92، احمدينژاد دست يار صميمي خود، اسفنديار رحيم مشايي را گرفت و به وزارت كشور برد. اتفاقي كه هيچگاه پيش از آن سابقه نداشت. وي پس از ثبتنام رحيممشايي، در برابر خبرنگاران دست وي را بالا گرفت و گفت: احمدينژاد يعني مشايي و مشايي يعني احمدينژاد.

دانشگاهي كه تاسيس نشد

سياست احمدينژاد اما با رد صلاحيت رحيم مشايي ناموفق ماند. با اين حال اين تمام آن چيزي نبود كه وي براي پس از پايان دوران رياستجمهورياش در نظر گرفته بود. راهاندازي يك دانشگاه كه به نام «ايرانيان» معروف شد، ديگر برنامه رئيس دولتهاي نهم و دهم بود. وي مجوز اين دانشگاه را در روزهاي پاياني رياستجمهورياش براي خود صادر كرد و حتي در آخرين گفتوگوي تلويزيونياش شماره حسابي را اعلام كرد كه هوادارانش اگر مايل بودند براي كمك به راهاندازي اين دانشگاه پول واريز كنند. اين دانشگاه هم اما با حواشي فراواني كه پيرامون صدور مجوز و نيز انتقال پولي بدون مجوز از حساب دولت به حساب دانشگاه برايش پيش آمد، لااقل تا الان متوقف شده است.

پاي ثابت جلسات مجمع تشخيص و مراسم ترحيم

با اين همه احمدينژاد دست از فعاليت برنداشته است. وي كه در دوران رياستجمهوري اغلب در جلسات مجمع تشخيص مصلحت نظام غايب بود، اين روزها به قول يكي از اعضاي اين مجمع جزو شاگرد اولهاست و در تمام جلسات آن حاضر ميشود. به جز اين اما حضور وي در عرصه سياسي مبهم و در حاشيه است. در شرايطي كه مجتمع رسانهاي هواداران محمود احمدينژاد با نام اختصاري «هما»، در ماههاي گذشته فعاليتهاي فراواني از خود نشان داده است و حتي اخيرا به انتشار نشريهاي الكترونيكي ميپردازد، اما احمدينژاد صرفا به حضور در حاشيه مراسم مختلف ميپردازد.

هرچند برخي دوستان و يارانش – به ويژه آنان كه در دورهاي از وي جدا شده و پس از پايان رياستجمهورياش دوباره به وي بازگشتهاند – گاه به گاه سخنرانيهايي ميكنند، وي سخنراني نميكند. حتي در پاسخ به سوالات خبرنگاران در موارد مختلف، به شيوه خاص خود «سربالا» جواب ميدهد و عملا از پاسخ جدي و مستقيم خودداري ميكند. وي يكي از پايههاي ثابت مراسم ختم و تسليت مسئولان نظام و وابستگان آنهاست. به ديدار حجتالاسلام سيد حسن روحاني ميرود و هداياي دوران رياستجمهورياش را به موزه مرقد مطهر امام(ره) تقديم ميكند. حتي گاه خبر ميرسد كه براي ديدار با سيدمحمد خاتمي يا آيتالله ناطقنوري تلاش كرده است. هر چه هست، وي مشغول «عمل» است و بيشتر ترجيح ميدهد «سكوت» كند.

روياي بازگشت

با روحيهاي كه از محمود احمدينژاد سراغ ميرود و اعتقادي كه وي به راه و روش دولت خود داشته و دارد، تلاشش براي بازگشت جدي به عرصه سياست دور از ذهن نيست. احمدينژاد همچنان به داشتن هواداران پرشمار اعتقاد دارد و ياران نزديكش نيز اين هواداران را سرمايه وي براي حضوري دوباره ميدانند. اخبار گاه به گاه از برنامهريزي احمدينژاد و تيمش براي حضور جدي در انتخابات آتي مجلس شوراي اسلامي خبر ميدهند. حتي اواخر سال گذشته اين موضوع مطرح شد كه شايد وي براي انتخابات مياندورهاي مجلس از شهرستان نهاوند استان همدان كانديدا شود كه اين اتفاق نيفتاد.

در همان زمان همچنين اين خبر مطرح شد كه احمدينژادي فهرستي 150نفره انتخاباتي براي تهران و شهرهاي بزرگ تهيه كرده است و قرار بر اين است كه اين فهرست را بهصورت مرحلهبهمرحله پالايش كنند تا به تعداد نمايندگان موردنظرش براي شركت در انتخابات مجلس برسد. سفرهاي وي به خوزستان، طالقان و درياكنار نيز سفرهايي بودند كه هرچند شائبه انتخاباتي بودن داشتند، اما هيچ خبر رسمي از آنها منتشر نشد. در نيمه آبان ماه بود كه خبري مبني ديدار جمعي از فعالان اصولگراي استان فارس با احمدينژاد در تهران منتشر شد.

دانا نيوز در اين باره نوشت: در حاشيه اين ملاقات، جلسه اي نيز با محوريت تشكيل ائتلاف به منظور آمادگي جهت ورود به انتخابات رياست جمهوري برگزار شد كه طي اين جلسه احمدينژاد قول داده است كه در آينده نزديك به منظور ايجاد انسجام بيشتر به استان فارس سفر ميكند.

احمدي نژاد در اين جلسه به نوعي از حاشيه هاي ايجاد شده در گذشته ابراز ناراحتي كرده است. وي همچنين در اين جلسه درباره نحوه حضور خود در انتخابات آينده تأكيد كرده است كه ميخواهيم با برنامه و كيفيت بهتر وارد عرصه انتخابات شويم.به طور كلي به نظر ميرسد احمدينژاد به دنبال يك برنامه منسجم براي حضور در انتخابات مجلس و رياست جمهوري آتي باشد. اين كه خود وي نيز براي انتخابات مجلس كانديدا شود يا تلاش دارد يارانش را به مجلس فرستاده و خود براي انتخابات رياست جمهوري آتي كانديدا شود، سوالي است كه جوابش در ماههاي آينده روشن خواهد شد.

رئيسجمهور نامهها

عريضهنويسي به حاكمان براي انتقال مسائل و مشكلات از سوي مردم قدمتي ديرين دارد. با اين حال اين دولت محمود احمدينژاد بود كه سنت گردآوري نامه به ويژه در سفرهاي استاني را در دستور كار قرار داد. در هر سفر استاني احمدينژاد صدها و هزارها نامه در چندين و چند گوني جمع ميشد و حتي در ساختار رياستجمهوري واحدي براي گردآوري و رسيدگي به نامههاي مردمي ايجاد شد.

وي اين روند را پس از دوران رياستجمهورياش نيز ادامه داده است و همچنان عريضههاي مردم را دريافت ميكند، روي نامهها «پاراف» ميكند و آنها را به دستگاههاي مسئول ارجاع ميدهد. وي حتي براي اين كار تشكيلات خاصي ايجاد كرده است و عكسهاي آن نشان ميدهد كه وي به مردم «بار عام» ميدهد. سايت دانا ديروز در گزارشي تصويري، به صف ارائه نامه به رئيسجمهور سابق پرداخته است.

اين سايت در حاشيه گزارش تصويري خود نوشته است: محمود احمدينژاد، رئيسجمهور سابق، پس از پايان رياست جمهوري خود هماينك در ميدان 72 نارمك در دورترين نقاط شرقي تهران، با مردم ارتباط دارد. برخي از مردم با مراجعه به رئيسجمهور سابق و نوشتن نامهاي براي مشكلات خود از وي درخواست كمك ميكنند. اين كه مردم هنوز براي حل مشكلات خود به احمدينژاد رجوع ميكنند و سفارش، پارافها و دستور رسيدگي وي به دستگاهها را جدي ميگيرند قابل توجه است.

البته چند ماه پيش بود كه يك منبع نزديك به احمدينژاد در گفتوگويي با پايگاه خبري سفير در توجيه اين موضوع گفته بود: آقاي احمدينژاد در سالهاي گذشته حلقههاي بسته مديريتي را شكسته و چند هزار نفر از جوانان و افراد شايستهاي كه به حلقه مديريتي راه داده نشده بود را وارد سيستم اجرايي كرده است و اين نيروها آنقدر كارآمد بودهاند كه تعداد قابل توجهي از آنها همچنان در پستهاي خود در دولت جديد مشغول به ادامه فعاليت هستند.

وي تاكيد كرد: آقاي احمدينژاد عليرغم اينكه ديگر رئيسجمهور نيستند اما هنوز از نفوذ و محبوبيت قابل توجهي در بدنه دولت و حتي ردههاي مديريتي برخوردار است و با توجه به اينكه همچنان مردم براي رسيدگي به مشكلاتشان به وي نامه مينويسند و آقاي دكتر احمدينژاد هم كه همواره به دنبال رفع مشكلات مردم بودهاند دستورات و توصيههايي براي رفع آنها ميدهند و اين نامهها غالبا به نيروهاي وفادار به ايشان در دولت تدبير و اميد ارجاع ميشود و كار مردم سريعا انجام ميشود.

به دنبال استقلال گفتمان

به نظر ميرسد احمدينژاد براي بازگشت به عرصه سياست اين بار بايد روي همين سرمايه مقبوليت نزد برخي قشرهاي جامعه تكيه كند. حاميان پيشين وي در عرصه سياسي اين روزها اغلب منتقد او هستند و حتي از وي برائت ميجويند. محمدرضا باهنر از چهرههاي شاخص جريان اصولگرايي ميگويد كه هنوز نوع اصولگرايي احمدينژاد را كشف نكرده است. محسن كوهكن، ديگر فعال سياسي اصولگرا نيز در گفتوگويي با ايلنا گفته است كه احمدينژاد نميتواند با برند اصولگرايي به انتخابات وارد شود.

هر چند بسياري از اصولگرايان در يك سال اخير مسابقه برائت از احمدينژاد را راه انداختهاند، اما وي همچنان در ميان برخي حاضران عرصه سياست هوادار دارد. با اين حال بعيد به نظر ميآيد كه اين بار احمدينژاد زير پرچم خاصي وارد عرصه سياست شود. وي ادعاي گفتمان جديد و مستقلي در عرصه سياسي دارد و فكر ميكند اين گفتمان همچنان طرفداران فراواني دارد كه ميتوانند او و نزديكانش را به قدرت بازگردانند. گفتماني متكي بر واژههايي همچون مهر، عدالت و بهار!




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۲:۰۳ توسط:sana موضوع:

آشنايي با زن ۱۰۰ ميليون دلاري ايراني + عكس



آشنايي با زن ۱۰۰ ميليون دلاري ايراني , مجله آمريكايي «فورچن» در شهريور ۱۳۵۷ در گزارشي به نقش زنان در مديريت اشاره كرد و نشان داد كه اولين گروه از زنان و دختراني كه آن زمان در رشته مديريت از دانشگاه هاروارد فارغالتحصيل شدند، مديريت سازمانها و موسسات تجاري بسيار مهمي را در آمريكا برعهده گرفتند. درخشانترين چهره در ميان اين گروه از زنان و دختراني كه از دانشگاه هاروارد در رشته مديريت فارغالتحصيل شدند، يك زن جوان ايراني به نام مريم تشكري بود كه تحصيلكردههاي هاروارد به او لقب «خانم دكتر نمره عالي» داده بودند.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۱:۴۸ توسط:sana موضوع:

دردسر زن زيباي هاليوودي بخاطر فرزند خوانده اش! + عكس


چارليز ترون و شون پن به دليل درست مراقبت نكردن از فرزند خود، به دادگاه فرا خوانده شدند...
چارليز ترون و شون پن به دليل درست مراقبت نكردن از فرزند خود، به دادگاه فرا خوانده شدند.
چارليز ترون 39 ساله و شون پن 54 ساله براي گردش و تفريح به يكي از تفرجگاه هاي كاليفرنيا رفته بودند و جكسون پسر خوانده چارليز ترون همراه آنها بود كه دچار اين دردسر شدند. گفته مي شود يكي از رهگذران متوجه مي شود جكسون اندكي دورتر از اين زوج مشهور با بداخلاقي در گوشه اي نشسته است. رهگذر براي اينكه ببيند، بچه براي چه ناراحت است، به او نزديك مي شود.
اما چارليز ترون به او هشدار مي دهد كه نزديك بچه نشود. اين فرد نيز با تصور اينكه يكي از اين دو بازيگر يا هر دو آنها با بچه بدرفتاري كرده اند، با پليس تماس مي گيرد. پليس اندكي بعد اين زوج را دستگير مي كند. اما در نهايت هيچ مدركي كه نشان دهد آنها با فرزند خود بدرفتاري كرده اند، به دست نيامد.



چارليز ترون پيشتر درباره فرزند خود به خبرنگاران گفته بود: او بچه فوق العاده مستقلي است. هشياري او واقعاً مرا متعجب مي كند. او خيلي سريع همه چيز را مي فهمد و درك مي كند. شايد در ابتدا خجالتي به نظر برسد اما بعد ناگهان متوقف ناپذير مي شود. چارليز ترون و شون پن اكنون چند ماه است كه روي پروژه «آخرين چهره» كار مي كنند. فيلم را پن كارگرداني مي كند و ترون نيز از بازيگران آن است. خاوير باردم ديگر بازيگر اصلي اين فيلم است.

اين دو بازيگر مدتي است به عنوان يك زوج در مجامع ظاهر ميشوند. نكته حالب در اين خبر، حق كودكي است كه بالاتر از حقوق ستارگان سينما، بر اساس گزارش يك شهروند ديگر، رعايت ميشود.





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۱:۳۶ توسط:sana موضوع:

مصاحبه با مريم قاسمي دختري كه سال ها كنار مرتضي پاشايي بود

عكس مرتضي پاشايي در كنار مريم قاسمي رابطه و آشنايي ما برمي گردد به 17 سال قبل، يعني دوستي مرتضي پاشايي با برادرم. اما همكاري و آشنايي نزديك تر حدود 5 سال است كه بين ما به وجود آمده. به خاطر مي آوردم روزي برادرم در منزل جشن تولد گرفته بود، گفت يكي از دوستانم را هم دعوت كرده ام كه صداي بسيار زيبايي دارد. آن دوست مرتضي پاشايي بود؛ او به خانه ما آمد و به افتخار برادرم ترانه اي با ساز خواند و اجرا كرد و همه مهمان ها با هيجان او را تشويق كردند و از اجراي زيبايش لذت بردند. همانجا به او گفتم كه من مطمئنم شما به جاهاي خيلي خوبي مي رسيد.
از آن شب به بعد مرتضي پاشايي را نديدم تا چند سال بعد كه قطعه «يكي هست» را منتشر كرد و من براي تبريك به ايشان پيامي دادم «كه يادتان هست كه گفتم موفق مي شويد؟» همان موقع بعد از كمي گفتگو مرتضي به من گفت كه اين روزها در حال جمع كردن يك گروه و تدارك ديدن كنسرت هستم و مي خواهم از شما براي طراحي لباس هايم كمك بگيرم، چون مي دانست كه من در اين زمينه فعاليت مي كنم و من پيشنهادش را قبول كردم و همكاري نزديك ما آغاز شد.
اوايل اجراها زياد نبود اما مطمئنم بودم كه مرتضي ستاره درخشاني خواهد شد. از آنجايي كه قبلا ويولن مي زدم كمي گوش موسيقي داشتم و حس مي كردم كه صداي زيبايش مورد توجه قرار مي گيرد. براي طراحي لباس كارم را آغاز كردم، مي دانستم كه علاقه زيادي به يكي از خوانندگان پاپ معروف دنيا دارد، براي همين در كارهايم فاكتورهايي را در نظر مي گرفتم كه شبيه ستاره مورد علاقه اش باشد. من از مرتضي خواهش كردم كه فرم موهايش را تغيير بدهد.
اصلا دلش نمي خواست اين كار را انجام دهد و موهايش را كوتاه كند، ولي با اصرار من قبول كرد. تا دو ساعت اول بعد از كوتاهي، خودش از ديدن چهره اش در آيينه شوكه شده بود، اما بعد به اين نتيجه رسيد كه اي كاش زودتر اين كار را مي كردم. به خصوص وقتي واكنش ديگران را مي ديد كه همه تاييد مي كردند و مي گفتند چقدر با موي كوتاه زيباتر شدي.
زمان گذشت و اين همكاري ادامه داشت. گاهي مرتضي معده درد شديد مي گرفت و همين امر باعث شد كه تصميم بگيرد سراغ دكتري برود و آزمايش و عكسي تهيه كند. تا آن روز كذايي كه معده درد شديدي گرفت. اين بار خيلي بدتر از دفعات قبل بود و به اصرار دوستان و خانواده اش براي آزمايش و ويزيت پيش دكتر رفت و متوجه شدند كه توموري در معده اوست. باز هم قضيه خيلي جدي به نظر نيامد و در تاريخ 18 آبان 92 در بيمارستان نيكان جراحي كوچكي انجام داد و به خانه آمد.
بعد از چند روز جواب آزمايش و نمونه برداري ها آماده شد. يك تيم پزشكي و روانكاو سراغ مرتضي آمدند. باورمان نمي شد كه آنها پيام آور چه خبر تلخي هستند. ابتدا با او صحبت كردند و گفتند كه به نظر ما تو خيلي قوي و با اراده هستي و مي تواني از پس مشكل جديدي كه پيش رو داري بربيايي. بيماري معده تو پيشرفته تر از آن چيزي است كه فكر مي كني و بايد مراحل درماني آغاز شود. مرتضي به آرامي پرسيد يعني سرطان؟ و دكتر گفت سرطانِ سرطان كه نه، ولي خب، تقريبا بله سرطان! شايد اسم سرطان خيزلي سنگين و هولناك است اما تو با اراده مي تواني به آن غلبه كني. چند لحظه سكوت اتاق را فرا گرفت. من و مادر مرتضي كنارش بوديم. او اتاق را ترك كرد و لحظاتي با خودش خلوت كرد. رفتيم تا ببينيم در چه شرايطي است. آن لحظه بود كه صداي گريه آرامش را شنيدم و بعد از چند دقيقه از اتاق بيرون آمد و فقط يك جمله گفت: «من نمي خواهم بميرم.»
قرار بر آغاز دوره شيمي درماني شد و اجراهاي مرتضي روز به روز بيشتر و فشرده تر مي شد. اما اصلا حاضر نبود لحظه اي موسيقي را كنار بگذارد و مي گفت انرژي اي كه از مردم و صحنه مي گيرم مثل شيمي درماني به درمانم كمك مي كند.
قدر ثانيه هايم را مي دانم
مرتضي را از زماني مي شناختم كه اصلا شناخته شده نبود، ولي اين ويژگي او براي من كاملا شناخته شده و بارز بود. عشق به موسيقي، پشتكار و تواضع، بنابراين حتي سرطان هم نتوانست او را از علاقه اش جدا كند، بلكه اين بيماري باعث شد كه او سرعت كار و موفقيتش را بالاتر ببرد و از همه لحظاتش استفاده مفيد بكند، خودش مي گفت من قدر تك تك ثانيه هايم را مي دانم و مي دانم كه اين لحظات ارزشمند است.
مرتضي قبل و بعد از شهرت
مرتضي هيچ فرقي با قبل نكرد، حتي آن دوره اي كه معروف نبود همين قدر متواضع و فروتن بود. حس مي كردم درست شبيه همين مثال است كه درخت هر چه پر بار تر افتاده تر و سر به زير تر. به جرات مي گويم افتاده ترين آدمي كه در زندگي ديدم مرتضي پاشايي بود. دلم نمي آيد فعل بود را به كار ببرم. پس مي گويم مهربان ترين و افتاده ترين آدم زندگي من مرتضي پاشايي است. با همه مهربان بود و اصلا اهل غيبت و كينه ورزي و دروغ گفتن نبود. همه دوستان نزديكش مي دانند كه تا چه حد شوخ طبع و پر انرژي بود، دل هيچ كس را نمي شكست حتي كساني كه اصلا از نظر راه و روش و شيوه و تفكر زندگي با او همخواني و همفكري نداشتند.
با آنها هم به روش خودشان برخورد مي كرد و به اين تفاوت عقيده و سليقه احترام مي گذاشت. حس مي كنم او با همه فرق داشت.
روند كاري او بعد از سرطان و تغيير رفتارش
به نظرم مراقب بود تا مبادا كسي را برنجاند، البته قبلا هم هرگز اين كار را نمي كرد، اما مراقبتش بيشتر شده بود. هميشه مي گفت من اصلا به مرگ فكر نمي كنم. تا لحظات آخر به برنامه اجراهايش فكر مي كرد. اول از همه ملودي ها را از پشت تلفن برايم مي گذاشت و گوش مي دادم و به نظر افراد نزديك زندگي اش توجه مي كرد و اهميت مي داد.
تغير استايل و كلاه و…
هميشه به ست بودن لباس هايش توجه مي كردم، چون ظاهر برايش بسيار مهم بود. اين به اين معني است كه او آراستگي را دوست داشت و همانطور كه گفتم از طرح لباس هاي مايكل جكسون هم ايده مي گرفتم و به نظرم مي آمد كه بايد فرم لباس هايش با لقبش همخواني داشته باشد. مرتضي لايق و شايسته واژه امپراتور است.
تغيير استايل بعد از بيماري
چون برايش ظاهر بسيار مهم بود، وقتي كه موهايش را به خاطر شيمي درماني از دست داد، گفت كه مي خواهم كلاه سرم كنم. پس كلاه بايد به بقيه لباس هايش مي آمد و همين امر باعث شد تا يك تغيير اساسي در تهيه و طراحي لباس ها به وجود بيايد. همين جا بايد بگويم مرتضي كه تا اين حد ظاهرش را آراسته مي كرد و دلش نمي خواست مردم او را با چهره پريشان و بيمار ببينند و حتي وقتي پرستارها به اتاقش مي آمدند عينكش را مي زد، حال يك فرد بي معرفت و از خدا بي خبر مي آيد و در آن حال دلخراش از مرتضي فيلم و عكس مي گيرد. من آن فيلم را نديده ام و هرگز نمي بخشيم كسي را كه چنين بي رحمي اي در حق مرتضي كرد… مريم قاسمي
احساس كلاه و عينك
مدام سوال مي كرد بچه ها ظاهرم بد نيست، همه ما مي گفتيم نه، با موي كوتاه و كت آبي خيلي هم خوش تيپ هستي، آن زمان شايعه سرطان او بسيار پيچيده بود و مرتضي خودش دوست نداشت كسي علت تغيير استايل و نام بيماري را بداند. ناراحت مي شد و غصه مي خورد و حتي به خود شما گفت با يك گفتگو مطلبي بنويس كه در آن اشاره اي به كلمه سرطان نشود، اما هوادارانم بدانند كه من بيماري پيشرفته معده دارم و قاعدتا تحت درمانم. چون اين شايعه ها انرژي من را مي گيرد، وقتي كه از خواب بيدار مي شوم و مادرم يا دوستي با صداي لرزان به من زنگ مي زند و تا گوشي را برمي دارم با گريه مي پرسد مرتضي زنده اي؟ هم خودم شوكه مي شوم و هم عزيزانم آسيب مي بينند، اما وقتي كه اين شايعات بيشتر شد ديگر به آنها اهميت نداد و با انرژي بيشتر كارش را ادامه داد. اين اواخر با خنده مي گفت آنقدر شايعه مرگ مرا منتشر كرده اند كه اگر اين بار واقعا بميرم يك نفر هم براي خاكسپاري من نمي آيد و همه مي گويند باز هم شايعه است.
علايق مرتضي
اول موسيقي، موسيقي، موسيقي و بعد هميشه مي گفت من عاشق غذا خوردن هستم، البته اين اواخر از خوردن هر غذايي محروم شد، غذاي خانگي را به شدت دوست داشت، اما رزوهاي آخر ناچار بود كه از طريق سرم و دارو نيازهاي بدنش را تامين كند.
به دنبال معجزه
نه فقط مي دانست بيماري سخت است، به پيمان عيسي زاده سرپرست گروه و دوستش اعتماد كامل داشت و تمام مداركش را به او سپرد تا با دو سه تيم پزشكي در مورد بيماري و مراحل درمان صحبت كنند. پيمان با كشورهاي مختلف و تيم هاي پزشكي زيادي مشورت كرد و همه و همه همين نظر را داشتند؛ سرطان، شيمي درماني، زمان محدود، معجزه. مرتضي به تيم پزشكي اش اعتماد كامل داشت اما اين را مي گفت كه اگر كسي بيايد بگويد با هر مبلغي و در هر كجاي دنيا امكان درمان تو وجود دارد، لحظه اي تامل نمي كنم و همه دارايي ام را مي دهم تا اين بيماري از بين برود و درمان شود.
محبوب ترين ترانه مرتضي
روز برفي؛ بعد از اينكه در بيمارستان نيكان جراحي شد و بعد از اينكه قرار شد از بيمارستان به خانه بيايد، همه دوستان به خانه اش رفتيم براي استقبال؛ آنجا روي كامپيوتر روز برفي را كه خودش خوانده بود، براي اولين بار پخش كرد. وقتي از پشت كامپيوتر بلند شد، تقريبا هيچ كس در اتاق نبود، همه يكي يكي با گريه از اتاق بيرون رفتند اما خودش حتي قطره اي اشك نريخت. غم عجيبي در آن كار موج مي زد، هيچ كس جرات نداشت حتي كلمه اي در مورد اين بيماري لعنتي حرفي بزند. حال آن غم ترانه روز برفي در وجود همه ما ريشه كرده.
خاكسپاري مرتضي
يكشنبه ساعت 7:30 شب مراسم خاكسچاري انجام شد، شنيدم كه مي گفتند مرتضي روز شنبه به خاك سپرده شده و مراسم يكشنبه نمادين بوده! هرگز اين واقعيت ندارد. همانطور كه مي دانيد شنبه مرتضي را از بيمارستان بهمن براي شست و شو به بهشت زهرا بردند تا روز يكشنبه جمعيت بدرقه كنندگان مرتضي بعد از تالار وحدت بدون معطلي به قطعه هنرمندان بيايند. اما واقعا اين جمعيت و اين استقبال با شكوه قابل پيش بيني نبود و يكشنبه ظهر اين اتفاق نيفتاد، چراكه حتي آمبولانس حاوي مرتضي نتوانست خودش را به در ورودي قطعه هنرمندان برساند و با آن وضعيت نمي شد كه مراسم انجام شود، بنابراين دوباره پيكرش را به سردخانه برگرداندند و قرار بر اين شد كه خاكسپاري تا قبل از اذان انجام شود، اما هر چقدر صبر كردند بهشت زهرا خلوت نشد، بنابراين تا ساعت هفت و نيم شب صبر كرديم. مادر مرتضي هرگز راضي نبودند كه خاكسپاري فرزندشان انجام شود اما اطرافيان اين مادر داغديده را متقاعد كردند و به يادش آوردند كه در دين اسلام هم اين اتفاق قبلا افتاده و ايشان قبول كردند و ساعت هفت و نيم شب يك شب پاييزي تلخ با او وداعي ابدي كرديم و در تاريكي شب مرتضي پاشايي براي هميشه تركمان كرد. جا دارد كه تشكر ويژه اي كنم از علي لهراسبي كه يك سال زندگي مرتضي را بعد از تشخيص سرطان مديون او هستيم، مرتضي را از اين دكتر به آن دكتر مي برد و ما توانستيم فرصت بيشتري براي بودن در كنار اين موجود آسماني و دوست داشتني داشته باشيم.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۱:۲۶ توسط:sana موضوع:

لامپي كه از ۱۱۰ سال پيش روشن است+عكس

شروع به كار اين لامپ سختجان، در سال ۱۹۰۱ بود، در آن زمان در «ليورمور» در ايالت كاليفرنيا اين نويد داده شد كه به زودي يك دستاورد مدرن فناوري نصب خواهد شد، اين دستاورد لامپهاي حبابي بودند كه در آنها از رشتههاي كربني استفاده شده بود.
آدولف آ كايلت اين لامپ را مخترعي به نام آدولف آ كايلت، اختراع كرده بود و شركت شلبي الكترونيك به صورت انبوه ساخته بود. لامپ در زمان خودش طراحي و زيبايي خاص خودش را داشت، رشته كربني در آن به صورت خاصي انحنا داشت و انحناي خود حباب هم با لامپهاي مرسوم آن زمان متفاوت بود. عليرغم توليد اين لامپهاي باكيفيت شركت توليدكننده چندصباحي بيشتر دوام نياورد و ورشكست شد. بعضيها ميگويند دليل اين امر، روشنايي اندك لامپها بوده، اما بايد دانست در آن زمان اين لامپها از لامپهاي اديسون هم نورانيتر بودند. بايد بگوييم كه در اين ۱۱۰ سال، كلا ۷ روز به خاطر تعميرات خطوط برق و نيز قطعي برق تصادفي، لامپ خاموش بوده و در باقي روزها، لامپ به صورت مستمر روشن بوده است. اين لامپ در ايستگاه آتشنشاني شماره شش ليورمور نورافشاني ميكند. البته در سال ۱۹۷۶، محل لامپ را عوض كردند و آن را از يك ايستگاه آتشنشاني به ايستگاه ديگري منتقل كردند. در آن زمان نگران بودند مبادا خارج كردن لامپ باعث شكسته شدنش شود، اما اين اتفاق رخ نداد. اما دليل اين عمر زياد چيست؟ دو چيز: يكي قطر زياد رشته مورد استفاده نسبت به رشتههاي معمول مورد استفاده و ديگري جنس كربني رشته.
پتنت اين لامپ:
جالب است بدانيد كه يك وبكم به صورت مرتب هر ۱۰ ثانيه از اين لامپ عكس برميدارد.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۶:۵۱:۱۲ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / خرید vpn