بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

بزرگترين وبلاگ تغذيه و سلامت

پسر به اين خوشتيپي ديدي تا حالا؟؟؟

پسر بچه خوشتيپ

اين پسر بچه كم سن و سال ترين مدل دنياست.

بسياري از شركت‌هاي معروف دنيا براي تبليغات خود از اين پسربچه دعوت به همكاري مي‌كنند.
آلونسو ماتئو پسربچه پنج ساله‌اي است كه كم‌سن‌ترين مدل دنيا است. ماتئو مدل دائمي شركت‌هاي معروفي چون گوچي، تام فورد، بربري و ديور است. اين مدل كم‌سن‌و‌سال طرفداران زيادي دارد و سايت‌هاي زيادي نيز براي او طراحي شده است.




























برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۲:۳۷ توسط:sana موضوع:

مسافر اتوبوس (بمب خنده)

مسافر اتوبوس
يكي از دوستام تعريف مي كرد:
"با اتوبوس از يه شهر ديگه داشتم ميومدم يه بچه ۵-۶ ساله رو صندلي جلويي بغل مامانش يه شكلات كاكائويي رو هي ميگرف طرف من هي ميكشيد طرف خودش.
منم كرمم گرفت ايندفعه كه بچه شكلاتو آورد يه گاز بزرگ زدم!
بچه يكم عصباني شد ولي مامان باباش بهش يه شكلات ديگه دادن.خيلي احساس شعف ميكردم كه همچين شيطنتي كردم.

يكم كه گذشت ديدم تو شكمم داره يه اتفاقايي ميوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشويي.

خلاصه حل شد.يه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومين بار ديگه مسافرا چپ چپ نيگا ميكردن.
اينبار خيلي خودمو نگه داشم ديدم نه انگار نميشه رفتم راننده گفت برو بشين ببينيم توام مارو مسخره كردي…
رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسيدم ببخشيد اين شكلاته چي بود؟
گفت اين بچه دچار يبوسته، ما روي شكلاتا مسهل ميماليم ميديم بچه ميخوره!
خلاصه خيلي تو مخمصه گير كرده بودم.خيلي به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشيد بازم ازين شكلاتا دارين؟
گف بله و يكي داد..رفتم پيش راننده گفتم بايد اينو بخورين.
الا و بلا كه امكان نداره دستمو رد كنين.خلاصه يه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام .
ده دقيقه طول نكشيد راننده ماشينو نگه داشت!

منم پياده شدم و خوشحال از نبوغي كه به خرج دادم!
يه ربع بعد باز ماشينو نگه داشت…! بعد منو صدا كرد جلو گفت اين چي بود دادي به خورد من؟
گفتم آقا دستم به دامنت منم همين مشكلو داشتم!
كار همين شكلاته بود!شما دركم نميكردين!
خلاصه راننده هر يه ربع نگه ميداشت منو صدا ميكرد ميگفت هي جوون! بيا بريم!


-

-

-

-

نتيجه اخلاقي : وقتي ديگران دركتون نمي كنند ، يه كاري كنيد دركتون كنند!

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۲:۲۶ توسط:sana موضوع:

اسمت چه رنگيه؟؟؟

žقرمز : 1 ش س ج الف
نارنجي : 2 ت ث ك ب
زرد : 3 ي ل ص ض
سبز : 4 و م د ژ
آبي : 5 چ ن ط ظ
نيلي : 6 ح خ ف
بنفش : 7 ع پ غ

žصورتي : 8 ز ق هـ طلايي : 9 ر ذ گ
اعداد حروف اسمتو پيدا كن بعد باهم جمع بزن
اگه جواب جمعشم 2رقمي بود بازم جمع بزن تا 1 رقمي بشه!!!

بعد به توضيحات هر رنگ رجوع كن!!!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۲:۱۴ توسط:sana موضوع:

تاريخچه باربي + عكس و تصوير


تولد باربي

روث هندلر هنگام مشاهده بازي دخترش باربارا با عروسك*هاي كاغذي متوجه شد او از بازي دادن آنها در نقش بزرگسالان لذت مي*برد. آن زمان اغلب عروسك*ها به شكل كودكان خردسال ساخته مي*شدند. روث ايده ساخت عروسكي با اندام بزرگسالان را به شوهرش اليوت پيشنهاد نمود، اما وي به عنوان مدير شركت متل اشتياقي به اين پيشنهاد نشان نداد.در سال ۱۹۵۶ روث در سفري به آلمان به عروسكي كه بايلد لي لي ناميده مي*شد برخورد نمود كه عينا مطابق آن چيزي بود كه در سر مي*پروراند. او سه عدد از اين عروسك*ها را خريداري كرد. يكي را به دخترش داد و دوتاي ديگر را به متل برد.عروسك لي لي براساس شخصيت محبوب ظاهر شده در كميك استريپي شكل گرفته بود. لي لي، خانم خوشنامي بود كه مي*دانست چه مي*خواهد. عروسك لي لي اولين بار در سال ۱۹۵۵ در آلمان به فروش رفت و اگر چه در آغاز به بزرگسالان فروخته مي*شد، اما كم كم محبوبيتي بين كودكان بدست آورد كه از پوشاندنش با قطعاتي كه جداگانه در دسترس بودند، لذت مي*بردند. روث پس از بازگشت به آمريكا با كمك مهندسي به نام جك راين اقدام به طراحي عروسكي مشابه نمود و به نام دخترش باربارا نام باربي را بر آن نهاد. عروسك باربي براي اولين بار در نهم ماه مارس سال ۱۹۵۹ در شهر نيويورك به نمايش گذاشته شد.اولين باربي لباس شنا مشكي با خطوط راه راه سفيد برتن داشت و با مدل موي دم اسبي و نيز موي بور و خرمايي عرضه شد. اين عروسك به عنوان مدل نوجوان با پوشاكي كه شارلوت جانسون طراحي نموده بود روانه بازار گشت. اولين عروسك باربي در ژاپن ساخته شد و در سال نخست حدود ۳۵۰٫۰۰۰ عدد از آن به فروش رفت.
شركت متل در سال ۱۹۶۴ با كسب امتياز عروسك بايلد لي لي از آلمان، توليد آن را متوقف ساخت.
رشد باربي

روث هندلر عقيده داشت اين بسيارمهم است كه باربي ظاهري چون بزرگسالان داشته باشد. شكل باربي بارها تغيير يافت و به روز شد.باربي اولين عروسكي بود كه استراتژي بازاريابي بر اساس تبليغات تلويزيوني داشت. برآورد مي*شود كه بيش از يك ميليارد عروسك باربي در بيش از ۱۵۰ كشور جهان فروخته شده*است و بنا بر ادعاي شركت متل هر دقيقه سه باربي به فروش مي*رسد.محصولات باربي منحصر به محدوده*اي از عروسك*ها و لوازم همراهشان نمي*شوند بلكه شامل تعداد بيشماري از كالاهاي داراي مارك باربي چون كتاب*ها و اقلام مد و بازي*هاي ويدئويي مي*گردد. همچنين فيلم*هاي انيميشن چندي با بازيگري باربي ساخته شده*است. / ويكي پدياعكس باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي

باربي


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۲:۰۱ توسط:sana موضوع:

دختـري با مادرش در رختخواب .... درد و دل مي كرد با چشمي پر ز آب

دختـري با مادرش در رختخواب .... درد و دل مي كرد با چشمي پر ز آب


گفت مادر حالم اصلا ً خوب نيست .... زندگياز بهر من مطلوب نيست


گو چه خاكي را بريزم بر سرم .......روي دستت باد كردم مادرم


سن مناز ..... افزون شده ..... دل ميان سينه غرق خون شده


هيچكس مجنون اين ليلي نشد ... شوهرياز بهر من پيدا نشد


غم ميان سينه شد انباشته ...... بوي ترشي خانه را برداشته


مادرش چون حرف دختر را شنفت . خنده بر لب آمدش آهسته گفت


دخترم بخت تو هم وا مي شود ...غنچه ي عشقت شكوفا مي شود


غصه ها رااز وجودت دور كن .........اين همه شوهر يكي را تور كن


گفت دختر: مادر محبوب من ............ اي رفيق مهربان و خوب من


گفته ام با دوستانم بارها ........... من بدم مي آيداز اين كارها


در خيابان يا ميان كوچه ها .......سربه زير و با وقارم هر كجا


كي نگاهي مي كنم بر يك پسر ..... مغز يابو خورده ام يا مغز خر؟


غيراز آن روزي كه گشتم همسفر ... با سعيد و ياسر و ايضا ً صفر


با سه تا شان رفته بوديم سينما ........ بگذريماز ما بقيه ماجرا


يك سري، هم صحبت ياسر شدم ... او خرم كرد، آخرش عاشق شدم


يك دو ماهي يار من بود و پريد ..... قلب مناز عشق او خيري نديد


مصطفاي حاج قلي اصغر شله .... يك زماني عاشق من شد بله


بعد هوتن يار من فرهاد بود ........ البته وسواسي و حساس بود


بعداز اين وسواسي پر ادعا ......... شد رفيقم خان داداش الميرا


بعد او هم عاشق ماني شدم ...... بعد ماني عاشق هاني شدم


بعد هاني عاشق نادر شدم ........... بعد نادر عاشق ناصر شدم


مادرش آمد ميان حرف او ...... گفت: ساكت شو دگر اي فتنه جو


گرچه من هم در زمان دختري ..روز و شب بودمبه فكر شوهري


ليك جز آنكه تو را باشد يك پدر .. دل نمي دادمبه هر كس اين قدر


خاك عالم بر سرت، خيلي بدي .....واقعا ً كه پــوز مـــادر را زدي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۱:۴۷ توسط:sana موضوع:

كمكم كنيد ديگه آخره خطم...

خيلي حالم گرفته است ...

ديگه به بن بست رسيدم ...

ديگه تحملشو ندارم ...

بعد از اين همه سال نميدونم چرا اينجوري شد ...

همه به من دروغ مي گفتن !!!

تورو خدا بچه ها شماها ديگه راستشو بگين !

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.

.
گاو حسن كه نه شير داره نه پستون چه طور شيرشو بردن هندستون ؟؟؟


عمه هم دارم رعايت كنيد

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۱:۳۴ توسط:sana موضوع:

شما..شما..شما..شما..شما..شما..!

شما..شما..شما..شما..شما..شما..ش ما..شما..شما..شما..شما..شما..شم ا..
شما..شما..شما..
شما..شما..شما..شما..شما..شما..ش ما..شما..شما..شما..شما..شما..شم ا..
شما..شما..شما..
شما..شما..شما..شما..شما..شما..ش ما..شما..شما..شما..شما..شما..شم ا..
شما..شما..شما..
شما..شما..شما..شما..شما..شما..ش ما..شما..شما..شما..شما..شما..شم ا..
شما..شما..شما..
شما..شما..شما..شما..شما..شما..ش ما..شما..شما..شما..شما..شما..شم ا..
شما..شما..شما..
شما خيلي تنبل هستين چون همه ي (شما)هاي بالا رو نخوندين
وحتما متوجه نشدين كه يكي از اونا(سما)هست!.
الان دارين سعي ميكنين كه (سما)رو پيدا كنين...!
واز اينكه اونو پيدا نكردين نا اميد شدين

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۱:۲۱ توسط:sana موضوع:

وقتي زري حامله شد....بخون جالبه


زري دختر مومني بود. هميشه نمازش را سر موقع مي خواند، صد رقم هم
دعا بلد بود، همه مفاتيح را حفظ كرده بود. دعاي جوشن كبير، ندبه، چي و چي را
بلد بود. آخر آن موقع ها مردم به اندازه حالا دعا نمي خواندند. سالي يكي دو
بار آنهم بيشتر شبهاي احياء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گريه مي كردند.
بقيه سال شادي و خنده بود. اما همان موقع هم زري، اهل دعا بود و به من هم دعاهاي
متعدد از جمله قسمت هايي از مفاتيح را ياد داد. زري حدود 14 سال داشت كه كم كم
رنگش زرد شد، شكمش هم باد كرد و گاهي هم بالا مي آورد. زنهاي همسايه او را كه
مي ديدند پچ پچ مي كردند. بالاخره كم كم چند تا از زنهاي همسايه گفتند كه زري
حامله است! . آخرين باري كه قبل از ماجرا من زري را ديدم يادم مي آيد روز 27
مرداد 1338 بود. توي كوچه به من اشاره كرد كه بروم پشت بام خانه.

نگاهش كردم صورتش زرد بود و نگاهش معصوم. گفت حسين حرفهايي كه درباره من
ميزنند را تو هم ميداني؟ گفتم همه ميدانند. گريه كرد و گفت به خدا من كار بدي
نكرده ام. بعد گفت دلم درد مي كند. دستم را گرفت و از روي لباسش روي شكمش
گذاشت و گفت: ببين شكمم دارد بزرگ مي شود ولي بخدا من كار بدي نكرده ام. چند
روز بعد، از خانه آنها سر صدا بلند شد. برادر 18 ساله اش عباس نعره مي زد كه
مي كشمش. من زري را با رفيقش تخم سگش مي كشم. بايد بگويي كه اين نامرد
حرامزاده كه شكمت را بالا آورده كيست. آن بي پدر، پدر سوخته اي كه شكم تو را
بالا آورده كيست. عباس نعره مي زد: مادر من خودم را مي كشم. من نمي توانم توي
محل راه بروم نمي توانم سر بلند كنم. اول اين دختره را مي كشم بعد فاسق پدر
سوخته اش را بعد خودم را. خواهر كوچك زري، سكينه كه هم اسم مادر بزرگش بود و
هم سن و سال من، گريه مي كرد و فرياد مي زد و كمك مي خواست. زنهاي همسايه مي
خواستند بروند به زري كمك كنند ولي در خانه بسته بود.

زري جيغ مي زد كه من بيگناهم ولي عباس 18 ساله با چاقو دور حياط دنبالش مي كرد
و مي خواست او را بكشد. چند نفر از زنها از روي پشت بام به داخل خانه شان
رفتند و بالاخره عباس را از خانه بيرون كردند. با سر و صداي عباس داستان
حاملگي زري رو شد. زنها مي خواستند با نصيحت زير زبان زري را بكشند كه رفيقش
كيست تا او را بياورند با زري عروسي كند و قال قضيه كنده شود اما زري قسم مي
خورد كه رفيق ندارد. چند روز بعد باز سر و صدا و جيغ هاي زري بلند شد. برادر
بزرگش رسول از ده به شهر آمده بود و زري را با تسمه كمر آنقدر زده بود كه زري
غش كرده بود و وسط حياط افتاده بود. سلطان - مادر زري- هم توي سر مي زد و مي
گفت ديدي چه خاكي بر سرم شد؛ هم آبرويم رفت و هم دخترم كشته شد. رسول هم از بس
كه زري را زده بود خودش هم بي حال لب تالار نشسته بود. من و چند تا بچه ديگر
هم لب بام ناظر كتك خوردن زري بوديم. زري كم كم به حال آمد و رسول به مادرش
گفت: ننه غريبم بازي در نياور، دخترت نمرده حالش جا مي آيد و دوباره مي رود
رفيقش را پيدا مي كند تا با او بخوابد. اگر مواظبش بودي شكمش بالا نيامده بود
و من نمي بايست گاوم را 55 تومان ارزانتر بفروشم. من نمي فهميدم چه ارتباطي
بين كاهش قيمت گاو رسول و شكم زري هست و چرا او گاوش را 55 تومان كمتر فروخته
است.

نه نه سلطان به رسول گفت : ننه حالا تو به ده برو من و عباس و بقيه بچه ها به
حرفش مي آوريم و معلوم مي شود كه كدام پدر سوخته بي شرفي اين شكم صاحب مرده اش
را بالا آورده است. معصومه خواهر 17 ساله زري كه 4 سال بود شوهر كرده بود و 2 تا
بچه داشت و براي بار سوم حامله بود لب حوض نشسته بود و داشت بچه اش را شير مي
داد گفت: ننه اين فخر رازي كي هست؟ تا بحال چند بار به من گفته من فخر رازي را
خيلي دوست دارم. مادرش گفت نمي دانم كيست چندبار به من هم گفته. يك شعري هم
درباره فخر رازي مي خواند. معصومه گفت: ننه احتمالا اين فخر رازي كليد معماست
بايد روي لرد محله (محله مرغ فروش ها ) مغازه داشته باشد. چون چندين بار كه
زري اسم فخر رازي را مي برد. اسم مرغ را هم مي برد و در شعرهايش از مرغ و پر
زياد حرف ميزد.

كتك خوردن زري براي زنهاي محله عادي شده بود و ديگر مثل روزهاي اول خانه آنها
نمي رفتند تا او را از دست برادرهايش خلاص كنند. آن روز ملا نباتي 60 ساله به
پشت بام دويد و داد و فرياد راه انداخت كه دختره را كشتيد، خوب نيست، خدا را
خوش نمي آيد. عباس نشست لب حوض و زارزار گريه مي كرد كه آبرويمان رفت. ملا
نباتي به سلطان گفت در خانه را باز كن پاي دخترت سوخته بايد ببريمش دكتر. رسول
نعره زد كه همين مانده بود كه اين عفريته را به دكتر ببريم. حتما با چند تا
شعر دكتر را هم از راه بدر مي كند. رسول بلند شد و گفت ننه من دارم به ده مي
روم. اين بي آبرويي باعث شد كه هيچ كس در ده با من معامله نكند. من هر سال در
تعزيه عاشورا نقش داشتم ، امسال به خاطر اين بي ابرويي نقش را از من گرفتند.

گاوي را كه چند روز قبل 455 تومان مي خواستم معامله كنم امروز از من 400 تومان
بيشتر نخريدند. من مي روم تمام زندگيم را مي فروشم و از اين شهر مي روم. شما
خود دانيد. اگر هم اين دختره را به دكتر ببريد خدا شاهد است مي آيم خون راه مي
اندازم و خودم را مي كشم. بعد هم رو كرد به برادر كوچكش عباس و گفت: تو مواظب
باش اين عفريته را به دكتر نبرند كه ديگر در همه شهر بي آبرو مي شويم. در خانه
باز شد و ملا نباتي با يك ليوان آب قند وارد شد و رفت بالاي سر زري بدبخت. ملا
ضمن آنكه به زري آب قند مي داد گفت خدا را خوش نمي آيد. اينقدر اين دختره را
اذيت نكنيد. رسول گفت: شما همسايه ها دخالت نكنيد، خواهرمان است مي خواهيم او
را بكشيم. به شما چه؟ ملا گفت: آهاي رسول بي حيا، تو شاگرد من بودي من به تو
قرآن ياد دادم، تو بالاي حرف من حرف مي زني؟ شما نادان ها كه مي خواهيد برويد
دنبال فخر رازي توي مرغ فروشي لرد محله بگرديد، فخر رازي يك شاعري است كه چند
صد سال است مرده است و اين بچه طفل معصوم چند تا شعر فخر رازي ياد گرفته، تازه
اين شعرها را هم من يادش دادم.

عباس كه تازه سرنخي پيدا كرده بود و مي خواست برود و شكم فخر رازي را بدرد هاج
و واج شده بود. عباس گفت : ملا ، تو قسم بخور كه فخر رازي شاعر بوده و چند صد
سال است كه مرده. ملا گفت: بخدا، به پير به پيغمبر، به قرآن قسم كه فخر رازي
شاعر بوده و مفسر قرآن و صدها سال پيش مرده است. عباس گفت : دروغ مي گويي.
ملا گفت: چرا دروغ بگويم؟ عباس گفت : براي اينكه به حضرت عباس قسم نخوردي؟ به
خدا قسم خوردي. ملا گفت: سه بار به دست بريده ابوالفضل عباس قسم كه فخر رازي
كه تو مي خواهي بروي شكمش را پاره كني استخوانهايش هم پوسيده. حالا هم شما دو
تا برادر بلند شويد از خانه برويد، تا زنها موضوع خواهرت را معلوم كنند. رسول
گفت به ده مي روم ولي اگر بفهمم كه اين عفريته را دكتر برده ايد او را مي كشم
خودم را هم مي كشم.

عباس دوباره داغ كرد و گفت مي دانيد چرا اين اسم رفيقش را نمي گويد؟ چون به
نظر من اين كار كار يك نفر نيست، كار چند نفر است. رسول به عباس گفت تو ديگر
خفه شو. عباس و رسول پريدند به هم و كتك كاري مردها شروع شد. بزن بزن. عباس به
رسول مي گفت تو اصلا داماد شده اي و توي ده زندگي مي كني به شهر نيا و فضولي
نكن. من هر روز بايد توي اين كوچه خيس عرق بشوم و سرم را زير بيندازم. همه
جوانهاي محل مرا كه مي بينند، نگاهشان را بر مي گردانند. ديروز اصغر رضا شومال
به من گفت عباس كلاهت را بالاتر بگذار. همين امروز صبح آ محمد دكاندار گفت ما
ديگر به شما نسيه نمي دهيم. تو حالا از ده آمده اي به من حرف ناجور مي زني. تو
اصلا به فكر شكم صاحب مرده اين عفريته نيستي. از اين ناراحتي كه گاوت را 55
تومان كمتر خريده اند. دوباره عباس داغ كرد زري را كه داشت نيمه جاني مي گرفت
از وسط حياط بلند كرد و توي حوض آب پرت كرد و گفت همين جا جلوي روي همه تان
خفه اش مي كنم. ملا گفت بچه ها برويد كمك بياوريد. همه جيغ و فرياد كرديم كه
كمك كمك! حسين آقاي همسايه دويد آمد خودش را انداخت توي حوض و زري كتك خورده
پا سوخته را از توي حوض بيرون كشيد.

عباس و رسول هر دو گريه افتادند كه ديدي بالكل آبرويمان رفت. ملا گفت من كه
گفتم داد و فرياد نكنيد تا زنها قضيه را حل كنند. حسين آقاي همسايه دست رسول
را گرفت و گفت آقا رسول شما بيا برو به سرخانه و زندگيت ما همسايهها مواظب
عباس هستيم. رسول سرش را گذاشت روي شانه حسين آقا و زار زار گريه ميكرد و
ميگفت آبرويمان رفت.

زنهاي همسايه زري را با وساطت همسايه ها و ملا به دكتر بردند. بعد از مايعنات
معلوم شد در شكم زري يك كيست بزرگ متورم شده و طفلك به خاطر يه بيماري معمولي
ماهها بود كه شكنجه و كتك ميخورد. زري با وساطت ملا دوباره به مدرسه رفت.
سالها بعد ديپلمش رو گرفت و در دانشگاه پهلوي شيراز پزشكي قبول شد و سالها بعد
با استاد آمريكايي دانشگاه پهلوي شيراز ازدواج كرد و به آمريكا رفت.

زري امروز در بوستون ماساچوست يكي از محققين بيماري هاي داخلي و خوني شده و
همه خواهر و برادرهايش رو هم به امريكا برد.
عباس ، برادر بزرگ زري را بعد از سالها توي نيويورك ديدم. عباس يه رستوران
بزرگ ايراني داره و وقتي از خاطرات زري و اتفاقات اون دوران حرف ميزديم حرف
هاي عجيبي ميزد. ميگفت الان نوه هاش كه ديگه ايراني- آمريكايي هستن، هر چند
وقت يك بار با پسرهاي زيادي توي امريكا زندگي ميكنند بدون اينكه ازدواج كرده
باشن و حتي نوه هاش با دوست پسرهاشون ميان به ديدن بابابزرگ (عباس) و جلوي
بابابزرگشون هم همديگه رو مي**بوسن و وقتي عباس ياد اون روزها ميافتاد
كلي خودش رو سرزنش ميكنه و شرمنده ميشه و همه ثروت و دارايي هاي الانش رو، مديون
همون زري ميدونه كه چقدر كتكش زده......

*محمد حسين پاپلي- استاد ايراني دانشگاه سوربن پاريس*

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۱:۰۷ توسط:sana موضوع:

فرم درخواست نمره از استاد!!



يكي از اساتيد دانشگاهي در تهران چند سال قبل بدعت جديدي در سيستم آموزش قرار داد و اونم اينه كه اگه دانشجويي بنا به هر دليلي ( كه دليلش اصلا براي استاد محترم مهم نيست) چند نمره اي از حد مطلوب خودش كمتر بگيره و نياز مبرم به گرفتن چند نمره اضافي داشته باشه بايد يك فرم به اسم "فرم درخواست متكديانه نمره " رو پركنه و خودش و يك شاهد اونو امضا و با اثر انگشت تاييد كنند!

واقعا كه دم اين استاد گرم!!!

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۰:۴۸ توسط:sana موضوع:

عكاسي ميكروسكوپي(فقط ببين حال كن)

برخي از دانشمندان و هنرمندان علاقه مند به عكاسي ميكروسكوپي، با استفاده از “ميكروسكوپ اسكن الكتروني” (SEMs) تصاويري با جزئيات دقيق از حشرات، اشياه و موجودات اطراف ما تهييه كرده اند.
SEMs براي تهيه تصاوير ميكروسكوپي، اجسام را با الكترونها بمباران مي كند و سپس با استفاده از يك رايانه نماي بسيار نزديكي از تصوير مي سازد.
شپش

برشي از پوست سخت گردو


ميكرو پلانكتون اقيانوسي


گرده هاي گل آفتابگردان


پنجه ي سوسك


پشت كله شپش


مورچه


قسمتي از موم كه محل تخم گذاري زنبور عسل است


نوعي تومور بدخيم پوست


قسمت زيرين برگ درخت


دهان نوعي مگس


زنبور كوهي


دهان يك سوسك بالغ


زير شكم پشه


موهاي روي سر شپش


چشم چپ پشه

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۴ساعت: ۰۹:۰۰:۳۶ توسط:sana موضوع:

چت باکس


صفحات وبلاگ

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ]

RSS

POWERED BY
sitearia.ir

اینستاگرامی ها

  دستگاه برش لیزر  /  تور نجف /  دوربین مداربسته بیسیمسئو کار حرفه ای  / تشک بادی /  رزرو هتل /  هتل اسپیناس پالاس / ثبت آگهی رایگان / دستگاه برش لیزر / خدمات نظافتی در مشهد / خرید vpn